صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۳۸۱۵۰

سینمای ایران از رژیم پهلوی تا نظام اسلامی


عمار آذرکیش
سینمای ایران پس از ساخت فیلم «دختر لر» در سال 1312، تا پایان دوران سلطنت خفقان آور رضاخانی با واقعه جدی و مهمی روبرو نشد. در کارنامه سینمای ایران از ابتدای ورود، تا پایان سال 1329، تنها نام 9 فیلم بلند سینمایی به ثبت رسیده است. در سال هایی که ایران از یکسو با فرار مذبوحانه پادشاه خود روبه رو بود و از سوی دیگر تجربه تلخ جنگ جهانی دوم و اشغال کشور توسط نیروهای متفقین را پشت سر می گذاشت، سینمای کشور با ورود بی رویه تولیدات غربی به خصوص سینمای هالیوود، با بحران بی هویتی و استحاله فرهنگی مواجه بود. براساس آمار ارائه شده، در طول آن سال ها، 400 فیلم خارجی به اکران درآمد که بیش از300 فیلم، متعلق به سینمای آمریکا و 100 فیلم دیگر به سینمای روسیه، فرانسه، انگلستان و آلمان اختصاص داشت.
مروری بر فیلم های تولید شده در اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی، حکایت از این واقعیت دارد که بیشتر آن آثار، در راستای تأیید زندگی مدرن و نوید آینده ای شیرین برای مردم ایران، به تصویر درآمده بودند. در این فیلم ها مخاطب با داستان های تکراری و کسل کننده ای روبه رو می شد که در آنها، بازیگر نقش اول پس از پشت سرگذاشتن یکسری مصائب و مشکلات در به دست آوردن همسر دلخواه خود، سرانجام به وصال یار رسیده و زندگی خوب و خوشی را شروع می کردند.
پس از کودتای بیست و هشتم مرداد، سینمای ایران در دو دوره کوتاه مدت به بهانه تأیید و تأکید بر حس میهن پرستی در مردم، به تقدیر و تجلیل شاه بازگشته به قدرت پرداخت. در مرحله نخست، فیلم هایی چون «میهن پرست»، «قیام پیشه وری» و «خون و شرف» به تصویر درآمدند که سازندگان در آنها، یکسره به تقدیر و تجلیل از نظامیان پرداخته و در مقطع بعدی به بهانه نگاهی به تاریخ پرشکوه ایران، نظام شاهنشاهی در ایران را ارج نهادند. با تثبیت دولت کودتایی، فضای سینمای ایران در پیروی از سینمای دنیا به خصوص سینمای هالیوود و سینمای هند، شکل جدیدتری به خود گرفت. گسترش آثار ملودرام در سینما که برگرفته از آثار رمانتیک غربی بود از جمله موضوعاتی محسوب می شد که در ترویج فرهنگ غرب میان جوانان و نوجوانان، نقش بسزایی را ایفا می کرد. پس زمینه بیشتر آثار ملودرام ایرانی در سال های نخستین دهه چهل را بورژوازی و زندگی اشرافی تشکیل می داد که به نوبه خود حکایت از تفکر حاکم بر رژیم پهلوی در تأیید تجمل گرایی و زندگی اشرافی داشت.
پدیده کلاه مخملی ها در اوایل دهه چهل در سینمای ایران تولد و گسترش می یابد. سینمای ایران شاید در ابتدا با به نمایش درآوردن این پدیده، قصد داشت تا حدودی اعتراض خود را به معضلات جامعه نشان دهد اما خیلی زود از مسیر اولیه خود منحرف شد. کلاه مخملی ها بر خلاف روند حاکم بر سینمای ایران از دل قشر فقیر و کم درآمد جامعه شهری بیرون آمدند. آنان با تکیه بر زور بازو و شجاعت خود، به یاری مستمندان و نیازمندان جامعه می شتافتند که به نوبه خود دهن کجی به قشر سرمایه دار و تجمل گرای رژیم پهلوی بود، اما روابط غیر اخلاقی حاکم بر سینمای ایران خیلی زود موجبات منحرف ساختن چنین ایده ای را فراهم آورد به گونه ای که در اندک زمانی، کلاه مخملی ها سینما به جاهلانی تبدیل شدند که تنها سرگرمی شان در نوشیدن الکل در کاباره ها، بد مستی، تجاوز به زنان و زورگیری خلاصه می شد.
با گسترش معضل لاینحل اختلافات طبقاتی در جامعه، که آرام آرام زمینه های اعتراض مردمی را ایجاد می کرد، سینمای ایران یکبار دیگر به نجات رژیم شتافت. پدیده فردینیسم، که به ناگاه سینمای ایران را به تسخیر خود درآورد بر اساس زندگی انسان با معرفت و با مرامی شکل گرفت که با وجود متعلق بودن به قشر محروم جامعه از زندگی خود راضی و خشنود بوده و هیچ گاه سودای ثروتمند شدن را در مخیله اش نمی پروراند. در حقیقت سینمای ایران با مطرح کردن ستاره بی رقیب آن سال ها، به قشر کم درآمد جامعه که روزبه روز بر تعدادشان افزوده می شد، القا می کرد که کم درآمدی و نداری نه تنها عیب نیست بلکه یک معیار ارزنده محسوب می شود(!)
سینمای دهه پنجاه، اگرچه سینمای عصیانگر و مخالف با وضعیت سیاهی بود که در آن زمان بر جامعه حکمفرما بود، اما هیچ گونه هدف و برنامه مشخصی را برای خروج از آن وضعیت اسف بار به مخاطبان خود ارائه نمی داد. در واقع تنها کار مثبت آن سینما، طرح موضوع بود. با روی کار آمدن کارگردانانی چون امیر نادری و ناصر تقوایی که متعلق به موج جدید سینمای ایران بودند، همچنان بر تولید آثاری با پس زمینه انتقاد به وضعیت جامعه افزایش یافت، اما به جرأت می توان ادعا کرد که این سینما نیز آرام آرام راه انحراف از مسیر اصلی خود را در پیش گرفت. از سال 1353 به منظور خاموش کردن شعله ای که سینمای موج نو در جامعه بر افروخته بود، سینمای ایران شاهد گسترش آثار ملودرامی بود که به سبک سینمای هالیوود، تنها هدفش را بر روی تخدیر افکار جوانان و سرگرم کردن آنان با عشق های پوشالی و دم دستی متمرکز کرده بود. در این قبیل آثار، دختران و پسران تنها امید و آرزوی شان در رسیدن به وصال یار خلاصه می شد.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، سینما نیز همچون سایر اجزای جامعه دستخوش تحولات چشمگیر و بنیادینی شد. فضای معنوی حاکم بر جامعه و شور و شوق انقلابی مردم نسبت به بسط و گسترش عدالت و احکام دین در جامعه در روزهای نخست انقلاب، آنان را نسبت به سینمایی که تا پیش از این چیزی جز فساد و بی عفتی، برای مردم به ارمغان نیاورده بود، به شدت بدبین ساخته بود. به آتش کشیده شدن بیش از صد سینما در آن سال، به خودی خود، حکایت از واکنش منفی جامعه نسبت به این پرده جادو داشت. در حقیقت تنها معجزه ای که سینما را از نابودی و مرگ حتمی نجات داد، سخنان گوهر بار رهبر کبیر انقلاب (ره) در دوازدهم بهمن ماه 1357 بود که فرمودند: «ما با سینما مخالف نیستیم. ما با فساد مخالفیم.»
عقب گرد و تغییر موضع اساسی دست اندرکاران سینمای ایران در تولید آثاری که طی سال های 1358 و 1359 به نمایش درآمدند، نشان از این واقعیت داشت که بسیاری از سینماگرانی که تا پیش از این به تولید فیلم های مبتذل مشغول بودند، به منظور باقی ماندن در عرصه سینمای کشور حاضر به انجام هرکاری و به هر قیمتی بودند، ولو اینکه کوچکترین تعلق خاطری نسبت به آن نداشته باشند. در حقیقت سینمای ایران در طول این سال ها از ایدئولوژی مشخصی پیروی نمی کرد، مردم انقلابی و متدین فقط می دانستند که روند حاکم بر سینما باید تغییر پیدا کند و به اصطلاح «پیام دار» باشد، سینمایی که اصل مبارزه با ستم و زورگویی را ترویج کند اما اینکه این سینما چگونه باید باشد، پرسشی بود که پاسخ متقن و قانع کننده ای برای آن از سوی هیچ کسی داده نمی شد.
دهه 1360 را می توان دهه ای دانست که سینمای انقلاب تا حدودی خود را شناخته بود و آرام آرام در راه تثبیت گام برمی داشت. مردم در سینما با دو تیپ روبرو بودند، ساواکیان و وابستگان به رژیم منحوس پهلوی و انقلابیونی که به انحا مختلف در برابر ظلم آنان قیام می کردند. دسته اول را ظالمانی تشکیل می داند که برای تثبیت جایگاه و مقام خود به هر جنایتی دست می زدند و گروه دوم متشکل از مردمان مومن و متدینی بود که تاب تحمل فساد و زورگویی های عناصر منسوب به دربار را نداشته و با فدا کردن جان خود، مردم را به قیام ترغیب می کردند و یا در جبهه های نبرد در مقابل حمله بعثیان عراقی رشادت می کردند.
با پایان یافتن جنگ تحمیلی و فراگیر شدن زمزمه های دوران سازندگی از سوی دولت هاشمی که تا حدود زیادی با رفاه طلبی و مادی گری در میان مدیران و مسئولان بلندپایه همراه بود، سینمای ایران نیز خود را آماده ورود به فضایی نو و دیگر گونه کرد. در این سال ها بود که دیدگاه هالیوود محور رشد یافت و سرانجام به ساخت فیلمی چون «عروس» منجر شد.
حدفاصل سال های 1372 تا 1376 سینمای ایران در وضعیت مناسب تری نسبت به گذشته قرار گرفت، به این معنا که نظارت بر تولیدات سینمایی کشور بسیار گسترده تر شد. توجه معاونت جدید سینمایی به بعد نظارتی، باعث شد تا تولیدات سینمایی کشور در آن سال ها به استانداردهای قابل قبول نظام اسلامی نزدیک تر شود، اگرچه در آن میان مسئولان ارشاد به سانسورچی و مخالف آزادی بیان بودن و داشتن نگاه غیر هنری از سوی برخی سینماگران کشور نیز متهم شدند. موضوعاتی چون مبارزه با رژیم صهیونیستی و پرده برداشتن از جنایات آمریکا از جمله موضوعاتی بود که بخش عمده ای از تولیدات سینمای ایران را در سال های یاد شده به خود اختصاص می داد.
با آغاز فعالیتهای انتخاباتی هفتمین دوره ریاست جمهوری و حمایت طیف گسترده ای از هنرمندان کشور از نامزدی سیدمحمد خاتمی که روزگاری در وزارت ارشاد با آنان ارتباط داشت، وضعیت سینما و سینما گران ایران در مسیر جدیدی قرار گرفت. سینما که پیش از این از ورود مستقیم به عرصه سیاست و درگیری های جناحی پرهیز می کرد و تا حدودی سعی داشت که دنباله رو سیاست های نظام باشد این بار مصمم بود تا خود بخشی از سیاست شود. در آن سالها به بهانه جلوگیری از سانسور افکار مردم و دادن شعار آزادی اندیشه عملاً بحث ممیزی فیلمنامه را از دستور کار ارشاد خارج ساخت.
همچنین در حالی که شرایط سیاسی جامعه به گونه ای بود که هرگونه ارتباط مستقیمی با طرف های آمریکایی امری مذموم محسوب می شد، ایجاد رابطه میان سینماگران ایرانی و آمریکایی از نکات قابل توجهی بود که دولت هفتم بر آن اصرار می ورزید. ملاقات و گفت وگوی برخی سینماگران با سینماگران آمریکایی در جشنواره کن در اوایل سال 1377 و همچنین گفت وگوی اینترنتی سینماگران ایرانی در همان سال با سینماگران آمریکایی در ساختمان سازمان میراث فرهنگی در مورد وضعیت سینمای ایران و چگونگی پخش فیلم های ایرانی در جشنواره های آمریکایی از جمله مواردی بود که مهاجرانی و وزارت ارشاد هرگز جواب قانع کننده ای برای آن ارائه ندادند..
تولیدات سینمای ایران از سال 1377 به بعد تغییرات عمده ای یافت به این معنا که بسیاری از مواردی که تا پیش از این در سینمای ایران تابو محسوب می شد و ورود به آنها مستلزم شکستن بسیاری از حرمت ها بود و رویارویی با مردم را به دنبال داشت به یکباره سرلوحه کار کارگردانان قرار گرفت. البته با این توضیح که این بار از حمایت ویژه مسئولان وزارت ارشاد برخوردار بودند. عمده محورهایی که این کارگردانان آن را دنبال می کردند، حول موضوعاتی چون بیانیه های تند سیاسی، فمنیستی، ترویج بی بندوباری و تخریب چهره افراد متدین و همچنین وارونه نشان دادن واقعیات جنگ و دستاوردهای نظام در جریان بود.
اگر چه با کنار گذاشته شدن تفکر اصلاحات از جامعه و روی کار آمدن دولت اصولگرا زمزمه های ایجاد تحولات مثبت در عرصه سینمای ایران بار دیگر رونق پیدا کرد لکن خیلی زود مشخص شد که روند ایجاد شده در دولت اصلاحات با کمترین تغییرات همچنان راه خود را ادامه می دهد. تولید فیلم هایی با مضامین ضد ارزشی و گاه ضد اخلاقی در پنج ساله گذشته به خوبی از بی توجهی مسئولان فرهنگی کشور نسبت به وضعیت فرهنگی کشور خبر می دهد. این بی توجهی ها تا آنجا ادامه می یابد که رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای دولت، بخش فرهنگی را مظلوم ترین بخش دولت می نامد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات