براى مشاهده سیماى امروزین فلسطین، «غزه» یک تابلو و آئینه تمام نما است. آئینه و عصاره اى از همه آن چیزى است که در این سراى رنج و اندوه مى گذرد. حوادث این ناحیه کوچک که بیشترین جمعیت فلسطینى ها را با استعداد بیش از یک میلیون نفر در دل خویش جاى داده است، اگر با نگاهى عمیق مرور شود پاسخ بسیارى از مسائل و معماهاى ذهنى افراد در باره واقعیت بحران فلسطین را روشن خواهدکرد.
بنابراین، همه کسانى که در پى فهمى دقیق از سیاست هاى رژیم صهیونیستى و متحدان خارجى آن در سرزمین هاى اشغالى هستند، همه تحلیلگرانى که در اندیشه تحلیل خط مشى جدید جهان عرب دراین منطقه هستند و همه سیاستمدارانى که به دنبال یافتن سازوکارى براى حمایت از این ملت مظلوم مى گردند باید در ایستگاه باریکه غزه توقف کنند و در حوادث بزرگى که دراین قطعه از سرزمین اسلامى مى گذرد تأمل کنند.
غزه این موقعیت مرکزى خویش در جنبش فلسطین را از نیمه دوم دهه ۸۰ پیدا کرد، یعنى از وقتى که جرقه نخستین قیام مردمى و انتفاضه بزرگ مسجد الاقصى در این نقطه شعله ور شد. به همین دلیل نام غزه در ادبیات سیاسى جهان به عنوان زادگاه بزرگترین جنبش مبارزاتى ثبت است . انتفاضه مولود غزه به این سرزمین در نگاه همه مجاهدان فلسطین قداست خاصى مى بخشد. بعد از حوادث دهه،۸۰ دستجات وهسته هاى جهادى فلسطین از اردوگاه هاى سوریه و لبنان راهى غزه مى شوند و سازمان هاى اسطوره اى جهادیون با نام هاى گردان هاى الاقصى و عزالدین قسام پا به صحنه مى گذارند. و به این صورت غزه مى شود پایتخت انقلابیون این سرزمین و خاکریز تسخیرنشدنى مردان این سرزمین.
این یک جنبه از اهمیت غزه است که بار اصلى پیشبرد مبارزه با اشغالگرى و اشغالگران را بردوش مى کشد.جنبه هاى دیگر موقعیت راز آلود این سرزمین را باید درنقشى که فرزندان غزه در سیاست منطقه اى و بین المللى ایفا مى کنند مورد توجه قرار داد.
غزه با انتخابات ژانویه ۲۰۰۶ مسیر سیاست و دیپلماسى را در سرزمین فلسطین دگرگون کرد. درانتخاباتى که نام آزادترین آزمون دموکراسى در سرزمین هاى اشغالى را به خود گرفت ساکنان غزه به اتفاق کرانه باخترى به تولد و تأسیس نخستین دولت انقلابیون دراین نقطه از جهان اسلام رأى دادند .
انتخاب غزه به عنوان مرکزیت نخستین دولت دموکراتیک فلسطین پیام ها و پیامدهاى بسیار داشت. حماسى ها درحالى کابینه خویش را دراین سرزمین مستقر کردند که طیف رقیب آنان موسوم به تشکیلات خودگردان حکومت مولود پیمان سازش اسلو را در رام الله بر پا کرده بودند. غزه با این جایگاه محورى که پیدا کرد بى آنکه مردان حماس بخواهند رام الله و طیف زمامداران فتحى آن در حاشیه قرار گرفت که همین منشأ بحرانى بزرگ گردید.
به این صورت از فرداى ژانویه تاکنون همه رشته هاى تحولات فلسطین و خاورمیانه به غزه ختم شده است. سیاست بین المللى و منطقه اى در باره فلسطین دراین دو سال چیزى نبوده جز همان تصمیم ها و تدابیرى که براى غزه طراحى کرده اند. به هر حال تا چند روز دیگر ساکنان غزه در ماه ژانویه دومین سالگرد تولد دولت انقلابى خویش را جشن خواهند گرفت، جشنى درمیانه شدیدترین تحریم بین المللى و غرش توپخانه هاى رژیم صهیونیستى که این روزها به صورت بى وقفه این شهر را هدف آتش خویش قرار داده اند. تاریخ دوساله فلسطین دردوران حکومت انقلابیون حوادثى بس شگرف را درسینه انباشته است. ساکنان غزه چنان که قاطبه ناظران گفته اند بزرگترین تاوان را در پاى انتخابى که در ژانویه ۲۰۰۶ انجام دادند پرداختند. همه پروژه ها وبحران هاى ممکن و متصور دراین مدت در غزه به وقوع پیوسته است . از محاصره و تحریم اقتصادى که هنوز بر حیات مردم مظلوم این سرزمین سایه انداخته است تا پروژه جنگ داخلى و از هجوم و یورش هاى نظامى تا رویارویى سیاسى و جنگ روانى هر کدام به نحوى در غزه آزموده شدند. تاریخ و سرگذشت امروز غزه به اندازه تاریخ ۶۰ ساله فلسطین راز آلود و سزاوار تأمل است. هر گونه تحلیلى در باره شرایط حال و آینده فلسطین نمى تواند بدون تأمل در غزه راه به جایى ببرد. غزه در یک نگاه اجمالى دراین ۲سال سخت، چند مرحله را پشت سر نهاد.
* مرحله احتیاط و انتظار
نخستین روزهاى حیات نوین غزه در عصر حاکمیت انقلابیون حماس به انتظار و احتیاط گذشت. جهان غرب و همه بازیگران منطقه اى فلسطین در شوک و حیرت عمیق ناشى از نتیجه انتخاب ژانویه فلسطینیان قرار گرفتند. با آنکه آمریکا، اروپا و اعراب همگى به تأیید وتشویق این انتخابات پرداخته و آن را به عنوان نخستین آزمون دموکراسى ستوده بودند اما هیچ کدام انتظار وقوع چنین نتیجه اى را نداشتند. همه ناظران از این انتخابات به عنوان بزرگترین ناکامى آمریکا و شرکاى منطقه اى آن یاد کردند. اهمیت رکورد پیروزى حماس دراین بود که جبهه غرب سرمایه گذارى کلانى روى طیف محافظه کار فتح انجام داده بود وهمه شانس و امید خود را به پیروزى این جناح گره زده بود.
پس از انتخابات نیز آمریکا و بازیگران فلسطین چند صباحى را به صبر و احتیاط گذراندند. البته این سیاست احتیاط وانتظار بر پایه یک محاسبه و فرضیه استوار گردید، فرضیه اى که از یک تئورى معروف متفکران سیاسى غرب نشأت مى گیرد . این تئورى مى گفت که قدرت اجرایى همه جنبش هاى انقلابى را به سمت محافظه کارى مى کشاند و عملگرایى سرنوشت محتوم همه گروه ها ونهضت هاى ایدئولوژیک است که سنگر مبارزه را به سوى کسب قدرت سیاسى ترک مى کنند. برپایه این فرضیه شمارى از سیاستمداران غرب به این باور دل بستند که حضور در قدرت، جنبش انقلابى حماس را به محافظه کارى وسازش با مخالفان بین المللى اش وادار خواهد کرد. از طرفى آنچه این محافل را به دگردیسى در ماهیت جنبش حماس امیدوار کرد و در انتظار تبدیل دولت انقلابى هنیه به یک حکومت سازش طلب نشاند ، تجربه سازمان فتح بود. تجربه دگردیسى تشکیلاتى این سازمان با شرکت آن در پروسه مذاکره وسازش با اسرائیل رقم خورد. طراحان سیاست احتیاط وانتظار ، ملاک سنجش خویش را در یک بند مهم اعلام کردند و آن حذف اصل مبارزه براى تغییر رژیم صهیونیستى از اساسنامه حماس و به رسمیت شناختن همه معاهدات سازش ساف با اسرائیل بود. به این ترتیب حماس و دولت انقلابى فلسطین نخستین مرحله از فشارها را حول این خواسته آمریکا و شرکاى منطقه اى آن تحمل کرد که خواهان امضاى روند سازش از سوى این جنبش شدند . اما چند ماه فشار و انتظار آنان راه به جایى نبرد. حماس از پذیرش این خواسته سرباز زد و این نخستین سنگ بناى اختلاف میان دولت تازه تأسیس فلسطین با جبهه غرب و صهیونیست ها بود.
البته دراین مدت بازیگران صحنه دیپلماسى خاورمیانه تلاش ویژه اى هم براى جذب شمارى از نیروهاى کلیدى حماس و در واقع ایجادانشقاق درپیکره این جنبش به کار بستند. براى این کار آنها از شیوه و روش هاى مرسوم در ایام نفوذ در سازمان ساف بهره جسته و در قالب ادبیاتى وسوسه انگیز طیف حماس را به دو گروه میانه روها و تندروها تقسیم کردند. اما این معادلات هیچ تناسبى با واقعیات درون سازمان حماس نداشت . و با وجود همه فشارها و درگیرى ها سازمان حماس انسجام خویش را حتى در روزهاى خونین خرداد امسال غزه حفظ کرد.
* مرحله ادغام و ائتلاف
غزه یک سال نخست عصر حاکمیت حماس را در میان محاصره اقتصادى و فشارهاى نظامى به سرکرد. در سناریوى تحریم اقتصادى که آمریکا واسرائیل به طور مشترک براى این سرزمین طراحى کردند همه کانال هاى ارتباطى و کمک رسانى به شهروندان مظلوم این سرزمین یکى پس از دیگرى مسدود شد. آمریکا، اروپا و بخشى از متحدان غربى و عربى خویش را نیز با این سناریو همراه کرد. اما دومین شگفتى بزرگ در ناکامى این طرح هاى تحریم به وقوع پیوست . جنبش حماس که این بار در قامت یک دولت ظاهرشده بود توانست از یک سال واندى محاصره اقتصادى وسیاسى جان سالم به در برد. شوک این موفقیت حماس کمتر ازانتخابات ژانویه ۲۰۰۶ نبود.
قسمت تراژیک ماجراهاى تحریم دو ساله حماس براى غرب این بود که در نتیجه این تحریم هاى هوشمند و سازمان یافته که قرار بود جبهه یکپارچه حماس دچار انشقاق شود و مردم گرسنه ساکن غزه سربه طغیان علیه انقلابیون بردارند، اما در فرایندى معکوس جبهه غرب دچار اختلاف شد . به نحوى که علاوه بر شرکاى عربى آمریکا که در تصمیمى آشکار در قاهره تحریم را کنارنهادند برخى از دولت هاى اروپایى نیز آرام آرام زبان به نقد و تجدید نظر خواهى در تصمیم واشنگتن - تل آویو گشودند.
در نهایت سیاستى که از بطن این موج تجدید نظر طلبى به دست آمد این بود که با چراغ سبز غرب جناح دولت هاى محافظه کار عرب با محوریت مصرو عربستان راه تعامل دیپلماتیک با دولت فلسطین را پى گرفتند. این سیاست تعامل که در لباس میانجیگرى میان دو گروه فتح وحماس به اجرا در آمد به امضاى پیمانى معروف به پیمان مکه منجر شد .پیمانى که شالوده و سنگ بناى دولت ائتلافى فتح و حماس یا هنیه ـ ابومازن گردید. از برخى کارشکنى هاى جزئى صهیونیست ها درقبال این پیمان که بگذریم جبهه آمریکا با امیدوارى این پیمان را دنبال کرد. غرب امید زیادى به کابینه ائتلافى مولود توافق مکه بست زیرا از نگاه آنها این آخرین راهکار براى مهار و کنترل جنبش انقلابى در عرصه قدرت بود. اینجا نیز اساس محاسبه واشنگتن این بود که در پروسه ائتلاف یک جنبش انقلابى با جریانى سکولار عاقبت جریان فتح دست برتر خواهد داشت . این نکته اى بود که کارگزاران کاخ سفید بارها بر زبان آورده و به عنوان یک تقاضا از شریک خویش - ابومازن - آن را طلب کرده بودند.
سیاستگذاران آمریکا واسرائیل این خواسته را درقالب فرمولى مهم به نام گنجاندن ماده سازش با رژیم صهیونیستى در منشور دولت جدید ارائه کردند.
اما پاسخ حماس به این فصل از تلاش هاى دیپلماتیک آمریکا و شرکایش همان بود که قبل از پیمان مکه اثبات کرده بود. یعنى این که حماس حتى در مذاکره و تعامل با برادران فلسطینى خویش حاضر به عدول ازآن بخش دیدگاه خویش در باره مبارزه با رژیم صهیونیستى نیست. روشن بود که با این تصمیم حماس، رقیب داخلى آن یعنى فتح تحت امر ابومازن به تضاد و تنش روى مى آورند. حماس درحالى بر اندیشه غاصب بودن رژیم صهیونیستى به چشم نماد اقتدار خویش مى نگریست که رقیب او برترى و امتیاز خویش را در همان پیمان هاى سازش جست وجو مى کرد.
پیامد این کشمکش که به مدت چند ماه کابینه مشترک هنیه و ابومازن را در بن بست و تضاد غوطه ور کرد یک رویارویى خیابانى بود که به شکست عمیق طیف محافظه کار ابومازن در غزه و جدایى دوپاره از اراضى فلسطینى نشین منجرشد.
* مرحله رویارویى
جدایى فتح از حماس و جدایى غزه از رام الله فقط یک انشقاق در خانواده گروه هاى فلسطینى نبود. این اتفاق براى همیشه راه دو جریان سازش و مبارزه را از هم جدا کرد. درواقع با این اتفاق هم دولت انقلابى فلسطین و هم جبهه پرشمار رقیبان داخلى و خارجى آن «آخرین انتخاب» خویش را که رویارویى و تقابل بود برگزیدند. پس از این ابومازن نیز به جبهه محاصره کنندگان غزه و فلسطین پیوست و سازمان فتح درتصمیمى تلخ و غصه آلود خود به بخشى از سناریوى براندازى دولت منتخب و قانونى فلسطین بدل گردید. بدون تردید سران انقلابى غزه پس از رد همه آن سناریوهایى که این جنبش را به نشستن پاى میز سازش با اسرائیل یا عدول از مرامنامه مبارزاتى اش فرامى خواند انتظار همه نوع برخوردهاى نظامى واقتصادى را داشتند اما پیوستن بى محاباى سازمان فتح وبرخى دولت هاى عربى به این طرح ها قدرى عجبب بود . به این دلیل که این تحریم ها و ترفندها اغلب لعاب غیر انسانى دارند و درعمل پایه هاى معیشت مردم را هدف قرار مى دهند.
یکى از بزرگترین ائتلاف هاى منطقه اى وبین المللى براى درهم شکستن غزه به جریان افتاده است . این ائتلاف که یک سوى آن آمریکا واسرائیل و کمیته موسوم به ۴ جانبه - متشکل از اروپا و روسیه وسازمان ملل و ایالات متحده - است سوى دیگرش را تشکیلات خودگردان فلسطین و اعراب محافظه کار تکمیل مى کند. سناریوى این ائتلاف فروپاشى غزه است، به همین دلیل دراین ۴ ماه پس از فتح غزه به دست نیروهاى حماس یک فاجعه انسانى بى نظیر دراین نقطه شکل گرفته است. این ائتلاف که به باور ناظران یکى از ناعادلانه ترین و غیراخلاقى ترین جناح بندى هاى سیاست بین الملل است اکنون آماده مى شود تا در کنفرانسى در نیویورک موسوم به کنفرانس جهانى بوش همه این تصمیم ها وتحریم هاى ضد انسانى خویش را به امضاى اعراب برساندو از این طریق به زعم خویش دفتر حیات غزه و دولت مولود آن حماس را ببندد.شاید از نکات عجیب در ماجراى یارگیرى آمریکا براى تشکیل جبهه ضد انقلابیون فلسطین، نقش آفرینى هاى سازمان ملل باشد . این نهاد نه تنها چشم خویش را بر وضع فاجعه بار غزه بسته و اسرائیل رادر اعمال غیر انسانى ترین اقدام ها علیه شهروندان بیگناه این منطقه راحت گذاشته است که با شرکت در کمیته ۴ جانبه و یا گروه برپا کنندگان کنفرانس بوش عملاً اصل بى طرفى را کنار نهاده است.
اما واقعیت چنان که خبرها حکایت دارند برخلاف مراد و مقصود معماران اجلاس جهانى خاورمیانه پیش مى رود. با وجود وضع رقت بار غزه هیچ نشانه اى از اختلاف و خلل در مناسبات شهروندان غزه با مردان انقلابى این منطقه و یا در روابط درون جبهه حماس پدید نیامده است . نشانه ها حاکى از آن است که خود تل آویو بیش از همه پى به ناکارآمدى سیاست تحریم و تحمیل گرسنگى برده است . هیچ نشانه اى از این گویاتر بر«شکست دیپلماسى تحریم وانزوا» نیست که تل آویو تصمیم به جنگ گرفته است و کارگزاران جدید این رژیم مانند باراک فرمان شلیک به غزه را صادر کرده وزرهپوش وجنگنده هاى خود را راهى غزه کرده اند.
دیگر نشانه هاى این ناکامى را در موضع گیرى هاى شرکاى منطقه اى وحتى اروپایى بوش باید یافت، یعنى همانان که واشنگتن قرار بود پیمان براندازى حماس را درنیویورک به امضاى شان برساند. دست کم در این دو ماه ۳ گروه از دولتمردان اروپا از وزیر خارجه ونخست وزیر ایتالیا تا رئیس سیاست خارجى پارلمان انگلیس خواهان تجدید نظر درنگاه جهان به حماس وغزه شده اند. بر این دولت ها موضع روسیه و توصیه هاى اخیر دولت هاى محافظه کار عرب را بیفزایید که همگى به کاخ سفید وبازیگران خاورمیانه این هشدار راداده اند که قدرت حماس و جبهه انقلابیون واقعیت قابل انکارنیست.