حجتالاسلام علی ابوالحسنی
اصل مهدویت به معنای انتظار منجی جهانی در پایان تاریخ بشر، باور حیاتبخشی است که در بین ادیان، در اسلام و مذاهب اسلامی و تشیع شناخت کاملتر و شفافتری از ابعاد و جوانب آن شرح داده شده است. این باور حیاتبخش راه و هدف کلان بشر را مشخص کرده و آینده نگری در جوامع شیعی را تقویت میکند.
یکی از راههایی که استعمارگران برای قلب ماهیت مهدویت پیشه ساختند، تحریف آن بود. در مقطعی میگفتند این باور، جعل و دروغ و خرافه است اما در برهه ای بیش از دیگران برای این باور سینه چاک کردند و مصداقی که معرفی کردند، فرد مفلوکی به نام میرزا محمد باب بود. انتهای داستان باب این بود که مهدی(عج) قرار بود بیاید و آمد و همه چیز تمام شد؛ یعنی پرونده مهدویت بسته شد. این وضع، خطرناک بود، حتی خطرناکتر از این نکته که با اعتقاد عمومی شیعیان در تضاد بود. چراکه از اساس موعودباوری و مهدویت را منتفی میکرد. در عین حال به بعضی روایات و آیات به صورت ناقص هم استناد میکردند تا یک تصویر غلط و سطحی به دست دهند تا ثابت کنند مصداق مهدویت، آن چیزی بوده که آنان عرضه داشته اند.
در این دو قرن اخیر استعمار در کاشت و برداشت تفسیر انحرافی از باور مهدویت نقش اساسی داشته است. قطعاً وقتی که فتنه ای در جامعه ایجاد میشود باید یک زمینه پذیرش اجتماعی وجود داشته باشد. کسی اسکناس هفت تومانی مجعول که نمیسازد! مردم ایران شیعه اند و اصل مهدویت یکی از باورهای اساسی و اصیل تشیع است و حتی تاریخ ما نشان میدهد که جلوه ها و بروز انتظار منجی در گذشته تاریخ بیشتر بوده است، حتی سلاطین اسبی داشته اند در اصطبل خاص خود برای آن روزی که صدای قیام منجی برخاست، تا بتوانند به حضرت بپیوندند. حتی در سبزوار و کاشان مردم جمعه ها در کوه و دشت جمع میشدند و منتظر ظهور بودند که اکنون این امر باز هم جلوه های خاص خود را در جمکران رفتن و دعای ندبه خواندن حفظ کرده است. مردم ما باور عمیق به منجی دارند و جزئی از این باور این است که جهان در پایان تاریخ به ظلم و جور میگراید، حال این مردم ستم و شکست از کافران اجنبی را در زمانه و جامعه خود دیدند، پس زمینه پذیرش بعضی انحرافات به نام مهدویت مهیا بوده است. در زمان فتحعلیشاه حرکاتی توسط شیخ احمد احصایی و شاگرد او - سید کاظم رشتی- سامان گرفت. این جریان خصوصیاتی داشت. از خصوصیات آن این بود که به خاطر شیوه طرح بعضی از مسائل اعتقادی شیعی، با اکثریت علمای حوزه و مردم زاویه پیدا کرد که منتهی شد به تأسیس مکتبی به نام «شیخیه». وقتی که این زاویه ایجاد شد، بستر مناسبی برای ظهور عوامل بازیگر و فرصت طلب پیدا شد. یکی از خصوصیات مضر که در ظاهر مثبت است، به فرقه شیخی منتسب است و آن هم تأکید شدید و غلاظ به نزدیکی ظهور ولیعصر است. خصوصیت بارز در فرقه شیخی، تأکید اکید و شدید بر نزدیکی و قریب الوقوع بودن ظهور حضرت ولیعصر(عج) است. پس آن زمینه پذیرش اجتماعی وجود دارد و روزگار هم روزگار سخت و سیاهی است که زمینه ظهور را آماده نشان میدهد. فرقه ای هم شکل گرفته است که نقطه عزیمت آن، فقط مهدویت نبوده و در موضوع معراج جسمانی جسم هور قلیایی و... هم حرفهایی میزد که زاویه پیدا کرد با مرجعیت و علما.
پس وقتی این فضا نضج میگیرد، لاجرم بخشی از افراد جامعه به دنبال آن کشیده میشوند. در عین حال لازم نیست که در باور مهدویت و ذهن شیعی، آسیب و انحرافی رخ داده باشد.
یکی از رهبران بهائیت به نام عباس افندی کتابی دارد با نام «مقاله شخصی سیاح». او در آنجا ایرادات و اعتراضات علمای شیعه را به ظهور و ادعای محمد علی باب صورتبندی میکند و تعارضها را بازتاب داده و ایرادات علما را شرح میدهد و سخنش این است که تصوری که شیخ کلینی و قبل از آن علمای بزرگ شیعه در کتب مختلف شان در باب مهدویت و مشخصات منجی ارائه کرده اند، به هیچ وجه با وضعیت میرزا محمدعلی باب سازگار نیست. زاویه ای که این فرقه با جامعه اسلامی پیدا کرد معنایش این بود که پیروان این فرقه اگر مسئله تازه ای پیش آمد که جنبه بدعت داشت، سراغ مراجع تقلید نمیرفتند و به روسای خود - مثل سیدکاظم رشتی- رجوع میکردند. صاحب «قصص العلما» که به درس سید کاظم رشتی هم میرفته میگوید: «یکی از خصوصیات سیدکاظم رشتی این بود که در درس، تعابیر توهین آمیزی به علمای معاصر روا میداشت و طبعاً شاگردان او دید منفی ای نسبت به علما پیدا میکردند.»