بصیرت:سخن از یک سفر است و یک وادی و نور افشانی. سخن از سرزمینی است که جستوجوی نور، طالبان را راهی آن دیار میکند و این چنین راهیان نور متولد میشود. «راهیان نور» عنوانی است بر خیل زائرانی که هر سال در ایام نوروز، در قالب کاروانهای مسافرتی جهت بازدید از مناطق جنگی، عازم دیار جنوب و غرب کشور میشوند. راهیان نورش خواندهاند، از آن رو که آن دیار، دیار نور است و خون. سرزمینی که نور را از آدمهایش دارد. آدمهایی که ابعاد عرفانی جنگ را مطرح میکنند. این کاروانهای زیارتی از این رو شکل گرفت که مناطق جنگی و حماسهها و شهادتها و ارزشهای آن، به نسلهایی که متولد آن عصر نیستند، منتقل شود.
این چنین، نسلهای پس از جنگ فراخوانده میشوند و کولهبار سفر بر میگیرند و در بهترین ایام سال، قدم در این اماکن مقدس میگذارند و عقل و دل به سرگذشت و سرنوشت مردان و زنانی میسپارند که با خون در مقابل دشمن نابودگر ایستادند. در این میان، راویان این حلقههای ارتباطی نسل جنگ و نسلهای بعد را داریم که خود از بازماندگان دفاع هشت سالهاند و تمام لحظات و خاطرات جنگ را یکجا در سینه دارند و روایتگر آن هستند. موضوع این است که چرا تأکید بر انتقال میراث جنگ میرود؟ چرا این همه وقت، انرژی، سرمایه و هزینه، صرف این سفر و کاروانها میشود و در برنامهریزیهای کلان فرهنگی در حد یک ضرورت مطرح است؟ عصر امروز، عصر اطلاعات و ارتباطات نام گرفته است، فضایی که فناوری ارتباطات و اطلاعات، مرزهای جغرافیایی را برچیده و دیوارهای زمانی را فروریخته و بسترهای وابستگی متقابل جوامع و ملل را گسترده است. روابط و وابستگی متقابل به تدریج، شدت یافته و زمینه جهانی شدن را فراهم آورده است. عوامل جهانیسازی نیز راه را بر ظهور فرهنگ جهانی گشوده و شاید فرهنگ جهانی هم آبستن «امپریالیسم فرهنگی» باشد. فضایی که در آن، حاکمیت و سلطه با ارزشهای زرمندان و زورمندان است. در شرایطی که مرزهای مکانی و زمانی فرو میریزد و سیل عناصر و مجموعههای فرهنگی از مرزهای فروریخته ورود میکند و پهلو به پهلوی فرهنگ سنتی مینشیند، هویتهای بومی دستخوش دگرگونیهای ژرف شده و حذف و اضافتها صورت میگیرد و هویت فردی و اجتماعی محلی، نحیف و اندکاندک مضمحل میشود.
و در این آشفته بازار فرهنگ و هویت، تو نمییابی که کیستی و کدامی و نسبت عناصر فرهنگی درونی و بیرونی چیست و چگونه است و از همین جا، عقلای قوم در این اتمسفر آشفته، در جستوجو و غربال هویت گم و ناپیدای خود بر میآیند و راه حلی را برای ساخت و ساز هویت نوین میجویند و در اندیشه تزریق یافتهها به نسلهای اکنون و آینده، عمر و انرژی میسایند. از همین جا ضروری مینماید، جغرافیای جنگ و حماسههای آن، بهعنوان یکی از معادن هویت و فرهنگ ما، رخ از حجاب تاریخ بر گیرد و خود را بنماید. بیتردید بخشی از هویت ما، در طول دفاع هشت ساله و حماسههای آن خلق شده است. مردان جنگ ما، با نحوه کارزار، معنویت، عرفان، ایمان، پاکی از نفس و هوس، نیایش، شجاعت، عشق، غیرت و استقبال از مرگ و شهادت و انسانیت و اخلاق، هویتی متمایز و مستقل و منحصر به فرد آفریدند. در مقام مثال، به طرز خارقالعاده و خلاقانهای، میبینیم منش اخلاقی و انسانی حسن باقری در برخورد مستقیم با دشمن در میدان نبرد نیز جریان داشته است که این مهم، منحصر به فرد است و در تاریخ جنگهای معاصر سابقه ندارد. نکتهای که در نوع برخورد با اسرا و یا مجروحین دشمن و خودی نهفته است، نه تنها شکستن اولویتها است، بلکه اولویت سیرابی و سیرایی و مداوا و مجال استراحت و دلجویی به اسرا و مجروحین دشمن داده میشود. حتی مردان جنگ ما، حاضر بودهاند در محکمه خداوندی از قاتل خود درگذشته و او را مورد شفاعت و نجات قرار دهند. تمام میراث آدمهای دفاع هشت ساله، نشان میدهد ما که هستیم، چه اموری برای ما معنادار است، تئوری جنگ و خشونت در شبکه ایمان و مکتب و عواطف و نگاه ما چیست و ایدهها، معتقدات، تجارب و اندوختهها و تلقیهای مان کدامند و به چه کسانی شبیه و مربوط هستیم و به کدام تاریخ و ریشهها میپیوندیم. این تصویر از خود، در طول هشت سال دفاع از این مرز و بوم به تدریج نضج گرفت و در صحنههای حماسی آن، منعکس شد. همچون تصاویری سهبعدی که چهرهای را در متن خود پنهان دارد و اندکی دقت و تمرکز نگاه آن را آشکار میسازد، جغرافیای جنگ و آثار، خاطرات، مستندات، فیلم و عکس و مکتوبات و بازماندگانش نیز چهرهای از هویت ایرانی- اسلامی را در خود پنهان دارد که اندکی دقت و تمرکز آن را بر آفتاب میکند. استخراج دوباره و چندباره این هویت، ما را در فائق آمدن به عصری که عصر انفجار اطلاعات است و گرد و خاک و غبار و گسترش و نفوذ این انفجار، تصویر خود بومی را گم کرده و بحرانهویت، یکی از دغدغههاست مدد میرساند. هوشیارانه در جایی که ترکیبی از مصالح تاریخ و جغرافیا، ملیت و مذهب و طبقه، خانواده و جنسیت، جایگاه اجتماعی و نقشها، امکانات مادی و مشاغل، حوزه و دانشگاه و تعاملات فرهنگی و... در هندسهای خاص، مشخص میکند که توکیستی؛ باید سرگذشت و سرنوشت سرزمین جنگ و آدمهایش را نیز، وارد این شبکه هویتساز کرد و برای ساخت بنای هویتی جدید، عناصر فرهنگی آن را- که سرشار است- استخراج نمود و پروراند و هوشمندانه، معانی آن را، مطابق با الزامات اجتماعی و نیاز زمان و پاسخ به کیستی در شرایط امروزی، از نو تنظیم کرد. از سوی دگر، زمان میگذرد و رفتهرفته از جنگ و حماسههای آن فاصله میگیریم و گریز و گزیر ندارد. تیغ زمان براحتی رشتههای پیوند با گذشته را میگسلد. گذر زمان، گرد کهنگی و فراموشی را در خاطرات مینشاند و نقش سازنده آن را به محاق میبرد و همهچیز را به تاریخ میسپارد و کمکم تاریخ را تبدیل به گورستان میکند و نمنم این گورستان، متروکه و مخروبه میگردد و تمام آن جادهها و مناطق خونبار، خلوت شده و حماسهها و شهادتها و ارزشهای آن به مرور به کتابها سپرده میشود که باید سراغ آنها را در کتابخانهها گرفت. مشغلههای روزمره نیز میتواند و توانسته مجال رجوع به کتاب و کتابخانهها را بستاند و همین جا محل مخاطره است.
اگر انتقال این میراث بزرگ صورت نگیرد و میان افراد ملت حاضر نباشد، مردم فرصت شناخت آن را نیابند و سینه به سینه نگشته و نسل به نسل منتقل نشود، سرمایهای که میتوانست عزت بخش در آید، بیتردید در همان مقطع تاریخ وقوع، دفن خواهد شد. برای برون شد از این مخاطره است که خاطرات مکتوب میشود و موزهها دایر میگردد و یادمانها بنا شده و سازمانهای حفظ میراث شکل و قوام میگیرند و مورخین ظهور میکنند و میراث تاریخی جامه ارزش میپوشد و غبار روبی گشته و نسلها به تماشا و فراگیری خوانده میشوند تا که این چنین، میراثهای گرانبها و این چشمهساران عطش شکن در گورستان تاریخ نخشکد و به دست گذر زمان سلاخی و دفن و نابود نشود.
● سفر به جنوب
وقتی خبر سفر به جنوب کشور و بازدید از میراث سرزمین عشق و شرف، آنهم در کوران مشغلههایی که وجودت را در لابیرنت صد توی سرگیجه آور خود پیچیده و روزن نور را بسته است، توسط محمد صرفی و همچنین سید حسن ابوترابی از سازمان عقیدتی سیاسی ارتش را دریافت کردم، احساسی آمیخته از شادی و غمی مرموز روحم را آکند. احساسی که نمایاند تو هنوز نمردهای، که هنوز نسیمی از آن خطه- از فراز سالهای مدید- قلبت را به تپش میآورد و آشکار میسازد که زمینگیر شدن غیر از زمینی شدن است و عوض شدن غیر از عوضی شدن. یک تماس تلفنی روحت را به آن عرصههای انسانیت و خدا دعوت میکند و تو، زیر آوار فرو ریخته کار، در پی روزنی برای فرار هستی که به میکده حیات بخش زندگی مردهات سری بزنی که نبض حیات و قلب تپنده معنای زندگی تو نه در زرق و برق شهر و دیارت که در آن دشتهای لم یزرع و تفدیده میزند. براستی چرا؟ چه، آنجا، قصه روز مرگی و دخل و خرج و دکه و دخمه نیست، که در آنجا، هنوز، سیاست مزور و ملون و درگیریهای قدرت و تجارت و منفعت راه نیافته است؛ که آنجا محل عشق است و عشق بازی؛ مکانی که در آن، ایمان عدهای دست اندرکار آفرینش بوده است. آفرینش انسان و قربانی شدن او در پرستشگاه خداوند مهربان. کوله بار بسته و آماده شدم که موسم سفر است. سفری که خواب و خوراک و عیش و عشرت نمیشناسد.
سفری که علمی و اکتشافی نیست؛ که مسافرین علمی و اکتشافی بسیار داشتهایم. از مشاهیر و معاریف آن داروین است. سفری پنج ساله، با کشتی بیگل، به عمق تاریخ. اما سفر ما، سفری عرفانی به عمق خلقت است. که عمق خلقت خداست و خود را در یک سرزمین نمایانده است. این سرزمین، سرزمین طور است و حرا. محل تقاطع آسمان و زمین، خدا و انسان. دیاری که تجربههای آسمان را در خود نهان دارد. خطهای که خاک است و رمل، مدفن ثروتی عظیم و عزت بخش که چشم بهراه استخراج است. از خوش حادثه، این قطعه آسمانی در موطن من است. به قول آن مرد بزرگ، چقدر اقبال میخواهد که فلک بازی نغزی کند و سرزمینی از جنس جبل النور در جغرافیایی که تو در آن زندگی میکنی پیش رویت نهد و شکوه حماسههای آن بخشی از هویت تو باشد و تو، خود را در آن معنا کنی و یکی از هزاران خیل مسافران پابرهنه آن باشی، که این سرزمین و سرگذشت و سرنوشت آن، متعلق به هیچ صنف و حزب و تشکیلاتی نیست که ملی است. حتی مخالفین سرسخت خارج نشین نیز وقتی به این سرزمین و تاریخ و آدمها و حماسههایش میرسند، لحن کلام عوض کرده و کرنش میکنند