صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۳۵۱۱۹
آیت‌الله‌العظمی بهجت؛

ایجاد حکومت اسلامی واجب است


دکتر عبدالوهاب فراتی
دانش‌آموخته حوزه علمیه قم و مدیر گروه علوم سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی

آیتالله العظمی بهجت (برخلاف همگنان سنتی خود در حوزه علمیه قم، از منظر ایجابی به سیاست می نگریست و واجد آرایی مهم در این باره بود. او که در سالهای مشروطه دوم روانه حوزه علمیه نجف گردید از نزدیک با رهبران مشروطه و مشروعه خواه آن دیار، آشنا و از آنان گفته های مهمی نقل نمود که امروزه ارزش تاریخی دارد. او پس از بازگشت به ایران، سالهای انتقال قدرت در عصر جمهوری اسلامی را مشاهده و از نزدیک با مسائل و رخدادهای سیاسی این دوره نیز روبهرو گردید، اما بدون اینکه در سیاست، دخالتی ورزد، همواره به عنوان ناظری امین از کلیت نظام برآمده از انقلاب اسلامی حمایت میکرد و به صورت مختلف در شرعی شدن حکومت، تذکراتی خیرخواهانه میداد.
روایت آیت الله بهجت که اندکی از روزگار مشروطه را در سال های 1309 ـ 1324 شمسی در عتبات عالیات به سر می برده، غیر جامع، اما حاوی نکات مهمی درباره تنوعات فکری روحانیت در قبال نهضت مشروطیت است. او در گزارش های پراکنده ای که از آن دوران می دهد روحانیت را به چند گروه تقسیم می کند:
1) گروه اول همان مشروطه خواهان هستند که به رهبری آخوند خراسانی «در قضایای مشروطه، تأسیس، تأئید و امضای آن وارد شدند، ولی نتوانستند از آن خارج شوند». استدلال این گروه در حمایت از مشروطه «این بود که دولت قاجار، ظالم و مستبد است و دفع ظلم با مشروطه امکان پذیر می باشد؛ بنابراین، برای دفع ظلم قاجار، مشروطه واجب است». ظاهراً آخوند خراسانی نیز بنا به اعتمادی که به مشروطه خواهان ظاهر الصلاح داشت، مشروطه را پذیرفت، «تعدادی از تجار حامی مشروطه در نجف اشرف به هنگام پائین آمدن آخوند از پله های اطاق مطالعه شخصی خود و عزیمت به محل درس، از او درباب اساس مشروطیت امضا گرفتند؛ در حالی که تمام فکر آخوند، صرف جمع آوری مطالب درس بود». با این همه، همینان پس از به قدرت رسیدن، برای آخوند نوشتند این گونه نیست که ما همه فرمایشات شما را بپذیریم».گذشته از این که از نظر آیت الله بهجت که معتقد است «اگر جریان مشروطیت اتفاق نمی افتاد مرحوم آخوند خراسانی در مرجعیت تعین میرزای شیرازی بزرگ را داشت» اساساً مشروطه قادر به دفع ظلم نبود و هرگز نمی توانست به تقلیل آن بینجامد. در واقع، آنان «غافل از این بودند که ظلم را چگونه باید رفع و برطرف کرد؟ آیا می توان ظلم را با چیزی تقلیل داد که «خود اشد ظلماً است».در واقع، آیت الله بهجت، برخلاف استدلال مشروطه طلبان، نظام مشروطه را دفع افسد به فاسد نمی دانست، بلکه آن را فاسدتر از نظام سلطنت می انگاشت. دلایل او بر چنین ایده ای، علاوه بر این که او مشروطه را نظامی غیر دینی می انگاشت و به نقل از آقا ضیاء عراقی مشروطه را به پوشاندن لباسی فرنگی و انگلیسی بر تن ایرانیان تشبیه می کرد،اساساً برای او قابل قبول نبود که «مقدسین علماء» با مشروطه مخالف، و در عین حال مشروطه نظامی درست باشد.
علمای مشروطه خواه به اسم تقلیل ظلم قاجار به میدان آمدند و مشروطه را تائید و امضا کردند، اما چه تقلیلی که سرانجام حاضر نشدند بگویند ما با مشروطه موافق شرع و دین (مشروطه مشروعه) موافقیم و سرانجام کار به جایی رسید که موافقت قوانین مجلس با نظر طراز اول فقها را که به همین وسیله مردم و علمای اسلام و نجف را اغفال کرده بودند اسقاط کردند و آن شخصی که موافق مشروطه بود، گفت: مگر می شود قانون با مذهب موافقت کند، آن هم مذهب شیعه؟! و وکلای مجلس در تطابق قانون با دین توقف و تردید داشتند از اطراف تلگراف آمد که از این بهتر نمی شود.
2-گروه دوم نیز روحانیونی مثل «مرحوم شیخ فضل الله نوری بودند که اول وارد مشروطه شدند، ولی بعد از آن خارج و به مخالفت با آن پرداختند».نوری وقتی دریافت که «مشروطه از سوی سفارت انگلیس تأئید و پشتیبانی می شود و کسان دیگری غیر از علما و متدینین و به تعبیر ایشان پاچه ور مالیده ها از مشروطه حمایت می کنند و دید که این دو طایفه روحانی و غیر روحانی در صف مشروطه خواهی با هم جمع نمی شوند و در یک صراط و یک خط و یک راه و به منظور یک هدف حرکت نمی کنند از مشروطه دست کشید و فرمود: مشروطه باید مشروعه شود، مشروطه خواهان با شایعه پراکنی وانمود کردند که ایشان موافق مشروطه است، ولی استبدادها با رشوه او را خریده اند».البته پیش گویی یا تحلیل نوری از دخالت دولت انگلیس در واقعه مشروطه نیز بعدها برای برخی از حامیان مشروطه روشن گردید. «یکی از آقایان می گفت: بعد از گذشت بیست سال از جریان مشروطه فهمیدیم که برای دولت انگلیس کار می کنیم نه به نفع دین». این چیزی بود که «در اول امر مشروطه، علما پیش بینی»کرده و آینده را دیده بودند. شیخ فضل الله نوری علاوه بر این که می فرمود: مشروطه، مقدمه کشف حجاب است و کشف حجاب از لوازم مشروطیت به حساب می آید» تأکید نیز می کرد که «مشروطه، مقدمه جلوگیری و مبارزه با روحانیون است».و این همان چیزی بود که روزی سید کاظم یزدی در نجف در محضر عده ای از هواخواهان مشروطه که با شعر و نثر از مشروطیت تعریف و تمجید می کردند، گفته بود در مشروطه مواظب عمامه هایتان باشید».
مرحوم شیخ فضل الله نوری از پیش خبر می داد که کشف حجاب از لوازم مشروطه است. آن مرحوم می دید که مقررات مشروطه به ظاهر، اسلامی است، ولی از مصادر لاابالی و بلکه بی دین، سرچشمه می گیرد و تأیید می شود. لذا به مشروطه خواهان گفته بود: مرا می کشند شما را هم می کشند.
«در نهایت نیز چنین شد علاوه بر نوری، سید عبدالله بهبهانی را تیرباران و شخصیت های بزرگی مانند مرحوم آل مقابین از علمای کاظمین و آقایان بحرالعلوم و خرگامی از علمای رشت را کشتند، ولی هیچ کس حتی بستگانشان نفهمیدند چه کسی آنها را کشته است».اما آن چه در این حادثه اهمیت می یافت، بازتاب اعدام نوری در حوزه علمیه نجف بود.
کشته شدن مرحوم شیخ فضل الله نوری مثل توپ در نجف صدا کرد و علیه مرحوم آخوند خراسانی تمام شد. اگر این قضیه نبود ریاست مطلقه و مرجعیت عامه مانند میرزای شیرازی بزرگ به ایشان می رسید. لذا وقتی بعد از قتل مرحوم نوری نزد مرحوم آخوند آمدند، فرمود: دنیای مرا از بین بردید، آیا می خواهید آخرتم را هم از بین ببرید؟!
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی یا همو که همواره آیت الله بهجت از او به استاد ما یاد می کند نیز تأکید کرد که از زمانی که شیخ فضل الله نوری را به دار آویختند، دیگر این ملت روز خوش نخواهند دید. با این همه، بهجت با بیان این مطلب که «ان عدتم عدنا»یعنی اگر برگردید ما نیز بر می گردیم، به طور ضمنی توصیه می کند که اگر از افعال خود در مشروطه توبه کنیم و رابطه خود با خدا را اصلاح کنیم، پیش بینی کمپانی اتفاق نخواهد افتاد.
گروه سوم نیز روحانیونی بودند به رهبری آسید کاظم یزدی که نه وارد جریان مشروطه خواهی شدند و نه هم آن را تائید کردند. یزدی همان کسی است که بهجت از او به عنوان یکی از مقدسین مخالف مشروطه یاد می کند که گویا «موید من عندالله» بود. از نظر او یزدی، آینده مشروطه را پیش بینی و آن را مصداق «کلمه حق یراد بها الباطل» می دانست و با بهره ای که از مقام ثبوت داشت لوازم عقلی و عادی و آثار مترتبه و مترقبه مشروطه را ملاحظه و با آگاهی با آن مخالفت ورزید. گرچه مخالفت های او در شرایطی که نجف، هوا خواه مشروطه بود او را مجبور می ساخت برای مدتی نزد شیوخ عشایر نجف اشرف پناهنده شود تا از گزند مشروطه خواهان آن دیار که خواهان بیرون رفتن او از نجف بودند در امان بماند.اما او قسم یاد کرده بود که در مقابل اباطیل مشروطه خواهان ایستادگی کند. او نه علاقه ای به مرجعیت داشت و نه هم از به خطر افتادن مرجعیت اش در آن شرایط می هراسید و هنگامی که از او درباره فرد اعلم می پرسیدند، او با بیان این که:
اگر میزان در اعلمیت اقربیت به واقع باشد، آقای سید ابوالحسن، و اگر میزان تسلط بر استدلال بر مطلب باشد آقای نائینی اعلم است.
دیگران را از خود دور می ساخت و این چنین با مشروطیت مخالفت می ورزید. البته او همانند کلیه مشروطه خواهان، با استبداد و بی عدالتی مخالف بود، اما واقعه مشروطه را رافع آن نمی دانست. به همین دلیل همو، پس از مشروطه در پاسخ به این پرسش که مخالفین شما چطورند؟ گفته بود: مخالفت ما با آنها در کبریات نبود؛ نزاع موضوعی و صغروی بود».او به خوبی می دانست در شرایطی که نجف و ایران در تپش مشروطه خواهی به سر می برد، مخالفت هایش ممکن است به ضرر مخالفین مشروطه تمام شود، اما احتیاط پیشه کرد و به قول آیت الله بهجت در موارد شبهه ناکی مثل مشروطه متوقف گردید.
روزی در جریان مشروطیت، مرحوم آخوند خراسانی خواست درس شروع کند یک نفر بلند شد و گفت در تبریز خون ریزی شده است، بنا شد دسته جمعی به منزل آسید کاظم یزدی بروند... جمعیت وارد خانه سید شدند و گفتند، اگر با مشروطه موافقت نکنید ظلم و خون ریزی می شود، سید فرمود: می دانم کاسه زهر است نمی خورم شما که نمی دانید اگر بخورید معذورید. به غیر از آسید کاظم یزدی نیز عالمانی مثل آخوند ملاقربان علی زنجانی بودند که با مشروطه مخالفت می کردند، زنجانی «براساس نظر خود با مشروطه مخالف بودند برای اینکه سید کاظم یزدی مخالف مشروطه است، خودشان شخصیت مستقلی در اظهار مخالفت با مشروطه بودند؛ زیرا می دیدند افراد بی دین و لامذهب، پشتیبان و مروج مشروطه هستند.
پیامدهای مشروطه
اما آن چه در بر آیند این مجادلات درباب مشروطه برای کسی مثل آیت الله بهجت که نگاهی اخلاقی و قدسی به امور دارد اولویت می یافت، صحت ایده مخالفین مشروطه بود. او نیز همانند بسیاری از همگنان خود در حوزه علمیه، اعدام شیخ فضل الله نوری را اماره ای بر بطلان مشروطه تحلیل می کرد. شیخی که به نقل او از دیگران، جنازه اش در یکی از حجره های حرم حضرت معصومه(س) نورانیت داشت و تا صبح از آن قرائت قرآن بر می خاست. گذشته از این که مشروطه، توانست مردم را از «ظلم و استبداد دولت قاجار» رها سازد یا نه؟ رخدادش از نظر بهجت برخواسته از «حکم و مصالح اراده تکوینیه خدا» بود. از نظر وی «به حسب ظاهر، جریان مشروطه، دسیسه ای بود از انگلیس که ایران را از حلقوم روسیه بیرون آورد و مستعمره خود گرداند و در این امر هم موفق شد. احتمال می دهیم اگر ایران هم در دست روسیه باقی مانده بود مثل همان شهرها، بلشویکی می شد. بنابراین، یک چیز را در جریان مشروطه نمی توان نادیده گرفت و آن، این که اگر مشروطه به پا نمی شد و ایران بر همان وضع سابق حکومت در دست قاجار می ماند و براساس معاهده آنها با روسیه، تقریباً در حلقوم روسیه قرار می گرفت و اکنون دولت و ملت ایران، کمونیست بودند».گذشته از صحت یا عدم صحت تحلیل آیت الله بهجت از ماهیت انگلیسی نهضت مشروطه، او نابسامانی های دوره اخیر ایران را «مولود مشروطه» می داند. استدلال او بر چنین مدعایی، بیش از همه، برخاسته از تحلیل پی آمدهای منفی آن است. عوض شدن اخلاق ایرانی ها و یا تشبه آنان به اروپائیان، تأکید بر این که اسلام برای اداره حکومت، ناتوان است و بالاخره، برداشتن عمامه ها و تحدید روحانیت، سه پی آمد عمده مشروطه اند که بر سرنوشت عمومی جامعه دینی ما تأثیر زیادی نهاده اند. روحانیت که پیش از آن «به قضاوت و رسیدگی به امور مردم نیز اشتغال داشت» عملاً پس از مشروطه «از این گونه کارها برکنار شد».و در عصر رضاخان نیز بر محدودیت های آن افزوده شد. «فشار و اختناق بر علما و روحانیون حوزه علمیه قم به جایی رسیده بود که اگر پاسبانی در مدرسه فیضیه پیدا می شد، طلاب از در و دیوارهای بالای بام فرار می کردند و یا برای درس و مباحثه به باغ های اطراف قم می رفتند و مخفی می شدند تا کسی متعرض آنها نشود».ممنوعیت از تحصیل و درس و مباحثه به گونه ای بود که در مدت ده سال، ده نفر هم برای تحصیل علوم دینی به نجف نرفتند».آیت الله بهجت ضمن اشاره به نشانه های خروج مردم از دین در عصر رضاخانی می افزاید:
حضرت حجت ( به کسانی که به خدمتش مشرف شده اند فرموده اند: برای بیرون کردن بچه ها از دین، همین مدرسه های دولتی کافی است: در زمان رضاخان برای هو هویت با کفار، بنا گذاشتند که ما کلاه آنها را به سر بگذاریم و در لباس با آنها هم شکل باشیم. برای هو هویت و عینیت خادم و مخدوم، دستور هم شکلی در لباس و بی حجابی دادند تا در میان ما باشند و خودشان و زنهای بی حجابشان شناخته نشوند و در نتیجه از نزدیک دست در جیب ما بکنند و پول ما را بدزدند، علاوه بر اموال و مستعمراتی که در اختیارشان بود.
روحانیت در چنین شرایط محدود کننده ای که توان دفاع از «درس و بحث خود»را نداشت چگونه می توانست در مقابل انحرافات کلان اجتماعی رضاخان مقابله کند. حائری نیز بنا به دلایلی با «قیام علیه دولت» مخالف بود، به نقل از امام خمینی، مرحوم سید محمد تقی خوانساری از مرحوم حائری خواسته بود علیه دولت کاری کند و الا مردم ـ بر می گردند ـ البته همین طور هم شد و عده زیادی در اصفهان حتی از تقلید از ایشان برگشتند ـ مرحوم حائری خیال کرد که مقصود آقای خوانساری از این جمله که «اگر کاری نکنید مردم بر می گردند، این است که از تقلید شما بر می گردند، هر چند مقصود آقای خوانساری این نبود، بلکه منظورش دین بود که مردم از دین بر می گردند. حائری در جواب فرمود: حاضرم عملی برخلاف یقین انجام ندهم و به روستا بروم و لنگ بپوشم و کار عملگی انجام دهم. البته آخر الامر، تلگرافی اعتراض آمیز به شاه کرد که مردم ناراحتند، ولی شاه اعتنایی نکرد».
آیت‌الله بهجت و حکومت اسلامی در عصر غیبت
آیت الله بهجت برخلاف طرفداران تعطیلی حکومت در سال های پیش از ظهور حضرت حجت علیه اسلام از یک سو و نیز برخلاف مرحوم بروجردی که به گفته او معتقد بود «اگر رژیم پهلوی را سرنگون کنیم نمی توانیم بجای او کشور را اداره کنیم»از طرف دیگر معتقد است «ایجاد حکومت اسلامی واجب» و «توان اداره کشور را نیز داریم» گرچه مراد او از توانستن، چیزی فراتر از علاقه عملی او به امر حکومت داری است، اما برآیند نظرات او برای جامعه مومنان، آن است که «اگر بتوانیم این کار را بکنیم واجب است و باید جلوی آنهایی که مانع این کار هستند را گرفت و آنها را دفع کرد».البته تأکید او بر اقامه حکومت اسلامی در عصر غیبت، منوط بر اجرای کامل دستورات الهی و دوری جستن از مصلحت اندیشی هایی است که احیاناً منجر به تعطیلی احکام گردد. اشارات او به نفی برخورد مصلحت اندیشانه با تکالیف شرعی در امر حکومت داری، گذشته از نقد تاریخی که بر استدلال شیخین ـ مبنی بر این که تعیین جانشین پیامبر( هم برخلاف مصلحت امت اسلامی است ـ روا می دارد ایرادی نیز بر مصلحت اندیشی های مشروطه خواهان و تائیدی بر اصرار مشروعه طلبان بر لزوم کامل مطابقت قوانین موضوعه بر شریعت محمدی است. به همین دلیل مشروطه نمی توانست همانند خلافت اسلامی، متصف به وصف «اسلامی» شود و آمال متدینین درباب حکومت اسلامی را برآورده سازد. بهجت برخلاف کسانی که معتقد به تعویق افتادن وظایف اجتماعی و سیاسی معصوم تا ظهور امام زمان علیه السلام هستند معتقد به جریان زندگی سیاسی شیعیان در عصر غیبت است. از این رو، بر فرد یا گروهی از مومنان واجب است که به اقامه چنین وظایفی قیام کنند. استدلال او بر چنین مدعایی، بر این فرض استوار است که «به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی باشد و هر کس، دین دیگری غیر از اسلام را بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی گردد». اما استدلالی که بر جریان زندگی سیاسی در عصر غیبت اقامه می کند دو گونه است: نخست آن که او با برهان سبر و تقسیم، زمان غیبت کبرای را واجد سه صورت احتمالی، فرض و صورت سوم را به اثبات می رساند.
صورت اول: کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود.
صورت دوم: خود بخود بماند، یعنی خودش وسیله بقای خود باشد.
صورت سوم: نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولی امر و مجتهد جامع الشرایط است.
فرض اول، عقلاً و نقلاً باطل است؛ زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد. و فرض دوم نیز باطل است؛ زیرا قانون خود بخود اجرا نمی شود و نیاز به شخصی یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورد.
ناچاراً باید به فرض سوم قایل باشیم و بگوئیم جامعه مسلمین را باید ولی امر با همه شئونات و ابعاد آن اداره کند. از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه نیاز به تشکیلات فراوان از جمله ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و... دارد و لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی، مبین و شارح و راهنما و حلال مشکلات است. در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم( به استثنای امامت و آن چه مخصوص امام معصوم است) داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند و گرنه در صورت عدم تشکیلات حکومتی دشمنان اسلام نخواهند گذاشت که حکومت و آئین اسلامی پیاده شود.
و دوم آن که، «با برهان خلف» می توان گفت: هیچ جامعه و کشوری با هرج و مرج پایدار نمی ماند و باید قانون و حاکم و حکومتی در آن حکمفرما باشد و اگر حکومت طاغوت حاکم باشد؛ دین مبین اسلام باقی نمی ماند و این خلاف فرض است؛ چون گفتیم به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی بماند.
بدین ترتیب، بهجت با برهانی که بیان می کند نظراً عصر غیبت را به عصر رسالت و امامت پیوند می دهد و فقیه را جز در شأن امامت، واجد تمام شئونات معصوم می داند تا با تشکیل دولتی اسلامی، و طبعاً اقامه دین، دو سوی عصر غیبت را به هم متصل سازد. از نظر او فقیه، شارح بر سنت و نیز اقامه کننده آن است. گرچه او خود می داند که «مجتهد صالح الحکومه و نافذ الحکم» در روزگار کنونی ما نسبت به گذشته کماند».و مراکز علمی ما «کمتر فقیه و مجتهد » تولید می کنند، اما همواره از برپایی حکومت اسلامی توسط فقیه جامع الشرایط حمایت می کند. شرایط چنین فقیهی همان شرایط عامه ایست که همگان گفته اند با این تأکید که او فردی را از میان فقیهان صالح الحکومه می داند که خود حاکم بر «شهوت و غضب» خویش است و جالب این که او در دوره حیات امام خمینی او را مصداق چنین فقیهی می داند».
آن چه در فقرات فوق آمد تمام چیزی بود که آیت الله بهجت به طور اجمال درباب ولایت فقیه بیان نموده است. از ظاهر عبارات او بر می آید که او مشروعیت ولایت فقیه را انتصابی می انگارد و اساساً وارد گفت وگوهای معمول روحانیون درباب ماهیت مردمی و یا الهی حکومت اسلامی نمی شود. و تنها از رویه های دموکراتیک در جمهوری اسلامی به عنوان قضیه خارجیه، حمایت و شرکت مردم در انتخابات نه امری واجب، بلکه اختیاری می داند که به خود آنها وانهاده شده است. با این همه، آیت الله بهجت با رد این سخن که «الحکم لمن غلب» و نیز بیان این روایت که «الملک یدوم مع الکفر و لایدوم مع الظلم» به طور ضمنی می پذیرد که دولت پیشنهادی اش نه به زور می تواند به قدرت رسد و نه به هنگام به قدرت رسیدن، ظلم و استبداد پیشه کند. بدین ترتیب، برخلاف تصور عامه از بهجت که او را نظریه پرداز سنتی می انگارند که نگاهی سلبی به زندگی سیاسی در عصر غیب دارد، ولی نگاهی ایجابی به حکومت اسلامی داشته و خواهان اقامه تمام قوانین اسلام در عصر غیبت است.
منابع در دفتر نشریه موجود است

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات