صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۴۱۰۷۵

مرگ زودرس انقلاب های رنگی


بصیرت:شکست انقلاب “گل لاله” در قرقیزستان دومین شکست انقلاب های رنگی بعد از فروپاشی انقلاب “نارنجی” در اوکراین بود. اگر چه هنوز برای قضاوت درباره کوتاهی عمر این دست انقلاب ها زود است اما شواهد و قراین نشان می دهد انقلاب های مخملی velvet revolution( ) در ضربه اول اگر چه موفق عمل می کنند اما قادر نیستند استمرار داشته باشند. نوعا اعتقاد بر این است این روند قدرت یابی در کشورهای مخالف آمریکا دارای یک بیماری مادرزادی و صعب العلاج است که با کاهش هیجانات سیاسی و طی گذشت چند سال با ناکارآمدی در اداره کشور مواجه می شود و مشکلات سیاسی و اقتصادی آنچنان عرصه را بر مردم تنگ می نماید که آنها را دوباره به خیابان ها می کشاند. عسکر آقایف رئیس جمهوری پیشین قرقیزستان که حکومتش پنج سال پیش بر اثر بروز انقلاب رنگی ساقط شده بود، اشتباهات “قربان بیگ باقی یف” در اداره کشور و وخامت وضع اقتصاد و کشاورزی را علت ناآرامیهای مردم قرقیزستان دانست.
تجارب اوکراین، قرقیزستان و حتی مشکلات هرروزه ساکاشویلی ملقب به دن کیشوت گرجستان طراحان و سناریونویسان انقلاب های مخملی در آمریکا را به این باور رسانده است که تئوری قدرت هوشمندSmart Power( ) “جوزف نای” علی رغم اینکه در ظاهر بسیار پخته و بی نقص به نظر می رسد اما قادر نیست در بلند مدت به هژمونی آمریکا در دنیا کمک کند. براساس نظریه قدرت هوشمند ایالات متحده با استفاده از دیپلماسی عمومی،جنگ روانی، جذب نخبگان، دامن زدن به نارضایتی ها، جنگ رایانه ای، اینترنتی، براندازی نرم، راه اندازی شبکه های رادیویی و تلویزیونی، اعتماد زدایی و شبکه سازی به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر “جین شارپ” تهیه شده، تکمیل می شود.
اما از آنجا که این دکترین تنها در مرحله استقرار یک دولت است لذا هیچ توصیه و تجویزی را برای نحوه کشورداری و متقاعد سازی افکار عمومی ارائه نمی دهد. بخصوص که بیشتر کشورهایی که در آنها انقلاب رنگی رخ داده است به لحاظ فرهنگ سیاسی و اجتماعی مختصات متفاوتی از غرب داشته اند و پس از گذشت چند سال این عدم تجانس به وضوح آشکار می شود و مردم از جریان وابسته به غرب فاصله می گیرند.
البته نمی توان نقش روسیه در این دست کشورها را نیز نادیده گرفت. به هر حال مسکو یک بازیگر فعال در “کی یف” و “بیشکک” است. به عنوان نمونه چراغ سبز مسکو به مخالفان دولت قرقیزستان به دلیل نفوذ ایالات متحده در سیاست خارجی، اقتصادی قرقیزستان و بخصوص واگذاری چند منطقه برای برنامه های نظامی آمریکا و بویژه در استان “باتکن “ در جنوب و ناحیه “تکماک “ در شمال این کشور و ... بود. اما بازیگری فعال روسیه در حیات خلوت خود در نهایت چیزی شبیه جنگ آبخازیا است که نتوانست ساکاشویلی را از سریر قدرت به زیر بکشد.
تجربه نشان داده است که پاشنه آشیل تحولات در اروپای شرقی و کشورهای تازه استقلال یافته مسائل اقتصادی است. همان طور که این عامل در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقش اصلی را بازی کرد. تضعیف بنیه اقتصادی شوروی سابق از طریق کاهش و کنترل قیمت نفت، پس از دیدار ویلیام کیسی (رئیس اسبق سازمان سیا) و ملک فهد در اوایل دهه80 ، به فاز اجرا منتقل شد.این عامل در فروپاشی شوروی سابق آنچنان تاثیرگذار بود که چند سال بعد، با بی رمق شدن بنیه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی، شرایط برای تغییر رفتار تحت عنوان “پروستریکا” و سپس تغییر ساختار این ابرقدرت فراهم شد.
در اوکراین نیز وعده هایی که سران انقلاب نارنجی درباره رفاه، تامین اجتماعی، پایین آوردن نرخ تورم و ... به مردم دادند اما هیچ یک عملی نشد عامل اصلی در شکست ویکتور یوشنکو و تیموشنکو از رهبران انقلاب نارنجی سال2004 اوکراین بود.
واقعیت های اقتصادی و نقش آنها در تحولات کشورهای مخالف آمریکا یکی از پیچیده ترین مسائلی است که امروز ذهن بسیاری از تحلیلگران مسائل سیاسی را به خود جلب کرده است. بستر بسیاری از جابه جایی ها در افکار عمومی مسائل اقتصادی است که باعث می شود در متمدن ترین نهادهای بشری اعم از دانشگاهها، مراکز علمی و فرهنگی، انجمن های خیریه و... تفنگ های نرم سمبه بخورند و فشنگ ها در خشاب عملیات های روانی پیشرفته جا گیرند.

صالح اسکندری
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات