بصیرت:هر وقت از سیاست ها و آمال دولتمردان آمریکایی صحبت به میان می آید، تک روی، سلطه گری و حفظ منافع تحت هر شرایطی توسط آنها جزء لاینفک این سیاست ها تعریف می شود.
گویی ارباب تاریکی هنوز هم در فکر ساختن آخرین حلقه و به دست آوردن حکمرانی بر دهکده جهانی است. سماجت آنها برای ساختن جهان تک قطبی لجبازی بی فکرانه ای بود که امروز همه کارشناسان و تئوریسین های موافق و مخالف بر شکست این آرزوی محال اتفاق نظر دارند.
آمریکا با لشکرکشی های متعدد، بدهی های چندین میلیارد دلاری، تعطیلی کارخانه های بزرگ خود به مرحله ای رسیده که علاوه بر از دست دادن اقتدارش، این طور پیش بینی می شود که در چند سال آینده در ردیف بدهکارترین و فقیرترین کشورها قرار بگیرد.
تلاش های اوباما تماما بر این گذاشته شده که لااقل وجهه صلح طلبانه سیاست های آمریکا را بار دیگر- هر چند به صورت نمایشی- احیا کند. گرفتن جایزه صلح توسط وی کاملا گویای چنین هدفی و خام کردن ملت های دنیاست. به راستی چطور متوجه نیستند که در حال حاضر در اکثر کشورهای دنیا نام آمریکا با جنگ و سلطه گری عجین شده است؟!
بعد از جنگ جهانی دوم تنها دو انتخاب وجود داشت، کشورها یا باید به جبهه لیبرال سرمایه داری می پیوستند و یا به سمت کمونیست می رفتند. به این ترتیب با طرح جنگ سرد یک فضای کاملا دو قطبی ایجاد می شود. آمریکا با استفاده از فرصت ها اقتصاد بیمار خود را بهبود بخشید و فروپاشی شوروی سابق بزرگترین شانس تاریخی اش شد. آلمان که در آتش جنگ ویران شده بود وهیچ گونه زیرساختی نداشت در اقتصاد با آمریکا دست پیمان داد و پس از مرگ شوروی، آمریکایی ها به اوج رونق و شکوفایی اقتصادی رسیدند. به این ترتیب در یک دوره بیست ساله آمریکا به عنوان الگوی زندگی مدرن و مرفه زبان زد همه جهان بود.
اما امروز با شکست پی درپی سیاست های سلطه گرایانه آمریکا به ویژه در خاورمیانه تئوریسین های بزرگ نظام لیبرال سرمایه داری نظیر ساموئل هان تینگ تون و فوکویاما صراحتا می گویند: «تسلط بر جهان به یک قدرت ختم نمی شود و آمریکا باید تلاش کند تا لااقل چهره حافظ ملت ها بودن را برای خودش نگه دارد!»
معنویت برخاسته از انقلاب اسلامی در مقابل لیبرال سرمایه داری غرب
زمانی که از طریق کلیساها دین تحریف شده مسیح به مردم تحمیل می شد، اندک اندک تصور جدایی دین از همه عرصه ها شکل گرفت و حقیقتا مسیحیت تحریف شده جوابگوی نیازهای بشر نبود. در چنین فضایی ایسم ها متولد شدند تا در حرکتی انسان محور به اصطلاح رشد را برای غرب به ارمغان بیاورند.
مجتبی باستان معاون فرهنگی بسیج دانشجویی تهران بزرگ به تلاش غرب برای فروپاشی فرهنگ شرق پس از جنگ جهانی دوم اشاره کرده و می گوید: «آمریکا برای تحقق اداره کردن جهان به صورت تک قطبی با استفاده از مرگ کمونیست تلاش های بسیاری انجام داد تا فرهنگ بومی کشورها را به کل تغییر دهد. آنها در اولین گام رویکرد جدایی دین از سیاست و علم را سرلوحه کارشان قرار دادند. بسترسازی برای جذب مغزهای مستعد و خلاق یکی از سیاست های تغییرناپذیر آمریکاست. در کنار چنین رویکردی به ضعیف نگه داشتن مسلمانان، جدا کردن جوانان از اندیشه های ناب اسلامی، تغییر هویت فرهنگی ملت ها و الگوسازی فیمینیستی برای زنان در کشورهای جهان سوم می اندیشند. آنها با رواج مصرف گرایی و کمرنگ کردن آموزه های دینی سعی دارند از تاثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران در جهان بکاهند و هنوز هم در یک خوش خیالی سیاسی خود را کدخدای دهکده جهانی می پندارند.»
وی در پاسخ به این سؤال که روزنه های نفوذ آمریکا برای قدرت برتر ماندن- آن هم با چنگ و دندان- کدام ها هستند؟ می گوید: «آنها بر روی در دست گرفتن جهان رسانه ای بسیار تأکید دارند. در فضای دیجیتال، سایبری، مجازی و ماهواره ای دائما رویکردهای فرهنگی و تحلیل های سیاسی خود را اشاعه می دهند. منسوخ کردن زبان مادری، اختلاط زن و مرد، رواج مصرف گرایی در قالب ارائه مدهای غربی و منزوی کردن اندیشمندان اسلامی نظیر شهید مدرس و مطهری از اقدامات به روز فرهنگی آنهاست. اخیرا نیز با حربه ترویج آزادی غربی در پی جذب هم پیمانان داخلی در ایران و جهان اسلام هستند.»
معاون فرهنگی بسیج دانشجویی بر اشتیاق ملت ها به مبانی فکری اسلام اصرار کرده و می گوید: «هرگز فراموش نکنیم که با پیروزی انقلاب اسلامی و مطرح شدن اندیشه رهایی بخش امام(ره) در حال حاضر اسلام به عنوان یک تفکر عدالت محور و آزادی بخش در بین همه ملت ها مطرح است. از این فرصت برای اشاعه ارزش های معنوی در برابر مکاتب مادی استفاده کنیم. عدالت محوری، تکریم انسان و پر کردن شکاف طبقاتی شعارهایی نیستند که هرگز کهنه شوند. راه نجات ما تحقق کامل اندیشه های امام(ره) و مقام معظم رهبری در داخل و نیز صدور مبانی اسلام و انقلاب است. آنچنان که رهبر معظم انقلاب می فرمایند: «این یک واقعیت است که بیداری اسلامی در دنیا شروع شده، این را نمی شود انکار کرد. در دنیای اسلام و در بین نخبگان و حتی در مواردی در بین توده مردم نگاه دوباره به هویت و به تشخیص اسلامی میل به عزت اسلامی، توجه به سرفصل های اسلامی برای احقاق حقوق ملت ها و انسانها به وجود آمده و این حرکت از آن حرکت هایی نیست که وقتی در ملتی به وجود آمد بشود آن را به آسانی از بین برد. نه! این روز به روز در ملت ها عمیق می شود. خیلی برای استکبار زحمت دارد تا بتواند این بیداری نوخواهی و این احساس اعتزاز به هویت اسلامی را در بین ملت ها از بین ببرد. خیلی کار دشواری است.
پایه اصلی تمدن نه بر صنعت و فناوری و علم که بر فرهنگ و بینش و معرفت و کمال فکری انسانی است. این است که همه چیز را برای یک ملت فراهم می کند و علم را هم برای او به ارمغان می آورد.»
رویایی به نام جهان تک قطبی
اگرچه فروپاشی شوروی سابق به نفع آمریکا و نظام لیبرال سرمایه داری شد، اما از طرف دیگر دنیا را دچار از هم پاشیدگی کرد و حوزه های رقابت و چالش در پی این شوک شکل گرفتند.
علیرضا نادعلی دبیر دفتر گفتمان انقلاب اسلامی توضیح می دهد: «ظهور تروریسم، گسترش تسلیحات هسته ای، ادعای استقلال خواهی برخی کشورها و تلاش آنها برای رونق تولیدات داخلی شان، تغییرات آب و هوایی و نیز انتشار بیماری های مسری شرایطی را به وجود آورده که اگرچه در ظاهر این مشکلات با کدخدا بودن آمریکا تضادی ندارد، اما در باطن آمریکا را مجبور می کند برای رفع این مشکلات سیاست دیپلماتیک چندجانبه در پیش گیرد و به ناچار برای تن دادن به قوانین بین المللی، سایر کشورها را به هم پیمانی و اجماع با خودش تشویق می کند. بنابراین سیاست تک محوری آنها به تاریخ پیوسته و تمام شده است.»
دبیر دفتر گفتمان انقلاب اسلامی صراحتاً می گوید: «این تصور که یک عده در برابر آمریکا همیشه فقیر نگه داشته شوند، از میانه ترک برداشته است.
کشورهای آفریقایی و نیز آمریکای جنوبی با اتحاد اقتصادی شان (پیمان جنوب به جنوب) به نوعی در برابر سرمایه داری غرب قدعلم کرده اند. اگرچه این اتحاد نوظهور هنوز یک تهدید جدی برای نظام لیبرال سرمایه داری غرب به حساب نمی آیند، ولی یک حقیقت است و جرقه ای که به زودی شعله ور خواهد شد.»
وی ادامه می دهد: «خیال خوش تک محوری بودن آمریکائیان زمانی شکسته شد که با اعضای گروه شش هم پیمان شدند. فرانسه، انگلیس، ایتالیا، آلمان، ژاپن و چین، آمریکا را در برابر جهان چندقطبی به زانو درآوردند. کشورهای «بریک» روسیه، هند، چین و برزیل نیز به نوعی در آسیا و آمریکای جنوبی صاحبان قدرت محسوب می شوند. رویکرد آنها مبنی بر تعاملات اقتصادی گسترده با همه کشورهاست.
در روسیه پوتین با در دست داشتن موقعیت سوخت رسانی به اروپا شانس قطب اقتصادی شدن را برای ملتش حفظ کرده است.
هند 8/4 درصد کل تولیدات و صادرات جهان را به خودش اختصاص داده که هم اکنون از رشد اقتصادی 4/5 درصد برخوردار است و احتمال دارد به 4/6 درصد هم برسد.
به این ترتیب با برخورداری از قدرت نظامی به برتری منطقه ای در جنوب آسیا تبدیل شده است. برزیل یک بار توسط آمریکا به خاک سیاه نشست، ولی دوباره دست به زانوی خود گذاشت و توانست در اقتصاد روی پای خودش بایستد. این کشور می تواند در آمریکای جنوبی یک قطب قدرت باشد. مایکل مک کانل مدیر یکی از شرکت های امنیتی آمریکا پیش بینی کرده تا سال 2025 میلادی این 4 کشور حجم منافع اقتصادی شان از اعضای گروه شش به مراتب بیشتر خواهد بود.»
سؤال اساسی این جاست که آمریکا در برابر قطب های نوظهور چه رویکردی در پیش گرفته است؟ نادعلی می گوید: «البته قطب های نوظهور مشکلات مشترکی دارند. جمعیت زیاد و فقر گریبان گیر همه شان است. آمریکا در برابر این ها سیاست کارشکنی و نشانه گرفتن وحدت ملی شان را سرلوحه کار قرار داده و دو به هم زنی هایی دارد. تا مرزهای روسیه به پیش رفته و با گرفتن افغانستان خیال هم مرز شدن با روسیه را می پروراند. در هند همیشه یکی و دو ایالت ادعای استقلال طلبی دارند. در چین هم بین کارگزاران اختلاف می اندازد. با این حال باید پذیرفت که آرزوی اداره کردن جهان به صورت تک قطبی به تاریخ پیوسته و محال ممکن است.»
جمهوری اسلامی قطب معنویت و فرهنگ
بصیرت:مهدی عباسی مهر، دبیر دفتر تحکیم وحدت ضمن اشاره به این که این روزها مصادف با سالروز نامه تاریخی امام(ره) به گورباچف است، می گوید: «آن موقع هم هیچ کس تصور نمی کرد شوروی دچار فروپاشی شود، ولی اتفاق افتاد و امروز همین عاقبت را برای آمریکا می توان پیش بینی کرد.»
وی ادامه می دهد: «آن چه انقلاب اسلامی را به عنوان یک قطب قدرت به دنیا شناساند اندیشه های معنوی امام(ره) بود که در برابر اندیشه های اومانیستی غرب قد علم کرد. در آن شرایط حضرت امام(ره) با یک تلنگر نظامات اومانیستی را دچار تناقض کردند و قدرت جوامع انقلابی را ارتقا بخشیدند.»
عباسی مهر سه مورد، فقر در جامعه، نبود امنیت و سلطه را به عنوان سه دلیلی که زمینه فروپاشی ایدئولوژی های اومانیستی نظیر مارکسیست را فراهم آورد مطرح می کند و می گوید: «شعار انقلاب عدالت محوری و رشد است. بنابراین علاوه بر اشاعه رویکرد معنوی باید با ترمیم زیر ساخت های اقتصادی و نیز دخالت دادن متفکرین و نخبگان در تصمیم گیری ها با یک برنامه ریزی منسجم در آینده نزدیک به یکی از قطب های مطرح قدرت در دنیا تبدیل شویم، چنانچه که هم اکنون از لحاظ معنوی این گونه ایم.»
وی در پاسخ به این سؤال که آیا می توان با اتکا به قدرت نظامی و یا حس ناسیونالیسمی در برابر آمریکا ایستاد؟ می گوید: «شوروی سابق به قدرت نظامی اش می بالید، اما در نهایت دچار فروپاشی شد. حس ناسیونالیستی آلمان ها در گذشته و یا دول عربی در حال حاضر نیز راه به جایی نبرده است. ما می بینیم که اعراب حتی نمی توانند در برابر رژیم اشغالگر قد علم کنند. ما باید به قدرت معنوی و فرهنگی خود تکیه کرده و همانطور که گفته شد برنامه ریزی دقیقی برای پیشرفت در همه عرصه ها به ویژه اقتصاد داشته باشیم.»
وی ادامه می دهد: «چین و هند در حال حاضر رقیبان سرسخت اقتصادی آمریکا هستند. حتی در عرصه فرهنگی می بینیم بالیوود در مقابل هالیوود قرار می گیرد. این تقابل به معنای تقابل مبانی فکری و اعتقادی نیست، بلکه به معنای رقیب اقتصادی بودن در همه عرصه هاست. از سوی دیگر غرب با تفکر آزادی بخش اسلام روبروست و می داند بزرگترین خطر برای مواضع قدرت برتر همین تفکر است، از این رو با ارائه چهره خشن از اسلام در قالب حمایت و طرح ریزی برای تولد گروه هایی چون القاعده سعی در ضربه زدن به صلح خواهی و عدالت محوری در اسلام دارد. این همان چراغ خطری است که غرب متوجه اش شده و برای رویارویی همه توانش را به کار گرفته است. جدیدترین حربه های آمریکا در برابر قدرت جهان اسلام
مهدی میرزایی یک تحلیل گر جوان از جنبش دانشجویی نیز بر این که انقلاب اسلامی تنها نقطه ای است که در برابر همه ایسم ها و قدرت ها قد علم کرده است، تاکید کرده و می گوید: «امروز القاعده و افراطی گرایی اسلامی را به عنوان نماد تفکر اسلامی در دنیا معرفی می کنند، تا به واسطه آن پرچم اسلام را- به خیال خودشان- به زیر کشند و اتحاد مسلمانان را نشانه بروند. حال آن که القاعده و طالبانیسم پاسخی سطحی و شتابزده غرب به مواضع اسلام راستین بود، و این ها هر جا کم بیاورند، به سان بادکنکی بادش کرده و به بهانه حضور القاعده در جدیدترین اقداماتشان حمله به کشور یمن را زمینه سازی می کنند.»