صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۳۵۲۲۰
مروری بر فیلم های ضد ایرانی - 1

سیاست تزویر علیه ایران در سینمای آمریکا


بصیرت:درجهان امروز عرصه رسانه و سیاست پیوندی ناگسستنی و غیر قابل انکار با هم دارند. این پیوند تنها درنقش ابزاری رسانه برای اهداف و مقاصد سیاسی خلاصه نمی شود، بلکه درسطحی بالاتر، رسانه جزو لاینفک امور و رفتارهای سیاسی شده است. چرا که ذهن هر فرد ، رفتار او را تنظیم می کند. با توجه به این که ذهن اکثر مردم دنیا توسط پیام های مختلف تصویری و نوشتاری رسانه ها تسخیر شده است، رفتار افراد نیز مطابق رسانه ها شکل می گیرد . این موضوع باعث شده است که رسانه ها چنان مورد توجه سیاستمداران قرار گیرند که هزینه های کلانی برای آنها درنظر گرفته می شود.
به واقع می توان گفت که رسانه ها دردنیای امروز نشان دهنده اهداف و رفتار و مقاصد سیاسی هر کشور وسیاستمداران آن است . البته این نکته قابل ذکر است که تشخیص این موضوع نیازمند بینشی عمیق است. چرا که دردنیای امروز به کار بردن تزویر ، نمایش دروغ و به کار بردن روش هایی حیله گرانه از رفتارهای دائمی اکثر رسانه ها ، به خصوص رسانه های تصویری ، شده است.
دراین بین می توان به رسانه های کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا اشاره کرد که بیش از سایرین از روش های ریاکارانه استفاده می کنند. نمونه بارز این درویی وتزویر را می توان درمورد ایران ومردم ایران دید که با فیلم «300» نمایان شد. فیلمی که با سرمایه گذاری کاخ سفید توسط نام زاک اسنایدر ساخته شد. اما دولت آمریکا و هالیوود که خود را منجی دموکراسی می دانند ، ابتدایی ترین اصل در روابط انسانی و بین المللی را که احترام به فرهنگ کشور هاست زیر پا گذاشتند. ذکراین نکته هم لازم بود که این فیلم آنقدر مضحک و وقیحانه بود که برنامه سینمایی scary movie که خود یک برنامه آمریکایی است این فیلم را به سخره گرفت ، اما به هر صورت این فیلم درذهن مردم ایران باقی می ماند.
جنایت های رسانه ای آمریکا علیه ایران تنها به 300 محدود نبوده است، چرا که این موضوع وتخریب ایران وایرانی از سالها پیش در هالیوود آغاز شده بود که از ابتدایی ترین آنها که بسیار بی شرمانه به ملت ایران توهین کرد، فیلم «بدون دخترم هرگز» است که مستقیما فرهنگ اصیل ایرانی را هدف گرفته و آن را خشن نشان می دهد؛ دراین فیلم یک مرد ایرانی نماد این خشونت است که آن را علیه یک زن آمریکایی به کار می برد وجالب اینجا است که این زن آمریکایی اسوه مهر مادری است که بدون دخترش هرگز نمی تواند زندگی کند. صحنه های درگیری واعمال خشونت دراین فیلم آن قدر زیاد است که هر بیننده ای با کمی نگاه تحلیلگرانه می تواند دروغ گویی های مضحک آن را دریابد. گرچه سازندگان «بدون دخترم هرگز» مدعی شدند فیلم را بر اساس داستانی واقعی به قلم بتی محمودی و ویلیام هافر ساخته اند، اما ساختار تبلیغاتی و سیاسی آن به قدری تصنعی و فاقد استدلال است که جای هیچ بحثی را باقی نگذاشته است . البته بدون دخترم هرگز قبل از 300 بود که وقیحانه تمام مرزها وحریم های رسانه ای را زیر پا گذاشت.اما دراین بین بعضی از اذهان بیدار آمریکا دست به ساخت فیلم هایی زد که با شخصیت ها وفرهنگ ایرانی نزدیکی بیشتری داشت که دراین بین « افشاگر» مایکل مان بود که در سال 1999 به نمایش درآمد و در همان آغاز فیلم با پخش تصاویری از امام خمینی دریکی از شهرهای لبنان استفاده متفاوتی از عناصر مرتبط با ایران را تجربه کرد. در سال 2001 فیلم دیگری با نام «آمریکای خیلی زیبا» به کارگردانی بابک شکریان تولید شد که داستان ایرانیان مهاجر را در بستر جامعه آمریکا به تصویر می کشید. رویکرد سطحی «آمریکای خیلی زیبا» در کنار فیلمنامه فاقد انسجام و پرداخت نه چندان حرفه ای اش مانع عرض اندام فیلم در رسانه ها شد. به علاوه فیلم ربط چندانی به ایرانیان ساکن ایران ندارد و ماجرای مهاجران دور از وطن را روایت می کند . اما درهمین حد هم این فیلم ها مورد توجه بنگاه های سرمایه گذاری رسانه ای آمریکا قرار نگرفت. چرا که کاخ سفید می خواست این جریان فکری حذف شود وهالیوود هم که غلام حلقه به گوش سیاستمداران است این کار را انجام داد.
اما حملات یازده سپتامبر و توجه فزاینده به کشورهای مسلمان خاورمیانه، ایران را هم در کنار عراق و افغانستان در کانون توجه قرار داد تا جایی که در فاصله سال 2001 تا 2008 قریب به 10 فیلم سینمایی با اشاره به ایران یا محوریت ایران تولید و اکران شد. «خانه ای از شن و مه / 2003» به کارگردانی ودیم پرلمن یکی از این فیلم ها است که مانند «آمریکای خیلی زیبا» مسئله مهاجران ایرانی را دستمایه خود قرار داد، اما دراین فیلم نشان داده شده که یک خانواده ایرانی خانه یک آمریکایی را تصرف می کنند ودرواقع سعی داشت ایرانیان را علاوه بر خشن بودن ، متجاوز به حقوق دیگران نیز نشان دهد . این فیلم مورد توجه بسیاری از جشنواره های سینمایی قرار گرفت که این هم از سیاست های کاخ سفید بود که سعی داشت به هجمه عظیم تخریب دررسانه ها علیه ایران بها دهد تا دیگران هم به این امر تشویق شوند ودست به تخریب ملت ایران به خصوص درعرصه رسانه ها بزنند . از اینجا به بعد بود که کم کم سیاست های مزورانه آمریکا وغرب آشکارتر شد . چرا که تظاهر به حمایت از حقوق شهروندی مردم ایران و از سوی دیگر تخریب آشکار آنها به خصوص درعرصه بسیار گسترده رسانه های مختلف از جمله رسانه های تصویری نشان مشخصی از تزویر و دورویی سیاستمدارن آمریکا در مواجهه با مردم ایران است؛ این برخورد مانند خنجر زدن به ایران از پشت است.
این تخریب ادامه داشت تا سال 2004 که فرد دیگری به نام الیور استون درنمایشی
فوق العاده مضحک ودریک تحریف تاریخی بزرگ با ساختن فیلم «اسکندر» سرسپردگی خود را به کاخ سفید نشان داد تا همه به این باور برسند که عرصه هالیوود به دست کسانی افتاده است که حاضرند برای سود شخصی دست به هر جنایت رسانه ای بزنند. در این فیلم، تحریف تاریخ به حدی است که حتی علت مرگ اسکندر هم دراین فیلم با واقعیت فرق دارد ونه از هرزگی اخلاقی اسکندر نامی برده می شود ، نه از کشتار بی رحمانه مردم توسط او ونه از فتنه گری های همسرش تانیس که نقش مهمی دربه آتش کشیدن تخت جمشید داشت. به گونه ای که دراین فیلم اسکندر - به عنوان نماد غرب - به صورت یک قدیس نشان داده می شود وایرانیان به عنوان مشتی هرزه وخوش گذران نمایش داده می شوند وتحریف تاریخ دراین فیلم به حدی است که بسیاری از تاریخ نویسان اعتراضات شدیدی علیه آن دارند.
درادامه هم درسال 2006 فیلم 300 ساخته شد که تمام آن درعرض 3ماه دریک سوله همراه با جلوه های تصویری بسیار زیاد تصویر برداری شد که به واقع آن را می توان لکه ننگی بر کارنامه هالیوود دانست که مستقیما ً به شعور مردم ایران توهین می کند و گویای کینه عمیق از ایرانیان است ؛ به حدی که حتی چهره ایرانیان هم دراین فیلم وحشی نشان داده می شد وصورت سپاهیان ایران به طور کل دراین فیلم شبیه انسان نیست . کارشناسان بی طرف موضع گیری های شدیدی بر ضد این فیلم کردند؛ چرا که نبرد ترموپیل دراین فیلم به صورتی کاملا معکوس و ایرانیان به صورت وحشی هایی نشان داده می شوند که تنها خون ریزند . از نکته های تامل برانگیز این فیلم تصویر خشایارشاه ، است؛ دراین فیلم این شاه ایران به عنوان یک همجنس باز نمایش داده شده است .مسئله این است که اول این موضوع درهیچ تاریخی وجود ندارد و دوم این که آمریکایی ها بودندکه همجنس بازی را قانونی کرده اند. اینجا بود که باز هم پرده دیگری از درویی وتزویر سیاستمداران آمریکا کناررفت تا با توهین علنی به ملت ایران به همگان ثابت کنند که آنها دوست این ملت نیستند.
اما درادامه فیلم «سیریانا» در سال 2005 روند توجه به ایران را ادامه داد و با سکانس آغازین خود در لوکیشن تهران تصویری کاملاً متفاوت از ایرانیان به نمایش گذاشت. ایرانیانی که در سکانس آغازین فیلم در کنار جرج کلونی به سر می برند، شخصیت هایی کاملاً متفاوت هستند که مشابهی در فیلم های سابق نداشته اند. حضور کلونی در لوکیشن جعلی تهران و فارسی صحبت کردن وی از جذابیت های این فیلم است که انتقاد چندانی را برنینگیخت. این هم یکی از حیله های کارگردان این فیلم بود که درپس جذابیت ، دست به تخریب ایرانیان زد تا بازهم اهل فن به این نکته اشاره کنند که سیاست های مزورانه آمریکا به خصوص درعرصه حقوق بشر دیگررنگ باخته است. با این وجود آمریکایی ها این روند را ادامه دادن و در جنایت رسانه ای بعدی خود علیه ایران از ساخت و نمایش فیلم موهون «پرسپولیس» حمایت کردند. این فیلم توسط یک ایرانی کمونیست فراری به نام مژگان ساتراپی در فرانسه ساخته شد و در آن به حرکت بزرگ ایرانیان هم توهین شد. چرا که این فیلم داستان دختری بود که به خاطر انقلاب اسلامی ایران وفضای بعد از آن وعدم همخوانی او با این فضا به غرب مهاجرت می کند ودراینجا فیلم سعی می کند نشان دهد که غرب جایگاهی برای این دختر است که از خشونت انقلاب ایران فرار کرده است؛ درواقع هدف اصلی این فیلم مخدوش کردن انقلاب اسلامی ایران است ؛ این هدف استراتژی اصلی رسانه های غربی از جمله هالیوود است که دراین راه از همه ابزارها استفاده کرده و خواهد کرد. در فیلم «پرسپولیس» به طور مستقیم انقلابی مورد هدف قرار داده شده که ملت ایران برای آن هزاران شهید داده اند واین توهینی به آرمان های مردم کشورمان است.
ادامه دارد
رضافرخی
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات