بصیرت:اینکه «پیامد» برخی مواضع و اقدامات به نفع آمریکا و اسرائیل تمام شود، با آمریکایی و انگلیسی بودن به معنای دقیق و در کاربردهای خاص آن، تفاوت دارد. حتی «خوشبینی» نسبت به غرب یا «گرایش» به سوی آن هم با آنچه مردم از اتصاف آمریکایی یا انگلیسی بودن فلان رجل سیاسی میفهمند به کلی متفاوت است یا لااقل منظور اصلی مدعی را بخوبی افاده نمیکند. پس بهتر است از اصطلاحات مناسبتری که قادر است این انواع قرین را از یکدیگر متمایز کند، استفاده شود یا همان را که قصد شده در عبارات کامل و رساتری بیان کرد تا از بروز سوء تفاهمات در این باب کاسته شود. استفاده از عنوان واحد، آنهم با حادترین مضمون برای معرفی صورتهای متنوع و متدرج یک پدیده اولاً موجب سادهسازی واقعیتهای پیچیده و متکثر است و ثانیاً ناخواسته به نفع کسانی عمل میکند که عامل مستقیم بیگانه نیستند، اما ممکن است بیش از حقوقبگیران رسمی به سود آنها عمل کنند و در همان حال به دلیل فقدان سند قطعی وابستگی از اتهام آمریکایی بودن هم مبرا بمانند. توجه شود که اکثر مصادیق مورد نظر و محل اعتنا نیز از همین دسته اخیرند. به نظر میرسد ارائه تحلیل درست از ماجرای اخیر نیز کمتر به رویکرد امنیتی و کشف و ارائه اسناد وابستگی و حقوق بگیری نیاز دارد یا لااقل همه ابعاد آن را نمیتوان از آن مسیر تحلیل کرد. به اعتقاد ما مساله صورتی بسیط و در عین حال، فرآیندی غریب و پیچیده دارد و آن، بروز یک سلسله خطا و لغزشهای تاکتیکی است در شرایطی که به دلیل قرار گرفتن در منظر و مرآی عام، بازگشت و جبران آنها بسی دشوار و پرهزینه شد و تداوم و پافشاری بر آن، به تجدیدنظرهای استراتژیک منتهی شد و ممکن است حتی تا ادبار ایدئولوژیک نیز ادامه پیدا کند. البته اینکه چرا یک رجل سیاسی با تمام سابقه و پختگی، دچار خطاهای تاکتیکی میشود و چرا در کوران پرشتاب حوادث وجو ملتهب، قدرت تشخیص و اراده بازگشت و اصلاح خطاها از او سلب میشود و چگونه است که درک فاصله پدید آمده و رو به تزاید از نقطه آغاز و دور افتادن از اغراض و اهداف اولیه چنین دشوار و ناممکن میشود، خود مساله دیگری است و نیازمند تأملاتی دیگر که باید در مجال دیگری بدان پرداخت. غرض در این موجز، اثبات این واقعیت است که چگونه مسائلی خرد و تا حدی طبیعی، به دور از انتظار همگان و بویژه طرفهای درگیر به سرعت ابعادی گسترده و پیچیده پیدا کرد و اطراف بیشتر و اغراض دیگری را وارد ماجرا ساخت و لاجرم مسیر آن عوض شد و عنان را از دست بانیان اولیه آن خارج کرد. در وضع و صورت طبیعی، این تاکتیکها هستند که از دل استراتژیها بیرون میآیند و آنها نیز نسبتی با ایدئولوژی و آرمانهای کلان خویش دارند. در عین حال میتوان شرایطی از بروز آشفتگی در نسبت میان آنها و حتی وارونگی که به نظر امر غریبی است را در اتفاقات اخیر مشاهده کرد. بدین معنا که گویی تاکتیکها و تاکتیسینها هستند که صحنهگردان حوادثند و روند و سیر راهبردی جریانات را دیکته میکنند. این را به عینه میتوان از انفعال حاکم بر واکنشهای تأخیری در رهبران این جریان و فقدان راهبرد و برنامه عمل روشن و سپردن خویش به دست امواج سرگردان احراز کرد. این همان آشفتگی و بلکه وارونگی پدید آمده در نسبت میان تاکتیک و استراتژی است که میشود به عنوان مدخل و مبنایی بسیط و در عین حال، مبین در تحلیل ماجرای اخیر بدان تکیه کرد. با اتخاذ همین مبنا میتوان به 2 تحلیل کاملاً متفاوت از این وقایع رسید که به نوعی بازگشت به همان اتصاف نادقیق آمریکایی بودن به افراد درگیر در ماجرا دارد. تحلیل نخست با قبول ضمنی میدانداری تاکتیسینها و تبعیت استراتژی و استراتژیستها از روند حوادث، وضع را به هیچ رو بیانگر آشفتگی یا وارونگی در نسبت میان تاکتیک و استراتژی نمیداند؛ بلکه معتقد است، آن مبین وجود 2 استراتژی «پنهان» و «اعلام شده» است. بنابر این نظر، آن تاکتیکهایی که به ظاهر در تغایر با استراتژی اعلامی قرار میگیرند و به همین دلیل به عنوان خطاهای تاکتیکی از آنها یاد شده است، انطباق تام و تمامی با استراتژی پنهان ایشان دارد و بهتر است به جای تحلیل روانشناسانه یا جامعهشناسانه از چرایی و چگونگی پارادوکسیکالی شدن نسبت تاکتیک و استراتژی در این حرکت، سراغ افشای این ترفند و برملا کردن مشخصات آن استراتژی پنهان رفت. تحلیل دوم شاید با خوشبینی و با اتکای بر صورت ملموستر واقعیت، بر آن است که لایه اصلی و محوری این جریان را با این پیشفرض تحلیل کند که «تصمیم» و «عمل» در برهههای خاص و پرالتهاب و در مسیرهای پرشیب و لغزندهای که بیرون جستن از آن، کار هر کسی نیست، دچار خطا و انفعال میشود و ممکن است عاملان درگیر و به ظاهر فعال را تا مرحله تجدیدنظرهای استراتژیک با خود به قهقرا ببرد. البته ماندن در این وضع و تداوم یافتن آن شرایط، خود موجب تاثرات فزاینده روحی و تحولات معرفتی عمیقتری است که ممکن است از ملاحظات تحلیلی اولیه بیرون افتد و به مبنا و مدخل دیگری برای تحلیل روندهای پیشرفته آن نیاز پیدا کند. همچنانکه اشارت رفت، یکی از تحلیلهای بسیط مبتنی بر اطلاعات آشکار و سیر استقرایی حوادث، چنین ادعا دارد که هیچیک از طرفهای اصلی و اولیه ماجرا، نقطه و موضعی که اکنون در آن قرار گرفته است را از پیش قصد و پیشبینی نکرده بود. اوضاع پدیده آمده بیش از هر چیز، نتیجه برهم انباشته و پیامد شاید ناخواسته مجموعه اشتباهاتی است که بتدریج و بیآنکه به جد گرفته و کنترل شوند، به مرحله تجدیدنظرهای اساسی و اتخاذ مواضع به کلی مغایر با آنچه در آغاز قصد بود و ادعا میشد، رسیده است. این سلسله خطاها را میتوان از تصمیم ناگهانی مهندس موسوی برای ورود به انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز کرد.
1- من میآیم: مهندس که لااقل در 3 دوره پیش از این، تقاضای جناحهای مختلف را برای آمدن به صحنه انتخابات رد کرده بود، نخستین گام اشتباه خویش را وقتی برداشت که اعلام کرد، میآیم؛ در حالی که شرایط برای پیروزی به دلیل فعالیتهای مردمی رئیسجمهور مستقر و از دست دادن امکان طرح شعارهای بالادست، چندان با او همراه نبود. مجموعه عوامل و شرایط اجتماعی ما نشان داده است که چرخشهای مهم سیاسی معمولا در انتخابات پایان دوره دوم ریاستجمهوریها رخ میدهد و این زمینه و ظرفیت در دورههای میانی به مراتب کمتر است.
2- اصلاحطلب اصولگرا: اگر به آمد و شدهای منتهی به اعلان رسمی آمدن مهندس توجه شود، مشخص است که او اصرار داشت بدین شیوه خود را به عنوان یک چهره مستقل از جناحین بویژه اصلاحطلبان معرفی کند و این میتوانست برگ برنده او باشد و با اتکا به سابقه خود در دوره امام، توجهات هر چه بیشتری را از سوی منتقدان هر 2 جناح به سوی خویش جلب کند، اما او مرتکب خطای دوم خویش شد و آن نزدیک شدن و پیوند خوردن و بلکه مستحیل شدن در جریان اصلاحات بود.
3- ائتلاف نامنتظر: اگرچه وجود گرایشهای روشنفکرانه مهندس و داشتن حلقه دوستان قدیمی در میان اصلاحطلبان میتوانست نزدیک شدن او را به جریان اصلاحات تا حدی توجیه کند اما اعلان صریح و با افتخار نزدیکی به رئیس مجمع تشخیص مصلحت شاید از مهمترین خطاهای تاکتیکی او بود و بخشی از محاسبات و انتظارات ناظران درباره جهتگیریهای اقتصادی و فرهنگی او را برهم زد و دورنمای راهبردی حرکت او را زیر سؤال برد.
4- پیروزی به هر شکل: یکی از آسیبهای ذاتی و جدی دموکراسی و حکومت آرا، سایه انداختن مساله جلب آراست بر اصول و اهداف کلانتر در فعالیتهای سیاسی- اجتماعی. از خطاهای مهندس، میدان دادن به کسانی بود که تاکتیسین مبارزات انتخاباتی و جلب آرا بودند و همه چیز را در سایه آن میدیدند و در خدمت آن قرار میدادند. از همین نقطه بود که عقبه انقلابی، اصولگرایی و آرمانخواهی مهندس در سایه رنگها، بتدریج رنگ باخت. خطاهای بعدی را باید از تکملههای اجتنابناپذیر شعار آمدن برای پیروزی دانست.
5- تبریک پیروزی: مهندس که برای اصلاح مسیر اصلاحطلبان و بازگشت به اصول اصیل انقلاب و امام آمده بود و میتوانست آن را به آرمانی مهمتر از پیروزی در این مرحله از انتخابات بدل و دنبال کند، تحت تاثیر فضاسازی مهندسان مبارزات انتخاباتی و البته فضای متفاوت این دوره خاص در شهرهای بزرگ بویژه تهران، تنها به پیروزی فکر میکرد و چنان از بابت آن مشعوف و مطمئن بود که هیچ مانع دیگری جز تقلب در انتخابات، آنهم در ابعاد بزرگ او را قانع نمیکرد، لذا در یک اقدام عجیب و بینظیر در تاریخ انتخابات ایران و به نحو پیشدستانه، پیروزی خود را تبریک گفت.
6- ادامه انتخابات در کف خیابان: معلوم نیست تا چه حد کارگزاران نظام از متفاوت بودن فضای انتخاباتی این دوره و زمینههای اوج گرفتن اعتراضات و تبدیل شدن به شورش بلافاصله پس از اعلان نتایج مطلع بوده و برای کنترل آن چارهاندیشی کرده بودند و تا چه حد طرفهای رقیب را درباره این وضعیت توجیه کرده و برای پذیرش نتایج و نحوه مواجهه منطقی با آن آماده کرده بودند. با صرف نظر از عدم آمادگی و عدم درک درست کارگزاران انتخابات از شرایط و با اشاره به خطاهای تاکتیکی این سوی معادله، باید گفت تصمیمات، اظهارات و اقدامات مهندس و اطرافیان او در روزهای بلافاصله پس از انتخابات، نشان از عدم درک درست شرایط دارد و مصداق بارز سپردن خویش به کوران حوادثی است که در کف خیابان میگذرد و قرار است سرنوشت کار را رقم بزند.
7. فقط ابطال: عجیب است از کسانی که خود سالها در مسند بالاترین مسؤولیتهای سیاسی این نظام بودهاند و در عین حال نمیدانند درخواست قاطع ابطال انتخابات، ضربه زدن به نخستین قطعه دوبینویی است که قبول و حتی رد آن قادر است میلیونها قطعه دیگر این چیدمان ظریف سیاسی را برهم بریزد و نظام را با دشواریهای متعددی مواجه سازد.
از این نقطه به بعد است که سلسله خطاهای تاکتیکی، تأثیراتش را بر تجدیدنظرهای استراتژیک نمایان میسازد و مهندس را از کسوت یک منتقد سیاسی و رقیب انتخاباتی مدافع و بلکه مشفق انقلاب و نظام خارج میکند و به یک اپوزیسیون افسارگسیخته و روز به روز رادیکالتر بدل میسازد. این سلسله را میتوان با تأمل در فحوا و لحن بیانیههای معروف مهندس یافت و مجموعه تحولات راهبردی پدید آمده در خط مشی او را آشکارا نشان داد. مصادیق این تجدیدنظرهای استراتژیک، گاهی از جنس سکوت غیرقابل توجیه و البته معنادار در قبال اعلام حمایتهای خارجی و ضدانقلاب رسمی است و گاه از نوع صحهگذاری بر تاکتیکهای سوخته انقلابهای مخملی و گاهی هم شبیهسازی کاریکاتوریک شیوههای اصیل و بدیع انقلاب57. ادامه این روند نه قادر است مهندس را به سطح یک طرف جدی در معادلات سیاسی آینده و جلودار جناحی قدرتمند در جناحبندی درونی نظام بدل کند و نه به او امکان و توانی بیش از انواع معاندین خارجی و داخلی انقلاب و نظام عطا میکند و نه میتواند منشأ تحولات مهمی در ساحت داخلی کشور شود. برای این حرکت، هیچ دستاوردی جز به انفعال کشاندن جمع کثیری از نخبگان که سرمایه عمومی این کشور هستند و تیره و تار کردن فضای نقد سازنده و مشفقانه که بسی بدان نیاز داریم و تخریب روند ضروری و دائمی اصلاح و تغییر و البته زبان باز کردن دشمنان دیرین نمیتوان پیشبینی کرد و برای مهندس هم در بهترین حالت، سرنوشتی جز بازگشت مجدد به دوران انزوا و قهری طولانیتر در پی ندارد.
علیرضا شجاعی زند