بصیرت: برای پرداختن به این موضوع، به دلیل کلی بودن ناگزیریم به اختصار و گذرا به یک گونه شناسی در خصوص نیروهائی که در روند انقلاب به صحنه آمدهاند بپردازیم و به برخی افراد در قالب جریانهائی که در دو سه دهه انقلاب اثرگذار بودهاند توجه نمائیم. آن چه که در هر انقلاب و نظام سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد و در انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی برای هر فرد دلسوز و انقلابی پوشیده نیست که نیروی انسانی از مقوّماتی است که همواره باید به آن اهتمام ورزید و روند جاذبهها و دافعهها و رویش و ریزشها مورد ارزیابی قرار گیرد هم چنانکه مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: "دل انسان غمگین میشود و میشکند به خاطر این که چرا کسانی که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ زدند حالا طوری مشی کنند که اسرائیل و آمریکا و سیا و هر کسی که در هر گوشه دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این انسان را غصهدار میکند ولی به شما عرض کنم نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمی که سابقه انقلابی دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. همه انقلابها، همه فکرها، همه جریانهای گوناگون اجتماعی، هم ریزش دارند، هم رویش دارند، ریزش کنار رویش،... "، "جا دارد که درباره این ریزشها و رویشها، از دیدگاه جامعهشناختی و روانشناختی و تاریخی، کار کنند و بحث کنند؛ که بحثهای بسیار مهمی است... "[1]
بنابراین برای پرداختن به این مهم که آسیبشناسی انقلاب هم از این بُعد مورد توجه قرار میگیرد لازم است به چند مؤلفه که میتواند به عنوان عامل این ریزشها باشد به طور گذرا اشاره نموده و روند جدائی برخی از عناصر و نیروها را در قالب بازشناسی برخی جریانها در گذر دو سه دهه انقلاب مورد توجه قرار داده و مطالعه آن را پی گیریم، اما لازم است قبل از آن به چند نکته توجه نماییم:
اول اینکه؛ نیروها و عناصر دخیل، مسئولیتها و مناصبی را که در پیش روی خود دیده و آن را بر عهده گرفتهاند نباید از آن تلقی همیشه ماندگار داشته بلکه آن را به مثابه امانت و وظیفه نگاه نمایند همان طوری که امام خمینی - رحمه الله علیه - فرمودند: "جمهوری اسلامی در دست شما و ما و همه ملت ایران امانت است. "[2] و یا فرمودند: "پیروزی ما مرهون اسلام است، نه مرهون من است و نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوهای، مرهون اسلام است. "[3] لذا انسان با این تلقی و رویه فکری دیگر تعلق خاطری به این مسئولیتها ندارد و با برداشتن بار مسئولیت با آرامی خاطر، پذیرای آن میباشد اما امام راحل با همه این نصایح، هشدارهایی هم دارند که لازم است توجه شود، ایشان فرمودند: "مسئولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانههای بیاساس پس نزنند تا به جای آنان کسانی را که وارثان رژیم گذشته و وابستگان فکری آنان هستند جایگزین کنند... چشمها و گوشها را باز کنید که دشمنان، حیله بازان کار کشته هستند و ممکن است از سادهدلی شما استفاده کنند و مراکز حساس را کمکم به دست گیرند و انقلاب را به سوی غرب یا شرق بغلتانند. "[4]
نکته دوم اینکه: انقلاب اسلامی با رقم خوردن مراحل اولیه پیروزی تا تثبیت نظام جمهوری اسلامی با توطئهها و فتنههایی که از جانب نیروهای مورد حمایت استکبار جهانی فراهم گردیده بود دست به گریبان شده و با یک شرایط خاص و وضعیت اضطراری مواجه گردید و مقاومت در برابر این جریانها و بحرانها به طور قهری صفآراییهایی را طلب کرده و منجر به شرایط خاص گردید و لذا ما در این برهه زمانی شاهد ریزشها و جدایی برخی نیروها هستیم که در این باره بحث خواهیم کرد. لکن همانطوری که اشاره کردیم ضروری است که به برخی از عوامل ریزش افراد و عناصر توجه داشته و آن را در ضمن مواردی متذکر شویم.
علل و عوامل ریزشها
از جمله عواملی که در جدایی و کنارهگیری بعضی افراد و نیروها دخالت داشته و میتواند مؤثر باشد (که البته در بحث بعدی در ضمن بررسی جریانها به آن موارد بیشتر توجه نموده و مورد لحاظ قرار خواهیم داد) میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. نبود بینش و تشخیص معیارها و مرزهای حق و باطل.
2. عدم تبعیت از ولایت.
3. عدم رعایت قانون و قانونمداری و برنتابیدن قانون و عدالت.
4. نبود عقلانیت در رقابتهای سیاسی و عدم استفاده از ظرفیتهای موجود و افراط و تفریطهایی که منجر به تنش و یا فرصتسوزی میشود.
5. نبود تحلیل سیاسی و عدم تشخیص مصلحتهای اسلام و مسلمین و همین طور شهروندان در ایران اسلامی و ناآشنایی به ملاکها و معیارهای آن.
6. عدم اعتناء و توجه به ارزشهای بنیادین در فرهنگ و هویت دینی مردم.
7. تبری و برائت نجستن از بیگانگان یا نبود روحیه استکبارستیزی.
8. اصرار بر مواضع غلط و حزبگراییهای افراطی و گروهگراییهای مذموم که تشکیلات و گروه به عنوان محور و بت قرار گیرد.
9. دنیاطلبی و تطالب که موجب سوءاستفاده از اموال عمومی و بیتالمال گردید، و علاوه بر تضاد منافع، روحیه تفاخر و تبعیض را در بین مردم به ارمغان میآورد.
10. تحجر و جمود فکری که چیزی غیر از جهل و ظلمت و خواری برای مسلمانان فراهم نمیکند و اجرای احکام اسلام را معطل گذاشته و سیطره غرب را ماندگار مینماید.
بدین ترتیب با این چند مقوله که ذکر گردید ما میتوانیم یک چشماندازی به دو سه دهه انقلاب داشته و به برخی از افراد که در قالب جریانهایی مطرح گردیدند و همین طور به نیروهایی که وارد جریانات انقلاب و صحنه سیاسی شدند پرداخته و یک بررسی اجمالی در خصوص برخورد مدیریت و رهبری انقلاب با آن جریانها به طور ضمنی داشته باشیم:
نگاهی گذرا به ریزش هایی از دهه اول انقلاب اسلامی
در دهه اول انقلاب با انبوهی از نیروها و جریانهایی مواجه هستیم که در عرصه فعالیتهای سیاسی ظاهر شده و بعضاًدر مورد انقلاب مدعی بودند، که تعداد این گروهها و احزاب را به حدود دویست حزب یا گروه برشمردهاند اما اینکه تا چه اندازه در این حرکت عظیم سهیم و یا تأثیرگذار بودهاند را به کتب تاریخی وامیگذاریم، آنچه که از شواهد و برخی اظهارات مورخین انقلاب برمیآید این گروهها در مقایسه با خیل عظیم مردمی انقلاب به رهبری امام - رحمه الله علیه - تأثیر عمده و سرنوشتسازی را نداشتهاند. چالشها و برخوردهای افراطی و تند رسانهای و تبلیغاتی و همین طور فیزیکی که بعدها حتی به برخوردهای مسلحانه هم منجر گردید رویه و عملکردی از احزاب و گروهها را به منصه ظهور و بروز رساند که مردم از آنان روی برتافتند و دیگر جایی و فرصتی برای خود در میان مردم وفادار انقلاب و امام - رحمه الله علیه - نداشتند، تاریخ انقلاب در این دهه گواه خوبی است که رهبری انقلاب حضرت امام - رحمه الله علیه - در ابتدا و تا آنجا که این فعالیتها و تحرکات گروهها به توطئه و فتنه منتهی نشده بود، فرصتهای زیادی برای اینان فراهم نمود.
رهبری انقلاب مگر به سران جبهه ملی فرصت نداد با اینکه پرونده آنان در نهضت ملی نفت و دیگر برهههای از تاریخ برای امام - رحمه الله علیه - روشن بود، برای نهضت به اصطلاح آزادی و هم مسلکان آنان فرصت فراهم کرد، آنان دولت موقت را در اختیار داشتند اما برای ملت خداجوی چه کردند؟ جز اینکه هر روز داعیه تجزیهطلبی و قومیتگرایی در مناطق مختلف ایران از ترکمن صحرا گرفته تا کردستان برمیخواست و اینان رو به مماشات آورده و درصدد تقویت آن برآمدند و امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره انداختند. در این زمان است که طرح خودمختاری توسط سران گروههای کُرد تسلیم دولت میشود و نزدیک بود که تمامیت ارضی کشور به حراج گذاشته شود به راستی با این رویه در برابر تاریخ چه کسی باید پاسخگو میبود، روحیه غربگرایانه آنها تا اینکه سر از لانه جاسوسی آمریکا درآورد که اسناد لانه جاسوسی گواه خوبی در این باره میباشد، در خصوص جنگ تحمیلی مگر هم اینها نبودند که بر علیه دفاع مشروع ملت مسلمان و انقلابی اعلامیه پراکنی نمودند و در صدد تضعیف صفوف مجاهدین اسلام گام برداشتند مگر امثال بنیصدر نبودند که داعیه ملیگرایی او فضا را پر کرده بود و مغرور یازده میلیون رأی گردیده بود و امام - رحمه الله علیه - فرصتهای باورنکردنی به ایشان دادند تا دستهای آلوده به خیانت او بیشتر آشکار گردد، تردیدی در این سخن نیست که نفوذ کلام امام - رحمه الله علیه - میتوانست به بستن پرونده او در همان ابتدا منجر شود اما امام - رحمه الله علیه - همچنان بزرگوار انه فرصت را تا فرماندهی کل قوا برای ایشان فراهم نمود اما دیری نپایید که خیانتهای او در واقعه طبس و همینطور در واگذاری اراضی میهن اسلامی به دشمن برای مردم روشن گردید تا اینکه خود مردم او را پس زده و رأیشان را بازپس گرفتند.
گروهکهای منافقین و دیگر گروههایی چون چریکهای فدائی خلق گرچه تحرکاتی مسلحانه در زمان طاغوت داشتند اما همین تحرکات پراکنده باعث گردیده بود که تا آستانه انهدام پیش روند اما گروهکهایی که ایده کمونیستی داشته و وابستگی به بلوک شرق داشتند همچون چریکهای فدائی خلق و حزب توده بعد از پیروزی انقلاب پایگاه مردمی نتوانستند برای خود فراهم کنند و به خاطر ایدههای کمونیستی دست رد به سینهشان زده شد لکن تا زمانی که دست به توطئه و حرکت مسلحانه نزدند امکان و فرصت داشتند چنانچه امام - رحمه الله علیه - فرمودند: "بعضی احزابی که انحرافی هستند،ما آنها را جزء مسلمین هم حساب نمیکنیم مع ذلک چون بنابر قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبتهای سیاسی دارند، هم آزادند و هم نشریه دارند به طور آزاد پس بدانید که ما این طور نیست که با احزاب یا گروههای دیگر دشمنی داشته باشیم. "[5]
گروهک منافقین که در سال 54 اعلان ایدئولوژی مارکسیستی میکند و در آن سالها یک تصفیه درون گروهی خونین با نیروهای مذهبی داشته و ماهیت آنها بر انقلابیون مسلمان معلوم میگردد و اینان که تا مرز انهدام و انحلال پیش میروند بعد از انقلاب با آرم و لواء مذهب به جذب نیروهای جوان و نفوذ در نهادها و انجمنها و جمعآوری سلاح روی آورده و با ایدئولوژی التقاطی درصدد انحراف جوانان برمیآیند لکن با عدم توجه به بنیادهای مذهبی فرهنگ و هویت دینی ملت مسلمان و با تحرکات تند و رادیکالی فضا را نامساعد نموده و موجبات درگیریهای خیابانی و جنگ مسلحانه را مهیا کرده و برای مردم تردیدی باقی نمیماند که آنها نقشی جز عمله و فردوری استعمار ندارند و "باز گذاشتن دست کسانی که قصد توطئه نسبت به اسلام و ملت اسلام دارند خیانت است. "[6] و با انجام ترورهای کور و اعلان جنگ مسلحانه و رو در رو قرار گرفتن در مقابل ملت انقلابی، آنان را به سرانجامی چون روی آوردن به دامن دشمن بعثی و عاقبتی چون امروز با این مذلت و بیچارگی کشاند.
همینطور امام - رحمه الله علیه - در جریان آقای شریعتمداری و خلق مسلمان مجال و فرصتهایی به ایشان دادند و با اینکه سابقه سازش و تأییدات او نسبت به طاغوت معلوم بود و ایشان بعد از واقعه 15 خرداد در پاسخ به علمای تبریز میگوید:... سعی کنید به اعلیحضرت توهین و بیاحترامی ننمائید من به امام خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن اما او گوش نداد و به این روز افتاد.[7]
اما امام - رحمه الله علیه - با این همه و علیرغم مخالفت ایشان با اصول بنیادین انقلاب و ترتیب توطئه حمله حزب خلق مسلمان به قم، مردم را طی اعلامیهای به حفظ آرامش و خودداری از درگیری دعوت نمود و سعی و تلاش نموده و به مردم انقلابی توصیه مینماید که به مرجعیت تعرضی واقع نشود، اما متأسفانه این فرد با قطبزاده برای مشروعیت دادن کودتایی که طی آن باید بیت امام - رحمه الله علیه - و محله جماران نابود میشد همداستان میشود و پس از کشف توطئه شخصاً طی یک مصاحبه تلویزیونی، اقرار و اعتراف به خیانت مینمایدو علمای اعلام و خبرگان با اعلان خلع مرجعیت او به پرونده او خاتمه میدهند.[8]
کما اینکه امام خمینی - رحمه الله علیه - در خصوص جریان تحجرگرایان و مقدسنمایان و خطر آنان بدینگونه متذکر میشوند: "امروز عدهای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفهای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان... کم نیست طلاب عزیز لحظهای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. "[9]
"اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود میکنند اینها با قیافهای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بیدین معرفی میکنند. باید از شر اینها به خدا پناه بریم. "[10]
دهه دوم و سوم انقلاب
دهه دوم انقلاب که با پذیرش قطعنامه 598 و رحلت امام راحل و شروع دوران سازندگی آغاز میشود با جریان و نیروهایی مواجه هستیم که به گونههای متفاوت مواضع خود را ظهور و بروز دادهاند که متأسفانه به علل مختلفی که پیش از این برشمردیم برخی از این نیروها از صحنه انقلاب کنار میروند و یا به عرصه سقوط گام مینهند و ما تا حدودی به مواردی از چند جریان در این نوشته اشاره نموده و برخورد مدیریت انقلاب در ضمن بحث پرداخته خواهد شد.
جریان روشنفکری و غربگرا
شیفتگی در مقابل فرهنگ غرب برای طیفهایی از جریان روشنفکری آن را موجب گردید تا نسبت به اسلام و آموزههای آن و مبلغان دینی موضع خصمانهای را دنبال کنند و از آن رو که این نظام بر اساس مبانی فرهنگ اسلامی جامعه و خواست مردم شکل گرفته بود آنان زبان به اعتراض گشوده و درصدد تضعیف این مبانی گام برداشتند و اصول و مبانی معرفتی نظام جمهوری اسلامی را با تئوری قبض و بسط شریعت، تجربه نبوی، پلورالیسم دینی و... مورد هجمه قرار داده و امروزه برخی روشنفکران و جریان روشنفکری با دست یازی به برخی محافل علمی با شبههافکنی و ترجمه فراوان متون غربی درصدد استحاله نیروهای انقلاب و جدایی مردم از زمامداران و رهبران نظام برآمده و ارتجاع مدرن را برای نسل امروز به ارمغان آوردهاند اما علیرغم اهانتها و تهمتهای ناروا که به نظام اسلامی زده میشود همچنان کرسی و محفل این شبههآفرینان برقرار بوده و امید آن میرود با اینکه تردید آفرینی آنان برای مردم متدین ایران اسلامی رنگی ندارد اما شاید این فرصتی باشد تا برای مردم با ایمان ما بیشتر ماهیت این افراد آشکار گردد و تا اینکه سره از ناسره معلوم گردد و متاع آنان حتی برای آن محافل هم خریداری نداشته باشد.
جریان منتظری و مهدی هاشمی
در این باره آن چه که بیشتر جلب توجه مینماید نامه امام - رحمه الله علیه - در تیرماه 1362 در خصوص مهدی هاشمی به مجلس خبرگان است که فرمودند: باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوختهاند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهرههای صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورد و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند... . "[11]
مهدی هاشمی در نامه خود به آقای منتظری به همین مطلب معترف بوده و میگوید: خدا را گواه میگیریم که قطع رابطه با نظام رهآورد مجموع حرکتهایی بود که ایشان با زمینهسازی... بزرگ نشان دادن ضعفها و کمبودهای کشور و ارائه تحلیلهای افراطی و القائات حساب نشده طی چندین ماه انجام داده است.[12] و امام خمینی طی نامهای در 12/7/65 به آقای منتظری ضمن دادن فرصت و نصایحی به ایشان میفرمایند: من تأکید میکنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدی پاک کنید که این راه بهتر است... هیچ عکسالعملی در رسیدگی به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایت مورد اتهام، حتمی است...[13]
اما با نهایت تأسف ایشان پیشنهاد امام - رحمه الله علیه - را رد کردند بلکه به گفته خودشان سعی کردند... . خواب را از چشم امام - رحمه الله علیه - بگیرند! امام - رحمه الله علیه - با عباراتی چون من از شما خواهش میکنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود شوید درصدد حفظ در ورطه سقوط بودند اما ایشان با خشونت و گستاخی به امام پاسخ دادند: لا یکلف الله نفساً الا وسعها[14] و بالاخره ایشان به بلندگوی لیبرالها و منافقان تبدیل شده و علناًمطالبی خلاف مصلحت نظام در سخنرانیهای عمومی مطرح میکردند از جمله "دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند آنها پیروز از کار درآمدند!چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت... باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کردهایم اینها توبه دارد! "[15] امام - رحمه الله علیه - هشدار دیگری به ایشان میدهند: "کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شدهاند از این حرکات دست برندارند مردم ما آنها را بدون هیچگونه گذشتی طردخواهند کرد.[16] البته همان طوری که دیدیم به همین ختم گردید.
جریان استحاله شده و تجدید نظر طلب
تجدیدنظر طلبان همان کسانی هستند که به جرگه و حلقههای محفلی طیف روشنفکری غربگرا پیوسته و به عنوان دستآموزهای آنان و به عنوان انقلابیون پشیمان و متأثر از دنیای غرب با سوء استفاده از فضای پیش آمده و بدون توجه به هویت دینی میلیونها مسلمان و متدین که در احکام اسلامی پیروی حق مدارانه از مراجع تقلید مینماید به انکار برخی ضروریات دین روی آورده و ارزشها و باورهای دینی و نهادهای دینی را مورد اهانت و استهزاء قرار دادند و آنان تا حدی پیش رفتند که امنیت ملی را با هدایت آشوبهای خیابانی مورد تهدید قرار دادند. آنان با تعرض به دادگاهها و عدم تمکین به قانون با انگ دادگاه سیاسی درصدد ضایع نمودن حقوق شهروندی برآمده و به دنبال مصونیتهای فراقانونی بودند که هشیاری مردم و برخورد قاطع مسئولین میتوانست جلوی آن را بگیرد و نکته قابل توجه در اینجا این است که جریان غربگرا همواره سعی و تلاش بر این داشت، تا نیروهای تجدیدنظر طلب و استحاله شده و برخی انجمنهای اسلامی مورد نفوذ منافقین در دانشگاهها را به هر نحو شده به افراطیگری و خروج از حاکمیت و آشوب بر علیه نظام بکشاند اما با همه فرصتهایی که داده شد متنبه نشدند تا اینکه هوشیاری بیشتر مردم فراهم گردد، چند صباحی نگذشت که مردم انقلابی با پیروی از علمای اسلام و روحانیت دلسوز از این قبیل جریانهای هتاک روی برتافته و رفته رفته اقبال عمومی از آنها برداشته شد و برای آنها غیر از ریختن عرض و آبرو و ناکامی برای بیگانگان حاصلی نبود.
و سخن آخر اینکه درباره دو جریان خودی (جامعه روحانیت و مجمع روحانیون و تشکلهای همسو...) و نیروها و افرادی که از لحاظ گرایشی به این دو جریان خودی مربوطند مطالبی را ذیلاً متذکر میشویم.
اول اینکه؛ امام - رحمه الله علیه - فرمودند: این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهای موجود وابسته به انقلاب، اگر اختلاف هم باشد صرفاً سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود.
چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مینمایم. و همینطور مقام معظم رهبری فرمودند: اگر جناحها بیشتر یکدیگر را تحمل کنند وجود دو جناح نه تنها مضر نیست بلکه مفید هم هست.[17]
دوم اینکه؛ مقام معظم رهبری درباره جناحهای موجود فرمودند: جناحهای سیاسی باید موضعشان را مشخص کنند باید صریحاًنسبت به آن کسی که با اسلام مخالف است، با انقلاب مخالف است، با راه امام مخالف است، با اساس اسلامی برای این نظام مخالف است، موضع و مرزهاشان را روشن کنند همین طور در مقابل کسانی هم که علی الظاهر متدینند اما به تحول انقلاب و به اصل انقلاب هیچ اعتقادی ندارند. "[18]
سوم اینکه؛ امام راحل - رحمه الله علیه - در توصیه دیگری، به جناحها و افراد مربوط به آنها میفرمایند: "اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده، بیجهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضرر بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است. "[19]
چهارم اینکه؛ همانطوری که به موارد و عواملی چند از برکناری برخی افراد و نیروها بیش از این متذکر شویم که از جملهآن عدم رعایت قانونمنداری و عدم حفظ مصلحت نظام و ارزشهای دینی مردم بود در این جا هم باید یادآور شویم که بنابر آنچه که امام - رحمه الله علیه - فرمودند: "حفظ مصلحت عمومی و اسلام مقدم است بر حفظ مصلحت شخصی. "[20] و "سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطی هر کسی در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد. "[21] و اینکه "اگر میخواهید که از صحنه بیرونتان نکنند بپذیرید قانون را. "[22] لکن متأسفانه برخی از نیروهای و افراد این معیارها را رعایت ننموده و مصونیتهای فراقانونی طلب نموده و مصلحت نظام و اسلام را مورد تعرض قرار دادهاند و بدین خاطر برخورد قانونی دادگاهها و همین طور رد صلاحیت برخی افراد معلومظ¬ همین عوامل بوده که به آنها اشاره نمودیم.
[1] . روزنامه رسالت، مورخه 27/9/78.
[2] . صحیفه امام، ج 19، ص 66.
[3] . همان، ج 12، ص 348.
[4] . همان، ج 19، ص 151.
[5] . 22/2/60 کلام امام، راه امام، گروهها.
ابوالحسن بکتاش - مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه
[6] . امام خمینی (ره) کلمات قصار، مؤسسه نشر آثار امام ص 30.
[7] . نگاهی کوتاه بر اهم رویدادهای انقلاب، واحد مطالعات و تحقیقات سازمان تبلیغات اسلامی (پائیز 1379)، ص 31.
[8] . همان، ص 34.
[9] . صحیفه امام، ج 21، ص 278.
[10] . همان، ص 278.
[11] . نگاهی کوتاه بر اهم رویدادهای انقلاب، همان، ص 127.
[12] . همان، ص 133.
[13] . همان، ص 132.
[14] . همان، ص 133.
[15] . همان، ص 137.
[16] . همان، ص 138.
[17] . روزنامهرسالت، موخه 24/2/79، ص 3.
[18] . روزنامهرسالت، مورخه 24/2/79، ص 4.
[19] . نگاهی بر اهم رویدادهای انقلاب، همان، ص 123.
[20] . کلمات قصار، امام (ره) ، ص31.
[21] . رویدادهای انقلاب، همان، ص 151.
[22] . کلمات قصار، امام (ره) ، همان، ص 130.