بصیرت:مروری بر فرازهای مختلف این بیانیه نشان میدهد که نویسنده باز هم همچون بیانیههای پیشین خود آسمان و زمین را به هم بافته تا در ذیل کلمات و عبارات "حقیقت" را کتمان نماید. این نوشته که در اوج بیانصافی و بیاخلاقی، و قدرت طلبی و نفاق نوشته شده است، به کلاف سردرگمی شباهت دارد که برای فهم آن باید رمز گشایی شود تا اغراض نویسنده برای مخاطب مشخص گردد:
1- موسوی در تلاش است تا خود را از حوادث تلخ روز عاشورا مبرا سازد, لذا ادعا میکند که چون در این زمینه بیانیهای صادر نکرده است، ریشه این اقدام را باید در جای دیگری جستجو نمود. ما نیز بر این باوریم که مدتهاست کار از دست موسوی و کروبی خارج شده و صحنه گردان این عرصه کسان دیگری هستند که موسوی و کروبی را نیز به بازی گرفته اند. اما مساله آن است که این سران فتنه بودند که زمینه ساز این شرایط شده و تا عدم برائت کامل از عاملان این حوادث، نام ایشان در صدر فهرست مجرمان اغتشاشات اخیر باقی خواهد ماند.
2- وی بلافاصله با نادیده گرفتن دستهای پشت پرده سناریوی "محرم سبز" از جمله گروهک منافقین و سران خارج نشین کودتای مخملین همچون سازگارا و مخملباف و ... تلاش دارد تا این اقدام جنایت آمیز را حرکت "ملت خداجوی"!؟ معرفی کند که با استفاده از "شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است"!؟ طراحی شده است! چنین گزارش تحریف آمیزی از جنایات روز عاشورا نه تنها واقعیات را تغییر نمیدهد, بلکه افکار عمومی را بیش از پیش نسبت به سران فتنه سبز بی اعتماد میسازد. مدعیانی که در روز روشن دروغ می گویند و رقیب را متهم به دروغگویی می کنند.
3- موسوی اوباش فتنه گر را "عزاداران حسینی" می خواند که در این روز مقدس حسین حسین گویان! (بخوانید میرحسین! میرحسین! گویان) به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند!
در این میان معلوم نیست موسوی در مورد چه حوادثی صحبت میکند و کدام صحنه را شرح میدهد! آنچه به گزارش قریب به اتفاق تمامی حاضرین در صحنه بدست می آید، در روز عاشورا عده ای اوباش که با قیافه های آراسته که شباهتی نیز به عزاداران حسینی نداشت, کف و سوت زنان و هلهله کشان - که بیش از هر چیز صحنه حمله سپاهیان عمر سعد به خیمه های اباعبدالله را در عصر عاشورا تداعی میکرد - به خیابانها ریخته بودند که با شعارهای اهانت آمیز به آموزه های ناب اسلام و تفکر حضرت امام خمینی(ره)، خیابانهای پایتخت را تخریب و به آشوب بکشانند!
این گروه در این روز به دعوت و تحریک عناصر معلوم الحالی چون "نوری زاده" لندن نشین، شعارهای خود را تندتر کرده و این بار اصل نظام جمهوری اسلامی را نشانه رفته بودند.
4- وی در اقدامی فرافکنانه از "خشونت های غیرقابل باوری" سخن میگوید که توسط "نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست"! صورت گرفته است. اقداماتی چون "زیر کردن راهپیمایان"، "به زیر انداختن افراد بیگناه از روی پلها و بلندیها"،"تیراندازی و ترورها". موسوی در این عبارات تلاش دارد تا با دروغگویی و تحریف حقایق, از بار گناه هواداران اوباشش بکاهد و با برائت آنها از جنایات صورت گرفته, نیروهای انتظامی و بسیج را مسئول قتلهای صورت گرفته در این روز معرفی نماید. این در حالی است که تمامی مدارک موثق از کشته شدن اغلب این افراد توسط آشوبگران خبر میدهد. در این روز نیروی انتظامی از هیچ سلاح گرمی بهره نجسته و از سویی دیگر بسیج در این روز در صحنه درگیریها حضور نداشته است، چرا که ملت حزب الله و بسیجی در این ساعات در هیئات عزاداری سالار شهیدان مشغول عزاداری بودند.
5- در ادامه موسوی در حالی سخن از تخریب مشروعیت نظام میزند که چشم خود را بر حضور میلیونی ملت در روز چهارشنبه و در راهپیمایی "برائت از منافقین" بسته است و در بیانیه اش اشاره به آن ندارد. معلوم نیست وی تا به کی چشم بر حقایق خواهد بست و در حمایت از جمعی اوباش هوادار خود, آنها را مردم خطاب خواهد نمود!
6- بخش تعجب برانگیز و فرافکنانه دیگر این بیانیه گریزی است که موسوی به یکباره به نقد عملکرد دولت دهم می زند و مینویسد: «با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه میکنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهیهای بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور میکنید؟»
گویا موسوی فراموش کرده است که بخش عمدهای از مشکلات فوق محصول و نتیجه رفتار غیرقانونی وی و هوادارانش در بعد از انتخابات بوده است. براستی چه کسانی قریب هفت ماه است که نظام را درگیر مسائل حاشیه ای و قدرت طلبانه خود کرده و توان و انرژی کشور را به هدر دادهاند؟ چه کسانی ایجاد اختلاف کرده و تسلیم قانون و رای ملت نشدهاند و بر طبل تقلب و تفرقه و رویارویی کوفتند! چه کسانی زمینههای سوء استفاده و تشدید فشارهای بیگانگان و دشمنان خارجی نظام اسلامی را فراهم آوردهاند؟ بیگانگانی که به صراحت تشدید فشارهای خود علیه نظام اسلامی را در راستای حمایت از موسوی اعلام کردهاند!
7- راهپیمایی باشکوه و تاریخی ملت در برابر آشوبگران هوادار موسوی در روز عاشورا و اعلام انزجار از سران فتنه که با فریاد بلند و خشم انقلابی ملت همراه و در شعارهای ایشان تعین یافته بود، موسوی را چنان به خشم آوردکه اعلام کرد: «بنده به صراحت و روشنی میگویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد!» وی البته تلاش دارد تا بار دیگر با تحریف حقایق این شعارها را به تریبونهای رسمی نظام منسوب نماید که قصد هدایت مردم را داشتند, غافل از اینکه تمامی حاضرین در صحنه راهپیمایی دیدند و شنیدند که این توده های به خشم آمده ملت بودند که با تمام وجود شعار "مرگ بر منافق" سر می دادند!
البته به نظر میرسد موسوی حسابی از جان خود ترسیده است! از این رو بلافاصله می نویسد: «سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن در نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را ناگشودنی خواهد ساخت.»
8- موسوی فریبکارانه در برابر شعار "مرگ بر موسوی" ملت در راهپیمایی میلیونی روز چهارشنبه، طلب شهادت کرده و آرزومند است که با شهدای بعد از انتخابات محشور شود! البته مشخص نمیکند که منظور از شهدای بعد از انتخابات چه کسانی هستند! آیا منظور بسیجیانی هستند که توسط اوباش حامی موسوی به شهادت رسیدهاند یا "شهدای ساختگی" ستاد جنگ روانی کودتاگران که آمار آنها هر روز در حال افزایش است و یا معدود افرادی که در فتنه و آشوب ساخته شده توسط هواداران موسوی، خونشان بیدلیل ریخته شده است! وی فراموش کرده است که طبق تمامی آموزه های قرآنی و رهنمودهای اهل بیت(ع)، خون کسی که در برابر حکومت اسلامی ایستاده و قصد براندازی آن را داشته باشد, به هدر رفته است و در ادبیات اسلامی در مورد او به جای اصطلاح "شهادت" از واژه "هلاکت" استفاده می شود!
وی در حالی که نشانههای پیری و فرسودگی در کلامش آشکار است، جملات مشهور حضرت امام(ره) را به اشتباه و تحریف شده بر زبان میآورد که "بکشید ما را ، ما نیرومندتر میشویم". اصل عبارت امام راحل که در پیام تسلیت شهادت استاد شهید مرتضی مطهری صادر شده چنین است: "بکُشید ما را؛ ملت ما بیدارتر مىشود".
9- موسوی تاکید میکند که «بنده به صراحت میگویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد.» معلوم نیست تاکید بر پذیرش وجود بحران در کشور چه تاثیری بر صورت مساله دارد. به فرض پذیرش ادعای موسوی در وجود بحران در کشور, راه حل مواجه با بحران و خروج از مشکلات بوجود آمده, برخورد با بحران آفرینان است! کسانی که هر روز بر طبل اختلاف زده و تلاش دارند تا آشوبگران را به صحنه بیاورد و با بحران آفرینی مطالبات قدرت طلبانه خود را دنبال نمایند.
10- موسوی همچنین مدعی میشود که نظام برای "کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی" گروهک منافقین را بار دیگر زنده کرده است! موسوی که گویا قصد دارد تا به هیچ وجه حقایق را نبیند، چشم خود را بر اظهارات این ایام سران گروهک منافقین بسته است و حتی حقایقی چون دستگیری برخی اعضای منافقین در فتنه های اخیر را که خود ایجاد کرده است ، نمیبیند! البته این یکی از ویژگیهای منحصر به فرد سران جبهه دوم خرداد است که همواره جریان اصولگرا را به "توهم توطئه" متهم میسازند.
11- موسوی در ادامه تلاش دارد تا جریان خود را جریانی اصولگرا و معتقد به آرمانهای اهل بیت(ع) و آموزه های حضرت امام(ره) نشان دهد. این در حالی است که مهمترین رکن اندیشه سیاسی حضرت امام که ولایت مطلقه فقیه باشد, با صراحت از سوی هواداران موسوی در این روزها نفی شده است. بازی با کلمات و ادعاهای روشنفکرانهای چون "اعتقاد به تفسیر رحمانی از اسلام" پاسخ مناسب برای ابهامات ایجاد شده در افکار عمومی نسبت به ادعای خط امامی بودن این جریان نیست. اسلام ناب محمدی(ص) و خط امام(ره) شاخصههایی دارد که بهتر است موسوی به وفاداری خود و هوادارانش به آنها به زبان اعتراف نماید و در رفتار سیاسی نیز به آن ملزم باشد و از کسانی که مخالف این آرمانها و شاخصه ها هستند برائت بجوید. تنها در این صورت است که خواهد توانست از زیر اتهامات و بدبینی های ایجاد شده در افکار عمومی خارج شود.
12- موسوی مدعی است که وی و دوستانش "پای بندان سرسخت استقلال کشور" میباشند اما معلوم نیست که نشانههای این پایبندی چیست؟ حمایتهای همه جانبه رسانههای بیگانه از فتنه سبز، پناه بردن بخش قابل توجه از سران و هواداران فتنه سبز به دامان بیگانه (افرادی چون: مهاجرانی، گنجی، سازگارا، مخملباف، بشیریه، کدیور, سروش, گوگوش و ...)، حمایت مالی بیگانگان از کودتای مخملین موسوی، حمایت سفارتخانههای خارجی از آشوبگران در تهران, افزایش تحریمها و فشارهای بینالمللی علیه دولت دهم و نظام اسلامی در حمایت از فتنه گران، حکایت از آن دارد که این جریان برای کسب قدرت حاضرند از تمامی منافع ملی کشور از جمله رکن اساسی "استقلال" بگذرند و پای بیگانگان را به اختلافات درونی و رقابتهای سیاسی داخلی کشور بکشانند.
13- دروغترین و طنزترین فراز این بیانیه آنجایی است که موسوی مدعی میشود: «جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور میداند و از این رو دروغهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور میدانیم.»
مروری بر دروغهایی که موسوی و هواداران وی تنها در جریان انتخابات تا به امروز، هر روز از طریق رسانه های دروغ پرداز خود دادهاند، مثنوی هفتاد من کاغذ است که فهرست کردن کامل آن خارج از حوصله این نوشتار است و البته فرازهای مختلف این بیانیه نمونه جالبی از این دورغ پردازیهاست!
14- اعلام اینکه "ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی" و اینکه "مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام( قدس سره) زده شود. مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست"، تنها عبارات قابل توجه و امیدبخشی است که خوانندگان این بیانیه را به توبه و بازگشت این جریان به مسیر صحیح امیدوار میسازد. البته این اعلام برائت زبانی نیازمند الزامات عملی نیز میباشد که موسوی و هوادارانش باید خود را ملزم به آن نمایند وگرنه افکار عمومی این ادعا را نیز تنها فریبی تزویرآمیز برای فرار از معرکه ایجاد شده تحلیل خواهد نمود.
15- موسوی قبل از ارائه شروط خود برای پایان دادن به فتنه، یادآور میشود که تغییر وضعیت کنونی و بازگشت کامل آرامش به کشور یک "فرآیند تدریجی" است (بخوانید فرسایشی!) که به این زودیها محقق نخواهد شد. بدین معنا که فتنهگران همچنان بر فتنهگری ادامه خواهند داد و به تدریج و با امتیاز گرفتن از نظام ممکن است که گامهایی را به عقب گذاشته و اجازه دهند که جامعه روی آسایش را بعد از مدتها ببیند! ادبیات سهم خواهانه و تهدیدآمیز موسوی نشان میدهد که وی همچنان به حمایت اغتشاشگران حامی خود چشم دوخته است و میخواهد به پشتوانه رفتار آشوبگرانه آنها از نظام اسلامی امتیاز بگیرد، غافل از آنکه دوران "شعبان بیمخها" به سر آمده و آشوبگران کوچک تر از آنند که بخواهند در معادلات سیاسی کشور نقشی ایفا نمایند.
16- بخش پایانی بیانیه 17 موسوی معرفی خود به عنوان یک حکیم جامعهشناس و منجی است که در ظاهر راهکارهایی حکیمانه و مشفقانه در پنج بند برای عبور از بحران ارائه داده است! اما در واقع باید آن را شروطی برای پایان دادن به فتنه دانست! نکته قابل توجه عدم الزام موسوی به پایان دادن به فتنه گری است. موسوی مشخص نکرده که با تحقق همه این خواستها آیا تضمینی وجود دارد که وی و هوادارانش به فتنه ها پایان دهند, یا اینکه در گام بعدی خواسته های جدیدتری را برای پایان دادن به فتنه طرح خواهند نمود!؟
17- بند اول این راهکارها تاکید بر مسالهای است که همواره در سه دهه اخیر در کشور اجرا شده و آوردن آن در اینجا تنها از کینه موسوی نسبت به دولت دهم حکایت دارد. "اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه" پیام بند اول است که در دولتها و مجالس مختلف از جمله دولت نهم و دهم این امر جاری و ساری بوده است. به جرات میتوان گفت که بیشترین نظارتها توسط مجلس در زمان استقرار دولت نهم و دهم بوده که قابل مقایسه با هیچ یک از دولتهای پیشین نیست. مروری بر لوایح رد و اصلاحی دولت نهم و دهم در مجلس, میزان طرح سوال و استیضاح هیئت وزیران و تصویب دهها طرح تحقیق و تفحص از بخشهای مختلف زیر مجموعه قوه مجریه، به خوبی نشان میدهد که این ادعای مطرح شده توسط موسوی همچون دیگر ادعاهای وی دروغی بیش نبوده و در زمان حاکمیت دولت نهم و دهم, مجلس و دولت به وظایف قانونی خود در قبال یکدیگر پایبند بودهاند.
18- بند دوم این راهکارها، تلاش برای گرفتن امتیاز مبنی بر امکان ادامه حیات سیاسی فتنهگران در انتخابات بعدی است. فتنهگران و جریانهای سیاسی حامی آن به خوبی میدانند با توجه به رفتار سیاسی بروز داده شده در انتخابات دهم, بیشک طبق اصول صریح قانون اساسی و قانون انتخابات صلاحیت لازم برای نامزد شدن در انتخابات بعدی را نخواهند داشت, لذا تلاش دارند تا به نحوی پایان دادن به فتنه را مشروط به الزامات قانونی برای تداوم حیات سیاسی خود کنند. «تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد.» و اینکه «قانون فوق باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد» دقیقا با همین هدف پیشنهاد شده و خلاصه کلام آن کنار گذاشتن وظایف قانونی شورای نگهبان در نظارت استصوابی بر انتخابات است، تا راه برای حضور مجدد فتنه گران در انتخابات بعدی از جمله انتخابات شوراها و مجلس فراهم آید.
19- بند سوم بیانیه موسوی درخواست "آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنهاست"! این درخواست غیرقانونی موسوی در حالی مطرح میشود که وی در بند اول خواستار حرکت قوای سه گانه در چارچوب وظایف قانونی شده بود. اینکه چطور موسوی حتی حاضر نیست به رای دستگاه قضایی تمکین کند و آنگاه دم از قانونگرایی میزند و تلاش دارد تا با این درخواست دادگاه و قاضی مستقل را تحت فشار قرار دهد, نشانه دیگری از دروغگویی و رفتار نفاقگونه وی میباشد.
همچنین تاکید بر "احیاء حیثیت و آبروی" مجرمینی که در اقدامات غیرقانونی بعد از انتخابات نقش داشتهاند ، با هدف ایجاد فضا برای تداوم حیات سیاسی این افراد صورت گرفته است؛ مجرمینی که طبق قانون موجود انتخابات صلاحیت تصدی پستهای کلیدی را نخواهند داشت.
در پس موضوع "احیاء حیثیت و آبروی" این مجرمین معنای دیگری نیز نهفته است و آن پذیرش اشتباه نظام در مواجهه با خط نفاق و کودتاگران سبزپوش است. این عمل به معنای بیگناه دانستن سران فتنه بوده و پذیرش این مساله است که مسئولین نظام در برخورد با فتنه گران اشتباه کردهاند! و در اصل اعتراف تلویحی به این مساله است که فتنه گران، جریان پاکی بودند که به حق! نسبت به نتایج انتخابات اعتراض داشته اند و جریان رقیب که در انتخابات تقلب کرده بود! با استفاده از قدرت نظامی خود به سرکوب این بیگناهان پرداخت و برخی از سران آنها را دستگیر نمود. این در حالی است که مبتنی بر اسناد دقیق و محکمه پسند، دستگیر شدگان مجرمینی بودند که در قالب سناریویی از پیش تعیین شده علیه نظام اسلامی و امنیت ملی کشور اقدام کردهاند.
20- بند چهارم به آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامههای توقیف شده اشاره دارد، بدون آنکه تلاش نماید تعریف صریح و دقیقی از آزادی رسانه ارائه دهد. مطبوعات و رسانههای توقیف شده همگی در چارچوب قانون بسته شدهاند و مبتنی بر قانون میتوان از فعالیت مجدد آنها سخن گفت.
البته با دقت در پیشینه نظرات موسوی و همفکران او میتوان گفت منظور وی از آزادی رسانه به نحوی که "نگاهها از آن سوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردد"! آن است که به همان کسانی که امروز رسانههای فارسی زبان بیگانگان را اداره میکنند (امثال مهاجرانی, گنجی, سازگارا، مخملباف و ...) و اتفاقا اغلب آنها از همراهان و هواداران جبهه دوم خرداد بودند (و البته امروز به دامان بیگانگان پناه برده اند), اجازه داده شود تا به داخل آمده و بطور رسمی و قانونی! به ترویج عقاید خود بپردازند! آنگاه است که دیگر نگاهها از بیرون متوجه خلاقیت! داخلی میشود!
21- در بند آخر "به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکلها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی" تاکید شده است و از نظام خواسته تا اجازه برگزاری تجمعات به گروههای سیاسی داده شود.
در این باره باید گفت این اصل قانونی بیش از 30 سال است که در نظام جمهوری اسلامی در حال اجراست و گروهها و تشکلهای سیاسی مختلف در مناسبات گوناگون بارها تجمعات قانونی خود را با دریافت مجوز از نهادهای ذی ربط برگزار کردهاند که آخرین نمونه آن، تجمعات انتخاباتی پیش از برگزاری انتخابات 22 خرداد است. اگر مشی نظام بر جلوگیری از برگزاری این تجمعات بود، دهها تجمع و گردهمایی مختلف هواداران موسوی و کروبی در خیابانها و میادین مختلف شهرها، قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری چگونه برگزار شد؟ اما اگر منظور موسوی از اصل 27 قانون اساسی، اجازه نظام به احزاب برای "اردوکشی های خیابانی" و کشاندن هواداران به خیابان برای ایجاد آشوب و بلوا و تبدیل کردن تظاهرات خیابانی به اهرم فشاری برای اثرگذاری بر نهادهای قانونی و پیگیری مطالبات حزبی از طریق فشارهای خیابانی به جای راهکارهای قانونی باشد, باید گفت این تفسیر ناصوابی از اصل 27 قانون اساسی بوده و نه تنها نظام اسلامی بلکه هیچ نظام سیاسی دیگر نیز چنین اجازه ای را صادر نخواهد نمود.
البته کسی که اقدامات آشوبگران هتاک در تجاوز به حقوق ملت و حمله به عزاداران حسینی در روز عاشورا را "مردمی خداجوی" و "عزاداران حسینی" معرفی میکند که در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز! و بدون شعارهای تند روانه! به صحنه آمدند، کاملا معلوم است که منظورش از "به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی" چیست!
به هر حال راهکارهای موسوی را باید سهم خواهی و شروطی دانست که وی برای پایان دادن به فتنه، پیش روی نظام قرار داده است. شروطی که پذیرش آن به معنای مهر تائیدی بر اقدامات غیرقانونی فتنه گران بعد از انتخابات 22 خرداد است. این در حالی است که اجرای آن شروط نیز نمیتواند ضمانتی برای پایان فتنه ها باشد. از این رو، نامه نگاری برخی از به اصطلاح منسوبین اصولگرایی به مقام معظم رهبری و تحلیل اینکه این بیانیه نشانه های امیدوارکننده ای از برگشت موسوی به دامن نظام است، را باید مشکوک یا ساده لوحانه ارزیابی کرد؛ زیرا بیانیه موسوی نه تنها عقب نشینی محسوب نمی شود، بلکه تعیین شرط و شروط برای نظام البته از روی ضعف و انفعال است.
و در نهایت اینکه این اقدام انحرافی را میتوان از منظری دیگر در راستای ایجاد جریان خبری جدیدی برای تحت الشعاع قرار دادن راهپیمایی تاریخی "برائت از منافقین" ملت و عدم پیگیری مطالبات تظاهرات کنندگان دانست که خواستار برخورد قاطع با فتنه گران شده بودند.