صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۳  ، 
کد خبر : ۱۳۴۷۵۲

تبیین نظریه دولت اسلامی

على حمزه‌پور مقدمه: وضعیت فعلی نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر در دهه سوم انقلاب از لحاظ تکامل ساختاری در مرحله تحقق دولت اسلامی قرار دارد و همه ارکان نظام به ویژه قوه مجریه به عنوان مهمترین رکن دولت اسلامی و بخش اصلی اداره کننده کشور خود را مکلف به تحقق آن می دانند. چنانچه با عنایت خداوند تبارک و تعالی و برنامه ریزی وتلاش فرزندان انقلاب، بستری جدید برای پیشبرد اهداف وآرمانهای انقلاب فراهم شد و دولت نهم با رجعت به سمت ارزشها و اصول اسلامی جهت گیری اصلی خود را تحقق دولت اسلامی با چهار کارویژه عدالت خواهی، مهرورزی، توسعه و تعالی کشور و خدمت رسانی به مردم ترسیم و همه توان خود را به منظور تحقق آن بکار گرفته است تا در جهت عدالت علوی و نمایاندن چشم انداز دولت مهدوی از طریق پایدار کردن مدیریت اسلامی و بازسازی ساختارهای سیاسی - اجتماعی موجود که در بسیاری موارد بر حسب برخی اضطرار و مصلحت سنجی از نظامهای غربی الگوبرداری شده پرداخته می شود. تحقق دولت اسلامی که از اهداف دیرینه اسلام به شمار می رود به برکت شکوفایی انقلاب اسلامی، به رشد و پویایی دست پیدا نموده است. نقطه مطلوب نهایی دولت اسلامی، دستیابی به تمدن بین المللی اسلامی است که در نهایت با زعامت انسان کامل ولی عصر (عج) قابل تحقق می باشد. طرح موضوع چگونگی تحقق و تکامل دولت اسلامی و تبیین ترتب ماقبل و بعد آن و مراحل دستیابی به تمدن اسلامی توسط حضرت آیه الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی) بصورت نظریه ای علمی و به عنوان راهبرد استراتژیک نظام در سال 1379 طرح گردید و به تدریج نیز مواردی به آن افزوده گشت که در مقاله حاضر تلاش شده است بصورت اجمال مورد بررسی و تبیین قرار گیرد. با توجه به ضرورت اغتنام از فرصت استثنایی موجود و پشت سر گذاردن وقوع انقلاب و استقرار نظام اسلامی در جهت تحقق و پیاده سازی اهداف الهی و اسلامی در کشومان و توجه به فقدان چنین فرصتی از بعد از صدر اسلام تا امروز و لزوم تلاش در پیشبرد اهداف و آرمانهای اسلامی در همه ی بخشهای مدیریتی کشور و با عنایت به شمولیت کلیه ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران به ویژه قوه مجریه به عنوان مهمترین رکن دولت اسلامی دارای اهداف، وظایف آن برقرار ذیل می باشد:

اول- خطوط اصلی برنامه‌های دولت اسلامی
نقاط مهم و موثر در تعیین خطوط اصلی برنامه ها بر اساس اندیشه و جهان بینی اسلامی به منظور مشخص نمودن وظایف و عمل به آن عبارتند از:
1- توحید
توحید رکن اصلی بینش و نگاه و تلقی این اسلامی است که ما می خواهیم براساس آن این حکومت و این نظام و این حرکت را راه بیندازیم.
2- تکریم انسان
رکن دوم، تکریم انسان است؛ یا می توانیم به آن بگوییم انسان محوری. البته انسان محوری در بینش اسلامی، به کلی با اومانیسم اروپای قرون هجده و نوزده متفاوت است. آن یک چیز دیگر است، این یک چیز دیگر است. آن هم اسمش انسان محوری است؛ اما اینها فقط در اسم شبیه همند. انسان محوری اسلام، اساساً اومانیسم اروپایی نیست؛ یک چیز دیگر است.... همین عزیز بودن هم تصریح شده است: «و لقد کرمنا بنی آدم» این «کرمنا بنی آدم» - بنی آدم را تکریم کردیم - تکریمی است که هم شامل مرحله ی تشریع و هم شامل مرحله ی تکوین است؛ تکریم تکوینی و تکریم تشریعی با آن چیزهایی که در حکومت اسلامی و در نظام اسلامی برای انسان معین شده؛ یعنی پایه ها کاملاً پایه های انسانی است.
3- تداوم حیات بعد از مرگ
سومین نقطه ی اصلی و اساسی در جهان بینی اسلامی، مسأله ی تداوم حیات بعد از مرگ است؛ یعنی زندگی با مردن تمام نمی شود. در اسلام و البته در همه ی ادیان الهی - این معنا هم جزو اصول جهان بینی است و تأثیر دارد. همان طور که گفتم، تمام این اصول جهان بینی، در تنظیم روابط زندگی و در تنظیم پایه های حکومت اسلامی و اداره ی جامعه و اداره ی عالم موثر است.
4- استعداد بی پایان انسان
چهارمین نقطه ی اصلی این جهان بینی، عبارت است از استعداد بی پایان انسان در دارا بودن تمام چیزهایی که برای تعالی کامل انسان لازم است. انسان استعداد دارد که تا آخرین نقطه ی تعالی حیات ممکنات بالا برود؛ اما بقیه ی موجودات این امکان را ندارند.
5- حرکت عالم به سمت حاکمیت حق و صلاح
آخرین نقطه ای که در این زمینه از بینش اسلامی عرض می کنم، این است که از نظر اسلام و بینش اسلامی، جریان عالم به سمت حاکمیت حق و به سمت صلاح است... همه ی انبیا و اولیا آمده اند تا انسان را به آن بزرگراه اصلی ای سوق دهند که وقتی وارد آن شد، بدون هیچ گونه مانعی تمام استعدادهایش می تواند بروز کند... هنوز بشریت به نقطه ی شروع آن صراط مستقیم نرسیده است؛ آن در زمان ولی عصر ارواحنافداه محقق خواهد شد؛ لیکن همه ی این تلاشها اصلاً براساس این بینش است که نهایت این عالم، نهایت غلبه ی صلاح است... در نهایت، صلاح بر فساد غلبه خواهد کرد؛ قوای خیر بر قوای شر غلبه می کنند.
دوم- وظایف کلان دولت اسلامی
براساس نقاط مهم و موثر در خطوط اصلی برنامه های دولت اسلامی یک نتایج عملی به دست می آید و وظایفی بر عهده ی انسانهایی که معتقد به این مبانی اند،در همه شرایط قرار می گیرد. فرق نمی کند؛ چه حکومت اسلامی باشد و حاکمیت و قدرت در دست اهل حق باشد، چه حکومت اسلامی نباشد این وظایف، در هر دو حالت بر دوش یکایک انسانها هست:
1- عبودیت و اطاعت خداوند
یک وظیفه عبارت است از عبودیت و اطاعت خداوند. چون عالم مالک و صاحب و آفریننده و مدبر دارد و ما هم جزو اجزاء این عالمیم، لذا بشر موظف است اطاعت کند. این اطاعت بشر به معنای هماهنگ شدن او با حرکت کلی عالم است.
2- هدف گرفتن تعالی انسان
دوم، هدف گرفتن تعالی انسان است؛ تعالی خود و دیگران. این تعالی شامل تعالی علمی، تعالی فکری، تعالی روحی و اخلاقی، تعالی اجتماعی و سیاسی - یعنی جامعه تعالی پیدا کند - و تعالی اقتصادی است؛ یعنی رفاه امور زندگی مردم. همه موظفند برای این چیزها تلاش کنند.
3- ترجیح فلاح و رستگاری اخروی بر سود دنیوی
سوم، ترجیح فلاح و رستگاری اخروی بر سود دنیوی، اگر با هم تعارض پیدا کردند. این هم یکی از وظایف عملی هر انسانی است که معتقد به آن جهان بینی است. یعنی اگر در موردی پیش آمد که یک سود دنیوی در جهت هدفهای اخروی قرار نگرفت، تا آن جایی که ممکن است، انسان باید سعی کند این سود دنیوی را در جهت هدفهای اخروی قرار دهد.
4- اصل مجاهدت و تلاش و مبارزه
چهارم، اصل مجاهدت و تلاش و مبارزه است. یکی از کارهای واجب و اصلی برای هر انسانی - چه در موضع یک فرد، چه در موضع یک جمع؛ که حکومت و یا یک قدرت باشد - این است که مبارزه کند؛ یعنی دائم باید تلاش کند و به تنبلی و بی عملی و بی تعهدی تن ندهد.
5- امید به پیروزی در همه ی شرایط
پنجمی و آخری، امید به پیروزی در همه ی شرایط است؛ به شرط آن که جهاد فی سبیل الله باشد. کسی که مشغول مجاهدت است، حق ندارد ناامید شود؛ چون یقیناً پیروزی در انتظار اوست
6- گسترش آزاد اندیشی و علم و دانایی
وظیفه ی حتمی دیگر دولت اسلامی، گسترش علم و دانایی است؛ چون دولت اسلامی بدون گسترش علم و دانایی به جایی نخواهد رسید. گسترش آزاداندیشی هم مهم است. واقعا انسانها باید بتوانند در یک فضای آزاد فکر کنند. آزادی بیان تابعی از آزادی فکر است. وقتی آزادی فکر بود، به طور طبیعی آزادی بیان هم هست. عمده، آزادی فکر است که انسانها بتوانند آزاد بیندیشند. در غیر فضای آزاد فکری، امکان رشد وجود ندارد. برای فکر، برای علم، برای میدان های عظیم پیشرفت بشری اصلا جایی وجود نخواهد داشت. ما در مباحث کلامی و مباحث فلسفی هرچه پیشرفت داشتیم، در سایه ی مباحثه و جدل و بحث و وجود معارض داشتیم. اشکالی که ما همواره به بخش های فرهنگی داشته ایم، این بوده که به نقش خودشان به عنوان یک دولت اسلامی در صحنه ی کارزار فکری درست عمل نمی کنند. کارزار فکری باید باشد؛ منتها کارزار فکری عملا به این شکل درنیاید که ما به قول سعدی، سگ را بگشاییم و سنگ را ببندیم؛ حربه را از دست اهل حق و اهل آن فکری که حق می دانیم، بگیریم؛ اما دست اهل باطل را باز بگذاریم که هر بلایی می خواهند، سر جوانهای ما بیاورند؛ نه، او حرف بزند، شما هم حرف بزنید و در جامعه فکر تزریق کنید. ما به تجربه دریافته ایم که آن جایی که سخن حق با منطق و آرایش لازم خودش به میدان می آید، هیچ سخنی در مقابل آن تاب پهلو زدن و مقاومت کردن نخواهد داشت.
7- ایجاد جامعه اسلامی الگو
وقتی ما توانستیم یک کشور و یک نظام و یک مجموعه ی عظیم مردمی را در بستر احکام و ارزشهای الهی به سعادت برسانیم و آنها را چه از لحاظ معنوی، فکری، روحی و اخلاقی و چه از لحاظ ماد}ی و معیشتی، به وضع مطلوب خودشان نزدیک کنیم و به نهایت برسانیم، این حرکتی است در راه اعلای کلمه الله. غرض و مقصود از بعثت انبیا و این مبارزات عظیم انبیا در تاریخ هم همین بود.امروز نوبت ماست و میدان فداکاری در پیش ما باز است. همه باید تلاش کنیم، زحمت بکشیم، فشارها را تحمل کنیم و سختی ها را به جان بخریم، برای این که بتوانیم یک الگوی درست از زندگی یک ملت و اداره ی یک کشور به مردم دنیا ارائه دهیم. هدف این است که هم مردم را به سعادت اسلامی و به آنچه که اسلام برای آنها خواسته، برسانیم و هم این نمونه را در دنیا در مقابل چشم انسانها قرار دهیم؛ که خوشبختانه نمونه ی پرجاذبه ای هم هست.
8- مبارزه با نظام سلطه
مبارزه ی با سلطه هم یکی از وظایف دولت اسلامی است. نظام سلطه، نظامی است که مثل بختک سنگینی روی پیکر جامعه ی بشری می افتد - و افتاده است - و او را نابود می کند و از بین می برد. این نظام سلطه دو طرف دارد؛ سلطه گر و سلطه پذیر. با این نظام باید مبارزه کرد. مبارزه اش هم با شمشیر نیست؛ مبارزه اش با عقل، با کار حرفه یی سیاسی، و با شجاعت در میدان های لازم و متناسب خودش است.
سوم- ترسیم مسیر تحقق دولت اسلامی
در نظریه دولت اسلامی چگونگی تحقق، وضعیت حاضر و مسیر تکامل دولت اسلامی از دو مرحله به ترتیب ذیل تشکیل می گردد:
1- وقوع انقلاب اسلامی
وقوع انقلاب اسلامی به معنای دگرگونی بنیادی در جهت حرکت مردم به سمت اهداف و آرمانهای دینی و آغاز دوران حاکمیت ارزشهای معنوی و هدف گیری ایجاد حکومت اسلامی اولین مرحله از مراحل دستیابی به دولت اسلامی می باشد که در جمهوری اسلامی ایران به عنوان معجزه قرن و الهام بخش همه جنبشهای اسلامی و حتی آزادیبخش جهان به وقوع پیوسته است.حضرت آیه الله العظمی خامنه ای در این خصوص می فرمایند:
ما می خواهیم آن نظامی، آن تشکیلاتی و آن حکومتی را که بتوان ... هدفهای اسلامی را در آن محقق کرد، به وجود آوریم. این یک فرآیند طولانی و دشواری دارد و شروعش از انقلاب اسلامی است... انقلاب یعنی دگرگونی بنیادی. البته این دگرگونی بنیادی در اغلب موارد بدون چالشهای دشوار و بدون زورآزمایی، امکانپذیر نیست؛ اما معنایش این نیست که در انقلاب حتما بایستی اغتشاش و شورش و امثال اینها باشد؛ نه، ولی هر شورش و هر اغتشاش و هر تهیج عام و توده ای هم معنایش انقلاب نیست؛ هر تحولی هم معنایش انقلاب نیست؛ انقلاب آن جایی است که پایه های غلطی برچیده می شود و پایه های درستی به جای آن گذاشته می شود. این قدم اول است. قدم اول که پرهیجان تر و پرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است. کار آسانی نبود؛ لیکن این آسانترین است.
2- دستیابی به نظام اسلامی
دستیابی به نظام اسلامی به مفهوم تکامل ساختاری و پیاده کردن طرح مهندسی عمومی جامعه و ارکان حاکمیت مبتنی بر معیارها و ملاکهای اسلامی نیز دومین مرحله از مسیر تحقق تمدن دولت اسلامی تبیین شده است. حضرت آیه الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی) در این خصوص می فرمایند:
نظام اسلامی یعنی چه؟ یعنی منبع تقنین و معیار و ملاک اجرا و ارکان تصمیم گیری در کشور معلوم شد چیست؛ ارکان حکومت - قوه ی مجریه، قوه ی مقننه، رهبری، قوه ی قضاییه و دیگر ارکان - چیده شد و قانون اساسی آمد همه ی اینها را تثبیت کرد؛ لذا پایه گذاری های اصولی انجام گرفت. انقلاب که تحقق پیدا کرد، بلافاصله بعد از آن، تحقق نظام اسلامی است. نظام اسلامی، یعنی طرح مهندسی و شکل کلی اسلامی را در جایی پیاده کردن.
چهارم- چگونگی تحقق دولت اسلامی
تحقق دولت اسلامی به مفهوم تکامل محتوایی و حرکت به سمت تطبیق و نزدیک نمودن جهت گیریها با معیارهای اسلامی و اخلاقی دارای دو بعد اساسی ذیل می باشد:
1- تطبیق رفتار مسئولان با معیارهای اسلامی
با وقوع انقلاب اسلامی و پس از آن دستیابی به نظام اسلامی آنچه که مورد انتظار می باشد سازماندهی رفتار و ارتباطات درونی، داخلی و خارجی دولت،کارگزاران نظام و قوای سه گانه بر اساس واقعیتها و معیارهای اسلامی می باشد. حضرت آیه الله العظمی خامنه ای در این خصوص می فرمایند:
بعد از آن که نظام اسلامی پیش آمد، نوبت به تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی می رسد؛ یا به تعبیر روشن تر، تشکیل منشی و روش دولتمردان به گونه ی اسلامی؛ چون این در وهله ی اول فراهم نیست؛ بتدریج و با تلاش باید به وجود آید. مسوولان و دولتمردان باید خودشان را با ضوابط و شرایطی که متعلق به یک مسوول دولت اسلامی است، تطبیق کنند. یا چنان افرادی - اگر هستند - سر کار بیایند؛ یا اگر ناقصند، خودشان را به سمت کمال در آن جهت حرکت دهند و پیش ببرند. این مرحله ی سوم است که از آن تعبیر به ایجاد دولت اسلامی می کنیم. نظام اسلامی قبلا آمده، اکنون دولت باید اسلامی شود. دولت به معنای عام، نه به معنای هیأت وزرا؛ یعنی قوای سه گانه، مسوولان کشور، رهبری و همه... ما در کدام مرحله ایم؟ ما در مرحله ی سومیم؛ ما هنوز به کشور اسلامی نرسیده ایم. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که کشور ما اسلامی است. ما یک نظام اسلامی را طراحی و پایه ریزی کردیم - «ما»، یعنی همانهایی که کردند - و الان یک نظام اسلامی داریم که اصولش هم مشخص و مبنای حکومت در آن جا معلوم است. مشخص است که مسوولان چگونه باید باشند. قوای سه گانه وظایفشان معین است. وظایفی که دولتها دارند، مشخص و معلوم است؛ اما نمی توانیم ادعا کنیم که ما یک دولت اسلامی هستیم؛ ما کم داریم. ما باید خودمان را بسازیم و پیش ببریم. ما باید خودمان را تربیت کنیم. معنای شعار دولت اسلامی این است که ما می خواهیم اعمال فردی، رفتار با مردم، رفتار بین خودمان، و رفتار با نظامهای بین المللی و نظام سلطه ی امروز جهانی را به معیارها و ضوابط اسلامی نزدیکتر کنیم. دولت نه به معنای هیأت وزیران؛ یعنی مجموعه ی کارگزاران حکومت؛ یعنی من و شما.
2- تحقق کارآمدی الگوی اسلامی
نمایاندن کارآمدی الگو و مدل حکومتی اسلام جزء اصلی و غائی مرحله تشکیل دولت اسلامی بوده و دستیابی به آن زمینه را برای تکامل و گسترش کارآمدی مدل حکومتی اسلام در جهت نفی حاکمیت مادی و هدایت انسانها به سرمنزل سعادت خواهد بود. حضرت آیه الله العظمی خامنه ای در این خصوص می فرمایند:
ما امروز در مرحله ی دولت اسلامی و کشور اسلامی قرار داریم؛ باید دولت اسلامی را ایجاد کنیم. امروز دولت ما - یعنی مسوولان قوه ی مجریه، قوه ی قضاییه، قوه ی مقننه، که مجموع اینها دولت اسلامی است - سهم خوبی از حقایق اسلامی و ارزشهای اسلامی را دارد؛ اما کافی نیست؛ اولش خود من. باید بیشتر به سمت اسلامی شدن، مسلمان شدن و مومنانه و مسلمانانه زندگی کردن برویم. باید به سمت زندگی علوی برویم. رفتن به سمت زندگی علوی معنایش این نیست که اگر آن روز لنگ می بستند و راه می رفتند، امروز هم لنگ ببندیم و راه برویم؛ نه، امروز دنیا پیشرفته است. باید روح زندگی علوی - یعنی عدالت، تقوا، پارسایی، پاکدامنی، بی پروایی در راه خدا و میل و شوق به مجاهدت در راه خدا - را در خودمان زنده کنیم؛ باید به سمت اینها برویم؛ این اساس کار ماست و به شما عرض کنم، در آن صورت کارآمدی جمهوری اسلامی هم مضاعف خواهد شد؛ چون مشکل اساسی که ممکن است برای نظام اسلامی پیش بیاید، کارآمدی در نگاه جهانی است؛ بگویند آیا توانستند این کار را بکنند، توانستند آن کار را بکنند؟ اگر ما قدم به قدم تحول درونی خود را جدی بگیریم و پیش ببریم و پایبندی خود را به ارزشها و اصول خود عملا نشان دهیم، کارایی و توفیقات ما هم بیشتر خواهد شد.
پنجم- مسیر تکامل دولت اسلامی
مسیر تکامل دولت اسلامی و حرکت به سمت حکومت صالحان پس از وقوع دولت اسلامی شامل دو مرحله اساسی به شرح ذیل می باشد:
1- ایجادکشور اسلامی
ایجادکشور اسلامی به مفهوم ایجاد پایه های تمدن اسلامی با تحقق عدالت اجتماعی و آرمانهای اسلامی در جامعه و ایجاد جامعه الگو و نمونه به عنوان مرحله درخشش نظام اسلامی و ارزشهای متعالی آن می باشد که به عنوان اولین مرحله پس از تحقق دولت اسلامی ترسیم شده است. حضرت آیه الله العظمی خامنه ای در این خصوص می فرمایند:
مرحله ی چهارم کشور اسلامی است. اگر دولت به معنای واقعی کلمه اسلامی شد، آن گاه کشور به معنای واقعی کلمه اسلامی خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعیض از بین خواهد رفت؛ فقر بتدریج ریشه کن می شود؛ عزت حقیقی برای مردم به وجود می آید؛ جایگاهش در روابط بین الملل ارتقاء پیدا می کند؛ این می شود کشور اسلامی.
2- ایجاد تمدن بین المللی اسلامی
ایجاد تمدن بین المللی اسلامی به مفهوم تشکیل دنیای اسلامی، الگو سازی جهانی و فراگیر شدن فرهنگ اسلامی در فضای عمومی بشریت و در نتیجه دستیابی به اوج تکامل بشریت نقطه نهایی مسیر تکاملی دولت اسلامی تبیین شده است. حضرت آیه الله العظمی خامنه ای در این خصوص می فرمایند:
مرحله ی بعد تشکیل تمدن بین الملل اسلامی است. وقتی کشور اسلامی پدید آمد، تمدن اسلامی به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامی فضای عمومی بشریت را فرا خواهد گرفت.از این مرحله کشور اسلامی که عبور کنیم، بعد از آن، دنیای اسلامی است. از کشور اسلامی می شود دنیای اسلامی درست کرد. الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود می آید.
ششم- دشمنان دولت اسلامی و راه مقابله با آنها
حضرت آیه الله العظمی خامنه ای(مد ظله العالی) دشمنان دولت اسلامی را شامل دو طیف اصلی دشمنان بیرونی و درونی معرفی نموده و در این خصوص می فرمایند:
دولت اسلامی دشمنانی هم دارد. دولت اسلامی دو دسته دشمن دارد؛
یک دسته دشمنان شناخته شده هستند. همه سلطه گران و دیکتاتورهای دنیا به دلایل واضح دشمن دولت اسلامی اند؛ چون دولت اسلامی با اصل سلطه و دیکتاتوری مخالف است. کسانی هستند که به دین یا به ورود دین در عرصه ی زندگی معتقد نیستند - به اصطلاح سکولارها - اینها هم با دولت اسلامی مخالفند؛ می گویند اقتصاد باید از دین جدا باشد، سیاست از دین جدا باشد، زندگی اجتماعی از دین جدا باشد، تحرکات و نشاطهای مردمی عمومی از دین جدا باشد. مخالفت ها هم در طیف وسیعی انجام می گیرد؛ از مخالف بودن، تا مخالفت کردن، تا معارضه های جدی کردن.
دسته ی دوم دشمنان درونی اند؛ یعنی آفت ها، بیماری ها و میکروب ها. مرگ ما بیش از آنچه ناشی از این باشد که دیگری بیاید ما را بکشد، ناشی از این است که در درون خودمان اختلافی به وجود می آید. غالبا مرگ های ما ناشی از ویروسی، میکروبی، بیماری ای یا سلول عاصی ای است که سرطان درست می کند؛ کمتر ناشی از این است که کسی بیاید آدم را بکشد. دولت اسلامی هم همین طور است؛ باید مواظب دشمن های درونی اش باشد؛ اینها آفت هایش است.
هفتم- پرهیز از آفتهای غفلت و انحراف در تحقق دولت اسلامی
حضرت آیه الله العظمی خامنه ای آفتهای غفلت و انحراف را یادآور شده و در این خصوص می فرمایند:
یکی دو مورد از این آفتها را بگویم...غفلت کردن و از راه منحرف شدن، یکی از آفت هایش این است که ما ادبیات دینی را غلیظ کنیم؛ بدون این که مابازایی در عمل داشته باشد. این ما را، هم به ریاکاری می کشاند و هم ریاکاری را در بین مردم تشویق می کند. این که ادبیات دینی تقویت شود، من با آن هیچ مخالفتی ندارم؛ ولی باید مابه ازا داشته باشد. بیش از آنچه در رفتارمان اسلامی عمل می کنیم، در زبان و اظهار و تظاهراتمان نخواهیم خود را جلوه دهیم. بیشتر اهمیت دادن به فرم تا به محتوا، از آن آفت هااست. محتوا را باید اسلامی کرد. اگر می خواهیم حقیقتاً اسلامی شویم، باید در نحوه ی مدیریتمان تحول ایجاد کنیم ... این تحول در مدیریت را چه کسی باید انجام دهد؟ خود ما باید انجام دهیم. اولین گام در تحول این است که رفتار خودمان، کیفیت کارمان، عزل و نصب خودمان، ا عمال مدیریت خودمان، جذبه یی که به خرج می دهیم، انعطافی که به خرج می دهیم، برخوردی که با طبقات مخاطب و مراجع به خودمان انجام می دهیم، اسلامی باشد.البته این که گفتم ادبیات دینی را غلیظ کردن بدون مابه ازا، یکی از آفتهاست، اشتباه نشود با کاری که بعضی ها گوشه و کنار دنبالش هستند که پرچم های اسلامی و نشانه های اسلامی را از بین مردم بردارند؛ نخیر، بنده این را نمی گویم. مطلقاً نباید نشانه های اسلامی را تضعیف کرد. «و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب» ؛ اصلاً بنای شعائر بر تظاهر و بر نشان دادن و بر مطرح کردن و جلو چشم نگهداشتن است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات