صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۳۷۰۷۷

امریکا، زلزله هائیتی و مدیریت ایرانی بحران


بصیرت:اینجا فرودگاه پورتوپرنس است! فرودگاه یکی از فقیرترین کشورهای جهان در شبه جزیره کارائیب. شهری که زمین‌لرزه هفت ریشتری کابوس مرگ را بر آن سایه انداخته است.
جری امانوئل، از مسئولان برنامه غذایی سازمان ملل می‌گوید که 200 سورتی پرواز طی هر روز از این فرودگاه در آیند و روند هستند، حجمی از پرواز که دور از انتظار می‌باشد، اما گمان مبرید که این پروازهای پرحجم برای آب و دارو تدارک شده‌اند بلکه قریب به اتفاق این پروازها متعلق به نظامیان امریکا است! گو این که در حال حاضر اولویت نخست فرودگاه این شهر مصیبت‌زده و حزن‌انگیز، پروازهایی است که تفنگداران و ژنرال‌های امریکایی را به این مکان گسیل می‌کنند. در روزهای گذشته خبری منتشر شد که هر انسان آزاده‌ای با شنیدن آن، از روح تمامیت‌خواهی میلیتاریسم امریکا واستبداد لیبرال دموکراسی منزجر می‌شود و آن این که به دلیل به دست گرفتن مدیریت فرودگاه این شهر مصیبت‌زده از سوی ارتش امریکا، سازمان پزشکان بدون مرز قادر نشد تجهیزات پزشکی خود را به این شهر برساند و پرسنل این سازمان به خاطر ضرورت انجام عمل قطع عضو یک آسیب‌دیده زلزله، مجبور شد با تهیه یک «اره»!! از بازار محلی، بدین عمل تخصصی مبادرت نماید. به راستی بریدن پای یک مجروح در عصر غدار دهکده جهانی و در مجاورت مدعیان حقوق بشر، صحنه‌ای دهشتناک است.
وانگهی جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی نقاط آسیب دیده در ساعات و روزهای پس از آغاز بلایا و حوادث طبیعی، گویای آن است که مصیبت‌زدگان بیش از همه، با مشاهده حضور و جنب و جوش گروه‌های امدادگر و کادرهای پزشکی و خدماتی مسرور می‌شوند و بخشی از آلام و ناامنی‌های ذهنی و عینی خود را با آن تسکین می‌دهند. اما مردمان‌هائیتی که دیری نیست رهایی خویش را از چنگال دیکتاتورهای وابسته به فرانسه و امریکا جشن گرفته بودند، این روزها شاهد دو صحنه دلخراش هستند؛ صحنه‌ای از اجساد بر زمین مانده و مدفون شده عزیزان و بی‌پناهی مجروحان و صحنه‌ای دیگر که حاکمیت ملی ایشان را به هیچ انگارد و در این روزهای ماتم، کشورشان را از زمین و هوا و دریا به محاصره در آورده و اشغال کرده است.
پیاده کردن 10 هزار نیروی نظامی در یک کشور زلزله‌زده، نه تنها موجب تسکین دردها و رنج‌ها نیست، بلکه خود گویای روحیه تجاوز و اشغال و ناامنی و اضطراب است، چه این که امروز کیست که نداند از منظر جامعه‌شناسی بحران و حوادث، مانور قدرت جنگنده‌ها، ناوها و نفربرهای نظامی آن هم از سوی کشور رقیب مردمسالاری در ‌هائیتی، خود تشدیدکننده جراحت‌های روحی و مادی بر روح ملی آسیب دیده در‌ هائیتی است. مگر نه این است که لباس رسمی امدادگران، نماد و نشانه‌ای غیر از نمادهای نظامی‌گری است؟ و مگر نه این است که آب و غذا و دارو و درمان از ‌مهم‌ترین آرزوهای مددجویان هنگام وقوع بحران‌ها می‌باشد؟ پس اگر چنین است، مدعیان حقوق بشر و لیبرال دموکراسی از چه روی حق حاکمیت ملی مردمان‌ هائیتی را پاس نداشتند و پایتخت این کشور مصیبت‌زده را به اشغال درآورده و در کمال بی شرمی، نهاد ریاست جمهوری آن را به تصرف خویش درآوردند؟! چرا صدایی از سازمان ملل به گوش نمی‌رسد؟! چرا صلیب سرخ جهانی فرمانده میدان امداد و نجات در این کشور به حساب نمی‌آید؟! چرا اشغالگران فراتر از قوانین سازمان ملل به بهانه امداد و نجات، تمامیت ارضی‌ هائیتی را به سخره گرفتند؟! لشکرکشی نظامی چه نسبتی با زلزله‌زدگی دارد؟ اینجاست که سخنان هوگو چاوز محل تأمل و تفکر می‌شود. وی اعتقاد دارد که زمین‌لرزه ‌هائیتی نه معلول حوادث طبیعی که به علت آزمایش سلاحی فوق مدرن در دریای کارائیب و در راستای تخریب وجاهت و نفوذ جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است! از آن روی که با آفرینش این زلزله تصنعی، امریکا در نقش منجی بزرگ در امریکای لاتین ظاهر شده و نفوذ خود را بر خرابه‌های شهرهایی مثل‌ هائیتی بنا خواهد کرد. اگر حرف‌های چاوز را با دلمشغولی‌های پی در پی هیلاری کلینتون مبنی بر نگرانی از افزایش نفوذ ایران در امریکای لاتین مقایسه کنیم و لشکرکشی امریکا را در این شهر ماتم‌زده مورد ارزیابی قرار دهیم، نمی‌توان با مفروض‌های چاوز فی‌البداهه به مخالفت برخاست! اما غرض از این گفتار نه نکات مهم یاد شده که خوانش تجربه زلزله ‌هائیتی و شبیه‌سازی آن در امور اجتماعی و سیاسی ایران در رخدادهای مشابه برای پایتخت جمهوری اسلامی ایران است.
اگر چه ایران کشوری پهناور و برخوردار از روح شگفت‌انگیز همبستگی‌های اسلامی و ملی برای گذار از هرگونه حوادث طبیعی ولو برای مرکزیت سیاسی و اداری کشور ام‌القرای جهان اسلام می‌باشد، اما باید دانست که ستاد مدیریت بحران کشور علاوه بر پیش‌بینی متغیرهای گوناگونی که در حال تمرین و مطالعه آن هنگام حوادث است، باید کارگروهی برای پائیدن و مراقبت کردارهای زشت و غیرانسانی دشمن غدار و فرصت‌طلب در هرگونه حوادث طبیعی پایتخت سازمان دهد!
تهران همواره مرکز ایجاد زلزله‌های سیاسی برای موجودیت دشمن بود، گو این که مقام وقت رژیم صهیونیستی، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی را بزرگ‌ترین زلزله منطقه ارزیابی کرده بود؛ اما دشمنان ایران به رسم عادات زشت و مألوف خویش که همواره از پشت به ما خنجر زده‌اند و همواره از گرد و غبارها به خلق فتنه‌ها شهرت یافته‌اند؛ شاید به مهندسی برخی شرارت‌ها در هنگام بروز حادثه‌های طبیعی بزرگ برای پایتخت دل بسته باشند! با این که ایران ‌هائیتی نیست و تهران هرگز پورتوپرنس نخواهد بود و نیز با این که همه جای ایران بزرگ، تهران خواهد بود، همان گونه که همه ایران«خرمشهر» و «بم» بود، اما شرط عقلانیت در ستاد مدیریت بحران کشور آن است که کارگروهی مرکب از آگاهان سیاسی، اجتماعی و امنیت ملی به سنجش روحیات شیطانی شیطان‌های کوچک و بزرگ پرداخته و بروز احتمالی کینه‌های آنها را در مواقع وقوع بلایا و حوادث طبیعی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.
مجتبی زارعی
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات