صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۳۵۶۲

بنال جبرئیل


آیا مردم می پندارند واگذاشته شده اند که بگویند «ایمان آوردیم» و آزمایش و امتحان نشوند؟ حال آن که در فتنه انداختیم و آزمودیم افراد پیش از آنها را تا خدا راستگویان و دروغگویان را معلوم کند.

سوره عنکبوت-آیه2

مزد

پیامبر(ص) علی را به مسجد می فرستد. یا علی! مردم را بخوان و بر منبر برو، حمد و ثنای الهی را به جای آور و به آنها بگو «من پیام آور پیامبر خدایم. و او می گوید: آگاه باشید که لعنت خدا و فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل او و لعنت من بر کسی که خود را بر غیر پدرش منتسب سازد یا بر غیر از مولا و سرپرستان خود ادعا کند یا درباره اجرت اجیر، ستم کند»

پیام منتقل می شود. مردم حیرت زده به هم می نگرند. از آن میان عمر بن خطاب می پرسد «ای اباالحسن پیامی مبهم آوردی و تفسیر آن نگفتی»! علی(ع) باز می گردد و از رسول خدا باز می پرسد. پیامبر می فرماید «به مسجد بازگرد و حمد و ثنای الهی را به جای آور و به مردم بگو ما هرچه می گوییم، تفسیر و تأویل آن هم نزد ماست. هان ای مردم! آگاه باشید که منم پدر شما، و آگاه باشید که منم مولا و سرپرست شما و آگاه باشید که منم اجیر شما.» (1) دیگربار در ذهن ها تداعی می شود این آیه که «ای پیامبر بگو من از شما در قبال رسالتم اجری نمی خواهم مگر محبت و پیوند با اهل بیت نزدیکم

علی این ماجرا را آن هنگام به اصبغ بن بناته بازگو می کند که در بستر شهادت افتاده است، با چهره ای زرد از جراحت و سم.

بنال جبرئیل!

خدا را چه ضربتی! که فریاد جبرئیل را در هفت آسمان و زمین بلند کرد؛ «تهدمت والله ارکان الهدی... به خدا سوگند پایه های هدایت ویران شد. به خدا سوگند ستاره های آسمان و نشانه های تقوا تیره شد. به خدا سوگند ریسمان محکم حق گسسته شد. کشته شد پسرعموی محمد مصطفی(ص)، جانشین برگزیده او علی مرتضی، سرور اوصیا.» صدا آشناست. آواز جبرئیل را می گویم. این همان صدایی است که در جنگ پرماجرای احد- آن هنگام که بسیاری گریختند و پیامبر ماند و علی و دو سه نفر دیگر، و علی با وجود زخم های عمیق و بی شماری که برداشته بود، با سلحشوری تمام محافظت می کرد از جان پیامبر- ستایش علی می گفت و ندا در زمین و آسمان می انداخت که «لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الا علی

بنال ای امین وحی، ای جبرئیل! ما چه می دانیم علی آن تنها مولود کعبه و اولین مسلمان، آن مشتق از عالی اعلا و آن پرورش یافته دامان پیامبر و برادر او کیست. ما کجا و فهم فرمایش بلند رسول الله در جنگ خیبر کجا که فرمود «یحبّ الله و رسوله و یحبه الله و رسوله. او خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند.» جبرئیل امین علی را می شناسد که بارها فرود آمد بر آستان پیامبر اعظم(ص) تا آیات خداوند را درباره علی بن ابیطالب علیه السلام ابلاغ کند. جبرئیل امین علی را می شناسد که او را در آن شب پرخطر مهاجرت پیامبر به مدینه، بر بستر پیامبر یافت تا بلاگردان حضرتش باشد به هنگام هجوم و سنگ زدن دسته جمعی مشرکان تا صبح. جبرئیل به خاطر دارد گفت وگوی آن شب پیامبر با علی را، پیش از هجرت به مدینه؛ «علی جان! ماموریت تو این است، چه می گویی و چه می کنی با امر خدا؟» علی می پرسد ای رسول خدا اگر من به جای شما بخوابم، شما به سلامت خواهی بود؟ «آری». و علی گل از گلش می شکفد. سر به سجده می گذارد، به شیوه قانتان و خاشعان، با شیدایی تمام می گوید «امض لما امرت، فداک سمعی و بصری و سویداء قلبی... به آنچه فرمان داده شده ای عمل کن، ای به فدای تو گوش و چشم و سویدای دلم! که من فرمانبردارم و توفیق من جز به خداوند نیست»

سزاست جبرئیل ناله سر کند که می داند پس از آن ماجرا از جانب خدا بر پیامبر فرود آمد و با این آیه بشارت داد «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله... و از مردم کسی است که جان خود را در راه رضای خدا می فروشد و خدا نسبت به بندگان رئوف است.» (2(

لعنت کن جبرئیل بر آنان که مزد اجیر خود را ادا نکردند و در حق او ستم ورزیدند. چه بد کردند با پدر و مولای خویش! مگر نشنیده بودند از پیامبر خدا خطاب به علی که «به من دروغ می گوید هرکس گمان می کند مرا دوست دارد حال آن که با تو دشمنی می ورزد.»

کوه اگر باشی...

راست می گفت علی آن روز که غمگنانه بر سر جنازه یار پاکباخته اش سهل بن حنیف حاضر شد و فرمود «لو احبّنی جبل لتهافت. اگر کوه سخت، مرا دوست بدارد، هر آینه از هم فروپاشد.» راست می گفت آن سر سلسله صدیقین که «هجرت همچنان که بود برپاست- و باید پیوسته هجرت نمود-... انّ امرنا صعب مستصعب. به یقین کار ما کاری است سخت و تحمل آن دشوار، کسی آن را برنتابد الا مرد مؤمن که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده باشد. و سخن ما نگنجد مگر در سینه های امانتدار و خردهای بردبار.» (3(

او می گفت- و ذره ذره وجودش گواهی می داد- که «از آن هنگام که حق را شناختم، در آن به تردید نیفتادم» و «لاتستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله. در مسیر هدایت از کم شماری اهل آن هراسان نشوید.» (4) او پیشگام مجاهدان صدر اسلام بود که درباره شان می فرمود «حملوا بصائرهم علی اسیافهم. بر شمشیرهایشان، بصیرت و بینایی شان را حمل می کردند.» (5(

دشوار بود با علی ماندن. کتمان نمی کرد. بی پروا و بی پرده امارت و حکومت را کوچک و بی ارزش می شمرد. نعلین پاره اش را وصله می کرد نشان می داد می پرسید «چقدر می ارزد» و چون پاسخ می شنید که «هیچ»، می فرمود «به خدا سوگند این نعلین پاره را از حکومت بر شما بیشتر دوست دارم مگر آن که حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم.» (6(

سرزنش کرد آنها را که به قدرت و منصب به چشم «طعمه» و «صید» می نگریستند. مالک را که به امارت مصر می فرستاد، فرمود «دل را سراپرده محبت توده مردم کن. به آنان مهر بورز و با آنان نرمخو باش. مباد که چون درنده شکار افکن، به ریختن خون و دریدن آنان بپردازی، چه، مردم دو دسته اند یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر.» (7) پس حکومت را پس از 52سال خانه نشینی و رنجوری، پذیرفت فقط به حرمت همین «مردم ستمدیده» که به خانه اش پناه آورده بودند و «پیمانی که خداوند از دانایان ستانده که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده تاب و قرار نداشته باشند.» (8(

جرعه جرعه صبر

چه سکوت باشکوهی و چه قیام والایی! «جایگاه من به خلافت، جایگاه قطب به آسیاب است که دور آن چرخد. از بلندای من سیل جاری شود و پرنده پریدن به سوی من نتواند.» (9) راست می گفت علی. که پیامبر درباره اش فرمود «علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار. علی با حق است و حق با علی، می گردد هر جا که او بگردد.» با این همه باید صبوری کند 52سال، خار در چشم و استخوان در گلو. در ماجرای شورای 6نفره بود که عباس از او خواست شرکت نکند چون نتیجه معلوم است. امام حرف او را تایید کرد اما فرمود «انی اکره الخلاف. من اختلاف را ناپسند می شمارم.» و عباس پاسخ داد «در این صورت با آنچه دوست نداری مواجه خواهی شد.» و پس از ماجرای شورا چون با اعتراض یاران مواجه شد، فرمود «به خدا سوگند تا آن زمان که امور مسلمین سالم بماند و در آن ستمی نباشد جز بر من، تسلیم هستم.» (10(

و پیش از آن که برای سرجای خود نشاندن اصحاب جمل به بصره برود، با اشاره به گذشته فرمود «دیدم صبر از تفرقه و ریختن خون مسلمانان بهتر است. و مردم تازه مسلمان بودند و دین، مانند مشکی که تکان داده شود، کوچکترین سستی، آن راتباه کند و کوچکترین آدم ها آن را واژگون سازد.» پس جرعه جرعه صبر را تلخ تر از زهر سر کشید و از جای نجنبید حتی آن هنگام که طاقت فاطمه- آن باطن لیله القدر- طاق شد و زبان به اعتراض گشود.

رومی نشد از سرّ علی کس آگاه

آری نشد آگه کسی از سر اله

یک ممکن و این همه صفات واجب

لاحول و لاقوه الا بالله

تازیانه و مستی

نعلین وصله می زند و دنیا و قدرت را از آن بی ارزش تر می شمارد. و این اول بار نیست که بوتراب را در حال وصله زدن نعلین پیدا می کنند. قریب 35-30 سال پیش بود که پیامبر در میان جمع فرمود «به راستی از شما کسی است که برای تاویل قرآن می جنگد همان گونه که من برای تنزیل آن جنگیدم.» برخی از حاضرین خود را نشان دادند و پرسیدند آیا آن شخص ما هستیم. پیامبر فرمود نه «ولکنه خاصف النعل فی الحجره . بلکه در حجره مشغول وصله کردن نعلین است.» در این هنگام علی از حجره بیرون آمد در حالی که نعلین پیامبر را- اصلاح کرده- بر دست داشت.

او باید با مسلمانان سابقه داری می جنگید که زخم شمشیر بر پیکرشان بود اما اینک با گسترش فتوحات اسلامی و افزایش غنایم و سرمایه ها، امارت می طلبیدند و درآمد و امتیاز ویژه از بیت المال می خواستند. برخی به وفور ستانده بودند و شماری دیگر، در شورش و مطالبه و تمنا. آنها اسلام را وارونه ساخته و به رأی خویش تفسیر می کردند. و باید با جدیدالاسلام هایی می جنگید که دین در جانشان قرار نیافته بود. تربیت دینی نشده بودند. بی سروپاهایی بودند جنگاور و خشن و تندخو، کم دان و ساده لوح و پرمدعا، آماده بازیچه دست دنیاطلبان جبهه جمل و صفین قرارگرفتن. فضا، فضای فتنه بود، حق و باطل آمیخته درهم. جنگ با دانایان حریم شکن و نادانان دین شعار، پیمان شکنان و ستمگران و از دین بیرون شدگان.

می گویند خشن است، نرمش نشان نمی دهد، آداب سیاست- دادوستد- نمی داند. اینها تمام جرم علی است. از زمان پیامبر همین گونه بوده و اعتراض ها را برانگیخته. سال دهم هجری پیامبر عازم حج می شود و او را برای گرفتن جزیه به نجران می فرستد. علی پس از انجام ماموریت عازم مکه می شود. لشکریان بیرون شهر مانده اند. چون پیامبر را زیارت کرد می کند و برمی گردد می بیند لشکریان بارها را گشوده و از جامه های نویی که جزیه گرفته شده بود، بر تن کرده اند. بازخواست می کند و جامه ها را پس می گیرد. شکایت به پیامبر می برند اما رسول خدا(ص) به دفاع از کار خداپسندانه علی برخاسته و می فرماید «از علی شکایت نکنید. انّه خشن فی ذات الله. او در اجرای فرمان خدا سخت گیر و محکم است و در دین خدا سازشکاری نمی کند»

در دوره خلیفه سوم آن هنگام که ولیدبن عقبه فاسق- حاکم کوفه- شراب نوشید و در مسجد نماز صبح را 4رکعت خواند و گفت اگر می خواهید بیش از این بخوانم، ماجرا در همه جا پیچید. خلیفه ناچار وی را عزل کرد اما کسی جرئت نداشت بر این عنصر متنفذ و فاسق حد جاری کند. علی اما پذیرفت تا حد الهی را بر او جاری کند، اگرچه ولید از او می خواست به خاطر قرابت و خویشاوندی کوتاه بیاید. پاسخ علی این بود «ساکت شو که بنی اسرائیل هلاک نشدند جز به خاطر تعطیل حدود و احکام الهی

این اما تنها مستی حاکمان و صاحبان منصب و نفوذ نبود. مستی و می زدگی گریبان بسیاری را گرفته بود تا لاابالی و بی پروا، با جان و مال و ناموس مسلمین بازی کنند. ثروت ها انباشته و دامنه فتوحات گسترده شده بود و صاحبان نفوذ و قدرت و سابقه، قبل از حاکمیت او سهم ویژه می خواستند و می ستاندند و بدمستی می کردند: «شما ای مردم عرب، آماج خواهید شد، بلاهایی که نزدیک می شود ، پس بترسید از مستی و سکران نعمت، و برحذر باشید از بلای انتقام الهی.» (11) درباره آینده مسلمین هشدار می دهد «آن، هنگامی است که مست می شوید اما نه به شراب بلکه به غیر آن، به نعمت و رفاه.» (21(

شهره ها و چهره هایی چنین خوشی زده و بدمست، چون ستوه و طغیان مردم و هجوم آنان برای بیعت با علی را می بینند- همرنگ جماعت شده یا نشده- پیغام و پسغام می دهند که ما حاضریم با تو همراه شویم، به شرط به رسمیت شناختن آن امتیازها و عطف بماسبق نشدن قانون. حتی برخی یاران هم مصلحت را در این مجامله و معامله می بینند اما علی سخنی می گوید که منشور عدالت می شود:

«آیا به من پیشنهاد می کنید که پیروزی و نصر را در ستم بر رعیتی که تحت سرپرستی و ولایت من هستند، بجویم. به خدا سوگند تا دنیا دنیاست و ستاره ای در آسمان در پی ستاره ای آید، نپذیرم. اگر اینها مال خود من بود، به تساوی میان مردم تقسیم می کردم، چه رسد به اینکه بیت المال، مال خداست. بدانید بخشیدن مال به غیرحق، تبذیر و اسراف است که صاحبش را در دنیا بالا می برد و در آخرت بر زمین می زند، نزد مردم گرامی می کند و نزد خدا خوار می سازد.» (31(

در همان روزهای اول بیعت بود که ولیدبن عقبه بن ابی معیط نزد علی آمد و گفت ای اباالحسن می دانی که ما به واسطه سوابق جنگ اسلام دل خوشی از تو نداریم و هرکدام ما کسی داریم که در آن جنگ ها به دست تو کشته شده باشد، پس با تو بیعت می کنیم مشروط بر آن که عطف بماسبق نکنی. پاسخ امام این بود؛ خونبهای آن خون ها را از حق بگیرید که باطل را درهم شکست. حق قدیم را هم هیچ چیز باطل نمی کند که می گویید قانون عطف بماسبق نشود.

آزادگان کجایند؟

علی این همه دشمنی را به جان خرید چون غم محرومان را بر سینه داشت و می فرمود: «در زمانی به سر می برید که خیر پشت کرده و شر روی آورده است... به اطرافت هرجا که می خواهی نگاه کن. آیا می بینی جز فقیری که در چنگال تهی دستی دست و پا می زند، یا غنی و توانگری که نعمت خدا را با ناسپاسی به کفر تبدیل کرده، یا بخیلی که منع حقوق الهی را وسیله جمع مال قرار داده، یا گوش های سنگینی که سخن حق در آنها اثری ندارد. أین احرارکم و سمحائکم. کجایند خوبان و صالحان شما. کجا رفتند آزادگان و بزرگواران و فداکاران و پاکیزگان شما در کسب.» (41(

ابن ابی الحدید نقل می کند که حضرت در روز دوم بیعت، بر منبر رفت و افرادی را که در چپ و راست نشسته بودند از نظر گذراند و فرمود «آنها که در دنیا غرق شده و برای خود املاک و نهرها و اسبان عالی و کنیزکان نازک اندام تهیه کرده اند، فردا که همه اموال بیت المال را بازپس می گیرم، نیایند و نگویند پسر ابوطالب ما را از حقمان محروم کرد... انصار و مهاجر که سابقه ای دارند بدانند پاداش نزد پروردگار است و برتری، فردا نزد او.» چنین بود که عمروعاص به معاویه نوشت «هرکاری از تو ساخته است بکن قبل از اینکه علی بن ابیطالب هر مالی را از تو جدا کند، مانند جدا کردن پوست از عصا

... و علی، مغضوب جبهه های کفر و نفاق و عافیت شد، به خاطر خداترسی و در دل داشتن مهر مردم پابرهنه و بی پناه. مغضوب شد چون می گفت حق، میزان و محک افراد است نه افراد، میزان و محک حق.

سیراب و گرسنه!

کار گره خورده است. جبهه تبلیغات و جنگ روانی مسموم، از جبهه جنگ نظامی سبقت گرفته است. آدم ها به سادگی خرید و فروش می شوند و آنگاه در درون جبهه خودی خلل می افکنند. امام به خدا شکایت می کند از مردمی منافق و سست عنصر که «متاعی کم بهاتر از قرآن در میان آنها نیست اگر حقایق آن گفته شود و متاعی گرانبهاتر از قرآن نیست اگر تحریف شود.» (51) به یاد تفسیر پیامبر می افتد از آیات آغازین سوره عنکبوت. «یا علی! تو با فتنه گران می ستیزی، با بدعتگزاران و مخالفان امر ولایت و... محاسن تو از خونت خضاب خواهد شد پس از نبرد با ناکثین و قاسطین و مارقین. بشارت باد بر تو شهادت»!

به جهاد فرا می خواندشان. کوتاهی می کنند، بهانه می آورند، دیگر همراهی نمی کنند در حالی که بینشان اختلاف و سرگشتگی لانه کرده است. یاد شهیدان می کند؛ یادتان به خیر عمار، ابن تیهان، ذوالشهادتین، مالک! که بر سر شهادت پیمان بستید... اشک امانش نمی دهد. «آه از برادرانم که قرآن را خواندند و استوار داشتند... به جهاد خوانده شدند و اجابت کردند و به پیشوای خود اعتماد ورزیدند و او را پیروی کردند. جهاد، جهاد بندگان خدا.» (61(

و آن هفته به پایان نرسیده بود که صبر علی و وعده الهی با هم به سر آمد. پیمانه مشیت الهی و علوی یکجا پر شده بود. سر به مناجات برداشت «خدایا با این مردم طبق سنت پیامبر رفتار کردم اما بر من ستم کردند... من از آنها خسته ام و آنها از من... خدایا پیامبر تو این وعده را به من داده که هر زمان از تو درخواست کنم، مرگ مرا برسانی. اللهم وقد رغبت الیک فی ذلک.» چه شهادتی، شیرین تر از عسل و گواراتر از آب «به خدا قسم با شهادت چیزی بر من وارد نشد که آن را ناپسند شمارم. من جز تشنه ای که شب هنگام ناگهان به آب رسد، و جوینده ای که یابد، نبودم.» (71(

حالا وقت رفتن است. دخترم! هرگز بر سر سفره ای با دو خورش نشسته ام. شیر را بردار و نمک را برگذار- دو سه لقمه بیشتر افطار نمی کند- می خواهم هنگام مرگ، شکمم گرسنه و خالی باشد... آیا به این بسنده کنم که گویند امیرمؤمنان است و در ناخوشایندهای روزگار اسوه و شریکی برای آنان باشم.

... و سری چنین سودایی که می شکافد، فریاد شیدای بی قرار به آسمان برمی خیزد؛ بسم الله و بالله و علی مله رسول الله. فزت و رب الکعبه.

1- بحارالانوار، جلد24، صص205-402 (به نقل از زندگانی امیرالمؤمنین، سیدهاشم رسولی محلاتی)

2- سوره بقره، آیه 702

3- نهج البلاغه، خطبه 98.1

4- همان، خطبه 102

5-همان، خطبه 50.1

6- همان، خطبه 33

7-همان، نامه 3.5

9و8- همان، خطبه 3

10-همان، خطبه 4.7

11- همان، خطبه 151

21-همان، خطبه 78.1

31- همان، خطبه 621

41-همان، خطبه 92.1

51- همان، خطبه71

61-همان، خطبه 38.1

71- همان، نامه32.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات