1-سیاست: شهید مدرس تعریفی آکادمیک از سیاست ارائه نکرده است، با این حال، از میان سخنان او می توان برداشت کرد که وی سیاست را تدبیری خاص معنا می کند که در آن، انسان، بی برنامه و ناشیانه و خام در میادین و صحنه های حیات سیاسی وارد نشود؛ چرا که در این صورت شکست خواهد خورد. مدرس، در بیانات خود به نوع خاصی از سیاست که ایرانیان باید دارا باشند، اشاره کرده و می گوید: «سیاست ما ایرانی ها باید سیاست بز کوهی باشد. سیاست بز کوهی آن است که همیشه بین الطلوعین چرا می کند که به قدری روشن باشد که علف را ببیند، اما به قدری روشن نباشد که صیاد، او را صید کند. ما ایرانی ها هم باید سیاستمان طوری باشد که زندگی کنیم، اما صیاد، او را صید نکند.» در کلام شهید مدرس، علاوه بر تعریف فوق از سیاست، مسئله هدایت و استصلاح خلق و سامان دادن به زندگانی مردم هم لحاظ شده است، سیاست، یعنی تعمیرالبلاد و تأمین العباد؛ آن هم عمران و آبادانی و تأمینی که با دغدغه اسلامی و ملاحظه کردن باورها و فرهنگ اسلامی باشد.
2-نظریه سیاسی: در نگاه شهید مدرس، نظریه سیاسی به معنای نظریه ای است که محصول فکر انسان است که در پی تلاش و غالباً تجربه فراهم آورده است. به هر حال، نظریه یا عقیده سیاسی از دیدگاه سید، عقیده ای است که الزاماتی را به همراه دارد. وی نظریات سیاسی را دارای ویژگی های خاصی می دانست و در عین باز و موسع دانستن این مفهوم، آن را با هرج و مرج و خیانت و جنایت مساوی ندانست تا هر کسی ادعا کند که حرف های من، نظریه سیاسی است، بلکه معیارهایی برای اجرای نظریات سیاسی در نظر گرفت.
3-موازنه عدمی: او در هنگامی که ایران از نظر سیاست خارجی و داخلی، تحت هژمونی دو قدرت استعماری روسیه و انگلیس و نیز نیروهای خودفروخته داخلی بود، مفهوم موازنه عدمی اش را مطرح کرد؛ چنان که خودش می گوید: من از هر دولتی که بخواهد دخالت در امور ما بکند، می ترسم و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد؛ نه توازن وجودی، یعنی شما برای خودتان، ما هم برای خودمان.
4-ملت: وی برای گروه های انبوه انسانی، معمولاً چهار اصطلاح را با برداشت های گوناگون به کار می گیرد: قوم، امت، مردم و ملت، اما آن چه درباره ملت در اندیشه سیاسی سید به میان آمده، در اصل به حقوق اجتماعی مردم نظر دارد نه امتیازات نژادی. از این رو با مفهوم ملیت گرایی کاملاً متفاوت است. توجه به آن چه او درباره مسائل حقوق عمومی، انسجام ملی و دفاع میهنی در برابر بیگانه مطرح می کند، نه تنها نفی قاطع اندیشه نژادگرایانه ملی را در تفکرات او آشکار می سازد، بلکه تأکید بر دو عنصر اساسی حاکمیت ملی، یعنی استقلال و آزادی را به خوبی نمایان می کند.
5-وطن: مدرس راجع به مفهوم وطن که لفظی معمول و مرسوم در عصرش بوده، اشکالاتی بر این مفهوم تحت عنوان وطن خواهی چیست و حد و حدودش چه می باشد، وارد می کند و می گوید سه مسئله باید روشن شود که مراد شما از آنها چیست. وقتی می گوییم ملت ایران یا وطن ایران، چگونه ایرانیان از دیگران تمییز داده می شوند و آن مسائل عبارتند از: اولاً باید دید وطن یعنی چه، وطن کجاست و حد و حدودش کجاست و هموطنان ما کیانند تا بعد بفهمیم وطن خواهی یعنی چه؟ سپس می افزاید: وطن عبارت است از یک ارضی و یک اهلی، لذا اگر من وطن دوست باشم آن ارض را باید دوست بدارم و حفظ کنم و اهل آن ارض را هم که همه هموطن های من هستند باید دوست بدارم و حفظ کنم و ترقی بدهم وطن را، یعنی تعمیرش کنم و برای اهل آن ارض، کمال آسایش و رفاهیت و اسباب غنا و علم شان را فراهم کنم به نظرم وطن خواهی یعنی اینها. وی در ادامه گفت و گویش سه مسئله را مطرح می کند که مفهوم وطن را با مشکل مواجه می سازد؛ بنابراین می گوید: من سه مسئله را در خصوص مفهوم وطن دارم: یکی جغرافیا یا به زبان خود سید، علم سجل احوال سطح ارض، دوم تاریخ یا به قول سید، علم به سجل احوال اقوام دنیا و سوم، سجل احوال اشخاص. سید با طرح مسائل و مشکلاتی درباره این مفهوم، اما در نهایت قبول می کند که وطن را بر اساس آن چه دنیا پذیرفته ما هم بپذیریم، لذا می گوید: امروز که اصول قومیت در دنیا مطاع و متبع است و همه تصدیق داریم باید بگوییم ایران، مال ایرانی و یک قوم مستقلی است.
6- قانون: در دیدگاه مدرس، قانون، مفهومی است که دو حیث و دو جنبه دارد: یک حیث متعلق به ماهیت است و یک حیث هم متعلق به شکل اداره کردن و اجرای قانون؛ لذا در قسمت اول، ایشان بارها تأکید می کند که قوانین ما نباید سر مویی از حدود اسلامی تجاوز کند؛ چرا که افکار عالی محمد بن عبدالله(ص) برای نظم اجتماعی بهتر از افکار صاحبان اندیشه غربی است؛ بنابراین مقصود سید از قانون، قانون اسلام است نه قانون موضوعه.