
رضا گرمابدری
مصادف شدن ایام با هفته وحدت، بحث های متفاوتی در حوزه وحدت را پیش کشید. آنچه که مشخص بود این بود که بحث های درگرفته در این ایام حول وحدت جهان اسلام باشد که اینگونه نیز شد، اما در کنار این مهم افرادی نیز در شکلی دیگر و با هدفی متفاوت پیرامون وحدت سخن گفتند. این افراد از این فرصت استفاده کردند و یا شرایط، آنها را به این سمت سوق داد تا آنها در ارتباط با وحدت در جامعه سخن بگویند.
نتیجه مرور سخنان آنها این است که بسیار کلی و نامشخص و بدون لحاظ کردن مسائل اساسی درباره وحدت سخن گفته اند، حال اینکه این گونه سخن گفتن نه اینکه مشکلی را حل نمی کند که سبب امیدواری سران فتنه و عوامل آنها و تداوم فتنه گری خواهد شد. چنانچه قرار باشد در خصوص وحدت که ناظر بر بحث فتنه است سخن و کلام راهگشا بیان شود، لزوماً می بایست حول محورهای ذیل باشد:br>1- بیان حقیقی علت اختلاف: توصیه کنندگان به وحدت نباید انتظار داشته باشند با نادیده گرفتن ریشه های اختلاف که خیلی سریع خودش را در لباس فتنه آشکار کرد و فرستادن صلوات همه چیز تمام شود. وحدت به این معنا نیست که رفتار عناصر اصلی دخیل در موضوع ارزیابی و بررسی نشود، بلکه دقیقاً عکس این موضوع می تواند به کشف حقیقت و حل مسئله کمک کند. به نظر می رسد علت اصلی اختلاف رأی آوردن یک نامزد انتخاباتی و رأی نیاوردن دو رقیب دیگر است. دو رقیب دیگر براساس انتظاری که برای شان ایجاد شد و پس از آن تبدیل به یک توهم گشت از پذیرش نتیجه قانونی انتخابات سرباز زدند و بدینوسیله عملاً اختلاف را ایجاد کردند.
2- نادیده گرفتن قانون و شکل دادن به فتنه: براساس قانون انتخابات نامزدهای معترض حق اعتراض در چارچوب قانون را داشتند اما آن دو نامزد هیچ گاه نخواستند اعتراض خود را در چارچوب قانون ارائه دهند. این حرکت ناشی از دو امر متناقض بود: الف) آنها براساس یک تصور باطل که هیچ گونه دلیل روشنی برای آن نداشتند خود را برنده انتخابات می دانستند و هیچ نتیجه ای غیر از آن را قبول نداشتند. ب) یقین داشتند چنانچه قانون را بپذیرند و رسیدگی امر را به قانون واگذار کنند، رقیب آنها پیروز خواهد شد. از این رو به هر گونه راه حل و پیشنهاد قانونی برای رسیدگی به موضوع پاسخ منفی می دادند. به عبارتی آنها تنها به کسب جایگاه ریاست جمهوری رضایت می دادند و بس. عدم تمکین آنها اختلاف را آنقدر عمیق کرد که در نهایت آنها پس از اینکه دریافتند قانون وجاهتش را صرف رضایت آنها نمی کند، پا در مسیر فتنه گذاشتند. چون در ابتدای کار روند فتنه فزونی گرفت آنها به اشتباه گمان کردند این روند می تواند قدرتمندتر شود و سریع تر به پیش رود تا جایی که در نهایت نظام را وادار به عقب نشینی کند. چنین تحلیلی در خصوص موقعیت و آثاری که به زعم آنها بر فتنه مترتب بود، اشتیاق آنها را برای گسترده تر کردن فتنه و نیز بالا بردن ظرفیت آنها برای پرداخت هزینه های بیشتر افزایش داد تا جایی که آنها راضی شدند دخالت دشمنان در حمایت از آنها و نیز ایجاد مشکلات اجتماعی امنیتی برای نظام و... را با وقاحت تمام بپذیرند.
3- عدم توجه به هشدار و مدارای صبورانه مقام معظم رهبری: مقام معظم رهبری از ابتدایی که این موضوع در شکل اختلاف بروز کرد و حتی در زمانی که فتنه شکل گرفت و خسارات مادی و معنوی فراوانی به نظام وارد ساخت، پدرانه به آنها هشدار دادند و آنها را به قانون دعوت کردند و با بیان عباراتی پنددهنده و تحلیلی تلاش کردند آنها را متوجه موقعیت و عواقب رفتارشان کنند، اما متأسفانه آنها حاضر نبودند، هیچ ارزش و شأنی را پاس بدارند و پذیرای کلام و بیان حق باشند.
4- پذیرفتن مداخله دشمن: کینه ورزی آنها نسبت به نظام و اصرار جاهلانه بر مواضع و سلسله اعمال ضد انقلابی کار را به آنجا کشاند که دشمن در آنها طمع کرد و تشخیص داد بدون هزینه و دردسر به افرادی دست یافته است که حاضرند سر از پا نشناخته خود را در اختیار اهداف دشمن قرار دهند. این موضوع برای دشمن و ضد انقلاب خارج نشین هم تعجب آور بود. این افراد در مسیر باطلی که قرار داشتند خود را کاملاً محتاج حمایت های دشمن می دیدند و با وجود ننگ بودن وابستگی به دشمن و قرار گرفتن در خدمت دشمن، این ننگ را پذیرفتند تا جایی که دشمن به اسم، از آنها حمایت و پشتیبانی می کرد و ارزش های اسلام، انقلاب و نظام را زیر سوال می برد، اما آنها دم نمی زدند.
5- وحدت درباره چی با چه کسانی: معمولاً و در بیشتر اوقات با به میان آمدن بحث وحدت این نکته خودنمایی می کند که می بایست به سراغ اصول مشترک رفت. حال باید دید چه اصولی می توانند مشترک تلقی شوند. قانون، شخصیت حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری، آرا و خواست مردم، عزت و اعتبار نظام و کشور، دشمنی با دشمنان نظام و... چنانچه رفتار سران فتنه با این اصول سنجیده شوند معلوم می گردد آنها نه اینکه در حفظ و پایبندی نسبت به این اصول تلاشی نکردند که رفتار چند ماه گذشته شان گواه روشنی است بر اینکه تمام این اصول را زیر پا گذاشته اند. آنها حرمت هیچ چیز را برای وحدت پیرامون آن حفظ نکردند. چنانچه بر فرض پذیرفته شود وحدتی صورت پذیرد اولین سوال پس از این پذیرش فرضی این است حول چه اموری، اموری که آنها پاس نداشته اند؟ این امور چگونه می توانند محور وحدت قرار گیرند. از این گذشته باید به این موضوع نیز پرداخته شود که وحدت با چه کسانی؟ با کسانی که رفتار چند ماه گذشته آنها در جهت خشنود کردن دشمنان نظام و آسیب زدن به ارزش ها و منافع مردم بود؟ پاسخ کاملاً روشن است با این افراد به هیچ وجه نمی توان از وحدت سخن گفت. آنها از نظام دور افتاده اند، در شرایط حاضر آنها نیازمند بحث وحدت نیستند، آنها باید خود را باز یابند، آنها با جسور کردن دشمنان نظام اسلامی و آسیب رساندن به آبرو و حیثیت این نظام انقلابی مرتکب خیانت بزرگی شده اند، آنها باید به فکر پاک کردن خود از این آلودگی ها که بزرگترین آلودگی هاست باشند. آنها چنانچه توانستند خود را از این آلودگی ها پاک کنند و خسارت های وارد ساخته به نظام را جبران کنند و نظام و ملت هم بر آنها منت نهاد و از سر رأفت از آنها گذشت، آن وقت آنها به مقام یک شهروند معمولی نظام اسلامی که می تواند در بسیاری از امور با دیگران شریک باشد، نایل می گردند.
از حضور با عظمت و جانبازانه مردم در حماسه 9 دی و روز 22 بهمن 88 چیزی غیر از این مشاهده نمیشود.