صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۳۴۷۴۹

گزیده سرمقاله‌ برخی از روزنامه‌های صبح 7دی


بصیرت: برخی روزنامه‌های صبح امروز سرمقاله‌های خود را به موضوعات زیر اختصاص دادند.

* تهران امروز

روزنامه تهران امروز در یادداشت خود با عنوان "حریم و حرمت‌های عاشورا "به قلم حسام‌الدین کاوه آورده است:‏ عاشورا گلوگاه خونین تاریخ است. مشهد شاهدان غیور غیب و ملکوت. عاشورا میقات عاشقان حقیقت است. منظر عاشورا، منظور زیبایی را به ما می‌نمایاند. ذبیح‌الله الاعظم، امام العشاق سیدالشهدا حسین بن علی سلام‌الله علیهما و یاران و پیروان پای استوارش، نشان دادند که عرصه صحرای نینوا، تنگه تاریخی عبور از «خویشتن» است و ایستادن به تمام تمامیت خویش در برابر ستم مسلم اموی.

عاشورا حریمی دارد و حرمتی. حریم عاشورا سرتاسر ساحت تفکر شیعی و دلبستگان به حق و حقیقت است که البته در سلسله جلیله امامت و ولایت تجلی می‌یابد. حریم عاشورا، حریم‌الله است، نه عاشورا اندک است و نه حریمش کوچک، ملک و ملکوت، به پاسبانی این حریم محرمی فخر می‌کنند و جان بر سر کف دست،‌ می‌گیرند.

حریم عاشورا از عالم «امر» تا عالم «غیب» گشوده و گسترده است. بی‌گمان در محرم حضور خویش را در این حریم بیشتر احساس می‌کنیم و گرنه معصوم علیه‌السلام فرموده‌اند: «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا». تمامی زمین‌ها کربلاست و تمامی روزها عاشوراست.

همچنین عاشورا حرمتی نیز دارد، به احترام همین حرمت‌هاست که نیک و بد، کژ رفتار و خوش‌رفتار، به‌ آیین و بی‌آیین، شیعی و غیرشیعی،‌ همواره حرمت عاشورا را پاس داشته‌اند.

متاسفانه در عاشورای امسال، برخی حرمت‌شکنان، حریم و حرمت عاشورا را پاس نداشتند. حرمت‌شکنی در محرم رفتار شیعی راست‌اندیشی نیست. گمان نمی‌رود با بهره‌گیری ابزاری از محرم و عاشورا، آن هم به گونه‌ای حرمت‌شکنانه، بتوان رفتارهای ساختارشکن را توجیه کرد و بدان رنگ و صبغه عاشورایی داد. حرمت‌شکنان فراموش کرده‌اند که عاشورا و آشوب دو مفهوم متضاد و متناقض هستند. اولی مفهومی است که مدلول قیام امام بر حق است علیه انحرافات اموی و شرک‌ورزی و غصب منبر مقدس پیامبر (ص) و دومی مدلول حرکت‌های ساختارشکنانه‌ای است که به عنوان ابزاری در جهت نفی و رد حاکمیت قانون انجام می‌پذیرد. بی‌تردید عاشورا و آنارشیسم هیچ‌گونه تجانسی با یکدیگر ندارند. امروزه حرمت‌شکنان عاشورا، درست در هنگام عاشورا وانهاده‌اند و آنارشیسم و آشوب را بر جای آن نشانده‌اند.

عاشورا حرکت در جهت ناموس و قانون الهی است. اما آشوب و آنارشیسم، بهره‌گیری فرصت‌طلبانه از التهاب برخی گروه‌ها و افراد است برای رسیدن به اهداف سنگر گرفته در پشت واژه‌های به ظاهر زیبا اما صادراتی.

آنارشیسم و آشوب در تقابل با عاشورا، در عاشورا رخ می‌نمایند تا تصویر رسانه‌هایی را رنگ و لعاب ببخشند که هنوز کینه‌شان را از رئیس علی دلداری، میرزاکوچک‌خان جنگلی، سیدحسن مدرس، جنبش ملی شدن صنعت نفت و... در دل‌هاشان تازه نگه داشته‌اند.

آنارشیسم و آشوب، اگر خودجوش باشد، باز راهی برای گفتگو با آشوبگران و آنارشیست‌ها هست تا به راه آیند، اما اگر به «فرموده» و «بیرونی» باشد، قطع یقین باید دانست تا کینه‌های فروخفته بیگانه، عقده‌گشایی نشود، آشوب و آنارشیسم، پا به عاشورا نیز می‌کشد.

شیعیان اما حرمت عاشورا و محرم را پاس می‌دارند و پاسخ طراحان آشوب در عاشورا را به موقع خواهند داد. «بیگانگان» چندان دور از دسترس نیستند. خداوند همواره در رصدگاه است.

* سیاست روز

روزنامه سیاست روز در سرمقاله خود با عنوان "تکرار اشتباهات گذشته "به قلم علی تتماج آورده است:‏ امروز 7 دی ماه برابر با آغاز حملات گسترده و وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه است. جنگی که پس از 22 روز سرانجام با مقاومت حماسی ساکنان غزه به پیروزی دیگر برای مقاومت و شکستی سنگین برای صهیونیست ها و حامیان آن‌ها مبدل شد.رژیم صهیونیستی در حالی حملات گسترده‌ای را علیه ساکنان غزه اجرا کرد که در مقابل برخی از سران کشورهای عرب در برابر این مسئله سکوت کرده و حتی اسناد و مدارکی از ابراز رضایت و همکاری آن‌ها با رژیم صهیونیستی در این کشتار دسته جمعی حکایت دارد. بررسی تحولات فلسطین و منطقه نشان می‌دهد که برخی از این کشورها از آنکه حماس به عنوان یک الگو و نمادی از مردم سالاری و مقاومت شناخته شود در هراس هستند و خواستار مقابله با آن می‌باشند. تحرکات این کشورها در قبال غزه یادآور اقدامات آن‌ها در جنگ 33 روزه لبنان (2006) است. در آن زمان نیز اسناد نشان می‌داد که بسیاری از کشورهای عربی وابسته به غرب برای حفظ قدرت و جلوگیری از اسطوره شدن حزب‌الله در میان ملت‌ها و نیز حذف بخشی از آنچه به ادعای آنها هلال شیعه نامیده می‌شود، به حمایت و تقویت رژیم صهیونیستی در برابر حزب‌الله پرداختند.

هرچند که این کشورها برای رسیدن به مقصود فعالیت‌های بسیاری را انجام دادند اما سرانجام حزب‌الله توانست با پشتوانه مردمی بر دشمن صهیونیست پیروز شود. پس از دو سال و نیم از آن زمان سران عرب بار دیگر همان اشتباه جنگ‌های 33 روزه را مرتکب شدند. آن‌ها برای جلوگیری از الگوشدن حماس برای حذف آن با دشمن صهیونیست و آمریکا متحد شده‌اند که نتیجه آن کشتارهای گسترده در غزه بود. با این وجود چنانکه در آن زمان مقاومت پیروز جنگ گردید و سران عرب ناکام ماندند . در جنگ 22 روزه غزه نیز ملت فلسطین با مقاومت در برابر دشمن صهیونیست و حمایت از حماس نشان دادند که حاضر به کناره گیری از حماس نیستند و برای دفاع از آرمانهایشان جانفشانی می‌کنند. اکنون یک سال از جنگ 22 روزه غزه می گذرد و سیاست ها و اقدامات برخی کشورهای عربی همچنان بیانگر اقداماتی سوال برانگیز از سوی آنها در قبال فلسطین و تحولات منطقه است. امروز برخی کشورهای عربی بویژه مصر ، اردن و عربستان که خود را محور تحولات منطقه می دانند و با این ادعا در تحولات فلسطین ایفای نقش می کنند، نه تنها گامی برای کمک به ملت فلسطین برنداشته‌اند بلکه همچنان خواسته یا ناخواسته در مسیر صهیونیست‌ها و دشمنان ملت فلسطین گام بر می‌دارند. ورود به روند سازش با محوریت کنار نهادن آرمان‌های فلسطین بویژه چشم پوشی از حق بازگشت آوارگان فلسطینی به وطن و کنار نهادن اصل آزادی اراضی اشغالی 1967 و قدس شریف، عدم تحقق صدها میلیون دلار وعده‌های داده شده برای بازسازی غزه، عدم همکاری با کاروان‌های کمک‌های جهانی به مردم غزه و حتی نابودسازی آن‌ها در مرز رفح، سکوت در برابر اقدامات کشورهای غربی برای بایگانی ساختن گزارش کمیته حقیقت یاب سازمان ملل درباره جنایات صهیونیست‌ها در جنگ 22 روز ه غزه (گزارش گلدستون) و در نهایت سکوت معنادار و تامل برانگیز در برابر ساخت دیوار فولادی توسط قاهره در مرز غزه و مصر که عملا به تشدید محاصره این منطقه منجر می‌شود، از جمله اقدامات برخی سران عرب در قبال فلسطین است.

با توجه به آنچه ذکر شد می‌توان گفت که برخی سران عرب بار دیگر اشتباه استراتژیک خود در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه را امروز در برابر سایر تحولات فلسطین بویژه تشدید توسعه طلبی صهیونیست‌ها در قدس و ادامه محاصره غزه تکرار می کنند که مسلما به انزوا و تکرار شکست این کشورها در برابر ملتهایشان و افکار عمومی جهان منجر خواهد شد.

* جام جم

روزنامه جام جم در یادداشت خود با عنوان "هر دو دستت قطع باد "به قلم مهدی فضائلی آورده است:‏

«اَهؤُلاءِ تَعضُدوُن وَ عنّا تَتَخاذَلُونَ؟ آیا دشمنانتان را حمایت می‌کنید و ما را رها می‌سازید؟»این سوال حسین‌ابن‌علی (ع) از لشکریان عمر سعد در روز عاشوراست. پرسشی که جانمایه آن ضرورت فاصله گرفتن از دشمنان و قرار ندادن دشمنان به جای دوست است.

دشمن‌شناسی و موضعگیری در برابر دشمن و یا اعلام برائت از او علاوه بر این که از اقتضائات عقل و خردورزی است در آموزه‌های دینی ریشه عمیقی دارد.

البته گاهی انسان، دشمن خود را می‌شناسد اما به رغم این شنا��ت بنا به دلایلی از جمله هوای نفس یا منافع زودگذر دنیا و یا بغض و حسادت نسبت به یک دوست و امثال آن در کنار دشمن قرار می‌گیرد و رفتاری دشمن‌پسند به نمایش می‌گذارد. از همین رو قرآن کریم می‌فرماید: شیطان دشمن شماست و شما هم او را دشمن بگیرید.

از جلوه‌های حماسی ماجرای کربلا همین اعلام برائت از دشمنان خدا و بستن هرگونه راه بر نفوذ دشمن در میان سپاه حقیقت است. آنجا که شمر (که لعنت خدا بر او باد) خواهرزادگان خود عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان ام‌البنین) را می‌خواند و به اصطلاح برای آن‌ها امان‌نامه می‌فرستد تا دست از حسین (ع) بکشند و خود را به خطر نیندازند و از یزید اطاعت کنند!

پاسخ عباس ابن علی (ع) حضرت ابوالفضل چنین است: هر دو دستت قطع باد و لعنت بر امان‌نامه‌ات ای دشمن حق. ما را نصیحت می‌کنی که از برادر و سالار خود حسین فرزند فاطمه زهرا (س) دست بشوییم و سر بر آستان ناپاکان و ملعونان و فرزندان آنان بسائیم و آنان را اطاعت کنیم؟

این امان‌نامه و دعوت به جدا شدن از حسین (ع) در همیشه تاریخ و از جمله امروز نیز مطرح است. رسانه‌های جبهه کفر و پیشوایان باطل به اشکال گوناگون عده‌ای را در کشور ما مورد حمایت قرار داده‌اند تا از مسیر حقیقت فاصله بگیرند و همنوا و همسو با باطل اقداماتی را انجام دهند.

این همنوایی بعد از انتخابات 22 خرداد و ابتدا به بهانه «تقلب» آغاز شد اما هر چه پیشتر آمدیم پرده از چهره واقعی این جریان بیشتر برداشته شد.

ابتدا با شعارهایی نظیر «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» و مقابله با ولایت فقیه، آرمان‌های امام و انقلاب پایمال شد، سپس این گستاخی آشکارتر شد و تصویر امام راحل مورد جسارت قرار گرفت و با شروع محرم جسارت‌ها به مقدسات کشانده شد تا دیروز که عاشورا بود و سپاهیان فریب خورده یزید علیه عاشوراییان و هیات‌های حسینی بار دیگر صحنه‌هایی از عاشورا را تکرار کردند. با سنگ‌پرانی به عزاداران حسینی و مجروح کردن آنها و حتی با آتش زدن و سوزاندن برخی عزاداران حسینی.

شنیده بودیم که همه زمین‌ها کربلا و هر روز عاشوراست ولی نمایان شدن این‌گونه آن را ندیده بودیم.

آنانی که تا دیروز به بهانه قدس علیه قدس و به بهانه 13 آبان و 16 آذر به نفع استکبار به میدان آمده بودند، این بار به بهانه عاشورا به دفاع از یزیدیان و علیه حسینیان به خیابان آمدند.

کسانی که نسبتشان با عزاداران حسینی فقط لباس سیاهشان بود، اما رفتارشان در سنگ‌پرانی هلهله، آتش‌زدن و بی‌ادبی به سپاه عمر سعد می‌ماند.

از سویی خطاب به این فریب‌خوردگان می‌گوییم تا زمان باقی است شما نیز با عباس‌ابن‌علی همصدا شوید و به دشمنان مردم و انقلاب بگویید «هر دو دستت قطع باد» و از سویی دیگر از مسئولان می‌پرسیم، راستی مردم این جریان اندک، گستاخ و همنوا با یزیدیان را تا کی باید تحمل کنند؟

* رسالت

روزنامه رسالت در یادداشت خود با عنوان "سیاست دوگانه ابومازن " آورده است: ابومازن رئیس غیر قانونی تشکیلات خودگردان فلسطین همچنان به کارشکنی های خود علیه ملت فلسطین ادامه می‌دهد. او مدعی شده است که نخواهد گذاشت انتفاضه دیگری رخ دهد و در عین حال همچنان بر روی کمک‌های ایالات متحده آمریکا و باراک اوباما حساب ویژه‌ای باز کرده است. این اظهارات ابومازن نشان دهنده ناپختگی سیاسی وی می باشد. گویا او هنوز نتوانسته باور کند که به ملعبه دست اوباما و نتانیاهو و لیبرمن تبدیل شده است.

رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین تاکید دارد تا زمانی که ریاست تشکیلات خودگردان را برعهده دارد، اجازه نخواهد داد انتفاضه جدیدی شروع شود! ابومازن این سخن را در حالی بر زبان می راند که او در فلسطین اراده ای مستقل از ایالات متحده ورژیم صهیونیستی ندارد. به راستی ابومازن چگونه چنین تضمینی را به حامیان غربی خود می دهد! مگر افتخار آفرینی‌های حماس در برابر رژیم صهیونیستی تا کنون مرهون هماهنگی آنان با ابومازن بوده است؟

طی ماه‌های اخیر انتقادات از ابومازن به شدت افزایش پیدا کرده و بسیاری از فلسطینیان و حتی برخی هواداران فتح نسبت به تداوم حضور وی در تشکیلات خودگردان اعتراض دارند.این اعتراض‌ها نیز با توجه به عملکرد محمودعباس کاملا طبیعی می‌باشد. ابومازن هیچ گاه در تصمیمگیریهای تشکیلات خودگردان استقلال و عزت فلسطینیان را در نظر نگرفته و همواره خود را به عنوان متغیری از قدرت‌های بزرگ معرفی نموده است. به عنوان مثال محمود عباس در خصوص شهرک سازی ها میگوید که آمریکا باید ببیند اروپا چه طور به این مسئله پرداخت. اروپا تاکید کرد که سرزمین های فلسطینی سال1968 اشغال شده هستند و بیت‌المقدس شرقی اشغال شده است. در کنفرانس آناپولیس تمام کشورهای حاضر بدون استثنا خواستار توقف توسعه شهرک سازی ها شدند. جامعه بین المللی از موضع ما حمایت می کند و اکنون تصمیم با آمریکایی هاست که برای اجرای قوانین بین‌المللی اقدام کنند!

ابومازن همچنان در توهم آناپولیس به سر می برد. گویا ابومازن نتوانسته است وضعیت فلسطین و خاورمیانه را پس از وقوع حوادثی مانند جنگ33 روزه و مقاومت22 روزه غزه تحلیل نماید. البته قدرت تحلیلی وی هیچ گاه بالا نبوده است. محمود عباس اظهار داشته است که در انتخابات ریاست تشکیلات خودگردان فلسطین کاندیدا نخواهد شد اما به گونه ای سخن میگوید که گویا منتظر اقدم آمریکا مبنی بر حمایت از خود می‌باشد! محمود عباس اذعان کرده است زمانی که از راس امور کنار برود اختیاری برای جلوگیری از یک قیام مردمی نخواهد داشت. این در حالی است که قیام مردمی ملت فلسطین علیه سیاست‌های اشغالگرایانه رژیم صهیونیستی معلول وجود یا عدم وجود ابومازن در تشکیلات خودگردان نیست. از سوی دیگر،بر همگان مسجل است که ابومازن نیز جزئی از جریان سلطه رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود. محمود عباس همچنان از صلح از پیش شکست خورده رژیم صهیونیستی و تشکیلات خودگردان سخن می‌گوید. عباس همچنین حمایت خود را از تحریم کالاهای ساخته شده در شهرک‌های یهودی نشین اعلام کرده ولی در خواست‌ها برای تحریم‌های گسترده‌تر علیه اسرائیل را رد کرده است. به نظر می‌رسد او سعی دارد رفتار صریحی با قاتلان شصت ساله فلسطینیان نداشته باشد و در عوض سعی کند رضایت تل آویو را نسبت به تشکیلات خودگردان به دست آورد. در هر صورت این رفتار دوگانه محمود عباس محکوم به شکست می‌باشد.

* کیهان

روزنامه کیهان در یادداشت روز خود با عنوان "تأملی درباره وقایع دیروز " به قلم مهدی محمدی آورده است: حوادث دیروز تهران و یکی دو شهر بزرگ دیگر که در آن جماعتی کم شمار اهانت‌هایی سنگین و جسارت هایی بزرگ به ایام عزای حضرت حسین بن علی(ع) روا داشتند، زوایای جدیدی از فتنه چندماه اخیر را آشکار کرده است. حضور یک ذهن امنیتی پشت آشوب‌های دیروز تهران کاملاً آشکار است. علائم و نشانه‌های قطعی وجود دارد که نشان می‌دهد سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی دشمن با واسطه برخی عوامل داخلی خود یک پروژه کاملاً برنامه‌ریزی شده و هدفمند را در خیابان‌های تهران کلید زده‌اند.

رخدادهای هفته‌های گذشته نشان می‌داد که فتنه پس از انتخابات در تهران به پایان خود نزدیک شده است. در روز 16 آذر مردم تهران خرج خود را به طور کامل از آشوبگرانی که محیط دانشگاه را برای فعالیت‌های خود انتخاب کرده بودند سوا کردند. اهانت به عکس امام(ره) در آن روز توسط جمعی از هواداران میرحسین موسوی پس از ناکامی روز 16 آذر، موجی بزرگ از اعتراض‌های مردمی را از پی خود آورد که طی آن سران فتنه به تعبیر خودشان تا لبه پرتگاه کشانده شدند.

ورود به ایام عزای حضرت اباعبدالله (ع) این تنگنا را برای فتنه گران شدیدتر کرد. رشد عمیق و خود به خودی شامه تشخیص فتنه و روحیه فتنه ستیزی مردم در این ایام باعث شد تا در تمام 9 روز اول ماه محرم به رغم همه تلاش‌ها و تبلیغاتی که فتنه گران انجام دادند، هیچ تجمع و آشوبی ولو به صورت لکه‌ای مجال ظهور پیدا نکند. خاصیت فتنه سوزی ایام محرم چنان بود که صدای برخی از حامیان بیرونی جریان فتنه را هم در آورد که « آخر ما را به محرم چه کار و... ورود به فضای عزاداری حسینی کاملاً در تعارض با اهداف و آرمان‌های جنبش سبز است و...» (اخبار ویژه روزنامه کیهان در هفته گذشته را بخوانید).

به جبران همه این ناکامی ها، دیروز و در روز عاشورا که روز اوج احساسات و غلیان عواطف ملت ایران در ابراز ارادت به ساحت سیدالشهدا(ع) است، فتنه گران ناامید از همه جا تلاش کردند از مردم و از همه آرمان‌ها و اعتقاداتی که سد راه فتنه گری آن‌ها شده انتقام بکشند.

بر مبنای مجموعه ارزیابی ها، تحرکات روز گذشته در تهران بر3 پایه کلیدی استوار بود، که طراحی آنها جز توسط یک ذهن اطلاعاتی و امنیتی خبره- که در تمام ماه‌های گذشته دست آن را پشت سر حوادث و فتنه‌ها دیده‌ایم- ممکن نیست.

1- تداوم پروژه کشته سازی احتمالا مهم ترین هدفگذاری دیروز طراحان آشوب در تهران بوده است. موضوعی که از قبل پیش بینی و درباره آن هشدار داده شده بود. تحولات 16آذر به این سو که از آن‌ها سخن گفتیم عمیقاً جریان فتنه و حامیان بیرونی آنها را به این نتیجه رسانده بود که این جریان بدنه اجتماعی و نیروی عمل کننده خود در کف خیابان را تقریبا از دست داده است و بنابراین کاملا منطقی است که تصور کنیم «اتاق فکر فتنه»- بیرونی و داخلی- تصمیم گرفته باشد که به هر شکل ممکن، برای احیای مجدد این بدنه اجتماعی تلاش کند. آسان ترین و کوتاه ترین راه برای رسیدن به این هدف تداوم پروژه کشته سازی است که در ماه های گذشته و در جریان مواردی مانند ندا آقا سلطان، فتنه گران بهره‌های فراوان از آن بردند. دیروز در عرض کمتر از دو ساعت حضور آشوبگران در خیابان های تهران 4 نفر کشته شده اند که یکی از آنها جزو نزدیکان میرحسین موسوی است. شواهدی که دستگاه‌های مسئول به زودی ارائه خواهند کرد نشان می‌دهد مرگ همه این افراد و خصوصاً فرد نزدیک به موسوی کاملاً مشکوک و بلکه به نحو پیش پا افتاده‌ای سازماندهی شده است. روشن است که وقتی میان چند صد نفر دقیقاً یک نفر گلوله می خورد، نمی‌توان موضوع را به حساب برخورد روتین پلیس با اغتشاشگران گذاشت بلکه یک مورد اینچنینی یک «ترور» کاملا برنامه‌ریزی شده با اهدافی مشخص است. این ترور می تواند انگیزه‌های به شدت تضعیف شده فرد لجوجی چون موسوی برای تداوم فتنه گری را احیا نماید و علاوه بر آن می تواند بدل به چشمه‌ای جدید برای به خیابان دعوت کردن بخشی از مردم شود و به عنوان منبع تغذیه آشوب‌های بعدی عمل کند.

2- مشخصه دوم تحرکات دیروز سازماندهی حسابشده آن بوده است. اطلاعات مفصلی وجود دارد که نشان می دهد جمعی از حاضران در نا آرامی های دیروز از شهرستان‌های دوردست به تهران منتقل شده و به انواعی از سلاح های سرد مجهز بوده اند. میل به سمت استفاده از «اجیرشدگان»- با مزد و بی مزد- و کسانی که یا به روش‌های مختلف واقعی یا مجازی شبکه شده اند در آشوب های اخیر، نشان دهنده آن است که فتنه گران به طور کامل از مردم قطع امید کرده و برنامه های آینده خود را در چارچوب پروژه «جنگ اوباش علیه مردم» سازماندهی نموده‌اند. مردم عادی مسلما حتی اگر اعتراضی هم داشته باشند قرآن آتش نمی زنند، به پرچم امام حسین(ع) و محل عزاداری زائران آن اهانت نمی کنند و مهمتر از همه در روزی که نماد اوج جانبازی در دفاع از اسلام است علیه اسلام شعار نمی‌دهند. کاملا پیداست که در آشوب‌هایی شبیه آنچه دیروز رخ داد ما با یک جمعیت به شدت آلوده که محصول شبکه سازی دشمن در بخش هایی از طیف‌های معاند نظام است مواجه هستیم که هیچ حد و مرزی برای توهین، جسارت و جنایت نمی شناسند.

3- و عامل سوم که کاملا نشان می‌دهد نوعی برنامه ریزی امنیتی پشت آشوب ها وجود دارد این است که آشوبگران از خلأ حضور مردم مومن در خیابان‌ها در ساعت‌های اولیه صبح دیروز استفاده کردند و به محض آن که دریافتند مردم با خروج از محل های عزاداری در حال حرکت به سمت آنها هستند در حالی که جرائم و جنایات خود را انجام داده بودند، متواری شدند. به وجود آوردن آشوب‌های لکه ای و پراکنده و تلاش برای بیشینه سازی تخریب و جنایت در زمان کم و نهایتاً غیب شدن همه آنها در زمانی کوتاه جملگی نشان دهنده آن است که یک پدیده کاملاً برنامه ریزی شده و هماهنگ در جریان است که نوعی «سازمان» در پس آن وجود دارد.

در نقطه مقابل حوادث روز عاشورا مسائل بسیار مهمی را برای همه دوستداران انقلاب و فدائیان اسلام روشن کرد. نخست اینکه پس از حوادثی مانند اهانت به عکس امام و سوت و کف در شب عاشورا (حاشیه مراسم عزاداری خاتمی در جماران) اقدامات انجام شده توسط آشوبگران در روز عاشورا که اهانت مستقیم به اسلام از جمله آن‌ها بود به همگان نشان داد که جماعت فتنه گر از همه مرزهای اخلاقی و اعتقادی عبور کرده اند و دیگر هیچ نسبتی میان آنها و سرانشان با ملت بزرگ ایران نیست. آشکار شدن این حقیقت که با جسارت به اسلام و امام حسین (ع) به اوج رسید حجت را بر همه تمام می کند و بدون شک ملاحظه و مساهله با این افراد که قلیلی بی ریشه بیش نیستند خطایی است که ملت ایران هرگز آن را نخواهد بخشید.

نکته دوم آن است که حوادث دیروز نشان داد مردم غیور تهران در حال از دست دادن صبر خود در مقابل آشوبگران هستند و فراتر و جلوتر از نیروهای انتظامی و امنیتی از این پس خود به طور قاطع با هرگونه فتنه انگیزی برخورد خواهند کرد. آشوب‌های دیروز تهران در واقع قبل از آنکه توسط نیروهای مسئول کنترل شود توسط خود مردم عزادار که از فتنه درون چند خیابان آگاه شده بودند مهار شد.

نتیجه‌ای که می توان از مجموعه این تحلیل گرفت آن است که اکنون دیگر نه صبر رواست و نه مساهله و مماشات جایز. کسانی که روز قدس شعار «نه غزه نه لبنان» سر می‌دهند، روز 13آبان آمریکا را ستایش می‌کنند، روز 16آذر به عکس امام اهانت می کنند و روز عاشورا به مقام قدسی حسین بن علی(ع) جسارت می ورزند جزو مردم ایران نیستند و برخورد با آنها هم برای نظام مقتدر اسلامی آسان تر از آن است که جای ملاحظه کاری باقی بماند.

و نکته نهایی خطاب به سران فتنه است که خوب باید بدانند اگرچه اکنون از همه جا رانده شده اند و جز مشتی رجاله بی دین و رقاصه هرزه، برای آنها باقی نمانده، اما از چشم ملت ایران مسئول همه این وقایع آنها هستند و باید هزینه این جسارت های بزرگ را تمام و کمال به همین زودی‌ها بپردازند.

 

* جمهوری اسلامی

روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز خود با عنوان "این مسیر انحرافی را ببندید " آورده است: سرعت حوادث این روزها از سرعت تدابیر بیشتر است. چنین وضعیتی نشانه خوبی برای یک جامعه نیست. جامعه‌ای که نبض آن طبیعی بزند باید سرعت تدابیرش بیش از سرعت حوادث اش باشد.

آنچه در مراسم تشییع آیت‌الله منتظری و روزهای پس از آن رخ داد این واقعیت را به اثبات رساند که جریان های فاقد کنترلی در جامعه حضور دارند که به دلخواه خود عمل می کنند و اعتنائی به کسی نمی‌نمایند. چنین حوادثی برای آن‌ها یک فرصت است که به همه نشان بدهند به راه خود می‌روند و حتی به قواعد عرفی و ضوابط قانونی و اخلاقی هم پای بند نیستند. شعارهائی که در مراسم تشییع در قم داده شد و در روزهای گذشته نیز تکرار شد یک انحراف آشکار از چارچوب ها و هنجارهای اجتماعی و اخلاقی و قانونی بود. روشن ترین نشانه انحراف اینکه هیچیک از سران جریان اعتراض این شعارها را قبول نداشتند و ندارند.

نشان داده شدن عکس العمل در برابر این شعارهای انحرافی امری طبیعی بود هر چند در این طرف ماجرا نیز افراطی عمل شد. همین هم امری طبیعی است زیرا نمی توان انتظار داشت افرادی ساختارشکنی کنند و دیگران به تماشای آن‌ها بنشینند و یا اگر وارد صحنه میشوند بسیار منطقی و بی عیب و نقص ظاهر شوند. این افراط است که افراط می آورد و اگر یکطرف آنقدر بی مهار است که ساختارشکنی را جایز میداند طبیعی است که طرف مقابل هم به تناسب رفتار او عکس العمل نشان خواهد داد.

اکنون سئوال اینست که این وضعیت تا چه وقت و تا کجا باید ادامه پیدا کند چرا برای مهار کردن سرعت این حوادث و سپس متوقف ساختن آن و حل مشکلاتی که ریشه این حوادث هستند چاره‌ای اندیشیده نمی‌شود

برای آنکه روشن شود پاسخ دادن به این سئوالها کار مشکلی نیست به چند نکته کلیدی اشاره می کنیم .

1 ـ اگر کسانی تصور می کنند حوادث چند ماه اخیر به سقوط نظام جمهوری اسلامی منجر خواهد شد باید به قدرت درک و تحلیل خود شک کنند و برای خارج ساختن خود از این قبیل توهمات چاره ای بیاندیشند. نظام جمهوری اسلامی را مردم پایه گذاری کرده‌اند و در طول 30 سال گذشته نیز این خود مردم بودند که در برابر همه توطئه ها و خطرها از این نظام حمایت کردند و در کوران حوادث نشان دادند که حاضر نیستند آنرا با هیچ چیز دیگری عوض کنند. استقلال و عظمتی که نظام جمهوری اسلامی برای مردم ایران به ارمغان آورده واقعیتی است که این مردم آنرا با تمام وجود خود لمس می کنند و قدر آنرا می دانند و بارها نشان داده‌اند که برای دفاع از اصل نظام حاضرند بیشترین فداکاری را نیز بنمایند. این نظام پرتوی از نهضت عاشوراست که به رهبری امام خمینی بنیان گذاری شده و همچون خود عاشورا و امام خمینی که فرزند عاشوراست در عمق جان مردم ریشه دارد.

2 ـ کسانی که به سران جریان اعتراض معروفند یعنی افرادی که در انتخابات ریاست جمهوری به عنوان نامزد حضور پیدا کردند و به نتایج آن معترض شدند به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی این نظام که اصل « ولایت فقیه » رکن رکین آنست اعتقاد راسخ دارند و نه تنها خواهان وارد شدن کوچکترین گزندی به این نظام نیستند بلکه برای حراست از آن هر تلاش و گذشتی که لازم باشد خواهند نمود. این افراد دارای گذشته‌ای روشن در خدمت به نظام و حتی در شکل گیری نظام هستند و حراست از آنرا از حفظ جان خود واجب تر میدانند. این اعتقاد هم اکنون آنان هم هست و هیچ چیز را مانع انجام این وظیفه نمیدانند. آنها شعار انحرافی « جمهوری ایرانی » را ساخته و پرداخته دشمنان ملت ایران میدانند و بشدت آنرا رد می کنند.

3 ـ حساب افراطیونی که خود را به این جریان منتسب میدانند از حساب سران آن جداست . شعارهای انحرافی و اقدامات ساختارشکنانه متعلق به افراطیون است و هیچ ربطی به سران ندارد. حتی در میان افراطیون چه بسا عناصری وجود داشته باشند که برای دشمنان کار می کنند و هدفشان جلوگیری از حل مشکل و مانع شدن از وحدت و انسجام است و در نهایت درصدد ضربه زدن به اساس نظام جمهوری اسلامی هستند.

4 ـ با توجه به این واقعیت که افراطیون تاکنون لطمات زیادی به جریان اعتراض وارد ساخته اند سران این جریان باید مرز خود را با آنها مشخص کنند. این واقعیت باید با صراحت بیان گردد تا هرگونه فرصت سواستفاده از آنها و از دشمنان گرفته شود.

5 ـ آهنگ تبلیغات رسانه های بیگانه نشان می دهد که آنها با سواستفاده از حوادث چند ماه گذشته از اشخاص عبور کرده و درصدد برآمده اند اصل کارائی نظام حکومتی دینی را زیر سئوال ببرند. این خواسته ایست که از آغاز تشکیل نظام جمهوری اسلامی دشمنان این نظام درصدد رسیدن به آن بودند و البته هرچه بیشتر تلاش کردند ناامیدتر شدند. امروز گستردگی حوزه اختلافات متاسفانه به دشمنان کمک کرده و آنها امیدوارتر از هر زمان دیگری به این موضوع می پردازند.

6 ـ در چنین شرایطی همه اهل سخن و قلم و نظر به ویژه روحانیون باید هوشیار باشند و از دامن زدن به اختلافات بپرهیزند . وجود اختلافات را نمی توان انکار کرد ولی از ابراز آن و بزرگ کردن آن و دامن زدن به آن می توان خودداری نم��د. این چه رسمی است که عده ای به راه افتاده اند و هر روز یک روحانی شناخته شده و پرسابقه را به انواع اتهام ها رمی می کنند و او را از اردوگاه انقلاب جدا میدانند این چه رسم غلطی است که هر روز یک مرجع را با اتهامات و برچسب های عجیب و غریب به جدا بودن از انقلاب و نظام متهم می کنند و قلمرو حاکمیت دینی را محدودتر و محصورتر جلوه می دهند برخلاف نظر صریح و شفاف رهبر معظم انقلاب که فرموده اند افراد را به مجرد مخالفت با یک نظر نباید متهم به نفاق و ضدیت با ولایت فقیه نمود چرا عده ای تمام تلاش خود را مصروف منافق و ضد ولایت فقیه معرفی کردن هر کس که خودشان نمی پسندند می نمایند شاید خود این افراد افراطی ندانند ولی تردیدی نیست که این کارها آب به آسیاب آمریکا و انگلیس و اسرائیل ریختن است که با بوقهای تبلیغاتی خود یکسره در تلاشند انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را تنها و منزوی معرفی کنند و چنین وانمود نمایند که روحانیون بلندپایه و مراجع تقلید و اقشار فهیم جامعه از نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته اند. این یک دروغ بزرگ است که دشمنان قسم خورده انقلاب و نظام اسلامی آنرا مطرح کرده و تبلیغ می کنند و متاسفانه عده ای افراطی نیز در داخل با رفتارهای غلط خود بر آن مهر تایید می زنند درست برخلاف سیاست « جاذبه حداکثری و دافعه حداقلی » که توسط رهبری اعلام و حتی تکرار شده است  از کنار همدیگر قرار دادن این نکات می توان به این جمع بندی رسید که مشاجرات موجود نباید بیش از این ادامه پیدا کند و می توان با یک جمع بندی منصفانه و منطقی راه را بر ادامه این مسیر انحرافی بست . با توجه به اینکه ضرورت حراست از اصل نظام جمهوری اسلامی با آنچه در قانون اساسی این نظام آمده مورد توافق همگان است آنچه باقی میماند اتخاذ تدابیری توسط طرفین برای مهار کردن افراطیون و تکیه بر اصول مورد وفاق است . هیچکس نمی تواند با توسل به بهانه هائی از قبیل غیرقابل کنترل بودن افراطیون به توجیه وضعیت موجود بپردازد و خواهان ادامه آن باشد. این وضعیت به زیان ملت کشور و آرمانها و اصول مورد نظر انقلاب و نظام است . همه باید در این زمینه احساس مسئولیت کنند و با خویشتن داری گذشت پای بندی به آرمانها و اصول و شفاف ساختن مواضع برای رسیدن به این هدف مقدس تلاش نمایند و مسیر انحرافی افراطیون دو طرف که همچون دو لبه یک قیچی به مصالح کشور و منافع ملی هجوم آورده اند را سد کنند.

* مردمسالاری

روزنامه مردمسالاری در یادداشت روز خود با عنوان "نوشداروی حوادث سیاسی "به قلم فروزان آصف نخعی آورده است: حجت الا سلا م حسن روحانی نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی روز چهارشنبه در همایش راهبردهای تحکیم نهاد خانواده در ایران به اختصار به اوضاع سیاسی کشور اشاره کرد و گفت: جامعه ما متاسفانه امروز در حال رادیکالیزه شدن است و افراطیون دو قطب روبروی هم قرار گرفته اند که آثار آن وارد خانواده نیز شده است مشابه سال های اولیه انقلا ب متاسفانه امروز مجددا آن شرایط در حال تکرار شدن است. حجت الاسلام روحانی در شرایطی این سخنان را مطرح می کند از منظر کارشناسی توازن ایجاد شده میان قوای اجتماعی و اقتدار ناشی از آن و انسجام قدرت درحاکمیت سیاسی و رویارویی درون جامعه می تواند استهلا ک بی سابقه ای به کشور وارد سازد و سال ها ایران را دچار عقب افتادگی کند. توجه هشدار رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام از این رو ضروری به نظر می رسد که می تواند بزرگان قوم را به ویژه پس از حوادث دیروز به صحنه کشانده تا رادیکالیسم را از چهره کشور بزدایند. بی تردید عدم توجه عمیق به حوادث پس از انتخابات می تواند ضایعه ای تاریخی پیش روی کشور قرار دهد زیرا حاشیه ای تلقی کردن آنچه به وقوع پیوسته می تواند ندیدن واقعیت باشد اما به معنای حذف واقعیت نخواهد بود. ارتفاع گرفتن دولت در ایجاد امنیت برای همه گروه های سیاسی با همه مطالباتشان می تواند نخستین گام در این راستا تلقی شود. به عبارت دیگر زمانی که حاشیه و متن هر دو یکی شده و در توسعه کشور با ابتنا» به دیدگاه مردم حرکت کنند، می توانیم بگوییم در آن شرایط مرگ رادیکالیسم کور فرا رسیده است. اما تا آن زمان همه بزرگان موظفند تلاشی خستگی ناپذیر را در این راه آغاز کنند. درک درست از واقعیت های اجتماعی و ایجاد امنیت برای همه گروه ها و احز ابی که به نما یندگی از مردم می توانند به تمشیت امور بپردازند، می تواند گامی اساسی در این مسیر باشد. اما درک درست زمانی به نوشداروی مشکلات و بحران های ایران تبدیل خواهد شد که در سپهر سیاسی ایران به ویژه در میان تصمیم گیران جا باز کرده و نهادینه شده و به آرامی بقا یافته و گسترش یابد. تاکید می کنم که به هوش باشیم نکند این نوشدارو پس از مرگ سهراب باشد.

* جوان

روزنامه جوان در یادداشت امروز خود با عنوان "دو روی یک سکه " به قلم حسن رشوند آورده است: عاشورا حادثه‌ای نبود که در یک نیم‌روز در سال 61 هجری اتفاق بیفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد. این حادثه تلخ هم ریشه در حوادث پیشین و تحولات اجتماعی مسلمانان از زمان رحلت پیامبر اکرم(ص) تا سال 60 هجری داشت و هم پیامدهای آثار آن در فکر و عمل مسلمانان همواره وجود داشته و تا امروز همین حوادث کم و بیش تکرار شده است و دامنه آن تا قیامت نیز امتداد خواهد یافت. عاشورا را با دو خصیصه یا ویژگی بارز می‌توان از دیگر حوادث روزگار تمییز و تشخیص داد. اولین نکته برجسته عاشورا را در «بصیرت» و نکته دیگر آن را در «ولایت‌مداری» و به تعبیر دیگر «تولی و تبری» دو گروه یا لشکری که در مقابل هم صف کشیده بودند، می‌توان بیان نمود.

شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، اعتقاد و باور به حجت و پیشوا، تشخیص راه دوست و دشمن، حق و باطل و بسیاری از مؤلفه‌هایی از این قبیل را بصیرت می‌گویند. این واژه از صفات شایسته و ستوده‌ای است که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد. از همین‌روست که جایگاه بصیرت در موضع‌گیری‌ها و شرایط خاص از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. بدون بصیرت حتی مبارزه و جنگ انسان هم کورکورانه و چه بسا در مسیر باطل قرار گیرد. حماسه‌آفرینان عاشورا، بی‌هدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند.

آنها اهل بصیرت بودند، هم نسبت به دوستی و حقانیت راه و رهبرشان و هم به اینکه وظیفه‌شان جهاد و یاری امام(ع) بود. یاران امام چون دشمنان روبه‌روی خود را می‌شناختند و حق و باطل برای آنها مشتبه نشده بود، شمشیر زدن در رکاب پیشوا و مولای خود را یک تکلیف و واجب می‌دانستند. این در کلام و شعار و رجز یاران حضرتش کاملاً مشهود بود حتی آگاهی امام حسین(ع) از فرجام شهادت در این سفر و آگاهانیدن یاران همراه به پایان این قیام، نوعی داشتن بصیرت و دادن بصیرت به همان عده اندکی بود که به دور حضرتش حلقه زده بودند. امام این کار را کرد تا انتخاب افراد از روی آگاهی و شناخت باشد. از «مخنف» نقل شده است که حضرت دوست نداشت همراهانش بدون شناخت او را همراهی کنند، مگر آنکه بدانند به استقبال چه وضعیت و سرنوشتی می‌روند. یاران امام علاوه بر بصیرتی که از کلمات امام در این مسیر فرا‌می‌گرفتند، خودشان نیز در زندگی اهل تشخیص و شناخت بودند. آنگونه نقل می‌کنند که نافع بن‌هلال شب عاشورا پس از سخنان امام حسین(ع) برخاسته و ضمن اعلام وفاداری می‌فرماید: ما همان انگیزه‌ها و بصیرت‌هایمان را داریم و از دست نداده‌ایم. یا نقل می‌کنند بریر یکی از یاران با وفای آن حضرت در صحنه کربلا وقتی با بعضی از چهره‌های خبیث سپاه دشمن گفت‌وگو می‌کرد، می‌گفت: «سپاس خدایی را که بصیرت و شناخت مرا درباره شما افزون ساخت.»

در این سوی میدان، در سپاه خصم حجم انبوهی از فرماندهان و سپاهیانی بودند که با وجود اینکه می‌دانستند شخصیتی که در مقابل او ایستاده‌اند، کسی نیست جز فرزند رسول خدا(ص)، به دلیل نداشتن بصیرت و تبلیغات مسموم دستگاه اموی چشم خویش را بر روی حقیقت‌ها بسته بودند و به پیکار با فرزند و دردانه پیامبر(ص) شتاب می‌کردند.

از این رو باید گفت عاشورا به ما می‌آموزد در صحنه‌های زندگی و حوادث روزگار، در پیروی‌ها و حمایت‌ها، در دوستی‌ها و دشمنی‌ها و موضع‌‌گیری‌ها، براساس شناخت عمیق و بصیرت عمل کنیم و با یقین و اطمینان به درستی کار و حقانیت مسیر و شناخت خودی و بیگانه و حق و باطل گام در این راه پرمخاطره برداشته و لحظه‌ای قطب‌نما و جهت‌یاب خویش را گم نکنیم.

نکته درس‌آموز دیگر صحنه کربلا، ولایت‌مداری و توجه به تولی و تبری بود. یاران ابا عبدالله‌الحسین(ع) از آنجا که می‌دانستند حق در چهره حسین بن علی(ع) متجلی شده است و باطل در چهره یزید، لحظه‌ای به خود تردید راه ندادند که باید در صحنه کارزار از حسین بن‌علی(ع) حمایت و از یزید تبری ‌جویند و این برجستگی را می‌توان از اشعار، سخنان و رجزهای آنها در هنگام ورود به میدان نبرد تشخیص داد. آنجا که آن یار باوفای حضرت «ابوالشعثاء کندی» می‌فرماید: «خدایا من یاور «حسین» و واگذارنده «ابن سعد»‌ام یا بریربن خضیر این‌گونه اظهار می‌دارد: خدایا من از این کار کرده به پیشگاه تو تبری می‌جویم. همین بصیرت و ولایت مداری است که وجه تمایز یاران امام حسین با سربازان کفر را معین کرده است و اگر این چنین نبود، پس از 1370 سال همواره صدها میلیون شیعه و چه بسا تمام مسلمانان در جهان در زیارت عاشورا خطاب به وهب تازه مسلمان شده یا زهیر بن‌غین، حبیب بن مظاهر، مسلم ابن عوسجه، حربن‌ریاحی توبه‌کننده و همه شهدای کربلا نمی‌گفتند پدر و مادرم فدایتان گردد و در کنار تجلیل از یاران باوفای ولایت‌مدار اباعبدالله، هر روز لعنت خداوند را نثار عمرابن سعد، شمر و همه کسانی که آن فاجعه بزرگ تاریخ را رقم زده‌اند نمی‌کردند. امروز هم اگر می‌خواهیم در خط سبز ولایت باقی بمانیم و همواره آیندگان از ما به نیکی یاد کنند و نام ما در دفتر حامیان حسین بن علی و نایب فرزند او باشد، لازم است در فضای غبارآلود فتنه‌ای که امویان روزگار ما ایجاد کرده‌اند با بصیرت راه را به درستی تشخیص داده و پشت رهبری حرکت کنیم که تنها مسیر برای رستگار�� است.

* قدس

روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان "آمریکا و تکرار سرنوشت روسیه در افغانستان "به قلم سیامک باقری آورده است:‏ رئیس جمهور آمریکا دیروز بودجه نظامی 626 میلیارد دلاری این کشور را برای سال آینده میلادی امضا کرد.

این بودجه که قبلاً توسط کنگره آمریکا به تصویب رسیده بود، با افزایش 3/4 درصدی برای عملیات نظامی در افغانستان و عراق مواجه است. این در حالی است که بنا به نوشته روزنامه های غربی، جنگ عراق هم اکنون دومین جنگ پر هزینه آمریکا به شمار می آید.

اوباما در حالی پنجشنبه گذشته برای ادامه جنگ در افغانستان و عراق تقاضای 83 میلیارد و 400 میلیون دلار بودجه جدید را کرد که از این عدد مبلغ 75 میلیارد و 500 میلیون دلار برای هدفهای نظامی و نیازهای ارتش و هفت میلیارد دلار دیگر نیز برای کمکهای خارجی در نظر گرفته شده است.

بدین ترتیب، هزینه لشکرکشی به دو کشور افغانستان و عراق تاکنون به حدود یک تریلیون دلار رسیده است، اما جالب اینجاست که هنگام تصویب بودجه جدید مورد درخواست پنتاگون، نمایندگان کنگره با درخواست اوباما برای اختصاص یکصد میلیون دلار برای تعطیلی زندان گوانتانامو مخالفت کردند.

با افزایش بودجه مورد نیاز ارتش آمریکا در افغانستان و پاکستان، اکنون حضور آمریکا در این دو کشور به شدت زیر سؤال است. دولتمردان این کشور از ناحیه افکار عمومی جهان، سربازان خسته مستقر در عراق و افغانستان، افکار عمومی مردم آمریکا و بحران اقتصادی جهان تحت فشار شدید هستند، تا آنجا که بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران مسائل خاورمیانه و نظامی، آینده ای مانند سرنوشت ارتش روسیه را برای آمریکا در عراق و افغانستان پیش بینی می کنند.

حتی سفیر روسیه در کابل نیز به تازگی گفته است: آمریکا در حال تکرار اشتباهات شوروی سابق در افغانستان است و متوجه نیست که پیروزی در افغانستان با ابزار نظامی به دست نمی آید.

«آندری اویتیسیان» با انتقاد از سیاستهای جنگ طلبانه واشنگتن، اظهار داشته است: تا چه زمانی باید در پی اثبات این مسأله باشیم که این جنگ (افغانستان)، مانند جنگ جهانی دوم نیست، این مسائل کاملاً با هم متفاوتند و چنین پیروزی هرگز در افغانستان به دست نمی آید.

واقعیت آن است، وضعیت دولتمردان آمریکایی در جهان با کنار رفتن بوش چندان تغییر نکرده است و اگرچه اوباما با شعار تغییر وارد کاخ سفید شد، ولی عملاً همان راهی را می رود که گذشتگان او دنبال می کردند.

تصمیم گیران در ایالات متحده همچنان بر ادامه راهبرد نظم نوین جهانی که در سالهای 91 و 92 میلادی مطرح شد، اصرار دارند و در این راه می کوشند تا چالشهای نامتقارن خود در سطح جهان را با اهرم عملیات نظامی از بین ببرند.

آنها اگرچه بودجه نظامی در دو کشور عراق و افغانستان را افزایش داده اند، اما عملاً افغانستان برای آنها اهمیت بیشتری دارد، آن هم به این دلیل که این کشور را مرکز ثقلی برای پیگیری هدفهای خود در آسیا و خاورمیانه ارزیابی می کنند.

آمریکاییها تلاش می کنند با ایجاد ناامنیها و بحرانهای گوناگون و متزلزل کردن دولت عراق حضور نظامی خود را توجیه کنند، اما در افغانستان شرایط کاملاً متفاوت است و آنها شرایط بسیار متفاوتی را برای خود متصور شده اند. درست به همین دلیل است که به بهانه آنچه افراط گرایی می نامند، تلاش می کنند همچنان در این کشور باقی بماند و حوزه نظامی خود را استوار سازند. به این دلیل، باید گفت آنچه در بودجه نظامی آمریکا افزایش یافته تنها بخشی از هزینه های آشکار کاخ سفید در دو کشور تحت اشغال عراق و افغانستان است، زیرا بخش زیادی از هزینه های دولت آمریکا از محلهای دیگر و به صورت پنهان تأمین می شود.

آمریکاییها پیرو همان سیاست حدود 20 ساله خود درخصوص ایجاد نظم نوین جهانی، نگرانی شدیدی از قدرتهای نوظهور مانند ایران، هند و چین دارند؛ لذا می کوشند با استفاده از افغانستان تهدیدی برای کشورهای مدنظر خود باشند و اجازه قدرت یافتن آنها را ندهند، به همین دلیل به افغانستان به عنوان یک پایگاه استراتژیک برای خود نگاه ویژه ای دارند.

اکنون سؤال جدی این است که آیا ایالات متحده در این راه به پیروزی دست خواهد یافت؟ پاسخ این سؤال را می توان در تاریخ گذشته خاورمیانه و اتفاقهای صد ساله اخیر به دست آورد.

واقعیت آن است که اکنون بخش عمده ای از تحلیلگران منطقه بر این باورند که آمریکا در آینده ای نزدیک به سرنوشتی همانند سرنوشت شوروی سابق در جنگ با افغانستان مواجه خواهد شد.

کشور افغانستان منطقه ای کوهستانی با مردمی سختکوش و به دور از رفاه زدگی است که همسایگی و اشتراکهای فرهنگی آن با مردم پاکستان و ایران، شرایط ویژه ای را به این کشور داده است.

ارتش آمریکا بدون تردید با مشکلات جدی تری در آینده مواجه خواهد شد، زیرا روز به روز شرایط سربازان آن بدتر می شود و از لحاظ روحی و مادی دچار فرسایشهای شدیدتری خواهند شد.

آمریکاییها در حال حاضر حتی با متحدان خود نیز دچار مشکل جدی هستند و کسانی که برای مشارکت در جنگ افغانستان با این کشور همکاری می کردند، امروز مایل به ادامه این روند نیستند و نتیجه ای جز تلفات سنگین نظامی، انسانی و اقتصادی برای خود شاهد نیستند؛ ضمن آنکه این جنگ دستاوردی هم برای آنها ندارد و باعث شده تا افکار عمومی این کشورها نیز روز به روز شرایط بدتری را برای مقامهای خود ایجاد کنند.

به همین دلیل، آمریکاییها ناچارند بار هزینه ها و نیروی انسانی مورد نیاز برای جنگ در عراق و افغانستان را خود متحمل شوند و این مطمئناً حتی در کوتاه مدت نیز خسارتهای سنگینی را بر ایالات متحده وارد خواهد کرد، آن هم درست در شرایطی که وضعیت بد اقتصادی دنیا، مهمترین موضوع افکار عمومی و کارشناسان را تشکیل می دهد.در حقیقت، آمریکاییها بنا به دلایل متعدد اکنون راهی را در افغانستان و عراق طی می کنند که سرنوشتی جز فرسودگی اقتصادی و روحی برای آنها به دنبال نخواهد داشت.

* دنیای اقتصاد

روزنامه دنیای اقتصاد در سرمقاله خود با عنوان "اصل 44 ؛ چالش‌ها و توجیه‌ها " به قلم علیرضا کدیور آورده است:‏

پس از انتشار قرائت گزارش کمیسیون ویژه نظارت و پیگیری اجرای سیاست کلی اصل 44 مجلس، وزارت اقتصاد توضیحاتی در خصوص گزارش مزبور ارائه کرد.

گزارش مجلس به طور عمده شامل نگرانی‌ها و دغدغه‌های نمایندگان ملت از انحراف در اجرای صحیح سیاست‌های کلی اصل 44 در جهت نیل به اهداف متعالی آن بود و وزارت اقتصاد در توضیحات خود در جهت رفع این دغدغه‌ها برآمد. بر این اساس چکیده بندهای گزارش مجلس و وزارت اقتصاد و نکات قابل توجه در هریک از آنها به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

بند (1)- در این بند نمایندگان مجلس با انتقاد از رویکرد یکجانبه دولت در پرداختن صرف به مقوله واگذاری، نگرانی خود را از غفلت دولت در اجرای سایر بخش‌های سیاست‌های کلی اصل 44 از جمله مقررات‌زدایی، توانمندسازی بخش خصوصی و ایجاد فضای کسب‌وکار ابراز کرده‌اند.

در مقابل وزارت اقتصاد دلیل اصلی رویکرد دولت به واگذاری را تاکید قانون اصل 44 بر این امر اعلام کرده است. همچنین وزارت اقتصاد عنوان کرده که هیات نظارت بر مقررات‌زدایی شکل گرفته و جلسات آن در حال برگزاری است. اما در خصوص سایر موارد از جمله توانمندسازی بخش خصوصی، وزارت اقتصاد به‌صورت تلویحی کوتاهی دولت در این بخش را پذیرفته و در عمل گزارش مجلس را تاکید کرده است.در این خصوص باید توجه داشت که دغدغه اصلی مجلس، اجرای همه‌جانبه قانون اصل 44 با مد نظر قرار دادن کلیه بخش‌ها به‌عنوان انقلاب بزرگ اقتصادی است که وزارت اقتصاد نیز با پذیرش این دغدغه تنها در جهت توجیه دلایل این کوتاهی برآمده است.

بند (2)- در این بند مجلس پس از اعلام تاکید دولت بر امر واگذاری‌ها عنوان کرده که واگذاری بنگاه‌های دولتی به نحوی صورت گرفته که مدیریت بنگاه‌های مزبور در اختیار دولت است و در عمل اکثریت اعضای هیات‌مدیره به صورت مستقیم و غیرمستقیم توسط دولت و دستگاه‌های اجرایی تعیین می‌شوند که در نهایت هدف غایی اجرای قانون که همان کاهش تصدی‌گری دولت بوده، صورت پذیرفته است.

در پاسخ به این بند نیز هرچند وزارت اقتصاد در جهت قانونمند بودن رفتار دولت و نادرست جلوه دادن موارد اعلامی مجلس برآمده است، اما در حال حاضر انتخاب مدیران اجرایی در بنگاه‌های واگذار شده به وضوح از سوی دولت و دستگاه‌های اجرایی صورت می‌پذیرد.

بند(3)- شاید اصلی‌ترین بخش گزارش مجلس که بارها از سوی کارشناسان نیز نسبت به آن ابراز نگرانی شده است، ظهور بخش جدید و قدرتمندی در اقتصاد ایران موسوم به شرکت‌ها و نهادهای شبه‌دولتی است. هرچند تا پیش از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 نیز شبه‌دولتی‌ها نقش پررنگی در اقتصاد کشور و بازار سرمایه ایفا می‌کردند، اما پس از آغاز روند واگذاری‌ها، واگذاری سهام به این بخش نوظهور اقتصاد تحت عنوان رد دیون دولت و دستگاه‌های اجرایی و حضور قدرتمند این بخش در رقابت خرید بلوک‌های دولتی سبب شد نگرانی در خصوص شرکت‌های شبه‌دولتی بیش از پیش افزایش یابد.

هرچند براساس ماده 6 قانون اصل 44، موسسات عمومی غیردولتی می‌توانند تا 40 درصد سهم بازار هر صنعت را در اختیار داشته باشند، اما از یک سو به دلیل ساختار بینابینی (به لحاظ اینکه این شرکت‌ها نه دولتی هستند که نظارت پذیری مجلس و سایر نهادهای نظارتی بر آنها اعمال شود و نه خصوصی که قواعد رقابت‌پذیری را رعایت کنند) و به واسطه اعمال نفوذ دولت در مدیریت این بخش

از سوی دیگر، به مرور شبه‌دولتی‌ها در حال قبضه سهم بازار بخش خصوصی در اقتصاد ایران هستند.

درخصوص این بند نیز وزارت اقتصاد با توجیه رعایت سقف تعیین شده در قانون اصل 44 برای این بخش و تبعیت از قانون بودجه سنواتی بابت رد دیون، پاسخ مجلس را داده است. باید توجه داشت در اکثر کشورها نهادهای عمومی و صندوق‌های بازنشستگی تحت نظر دولت اداره نمی‌شوند، در حالی که در ایران مدیران این صندوق‌ها از سوی رییس‌جمهور و وزرای کابینه عزل و نصب می‌شوند.

بند (4)- در این بند همچون بندهای قبلی، نمایندگان مجلس با ابراز نگرانی از شیوه واگذاری سهام به صورت سهام عدالت به دلیل «کاهش نیافتن یا تداوم مالکیت و مدیریت دولت و شرکت‌های وابسته در بنگاه‌های واگذار شده» یک بار دیگر انحراف دولت از اجرای صحیح سیاست‌های اصل 44 را اعلام کرده‌اند.

در این میان، مصوبه هیات‌ وزیران درخصوص تعیین اعضای هیات‌مدیره متعلق به سهام عدالت از سوی دستگاه‌های اجرایی وابسته نیز نگرانی‌ فوق را تکمیل کرد. در این خصوص نیز وزارت اقتصاد همچون بندهای پیشین در جهت نادرست نشان دادن گزارش مجلس برآمده و اعلام کرده است: «هیچ گونه ایفای مدیریت درباره سهام عدالت واگذار شده توسط دولت صورت نمی‌گیرد.»

در واقع فارغ از گزارش مجلس و پاسخ وزارت اقتصاد، آنچه در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر به وضوح در حال رخداد است، انحراف گسترده‌ در اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 است. ظهور بخش شبه‌دولتی که برخلاف سایر کشورها زیر نظر دولت مدیریت می‌شود و در عمل به یک دولت سایه تبدیل شده است، اعمال مدیریت دولت بر سبد «عدالت» به واسطه حضور 40 درصدی این بخش در اکثر شرکت‌های واگذار شده، کوتاهی دولت در توانمندسازی بخش خصوصی و حذف مقررات دست‌و‌پاگیر برای ایجاد فضای کسب‌و‌کار و رفع موانع سرمایه‌گذاری و تولید بخش خصوصی و در مجموع اصرار دولت به قبضه مدیریت شرکت‌های واگذار شده به انحای مختلف، انقلاب اقتصادی ایران را به سوی تضعیف بخش خصوصی و ثبات حضور دولت در اقتصاد سوق داده است؛ وضعیتی که حتی با وجود تلاش وزارت اقتصاد برای موجه جلوه دادن رویکرد دولت نیز، همچنان دغدغه اصلی مجلس به عنوان نهاد ناظر، کارشناسان و بخش خصوصی به عنوان مهم‌ترین قربانی اجرای ناصحیح آن است.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات