* زندگی و زمانه ابوالصلاح
تقی بن نجم الدین بن عبیدالله بن عبدالله بن محمدالحلبی، مشهور به ابوالصلاح حلبی از فقیهان و متکلمان بزرگ شیعه در قرن پنجم هجری است. وی در سال 374 ق در حلب که از شهرهای بزرگ شام (سوریه فعلی) است، چشم به جهان گشود و نزد اساتیدی چون سید مرتضی علم الهدی (355-436 ق) و شیخ طوسی (385-460ق) و سلاربن عبدالعزیز (متوفای 463 ق) به شاگردی پرداخت و از خرمن دانش آنها خوشه ها برچید. همه مترجمان و بزرگان، ابوالصلاح حلبی را به علم، تقوا، فضل و بزرگی ستوده اند. قاضی عبدالعزیزبن البراج قاضی طرابلس، شیخ ثابت بن احمدبن عبدالوهاب الحلبی فقیه، شیخ ابومحمد ریحان بن عبدالله الحبشی فقیه و محدث، شیخ عزالدین بن عبدالعزیز بن ابی کامل الطرابلسی القاضی صاحب کتاب های المهذب و الکامل و الاشراف از جمله شاگردان مبرز وی بوده اند.
ابوالصلاح حلبی آثار فراوانی در فقه، طب، کلام و معارف اسلامی به یادگار گذاشته است که متأسفانه تعداد محدودی از آنها در دسترس می باشد. کتاب های البدایه (فی الفقه)، البرهان علی ثبوت الایمان (فی الکلام)، تدبیرالصحه (فی الطب)، تقریب المعارف (فی الکلام)، التلخیص (فی الفروع)، التهذیب الشأنیه، شبه الملاحده، شرح ذخیره سیدمرتضی، عمده (فی الفروع)، الکافی (فی الفقه)، اللوامع (فی الفقه) و المرشد فی طریق التعبد از جمله آثار حلبی معرفی شده اند که تنها کتاب الکافی (فی الفقه) و تقریب المعارف (فی الکلام) در دسترس بوده که آیت الله استادی آنها را احیا و منتشر کرده است.
زندگی و حیات ابوالصلاح با خلافت سه خلیفه عباسی همزمان بوده است. خلافت عباسیان در این دوره، رو به ضعف نهاده بود زیرا از سال 325 هجری خلیفه تنها بر بغداد حکم می راند که آن هم با تسلط خاندان آل بویه در سال 334 هجری عملاً از دست خلیفه خارج شد و در نتیجه مقام خلافت در سال های 334 تا 447 قمری یک مقام اسمی بود و خلیفه تنها حاکمیت فرمانروایان را صورت شرعی و قانونی می بخشید و عملاً خلفا در حمایت امرا بودند و آنها خلفا را به اراده خود عزل و نصب می کردند. از آنجا که امیران آل بویه حامی شیعیان بودند و به نوعی سیاست تسامح مذهبی در پیش گرفته بودند، آموزه ها و سنت های مذهبی شیعه در سرزمین های تحت قلمرو آنان در کنار مذاهب دیگر رواج پیدا کرد و آموزه های فرهنگی و سیاسی شیعه در مراکز مختلف امپراطوری اسلامی گسترش یافت و شیعیان توانستند دامنه های فکری خویش را توسعه داده و عقاید و افکار خود را عرضه کنند. دانشمندان و فقیهان شیعه با تمام توان از این فضای باز سیاسی و اجتماعی و فرهنگی استفاده کرده و در اعتلای فرهنگ و علوم اهل بیت (ع) اهتمام ورزیدند.
حلب نیز به عنوان یکی از مناطق تحت نفوذ امپراطوری عباسیان از این قاعده کلی مستثنی نبود، به گونه ای که در سال 333 ق توسط ابوالحسن علی معروف به سیف الدوله از دست اخشیدی ها خارج شد و حکومت حمدانیان در آنجا تشکیل شد. البته استقرار حمدانیان در حلب مقارن بود با احیای دولت بیزانس و دفع حملات آنها به حدود و ثغور اسلامی. از دیگر تهدیدات حکومت حلب در این دوره، توسعه طلبی خلفای فاطمی مصر بود که بالاخره در زمان مرتضی الدوله مدتی خطبه به نام خلیفه فاطمی خوانده شد و از آن تاریخ حلب ضمیمه قلمرو فاطمیان مصر شد. در سال 414 هجری صالح بن مرداس در حلب به تأسیس حکومت پرداخت و در دو جبهه بیزانسیان و فاطمیان جنگید و به قتل رسید. نصربن صالح معروف به شبل الدوله به جای پدر نشست. ابوالصلاح حلبی کتاب تدبیرالصحه را برای او تألیف کرد. تغییر و تبدیل حکومت ها و زمینه های سیاسی و اجتماعی زمانه ابوالصلاح باعث تکوین اندیشه سیاسی خاص وی شد، به گونه ای که سیاست در اندیشه حلبی بیشتر توجه به حلقه مفقوده و انسانی آن در فرهنگ اسلامی است. وی سیاست را به همان معنای متداول در فرهنگ اسلامی یعنی «تربیت و استصلاح خلق و تدبیر امور اجتماعی آنان» به کار برده و از این جهت او عالم بودن به سیاست را یکی از شرایط و ویژگی های ضروری و اساسی رئیس حکومت دانسته است. سیاست در اصطلاح حلبی همان تدبیر امور بلاد و اصلاح امور عباد است که از طریق روسای دنیوی حاصل می آید و از آنجا که اصلاح امور عباد اختصاص به امور دنیوی نداشته و اصلاح امور دینی آنان را نیز در نظر دارد، سیاست نمی تواند جدا از دین و امور دینی باشد. از این رو، اساسی ترین هدف سیاست و حکومت اصلاح امور خلق و نظام زندگی آنان، تقلیل امور قبیح و ازدیاد امور نیکو، اعمال قهر بر فاسدان، جلوگیری از ظلم ظالمان و در نتیجه اصلاح توأمان امور دینی و دنیوی مکلفان است.