بصیرت: نقل است از بزرگان دین ما که در دو حالت سری به قبرستان بزنید؛ یکی زمانی که غرور و نخوت وجودتان را گرفته و دیگری وقتی که احساس اضطراب و افسردگی می کنید. فلسفه این نصیحت بسیار روشن است. وقتی می بینیم عاقبت زندگی، مرگ است در هر دو صورت به سوی تعادل می رویم و به خداوند متمایل می شویم و مهم تر از همه دستورات دین او را رعایت می کنیم.
آنچه اشاره کردم مربوط به شرایط عادی زندگی است. در شرایط غیرعادی زمانی که زلزله یی شدید مثل آنچه پایتخت و سایر شهرهای هاییتی را تقریباً کن فیکون کرد و اگر راه دور نرویم، آنچه چند سال پیش در شهر بم خودمان روی داد و چند ده هزار نفر جان باختند، در واقع قبرستانی از صحنه های فجیع پیش چشم ما می آورد تا به زندگی خود بیندیشیم و باور کنیم ما که نمی توانیم حتی یکی دو دقیقه آینده زندگی خود را پیش بینی کنیم و معلوم نیست در این زمان کوتاه زیر آوار یک زمین لرزه می رویم یا با یک سکته قلبی که از شایع ترین بیماری های مهلک قرن ما است جان می بازیم، چرا باید اینچنین آزمندانه حرص و ولع جمع مال یا در دست گرفتن قدرت داشته باشیم. زندگی دیگران برایمان اهمیتی نداشته باشد و در راه انتظارات اقتصادی و سیاسی خود، خودخواهی و خودپسندی و غرور و نخوت پیشه کنیم و از شرح صدر بی بهره باشیم؛ همانی که پیامبر می فرماید «... فاصله گرفتن از فریبندگی های دنیا و آمادگی برای مرگ، پیش از آنکه مرگ فرا رسد، از نشانه های شرح صدر است.»
در چنین حالتی قدرت و ثروت در نظر ناچیز می شود و آدمی درصدد رضایت بنده خدا برمی آید. درست نقطه مقابل زمانی که آدمی به جای خدا، خود را بزرگ می شمارد و در نتیجه زیردستان در نظرش کوچک و حقیر می آیند و سرمست از باده تکبر و غرور می شود و در نهایت خداخواهی او تبدیل به خودخواهی می شود.گرچه زمین لرزه های بزرگ نظیر آنچه در کشور هاییتی رخ داده است یا بسیاری از بلایای طبیعی کوچک و بزرگ اسباب غم و اندوه انسان را فراهم می آورند، ولی در خود درسی دارند که آدمی نباید از آن غافل شود و باید آنها را به فال نیک بگیرد و از همه مهم تر این درس را بیاموزد و بیاموزاند.
دیگر اینکه در چنین موقعیت هایی است که همبستگی های بشری در آدمیان به آزمون گذاشته می شود و پالایش افکار براساس رخدادها آغاز می شود، چرا که آدمی متوجه می شود قدرت اصلی و واقعی در دست خدا است و برای رهایی از بلیات تنها به خداوند می تواند پناه ببرد و لازمه این پناهجویی عشق شدید به خداوند است تا آدمی از اسارت و بردگی غریزه هایی چون حب نفس، حب دنیا، حب جاه و مقام و ثروت و مکنت آزاد شود. اما این آزادی انسان از بردگی شرط و شروطی دارد که آن را بزرگان ما بارها و بارها برشمرده اند که در مهلکه های سخت، آن زمان که متوجه شدیم راه چاره در دوری از صفات ناپسندی است که برشمردیم، بر آنها تکیه کنیم.
صبر و بردباری، متانت و تحمل دیگران از جمله این اسباب است، برای مثال سعدی شاعر و دانشمند توانای ما با تمسک به روایات مختلف می گوید؛ «آزاده آن بود که در شداید، صبور بود و در وقایع شکور و در مکاید، جسور» یا اینکه علی(ع) در نامه یی به یکی از فرمانروایان خود می نویسد؛ «هنگامی که نعمت ها به تو رو آوردند، مغرور و خوشحال مشو» چرا که همین غرور از نشانه های منحرف شدن از راه راست است.این مقدمه بسیار طولانی را برخلاف سایر یادداشت ها برای نتیجه یی بسیار کوتاه نوشته ام، چرا که اعتقاد دارم شرط بلاغ است و می شود از آن پند یا ملال گرفت.
امروزه بسیاری از سیاستمداران ما گرفتار اختلاف هایی شده اند که لازمه رهایی از آنها، همان اوصافی است که در مقدمه آمده است. طرفین باید خود را در کوره آزمایش بگذارند و ببینند آنچه می گویند آیا ناشی از عشق و حب خداوند متعال است و اگر چنین باشد از اسارت غریزه هایی مانند حب نفس و دنیا و ریاست آزادند و اگر چنین نیست باید تغییر مسیر دهند و طرف مقابل را نیز در کوره آزمون بگذارند و ببینند او چه دلایلی برای حرف های خود دارد و از دوگانه راه درست و راه کج در کدامین مسیر گام می نهند و می نهد. آنگاه می توانند رودرروی هم بنشینند و اختلافات را تبدیل به اجماع برای حرکت در راه مستقیم کنند. ملاحظه می فرمایید که چنین حرکتی بسیار آسان است به شرط آنکه آنچه به خود نمی پسندیم و روا نمی داریم برای دیگران نیز نپسندیم و روا نداریم.
الیاس حضرتی