صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۴۱۱۳۶

الگوها و روشهای مصرف بهینه


بصیرت:بی گمان تمدن سازی نیازمند الگوهایی در حوزه های مختلف زندگی انسانی است که از جمله مهم ترین آن ها می توان به تعریف و تعیین الگوی کامل در حوزه اقتصادی در بخش هایی چون تولید، توزیع و مصرف اشاره کرد. هر چند که تعیین الگوهای تولید و توزیع، مهم و اساسی است ولی مسئله الگوی مصرف مهم ترین و اساسی ترین بخش سه گانه است؛ زیرا با وجود بهترین الگوها و مناسب ترین شیوه ها در تولید و توزیع، شیوه مصرف و فرهنگ آن می تواند به تمام زحماتی که برای تصحیح و اصلاح دو بخش انجام گرفته، آسیب برساند و کار را بی سامان و بی نتیجه سازد. از این رو همگان بر اصلاح و تصحیح الگوهای مصرف و ایجاد فرهنگی مناسب تاکید می ورزند تا زمینه برای بهره گیری و بهره مندی درست امکانات و فرصت ها فراهم آید و مجموعه ای متراکم از آن، فرصت اجرای طرح و برنامه های بلندپروازانه را تحقق بخشد و شکوفایی تمدنی را پدید آورد.
دست یابی به این مهم تنها زمانی شدنی است که مجموعه ای از شرایط مناسب فراهم آید که از جمله آنها تغییر اساسی در بینش ها و نگرش های مصرف است. در این نوشتار این مسئله براساس تحلیل قرآن مورد توجه قرار گرفته و نویسنده با بهره گیری از آیات قرآن کوشیده است تا علل و عوامل تاثیرگذار بر شیوه های مصرف را در راستای تمدن سازی تبیین کند و راهکارهای تغییر و اصلاح در این حوزه را برپایه آیات و آموزه های وحیانی ارایه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
مفهوم شناسی مصرف
مصرف از واژه عربی صرف به معنای گردیدن و تغییر دادن گرفته است. هر چند که در عربی این مفهومی که در ادبیات فارسی از آن استفاده می شود به ذهن نمی آید ولی این واژه ارتباطی تنگاتنگ با مفهوم فارسی آن دارد. در کاربردهای فارسی وقتی از مصرف سخن به میان می آید، مراد از آن بهره گیری و استفاده از چیزی در راستای برآورد یک و یا چند نیاز ذاتی و یا عرضی است. انسان در زندگی روزانه خویش در مدت زمانی که در قرارگاه زمین، زندگی می کند، نیازمند چیزهایی است که موجبات دوام و بقا و یا رشد و بالندگی را فراهم آورد. این مجموعه نیازهای بشری بسیار متعدد و متنوع است ولی می توان گفت که عمده ترین آنها شامل اموری چون تغذیه، آسایش و آرامش است.
خداوند در آیات بسیاری از قرآن تبیین می کند که همه چیزهایی که در آسمان و زمین و به عبارت دیگر در دنیا فراهم آمده است به شکلی مربوط به پاسخ گویی به نیازهای بشری به عنوان اشرف و اکرم مخلوقات بوده است. از این رو از بشر می خواهد که با بهره گیری درست از آن ها و نیز توجه یابی از طریق آنها به سوی خداوند، سپاسگزار و شاکر نعمت های الهی باشد.
براین اساس هرگونه استفاده و بهره گیری از امکانات و ثروت های مادی زمین و آسمان، نه تنها برای انسان مباح و مجاز است بلکه اصولاً همه آن ها برای انسان است. لذا انسان تنها با مصرف و استفاده از آن ها می تواند به کمال لایق و شایسته انسانی خویش دست یابد.
تأکید خداوند بر این است که همه هستی انسان و تحت تدبیر واراده اوست، بیان دیگری از این معناست که همه چیز هستی، نه تنها قابلیت تصرف و مصرفی شدن برای انسان را دارا می باشد بلکه انسان، باید همه آن ها را بهینه تصرف و مصرف کرده تا در مسیر کمالی خویش قرار گیرد.
اصولاً براساس این دیدگاه، کمال هرچیزی در آن است که مورد مصرف انسان قرار گیرد. این معنا به اشکال مختلف در آیات قرآنی بیان شده است. انسان به عنوان اشرف مخلوقات مجاز است تا همه چیز را به تسخیر خویش درآورد ودر مسیر کمالی خود و دیگران از آن بهره مند شود.
هرچند که یکی از مأموریت ها و مسئولیت های بشر از نظر قرآن آبادانی زمین به عنوان خلیفه الهی دانسته شده است (هود آیه 61) ولی اگر به این مسئولیت و وظیفه به دقت توجه شود به روشنی معلوم می شود که این هدف نیز در راستای بهره گیری کامل هرچیزی در مسیر شدن کمالی انسان است.
به این معنا که بشر برای بهره گیری واستفاده درست از امکانات زمینی نیازمند آن است که زمین را آباد ساخته و هرچیزی را از قوه به فعلیت درآورد تا در مسیر رشد و برآورد نیاز خویش از آن به درستی بهره گیرد.
بهره کشی از زمین، مقتضی آن است که قوای زمینی از شکل خام و بسیط آن خارج شود و به اشکالی درآید که بتواند نیازهای مختلف و متعدد بشر را برآورده سازد. این بدان معناست که زمین و چیزهایی که در آن قرار دارد به دست انسان باتوجه به نیازهای وی تغییر یابد و قابلیت مصرف و بهره برداری را پیدا نماید.
از این رو گفته شده که مأموریت انسان برای آبادانی زمین نیز در حقیقت در راستای بهره مندی و مصرف بهینه و مناسب از استعدادها و امکانات زمین برای انسان می باشد. پس برخلاف تصور رایج، هرچند که از طریق آبادانی در زمین، موجودات دیگر نیز بهره مند می شوند و به کمال لایق و سزاوارشان می رسند ولی در حقیقت این تغییر در جهت تغییراتی است که مصرف بهتر و مناسب تر آن ها را برای انسان فراهم تر می سازد.
آیات قرآن با واژگان و اصطلاحات چندی خواهان مصرف درست و بهینه انسان از زمین می باشد. لذا بر اموری چون رو آوری به شکر نعمت و دوری از اتراف و اسراف و مانند آن تأکید می ورزد تا به انسان بیاموزد که مصرف درست و مناسب هر چیزی مطلوب و محبوب خداوند است. هنگامی که آیات الهی پس از ذکر هر نعمتی، از مردم می خواهد تا شاکر آن باشند به معنای آن است که از ایشان می خواهند که به درستی از آن ها استفاده کنند و به جا مصرف نمایند تا موجبات رشد و بالندگی بشر را فراهم آورد نه آن که انسان با مصرف نادرست و نامناسب آن ها، خود را از کمال دور سازد و از مقام انسانیت ساقط شود.
اصلاح در حوزه رفتار مصرف
از آنچه گفته شد معلوم می شود که آیات قرآنی سرشار از آموزه ها و گزاره هایی است که از انسان می خواهد تا شناختی کامل نسبت به امور و چیزهای دنیا پیدا کرده و راه درست و مناسب استفاده از آن ها را بیاموزد. از این رو می توان گفت که مجموعه ای از آموزه های دستوری دین و قرآن به ویژه بخش حلال و حرام آن که از آن به شریعت یاد می شود درحقیقت همان تبیین و معرفی درست مصرف است. به این معنا که به انسان می آموزد که چگونه از چیزهای دنیا استفاده کرده و آن را در مسیر بهره مندی خویش به کار گیرد.
به سخن دیگر، آموزه های وحیانی قرآن حاوی مجموعه ای کامل از روش ها و راهکارهای بهره مندی و مصرف درست چیزها در راستای دست یابی انسان به کمال در دنیا و آخرت و رشد و بالندگی در مسیر شدن و خلافت الهی است که از آن به عبودیت ربوبی تعبیر و تفسیر می شود.
در برخی از آیات و آموزه های وحیانی اسلام از اموری منع شده است؛ زیرا بهره مندی و مصرف هر یک از آن ها و استفاده نادرست از آن امور و چیزها، می تواند آدمی را از کمال دور سازد.
بنابراین می توان گفت که بخش اعظم شریعت، ناظر به اصلاح در حوزه رفتاری انسان در چگونگی مصرف و بهره گیری از چیزهاست؛ زیرا بدون اصلاح در چگونگی شیوه های مصرف، نمی توان به هدف و مقصد اصلی دست یافت. ریشه این مطلب را باید در این گرایش ذاتی انسان جست که همواره موجودی ظلوم و جهول است (احزاب، آیه 72) و هرگز در حدی نمی ماند و به اصطلاح عرفانی موجودی است که حد یقف ندارد. ظلوم به معنای تجاوز از حد و حدود است و جهول به معنای نادانی بسیار می باشد. عدم احاطه کامل علمی و شناخت جامع نسبت به نیازهای واقعی خود و ظرفیت های هر چیزی می تواند در شیوه درست و مناسب مصرف آدمی خلل وارد سازد. از سویی عدم قرار گرفتن در حد و مرزی معین، نیز انسان را به سوی افراط و تفریط سوق می دهد. از این رو نمی تواند ازهر چیزی به مقدار نیاز و یا به طریق درست بهره گیرد. از این رو نیازمند آموزه هایی است تا وی را در مصرف درست و مناسب یاری رساند.
پس شریعت و آموزه های دستوری آن، تنها در راستای ایجاد شناخت درست و رهایی بشر از ظرفیت های خود و هر چیز دیگری که برای وی در زمین ساخته شده و نیز تبیین شیوه های درست و مناسب مصرف آن، وارد شده است.
فقهیان و دانشمندان علم اصول فقه اسلامی بارها و بارها بر این نکته تأکید داشته اند که احکام و قوانین اسلامی که به اشکال پنج گانه واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح بیان شده است تنها برای اصلاح درست رفتار آدمی و بهره گیری و مصرف درست هر چیزی در زندگی می باشد. هر حکمی دارای مصالح و مفاسدی است که برخی از آن ها به شکل بیان علت حکم و بخشی دیگر به عنوان بیان فلسفه و حکمت حکمی بیان شده است تا آدمی دریابد که همه این آموزه ها و احکام و قوانین تنها در راستای دست یابی انسان به کمال است؛ زیرا برخی از چیزها به شکل خاصی قابلیت مصرف نداشته و یا می تواند مصرف آن زیانبار باشد.
بنابراین می توان گفت که آموزه های وحیانی، چیزی جز اصلاح حوزه رفتاری انسان در مصرف و بهره گیری از امور و چیزها نیست. این مساله ای است که برای تبیین فلسفه آموزه ها و قوانین شریعت می بایست همواره در نظر داشته شود.
اسوه های اصلاح و تغییر
انسان به عنوان موجودی که بسیاری از مسایل را از طریق تقلید می آموزد و به دیگری منتقل می کند، نیازمند چیزی است که از آن به عنوان اسوه و الگو یاد می کنند. الگو به چیزی گفته می شود که می تواند آدمی را در مسیر کمالی خویش یاری رساند و قابلیت عمل را به شیوه ملموس و محسوس بنمایاند.
برای الگوسازی هر چیزی و یا هر کسی، نیاز به آن داریم تا آن چیز یا آن کس از طرق گوناگون به عنوان چیزی مهم و اساسی شناخته و معرفی شود. از این رو تبلیغ به معنای ارایه شناخت کامل و درست برای مهم سازی، اهمیت و ارزش خاصی می یابد، زیرا با شناخت است که شخص و یا چیزی برای انسان اهمیت و ارزش پیدا می کند و در پی آن می رود.
انسان ها در طول مدتی به امری عادت می کنند و این در حالی است که جامعه و انسان ها و نیز نیازهای آنان تغییر می یابد. بنابراین تغییر دایم شرایط و مقتضیات، مقتضی تغییر دایم و اصلاح وضعیت است. این گونه است که اصلاحات دایمی و تغییر در امور، متناسب با تغییر شرایط و مقتضیات، امری ضروری و بایسته است و گریزی از آن نیست.
ناگفته نماند که نیازها و امور هستی به دو دسته ثابت و متغیر دسته بندی می شود. برخی از امور همواره ثابت است و نیازها و پاسخ های ثابتی را می طلبد، ولی برخی دیگر از امور، مرتب در حال تغییر است و نیازهای نوشونده و پاسخ های نو و تازه ای می طلبد. این بخش دوم است که لزوم اصلاح دایمی و تغییر متناسب را می طلبد تا نوعی هماهنگی و سازگاری در میان آن ها تحقق یابد.
قرآن در حوزه مسایل اقتصادی، برخی از امور را به عنوان الگوهای ثابت بیان داشته است؛ چنان که در این حوزه به دو تن از پیامبران که در این حوزه فعالیت داشته اند به عنوان الگوهای عینی و ملموس تاریخی اشاره می کند. حضرت شعیب(ع) و حضرت یوسف(ع) بیش ترین مباحث در حوزه مسایل اقتصادی را مطرح می سازند (هود آیات 84 تا 88) و حتی حضرت یوسف(ع) در عمل نشان می دهد که چگونه باید از تولید تا توزیع تا مصرف، الگوهای بهینه و مناسبی داشت تا جامعه بتواند. علاوه بر عبور از گذرگاه های بحران ها، به شکوفایی دست یافته و فرصت تمدن سازی برای جامعه فراهم آید. (یوسف، آیات47 تا 49 و نیز 59 و 63) البته بسیاری از آیات به حوزه اقتصادی پرداخته و همه مسایل ریز و درشت را تبیین و توضیح می دهد؛ زیرا حوزه اقتصادی مهم ترین بخشی است که زندگی انسان را تحت تأثیر قرارمی دهد.
فرهنگ سازی
آیات قرآنی به ویژه آیاتی که در مدینه نازل شده، در راستای فرهنگ سازی تمدنی است. بخش مکی آن در حوزه فرهنگ سازی فرهنگی و شناختی نسبت به جایگاه انسان و خدا و نیز انسان و دیگران می باشد تا نگرش ها و رفتارها براساس شناخت ها و بینش ها شکل گیرد. مجموعه آیات مکی ومدنی فرهنگ خاصی را برای جامعه ای که قرآن از آن به عنوان جامعه نمونه و شاهد یاد می کند، ترسیم می سازد.
بنابراین می توان گفت که هدف آیات قرآنی، فرهنگ سازی کامل و جامع برای جامعه ای نمونه و الگو است که بشریت بتواند بر اساس آن، جامعه جهانی سالم و کامل را ایجاد کند و مردم با بهره گیری از همه توان خویش و جامعه و زمین، عدالت قسطی را توسعه بخشند و مجموعه انسانی به شکل جمعی بتوانند به سوی مسیر کمالی حرکت نمایند.
دست یابی به این مهم، نیازمند سختی های بسیاری است؛ چرا که تغییر و تحول در رفتارها و نگرش ها بسیار سخت و کند است. از این رو پیامبر(ص) در مدت بیست و سه سال توانست نگرش مردم را اصلاح و تغییر دهد. این در حالی است که پیامبر در جامعه ای مأموریت پیدا کرد که از کم ترین سابقه تمدنی برخوردار بود مردم آن امی و بی کتاب و قانون مدون بودند.
جامعه جزیره، جامعه ای بدوی بود که قابلیت بسیاری برای دگرگونی داشت و از کمال برخوردار نبود؛ زیرا جوامعی که احساس و یا توهم کمال را دارند نسبت به تغییر، واکنش سرد و منفی نشان می دهند و درصد مقاومت در آن ها بالاست. جوامع بدوی همانند درختان جوان و بوته هایی است که قابلیت تغییر و ترمیم پذیری را بیش تر می کند. از اینرو جامعه صدر اسلام توانست با فرهنگی رشد کند که می توان از آن به جامعه نمونه قابل گسترش در سطح جهان یاد کرد.
اقتصاد در برابر اتراف و اسراف
اقتصاد واژه ای است که ناظر به تبیین الگوی مصرف است. این واژه به معنای میانه روی واعتدال است، ولی در کاربردهای اسلامی و قرآنی، به منظور تبیین شیوه درست و مناسب مصرف از آن واژه استفاده می شود. اقتصاد تبیین می کند چیزهایی که از آن به نام مال یاد می شود و کاربردهای بسیار و نقشی مهم در زندگی بشر و تعالی و تکامل او دارد، چگونه مورد مصرف و استفاده قرارگیرد؛ زیرا مردم به علل درونی و بیرونی از حد اعتدال و میانه در مصرف امور خارج می شوند و به سوی اتراف و اسراف سوق می یابند.
اتراف به معنای رفاه زدگی، حالتی است که بسیاری از مردم بدان متمایل و گرفتار می شوند و مجموعه ای از اثرات و نعمت های الهی را به طوری مصرف می کنند که بیش از نیاز فردی و جمعی آنان است. اگر بخواهیم مثالی برای رفاه زدگی بیان کنیم می توان به مصرف بیش از اندازه موادغذایی اشاره کرد که موجب می شود چربی زاید در بدن انباشته شود. این چربی زاید نه تنها برای بدن مفید نیست بلکه برای آن بسیار زیانبار هم هست.
مترفان در جامعه کسانی هستند که بیش از نیاز خود از امکانات و تولیدات بهره می گیرند و گرفتار مصرف زیاد چیزی می باشند.
درکنار این گروه، می توان به گروههای دیگر اجتماعی اشاره کرد که به ریخت و پاش گرایش دارند. اینان چیزی را بیش از نیاز به کار نمی گیرند و مصرف نمی کنند بلکه با زیاده روی از نوعی دیگر، نعمت الهی را تباه می سازند و کفران نعمت می کنند. اینان به جای آن که مثلا درست میوه را مصرف کنند و بیش از اندازه نخورند، آن را نیم خورده دور می اندازند. اسراف در غذا به معنای ریخت وپاش، بدون خوردن آن است.
بنابراین می توان تفاوت میان اتراف و اسراف را دراین دانست که مترف کسی است که بیش از اندازه از یک نعمتی برخوردار بوده و آن را مصرف می کند که هیچ سودی برای او ندارد، درحالی که مسرف نه تنها آن را استفاده و مصرف نمی کند بلکه آن را تباه کرده و دور می ریزد. حتی اگر از این تفاوت نیز چشم بپوشیم و هردو نوع را نوعی زیاده روی بدانیم، می توان به این امر توجه داد که اتراف و اسراف در هرحال نوعی خروج از حد اعتدال و میانه روی در مصرف است.
تاثیر مترفان در تباهی جامعه
مسرفان و مترفان مردمانی هستند که با زیاده روی در مصرف و خروج از حد اعتدال و عدم میانه روی درمصرف موجبات تباهی نعمت و عدم بهره گیری ازآن را فراهم می آورند و شرایط مناسب کمال یابی عده ای را از میان برمی دارند.
خداوند در آیاتی چند بیان می کند که هرگونه اسراف و اترافی، برای فرد و جامعه زیانبار است و آدمی را از کمال دور می سازد. از آن جایی که دوری از کمال به معنای دوری از خداوند است، آیات قرآنی تبیین می کند که خداوند مسرفان و مترفان را دوست نمی دارد؛ زیرا کسی که از خداوند دوری می کند نمی تواند محبوب خداوند باشد (انعام آیه 141 و نیز اعراف آیه31)
مترفان به سبب این که نسبت به نعمت های الهی واکنش مثبتی نشان نمی دهند، فرصت بسیاری را از جامعه و مردم سلب می کنند و تباهی جامعه را سبب می شوند (اسراء آیه16) پس ازنظر قرآن شیوه مصرف می تواند موجبات تباهی فرد و جامعه را فراهم آورد. بنابراین اصلاح جامعه در گرو اصلاح الگوی مصرف است. امری که در این عنوان مورد تاکید قرار گرفته است.
شکوفایی تمدنی و بقای آن در گرو اصلاح الگوی مصرف است که بر اساس اعتدال و میانه روی در مصرف و اقتصاد درست صورت می گیرد.
اگر نگاهی به وضعیت بحران مالی در غرب بیندازیم درمی یابیم که ریشه بحران غرب در شیوه نادرست الگوهای مصرف بوده است. اتراف و اسراف گروهی همراه با بورس بازی و انباشت ثروت و دنیا طلبی موجب شد تا جامعه غرب بلکه بلوکی که براساس شیوه و الگوی مصرف غربی رفتار می کند گرفتار بحران عظیم شود.
اصلاحات درحد توان
برای دست یابی به شکوفایی تمدن اسلامی نیاز است تا بینش ها و نگرش ها براساس اقتصاد اسلامی که بر بنیاد میانه روی و اعتدال است، تصحیح و اصلاح و گاه تغییر شکل یابد. هرکسی باید درحد توان خود به اصلاحات اقتصادی و تصحیح نگرش ها اقدام نماید. حضرت شیعب(ع) با انتقادهایی که نسبت به الگوهای مصرف جامعه خود داشت در برابر انتقادهای گروه ها و افراد رقیب می فرماید که وی درحد توان می کوشد تا اصلاحات را به سرانجام رساند. (هود آیه88)
در حقیقت اصلاحات درحد توان و استطاعت، وظیفه و مأموریت همگان است و کسی نمی تواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند و مدعی شود که با یک گل بهار نمی شود، زیرا هر شخصی وظیفه دارد مسئولیت خویش را انجام دهد و موظف به نتیجه نیست، هرچند که با گام هایی که تک تک برداشته می شود، انسان ها به مقصد و مقصود می رسند.
منتقدان اصلاحات اقتصادی به بینش شعیب اشاره می کنند و می گویند که آیا نمازت موجب شده که خواستار اصلاحات اقتصادی شوی؟ از این پرسش به سادگی می توان دریافت که نقش بینش ها تا چه اندازه می تواند مهم و اساسی شمرده شود؛ زیرا نماز که به معنای پذیرش ربوبیت و عبودیت الهی است، در حقیقت بیانگر پذیرش هدفمندی همه مسایل ریز و درشت هستی می باشد. بنابراین پذیرش هدفمندی هستی اقتصاد و شیوه مصرف را تعیین و تبیین می کند و توضیح می دهد که چگونه باید نسبت به نعمت ها و مصرف آن واکنش نشان داد و عمل کرد.
به سخن دیگر، هدفمندی که از طریق نماز و عبودیت القا می شود، شیوه و الگوی مصرف را نیز تبیین می کند و انسان ها نمی توانند بیهوده و بی برنامه ریزی، مصرف و اقتصاد خویش را رها سازند.
ارایه الگوی مصرف
ما درحال حاضر که مدعی نظریه تمدنی اسلام هستیم باید نخست همانند دوران صدر اسلام جامعه الگو و نمونه ای ارایه دهیم که بخشی از آن بلکه بخش مهم آن به الگوهای اقتصادی به ویژه الگوهای مصرف مربوط می شود. بنابراین باید با بررسی و تحقیق در آیات قرآنی و روایی بهترین الگوی مصرف را استخراج و به جامعه ارایه دهیم.
اصلاح دایمی الگوهای مصرف در زمینه های مختلف نیاز دایمی هر جامعه و ضرورت امروزی جامعه اسلامی ایران است که می کوشد تمدن اسلامی جدید را تعریف و به شکل عملی به جهانیان ارائه دهد.
رضا شریف زاده
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات