تردیدى نیست که قرن بیست و یکم قرن ظهور قدرت اسلام به عنوان یک قدرت اصلى در معادلات جهانى است. روز قدس امسال ملتهاى اسلامى در نمایش چنین قدرتى توفیق بیشترى داشتند.
آمریکا دچار توهم قدرت مطلق است و مسیر یک جانبهگرایى را کورکورانه طى مىکند. در حالى که امروز از نظام بینالملل چیزى باقى نمانده است او در اندیشه جهانىسازى براساس معیارهاى دموکراسى لیبرال است. چین و روسیه در عین اینکه شرکاى غیر قابل چشمپوشى براى آمریکا هستند، اما در عین حال دشمنان واقعى و یا مجازى و نیز رقباى خطرناکى هم براى واشنگتن تلقى مىشوند. چنین واقعیتى فضاى جهانى را براى آمریکا و این قدرتها متناقض و ناهمگن نشان مىدهد.
آمریکا با نادیده گرفتن حقوق بینالملل و ساز و کار حقوقى سازمان ملل متحد که از ویرانههاى جنگ جهانى دوم براى دولتها و ملتها به ارث مانده، تمامى پیمانهاى جهانى را متزلزل و از کارآمدى انداخته است. حمله به افغانستان و عراق بدون مجوز شوراى امنیت و جعل ساز و کار 1+ 5 براى تسویه حساب سیاسى و نظامى با ایران اعتبار نهادهاى حقوقى جهان را زیر سوال برده است. هر ارادهاى که در واشنگتن علیه منافع دولتها و ملتها قرار است عملیاتى شود به دروغ مىگویند “جامعه جهانی” آن را مىخواهد. لذا اراده خود را جانشین حقوق و نظام بینالملل کردهاند. آمریکایىها پس از فروپاشى شوروى دو نقاب “داور” و “آموزگار” بر چهره گذاشته و سعى کردند در مناقشات جهانى که خود یک پاى آن هستند نقش داور را بازى کنند و براى ملتها و دولتهاى جهان هم به عنوان آموزگار آزادى و دموکراسى ظاهر شوند اما حادثه 11 سپتامبر چهره سومى از حکام کاخ سفید ارائه داد که بیشتر شبیه “ناظم” یا بهتر بگوییم “منتقم” بود. حمله به افغانستان و عراق و کشتار بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر فقط در عراق به بهانه مبارزه با تروریسم، کریهترین و منفورترین چهره را از آمریکا و همپیمانانش ترسیم کرده است. امروز 6 سال از نخستین حملات هواپیماهاى غولپیکرآمریکا که بمبهاى چند تنى را روى مواضع طالبان ریختند مىگذرد. آمریکا نه تنها بن لادن و رهبران اصلى القاعده را نابوده نکرده است بلکه میلیونها تن در این دو کشور عراق وافغانستان را کشته یا زخمى و یا آواره نموده است. پریروز رادیو بىبىسى در همین مورد مىگفت: وضعیت امنیتى افغانستان طى 6 سال گذشته هر سال بدتر شده است و معلوم نیست افغانستان تا رسیدن به صلح و ثبات چقدر فاصله دارد؟! بیدارى اسلامى و حضور مسلمانان در صحنههاى مبارزه با آمریکا، قرن ما را به قرن نفرت از آمریکا تبدیل کرده است. مداخلات آمریکا در دنیاى اسلام نه تنها مشکلى از مشکلات واشنگتن را حل نکرده است بلکه روز به روز با مشکلات جدیدترى روبرو هستند. امروز همه استراتژیستهاى جهانى اذعان دارند که اوضاع جهانى هر روز با مخاطرات بیشترى روبرو مىشود. آمریکایىها مبتکر کار روى شکاف سنت و مدرنیسم در جوامع اسلامى بودند. امروز بدون استثناء در تمامى جهان اسلام معادله قدرت به نفع سنتگرایان یا بهتر بگوییم اسلامگرایان در حال تغییر است. لذا در هر جا سخن از انتخابات و رجوع به آراى عمومى باشد پیروز میدان اسلامگرایان هستند. موضوع رفراندوم و حل مناقشات به شیوه دموکراتیک براى آمریکایىها در جهان اسلام تبدیل به یک کابوس شده است به طورى که همه قول و قرارها و اعتقادات خود را که نسبت به آزادى و دموکراسى دارند فراموش مىکنند. پیشنهاد جمهورى اسلامى براى برگزارى یک رفراندوم حقیقى در سرزمینهاى اشغالى براى تعیین سرنوشت ملت فلسطین چون باطل السحرى براى همه اقدامات آمریکا در منطقه طى نیم قرن گذشته است. اعصاب صهیونیستها با تکرار و یادآورى آن از سوى ایران بههم ریخته است لذا بزرگ کردن بازى خطر هستهاى ایران سیاستى براى کوچک کردن مشکلات رژیم صهیونیستى در درون سرزمینهاى اشغالى و مشکلات آمریکا در منطقه است. هفته گذشته پىیرهاسنر فیلسوف معروف فرانسوى و کارشناس روابط بینالملل در اروپا در لوموند مقالهاى تحت عنوان “قرن قدرت نسبی” نوشت. وى در این مقاله تصریح دارد: “قرن بیست و یکم قرن کاهش سلطه جهانى غرب است. آمریکا باید با قدرتهاى دیگر جهانى همکارى و همزیستى کند.” آمریکا باید نصیحت این فیلسوف فرانسوى را بپذیرد و دست از خشونت، جنگ و ویرانى علیه جهان اسلام بردارد و به توهم احیاى جنگهاى صلیبى که در دستور کار نومحافظهکاران قرار دارد پایان دهد. لذا آمریکا راهى جز همکارى و همزیستى با جهان اسلام بویژه به رسمیت شناختن ایران اسلامى به عنوان اصلىترین قطب قدرتمند اسلام ندارد.