دکتر جمیله علمالهدی
ما، در مورد قوانین سکولار به معنی غیردینی دچار سوءتفاهمی آشکار هستیم. وقتی گفته می شود سکولار به معنی غیردینی های الهی تعبیر درستی است ولی اگر سکولار را به معنی غیرایدئولوژیک بگیریم و تصور کنیم که علم، حقوق، اقتصاد می تواند غیرایدئولوژیک باشد، برداشت غلطی است. بیشترین مقوله ای که داعیه سکولار بودنش را داشته ایم علم است به خصوص علوم طبیعی که نسبت به ارزش های دینی کاملاً بی طرفند. دینی که در کلیسا بود با علم مدرن مخالفت می کرد و سرآغاز علم مدرن در حقیقت یک نوع مبارزه با قدرت طلبی یا تمامیت خواهی کلیسا بود. گالیله یا دانشمندان اولیه که اتفاقاً محصولات مدارس کلیسا بودند و در مدارس اسکولاستیک پرورش پیدا کرده بودند، می خواستند اظهار نظرهایی بکنند که خلاف کتاب مقدس تصور می شد و با آنها مخالفت شد. این خاطره تلخی است که همچنان در ذهن بشریت باقی مانده و شمارگان بسیار سنگینی هم از دانشمندانی که توسط کلیسا سوخته شده اند وجود دارد و در حقیقت تعارض بین علم و دین از آنجا شروع شد و به نظر می رسد که اول دین شروع به مخالفت با علم کرد. اما مشکل اساسی این بود که کتاب مقدس آموزه های خاصی داشت، یک مقدار فلسفه و علوم طبیعی یونان هم اضافه شده بود و کنار کتاب مقدس به عنوان درس های مقدس تدریس می شد. دانشمندان جدیدی که آمدند و با آن طبیعیات گذشته مخالفت کردند به نظر می رسید که آنها مخالفت با دین می کنند. نظریه های علمی قدیم مثل نظریه ای که می گفت زمین مرکز جهان است یک نظریه علمی بود. نه عیسی، نه موسی و نه هیچ پیغمبر دیگری آن را نگفته بود، بلکه نظریه ای بود مربوط به علوم یونانی و چون این درس در مدارس کلیسایی داده می شد تصور کردند این مخالفت با دین است.
روش جدید، روش آزمون و تجربه است که با روش نقلی که در کلیسا به عنوان روش تحقیقی معرفی شده بود، مخالفت داشت و این امر مخالفت با دین تلقی شد و مبارزه کردند و یک خاطره بسیار تلخی برای بشریت به جا گذاشتند که علم با دین مخالف است و از آن موقع تصمیم گرفتند که علم را برنظریه های دینی مبتنی نکنند و کاملاً بی طرفانه بررسی کنند و این تفکر به سیاست و حقوق و اقتصاد و بقیه نهادهای اجتماعی هم سرایت کرد تا جایی که تصور این شد که دین باید فقط به بحث های اخلاقی آن هم اخلاق فردی و توصیه هایی برای روابط انسانی مثل نوع دوستی، ایثار و فداکاری فقط در حد توصیه بپردازد و دست و پای دین باید جمع بشود. تصور حکومت سکولار از اینجا پدید آمد که حکومت هم باید غیر دینی باشد. چون جنگ های صلیبی و دخالت هایی که کلیسا در امور حکومتی می کرد، باعث شده بود مردم یک حکومت غیردینی را حکومت خوبی تلقی کنند.
سوالی که فوکو متفکر فرانسوی درباره علم می کند این است که: آیا واقعاً علم بی طرف و مبتنی بر آزمون های بی طرفانه تجربی است؟ در کتاب های مختلفی فوکو این را ثابت می کند که علم بی طرف نیست و از یک ایدئولوژی حمایت می کند و قبل از اینکه علمی باشد به عنوان یک نهاد اجتماعی است یعنی دارای یک صنفی از طرفدارانش هست که برای جلب حمایت های مردمی تلاش هایی می کند. نظریه فوکو که یک متفکر فرانسوی پست مدرن است به شدت در شرق این تأثیر را گذاشت که نسبت به همه چیز این سوال را بکنیم حتی نسبت به حکومت. آیا حکومت غیرایدئولوژیک یا «غیرآئینی» امکان پذیر است؟ ممکن است حکومتی غیرکلیسایی، غیریهودی و یا حکومتی غیراسلامی باشد، ولی حکومت غیردینی یعنی لامذهب یا لائیک غیرممکن است؟ فلسفه علم هم به این نظریه رسیده که علم غیرایدئولوژیک وجود ندارد و دانش از یک سری مبانی ارزشی حمایت می کند، لذا خود بی طرفی یا عینیت که در علم است یک ایدئولوژی است.
علم جدید
علم گرایی به صورت یک ایدئولوژی از قرن 18 در اروپا شروع و در تمام دنیا هم منتشر شد و غیر دینی معنای علمی پیدا کرد، در حالی که خود علم و دانشمندان هیچ وقت مدعی نبودند. به طور مثال در مورد نظام هستی گفتند ما روابط پدیده ها را فقط می توانیم کشف کنیم. آن هم در یک محدوده ای که ابزارهای تحقیق به ما اجازه بدهد. ولی علم گرایی باعث شد که مردم در مورد روح رفتند از علم سوال کردند و علم گفت من نمی دانم. استدلال شد که چون علم نمی داند پس روحی وجود ندارد. سپس در مورد خدا از علم سوال کردند، علم گفت من نمی دانم باز استدلال این بود چون نمی داند پس نیست.
در قرن16، 17، 18 و تا اوایل قرن 19 تلاش زیادی شد که علم درباره هستی، فلسفه، باورهای دینی و اخلاق حرف بزند. علم واقعاً نمی داند که صداقت خوب است یا بد حداکثر می تواند به شما بگوید که اگر در جامعه صداقت وجود داشته باشد اعتماد مردم بالا می رود ولی اصلاً راجع به اینکه چه خوب است و چه بد نمی تواند حرف بزند و این کار فلسفه و ایدئولوژی است ولی علم گرایی یا سیانتیسم باعث شد که مردم تقاضای این کار را از علم کردند و ناتوانی علم را در نظر نمی گرفتند این وضعیت سبب شد که مردم در نیمه دوم قرن بیستم دوباره به سوی آیین ها برگشتند البته لزوماً به سوی آیین های معتبر هم برنگشتند بلکه به سوی آیین های خرافی و ابداعی رفتند و آیین های شرقی دوباره مورد توجه قرار گرفت. چون نیازهایی که داشتند را سیانتیسم نمی توانست جواب دهد. در همان قرن 19 مارکسیسم مدعی می شود که من یک ایدئولوژی و تفکر علمی هستم و می خواهند حکومت، تفکر و ایدئولوژی را براساس علم بنا کنند و نمی توانند.
حالا سوال جدی تر این بوده که علم از خودش سوال کرده، واقعاً ما غیر ایدئولوژیک هستیم؟ و متوجه شده که یک آیین و ایدئولوژیی است، اگرچه نمی تواند راجع به کل هستی، هدف از زندگی، احکام و اخلاق صحبتی بکند ولی به خوبی از یک سری ارزش ها مثل عینیت، مثل بی طرفی می تواند دفاع کند. اگر شما مقداری با فلسفه علم آشنا باشید می دانید که تقریباً این نظریه جا افتاده که علم گران بار از ارزش ها و ایدئولوژی ها است و نظریه نه تنها در پیش فرض های خود بلکه در روش های تحقیقش ایدئولوژیک برخورد می کند.
لائیسیته ایدئولوژیک
لائیسیته اساساً یک ایدئولوژی است. همین که گفته شود هیچ دینی یا هیچ حکم دینی یا هیچ اخلاق دینی نباید وارد حکومت بشود این خود یک ایدئولوژی، نگرش و موضع است که شما در جنبش های اجتماعی و نوع حکومت داری اتخاذ کرده اید. پس ما حکومت غیر دینی نداریم بلکه حکومتی داریم که می خواهد یک دین خاص را انتخاب کند. همان طور که در ایران دین اسلام حاکم است آنها هم از لائیسیته حمایت می کنند. پس اینکه تصور کنیم حکومت فرانسه یک حکومت غیر ایدئولوژیک است و از احکام و تجلیات دینی مثل حجاب ممانعت می کند، این غلط است.
در عین حال، دلیل اینکه ما در ایران اسلام را بر سایر ادیان متنوعی که وجود دارد ترجیح داده ایم این است که اکثریت یک جامعه این دین را به عنوان مبنای حکومتی خود قرار داده اند. آرای مردم تعیین کننده است یعنی نظریه مردم است. شما امروز به این دلیل می توانید بگویید اسلام مبنای حکومت ماست که مردم خواسته اند و در زمان امیرالمومنین مردم گفتند ما علی(ع ) را نمی خواهیم. زمان امام حسن(ع ) هم همین اتفاق افتاد. گفتند ما امام حسن(ع) را نمی خواهیم، ما معاویه را می خواهیم. فقط در مورد شخص نیست در مورد حکومت دینی هم می توانند این ادعا را بکنند. چون اصل آزادی اصلی است که تمام مردم به طور شهودی دریافت کرده اند یعنی آزادی چیزی نیست که شما بخواهید بحث بکنید که ما به مردم آزادی بدهیم یا ندهیم اصلاً دست شما نیست که بدهید یا ندهید. مردم در ذات شان آزادند. چون آزادند خودشان می توانند انتخاب کنند. اگر سکوت کنند یا اگر رأی بدهند آن وقت شما می توانید از حکومت دینی حمایت کنید!