آنچه بوش در عراق انجام داد، وار آن ترور(war on terror) نبود بلکه وار آن ارور (war on error) بود: یعنی جنگ اشتباهی.
امروز به خوبی روشن است که تصمیم آمریکا برای اشغال عراق یک اشتباه بزرگ بود. واشنگتن هماکنون در جستوجوی راهی برای خروج از جنگ است و انتخابات ریاست جمهوری هم در آمریکا نزدیک. در چنین شرایطی است که بحثهای داغ و پرشور و هیجان در تمام جهان در مورد نقش آمریکا در عراق صورت میگیرد. در واقع، استدلال سیاست خارجی در آمریکا ناامیدکننده است. حتی گاهی اوقات به نظر میرسد آمریکاییها از ضررهایی که در عراق کردهاند، به قدری تعجب کرده و سرگیجه گرفتهاند که دیگر نمیتوانند به خوبی فکر کنند و تصمیم بگیرند. انتخابات ریاست جمهوری هم به شدت تحت تاثیر این سیاستگذاریهای اشتباه قرار گرفته است و کاندیداهای جدید تلاش میکنند از هرگونه اشتباه سیاسی بپرهیزند و راهحلهای جدید برای برخورد با مشکلات ایجاد شده ارائه دهند. هماکنون نیز با آنچه جمهوریخواهان کنگره تحت عنوان «تجزیه عراق» تصویب کردهاند، بار دیگر برگهای سیاه بر کارنامه دولت جمهوریخواه واشنگتن افزودند زیرا این طرح که البته با موافقت دموکراتها روبهرو شده است، اعتراضات وسیعی را در میان افکار عمومی و همچنین منابع رسمی عراق برانگیخته است. نئومحافظهکاران که برای جنگ افروزی در عراق به شدت تلاش کردند، بسیار خود را علاقهمند نشان میدهند که از «شفافیت اخلاقی» در چارچوب سیاست خارجی سخن بگویند. فیلیپ گوردون از موسسه بروکینگز چنین رفتاری را به شدت ریاکارانه میخواند و تاکید دارد افرادی که هرگز به اخلاقیات پایبند نبودهاند و با نادیده گرفتن تمام قوانین جهانی عراق را اشغال کردند، اصلا اجازه ندارند از این مقوله سخن بگویند. این کارشناس موسسه بروکینگز در مقالهای که به همین مناسبت منتشر کرد، آورده است: بسیاری از مردم آمریکا از سیاستهای دولت این کشور در زمینه مسائل خارجی به طور واقعی شرمند هستند و این مسالهای است که سیاستگذاران کاخ سفید باید به آن پاسخگو باشند. مهمترین دلیل این احساس نارضایتی هم این است که با وجود وعدههای دولت، آمریکا در عراق به نتیجه نرسید و فقط خسارتهای متعددی برای مردم دو کشور باقی گذاشت. از همه بدتر مطرح کردن طرح تجزیه کشور عراق به سه بخش سنینشین، شیعهنشین و کردنشین است که بیشتر از همیشه ضعف دولت آمریکا را در این کشور برجسته میکند و نشان میدهد. به هر حال امروزه سیاست خارجی بوش تبدیل به موضوعی شده است که به راحتی میتوان در آن نفوذ کرد و آن را تحت تاثیر قرار داد. این سیاست خارجی به قدری ضعیف و آسیبپذیر است که میتوان گفت اصلا برنامهای درون آن وجود ندارد. به نظر میرسد امروزه مهمترین چالش پیشروی بوش این است که لااقل بتواند تا حدی اشتباهات خود را جبران نماید. جالب آنکه یان شاپیرو پروفسور دانشگاه در آمریکا نیز به همین نتیجه رسیده است و در گفتوگویی که در همین زمینه با فایننشال تایمز داشت، تاکید کرد: تنها راه پیشروی بوش تلاش برای جبران اشتباهات خود تا حد ممکن است وگرنه سیاست خارجی کاخ سفید از بین رفته و ترمیم آن هم دیگر از دستان جورج بوش خارج است. وی تاکید کرد تجزیه عراق نیز نه تنها نمیتواند اشتباهات گذشته را جبران نماید، بلکه خود راه اشتباه دیگری است. فایننشال تایمز در ادامه آورده است: دولت کاخ سفید نه تنها باید جنگ عراق را در اولین فرصت پایان دهد، بلکه باید برنامههایی را آماده کند تا در خلال آنها ثابت کند که در پی تروریسم نیست. در سالهای گذشته با اتفاقات و رویدادهایی که در عراق ایجاد شد، بر خلاف ادعاهای جورج بوش ثابت شد که آمریکا در پی حمایت تروریسم است و هم اکنون کار به جایی رسیده است که تصور ایجاد ترور از سوی آمریکا، دیگر تصور دور از ذهنی نیست. به هر حال جورج بوش این بازی را آغاز کرده است و خود باید آن را پایان دهد. این بازی خطرناک دشمنان زیادی را برای آمریکا ایجاد کرد و هم اکنون ما در شرایطی بسیار بدتر از قبل از آغاز جنگ در عراق و پیش از ریاست جمهوری جورج بوش داریم. مردم آمریکا تنها خواستهای که از رئیسجمهور این کشور دارند، این است که بیش از این راه را اشتباه طی نکند و با مماشات طرحهایی همچون تجزیه عراق اوضاع را از اینکه هست بدتر نکند.