صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۴۰۱۰۰

نئوکنسرواتیسم در آمریکا


محمدمهدی شیرمحمدی
نومحافظه کاران، برآمده از اشرافیت نوساخته کمپانی های بزرگ آمریکایی هستند که ادبیات استراتژیستی هم دارند، اما اینان خود به مبانی نظریه پردازی خاصی مستظهرند و تا جایی که می دانیم، متأثر از اشتراوس، فوکویاما و هانتینگتون هستند.
بیشترین تأثیر بر نومحافظه کاران از ناحیه لئواشتراوس برایشان رسیده است. اعتقاد به سه اصل«حکومت غیراخلاقی نخبگان»، «مخالفت با سکولاریسم» و «ملی گرایی ستیزه جویانه» اساس تفکرات اشتراوس بود. وی به رغم تمایل به دموکراسی، به جامعه سلسله مراتبی اعتقاد داشت. جامعه ای که به یک گروه نخبه که همان رهبران هستند و توده هایی که از آنها پیروی می کنند تقسیم شده است. او تحت تأثیر ماکیاولی، با رفتارهای اخلاقی نخبگان مخالف بود و جایگاهی برای اخلاق درعرصه حاکمیت نخبگان توصیه نمی کرد. اشتراوس از یک خانواده یهودی بود و معتقد بود باید مذهب را برای تحمیل قواعد اجتماعی به توده ها به کار بست. به نظر وی مذهب نیز مانند اخلاق «تنها برای توده هاست و نباید حاکمان خود را با آن محدود کنند.»
وی در عین حال با دموکراسی سکولار مخالف بود و معتقد بود سکولاریسم به فردگرایی و لیبرالیسم و نسبیت گرایی منتهی می شود و در نتیجه به تخاصم ها و تعارضات دامن زده و به فروپاشی اجتماعی می انجامد. آنچه از اشتراوس در آرای نومحافظه کاران به صورت جدی دیده می شود توجه به تهدیدات خارجی است. به نظر او «نظم سیاسی» هنگامی پایدار می ماند که دشمنان آن را تهدید کنند و موجب اتحاد درونی شوند. بر این اساس او تأکید می کرد که «اگر هیچ تهدید خارجی وجود نداشت باید تهدیدی را ساخت چرا که برای بقا همیشه باید جنگید و از صلح باید گریخت. چراکه صلح به انحطاط می انجامد.» بنابراین او نوعی «ناسیونالیسم تهاجمی» یا «ملی گرایی ستیزه جویانه» را تجویز می کرد.
اشتراوس ارزش ها را به خیر و شر تقسیم می کرد و معتقد بود شق سومی برای تقسیم بندی ارزش ها وجود ندارد. بنابراین از نظر او واشنگتن الگوی خیر مطلق است و غیر آن نمونه شر مطلق. پیروان وی از جمله «ویلیام کریستول» معتقدند آدمی جنـگ را دوست دارد بنابراین می توان وی را به جنگ تشویق کرد.
فرانسیس فوکویاما یکی دیگر از کسانی است که رفتار سیاسی نو محافظه کاران را شکل داده است. وی با طرح ایده جزم اندیشانه ای که لیبرال دموکراسی را نهایت حتمی حرکت بشر عنوان می کند و به نظریه «پایان تاریخ» موسوم شد، شهرت یافت. او نیز همانند اشتراوس مدل های اداره جامعه را به دو بخش مدرن و غیرمدرن تقسیم می کند. دنیای مدرن از دید او همان «خیر مطلق» و دنیای غیرمدرن همان «شر مطلق» است و در رویارویی میان این دو دنیا این دنیای مدرن است که بـه پیروزی می رسد. در این تفکر ارزش های آمریکائی به هدف نهایی بشریت تبدیل می شوند و بشر در این دوره به آن چنان تکاملی می رسد که دیگر بدون اتکا به ساحت قدسی و اموری مانند خداوند می تواند روی پای خود بایستد و جهان را اداره کند.
ساموئل هانتینگتون نیز از جمله شخصیت های تأثیر گذار بر نومحافظه کاران است. وی با تأکید بر پایان نظام دو قطبی، نظریه فوکویاما را تا حدودی می پذیرد و قبول می کند که «امروز» تنها یک ابرقدرت وجود دارد و یک ابرقدرت، در کنار شمار زیادی قدرت های کوچک تر، مسایل بزرگ بین المللی را حل وفصل می کند، اما ساختار قدرت جهانی در جهان تک قطبی، چهار ساحت یا سطح دارد. در ساحت زبرین ایالات متحده، برتری دارد. در ساحت دوم قدرت های عمده منطقه ای قرار دارند که در اقلیم های مختلفی از جهان، نفوذ بسیاری دارند، ازجمله قدرت های منطقه ای اروپا، روسیه، چین، هند، برزیل و... در ساحت سوم قدرت های متوسط منطقه ای وجود دارند و در ساحت چهارم آنهایی که نقشی در ساختار قدرت جهانی ندارند.
هانتینگتون از وجود هفت یا نه تمدن سخن می گوید که آینده جهان با رقابت بین آنها ساخته خواهد شد. به زعم وی از این میان تمدن اسلامی و کنفوسیوسی بیش از دیگران در برابر تمدن غربی به معارضه جویی بر می خیزد.
کنسرواتیسم آمریکا به لحاظ اعتقادی دارای دو گرایش مسیحی و یهودی است. چنانکه می دانیم مسیحیان حاکم در آمریکا به مذهب اعتراض (پروتستان) گرایش دارند و این مذهب بیش از مذاهب دیگر مسیحیت به یهود نزدیک است.
اما در میان مذهب اعتراض نیز جریانی سیاسی- عقیدتی قدرت برتری دارد که به «مبلغان انجیل» مشهور شده است. این مکتب نوعی «سلفیت مسیحی» و بازگشت به مسیحیت نخستین را تجویز می کند. یکی از ویژگی های این مکتب آن است که مانند دیگر فرق مسیحی خود را وابسته به کلیسایی خاص نمی داند و مشی فرا کلیسایی را پیشه گرفته است. بر این اساس اعضای تمامی فرقه ها و کلیساهای مذهب اعتراض (پروتستان) عضو این جریان دینی هستند.
این جریان به یکجانبه گرایی در مسائل بین المللی، جدال دائمی بین خیر و شر در همه عرصه ها و حمایت از رژیم اسرائیل به عنوان دولتی که مقدمه ظهور دوباره حضرت مسیح را فراهم می کند باور دارند.
براین اساس از نظر این جریان تشکیل دولت اسرائیل دارای مشروعیت دینی است و بر مبانی انجیلی متکی است. در واقع تشکیل این کشور و بازسازی معابد باستانی قوم یهود، مقدمه بازگشت دوباره مسیح تلقی می گردد تا جهان را از پی نبرد آخرالزمان در هارماجدون (آرماگدون) پر از صلح و داد کند. پیشگویی های آخرالزمانی این مذهب که بر متون مذهب قبالا نیز استوار است از نوشته های نوستراداموس دقیق تر و شفاف تر است. اینان معتقدند جنگ در هارماجدون پس از سال 2000 میلادی رخ می دهد. پیش از این جنگ وحشت جامعه آمریکا را فراخواهد گرفت و صلح جهانی معنایی ندارد. بنابراین مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات این جنگ را فراهم نمایند. طی سال های گذشته کتاب های متعددی به تبیین این آموزه ها و پیشگویی ها پرداخته است.
شواهد دال بر این است که جورج بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا نیز به سوی این گروه متمایل است و به تعبیر «واشنگتن پست»، بوش «رهبر عملی» این جریان است.
از سوی دیگر بسیاری از اعضای گروه نومحافظه کار آمریکا اصالتاً یهود هستند و برنامه ها و اولویت های خاصی را دنبال می کنند. دفاع از منافع صهیونیسم و موجودیت رژیم اسرائیل اولین اولویت این گروه محسوب می گردد. یهودیان دولت بوش به شدت تلاش می کردند تا آمریکا را در مسیر حمایت از دولت اسرائیل هدایت نمایند.
به این ترتیب تفکر نومحافظه کاری در ایالات متحده بر خلاف محافظه کاری نخستین در فرانسه نه تنها ناظر به گذشته (سنن و باورهای دینی - ملی) است بلکه نگاه به آینده نیز دارد. نیز تنها خواستار حفظ وضع موجود نیست بلکه ستیزنده و ماجرا جو است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات