صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۴۱۲۸۴

دیکته صهیونیستی به خط اوباما


بسم الله الرحمن الرحیم
بصیرت:در متن استراتژی جدید هسته ای آمریکا که از طرف اوباما به کنگره تحویل گردیده رئوس دیپلماسی جدید واشنگتن در قبال مسائل هسته ای و ابعاد رقابت وتفاهم با سایر قدرتهای هسته ای جهان مورد تصریح قرار گرفته است . آنچه در این اقدام قابل تامل است لحن جدید واشنگتن در تقسیم بندی فضای پیرامونی است که طی آن خاطرنشان شده است آمریکا غیر از ایران و کره شمالی هیچ کشور دیگری را هدف حملات اتمی احتمالی خود قرار نمی دهد. به عبارت دیگر رئیس جمهور آمریکا ایران و کره شمالی را به صورت تلویحی مورد تهدید حمله اتمی قرار داده است . این تهدید واشنگتن در مقایسه با سیاستهای گذشته آمریکا کاملا تازگی دارد و نشانگر آنست که اوباما در عین ادعا برای در پیش گرفتن یک سیاست جدید و تلاش برای تغییر دادن مناسبات آمریکا با فضای پیرامونی نه تنها حرکتی در جهت بهبود چهره کریه سیاستهای ضد انسانی واشنگتن در پیش نگرفته بلکه حتی وقیح تر از گذشته درصدد اعمال یک سیاست جدید تهاجمی و تروریستی است تا با توسل به ارعاب در فضای پیرامونی زمینه های احیای سلطه جهنمی گذشته را فراهم سازد.
برای آنکه درک بهتری نسبت به این موضوع داشته باشیم لازم است موقعیت متزلزل آمریکای اوباما در شرایط کنونی را مدنظر قرار دهیم تا مشخص گردد آمریکا هنوز هم بحران عظیم اقتصادی را پشت سر نگذاشته و با آثار و تبعات 2 جنگ خانمانسوز افغانستان و عراق بر اقتصاد خود همچنان دست وپنجه نرم می کند . مطابق برآوردهای رسمی اقتصادی آمریکا در پرتو این 2 جنگ حداقل 5 تریلیون دلار زیان مستقیم را متحمل شده و سیاستهای ماجراجویانه در دوران بوش را باید عامل اصلی بحران اقتصاد جهانی بویژه بحران اقتصادی آمریکا دانست . در واقع واشنگتن با توسل به سیاستهای تاخیری سعی نمود بحران اقتصادی خود را به سایر کشورها صادر کند و از رمق اقتصاد ملی سایر کشورها برای حل و فصل بحران اقتصادی آمریکا سواستفاده نماید.
این بدان معنی است که از سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا فقط مردم این کشور و متحدانش آسیب نمی بینند بلکه در دنیای معاصر هر کشوری به تناسب ارتباط با دنیای خارج به نحوی از آثار و تبعات سیاستهای ضدانسانی آمریکا متاثر می شود و آسیب می بیند. به همین دلیل در شرایط کنونی جامعه جهانی نمی تواند نسبت به عواقب سیاستهای واشنگتن بی تفاوت باشد و از کنار تصمیمات ضدانسانی آمریکا به سادگی عبور کند.
آنچه در این میان اهمیت بیشتری پیدا می کند حساسیتی است که باید مردم آمریکا نسبت به رفتار و تصمیمات غیرمنطقی رهبران خود نشان دهند. چرا که در واقع این مردم آمریکا هستند که ناچارند هر روزه اجساد بیشتری را دریافت کنند بحران جدی تری را تحمل نمایند مشاغل خود را از دست بدهند مالیات بیشتری بپردازند ولی همچنان احساس ناامنی کنند.
بوش کوچک مدعی بود که با جنگ افغانستان و عراق جهان امن تری به وجود می آید و شهروندان آمریکائی در امنیت بسر خواهند برد ولی شهروندان آمریکائی با تلخکامی احساس می کنند نه تنها امنیت آنها تضمین نشده بلکه حتی زندگی روزمره شان هم آسیب جدی دیده است . در واقع سیاستهای واشنگتن نه تنها امید به زندگی رفاه و امنیت را نه برای جهان معاصر و نه حتی برای آمریکا نیز به ارمغان نیاورده بلکه به عکس چشم اندازی تیره تر از گذشته را برای آمریکا و جهان به تصویر می کشد که اساس آنرا تهدید و جنایت و تروریسم دولتی تشکیل می دهد.
آنچه در این میان اهمیت دارد اینست که سیاست جدید اوباما دقیقا همان محوری را در برمی گیرد که « لابی صهیونیستی » آنرا برای دولتمردان آمریکا ترسیم کرده و یک خط مشی سیاسی کاملا انفعالی را به نام استراتژی آمریکا تحمیل نموده که حتی در چارچوب منافع ملی آمریکا هم قابل دفاع و توجیه نیست . البته هیچکس از آمریکا نمی پذیرد که خود را ناتوان جلوه دهد و لابی صهیونیستی را « فعال مایشا » معرفی نماید ولی نباید از نظر دور داشت که وجود عناصر یهودی و صهیونیستی در اطراف اوباما فرصتهای فراوانی برای اعمال نظر « لابی صهیونیستی » در سیاست جهانی واشنگتن و ترسیم خطوط و اهداف دلخواه صهیونیستها بعنوان خط مشی دیپلماسی آمریکا را به وجود آورده است .
پیش از آمریکا « نیکلای سارکوزی » با ادبیات تقریبا مشابهی به تهدید اتمی ایران پرداخت . برای درک ریشه ها و خاستگاه مشترک این تهدید لازم است نسبت به این نکته حساسیت نشان دهیم که سارکوزی هم یک یهودی زاده است و برای سالها حقوق بگیر « موساد » بوده و چه بسا هنوز هم باشد! این پدیده نشانگر آنست که صهیونیستها تهدید اتمی آمریکا علیه ایران را یک امتیاز برای خودشان ارزیابی می کنند و از این بابت خشنود به نظر می آیند ولی چنین تهدیدی قطعا برای آمریکا یک فرصت و یک امتیاز نیست و در مقیاس وسیعی عواقب آن شاید برای همیشه گریبانگیر آمریکا و اتباعش خواهد بود. این تهدید ماهیت واقعی آمریکا را آشکار ساخت و قویا ثابت نمود که آمریکا به کلی غیرقابل اعتماد است و حتی رئیس جمهور این کشور دیکته های صهیونیست ها را در زمینه سیاست خارجی خطاطی می کند.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که به سایر کشورها هم نشان می دهد ممکن است هر لحظه با همین ادبیات شرورانه در معرض هجوم و حمله قرار گیرند و با همین الفبای جنون آمیز تهدید شوند که چرا می خواهند خط مشی مستقل و روشنی را برخلاف دیدگاه واشنگتن در پیش بگیرند. موضوع مهم در این میان مواضع فریبکارانه ای است که آمریکا در قبال ملت ایران اتخاذ کرده و مرتبا ادعا می کند گویا دوست ملت ایران است و قلبش برای آن می طپد! برای ایرانیها در هر نوروز پیام شادباش می فرستد لی اگر آنها به آمریکا بی اعتنائی کردند و حاضر نشدند فریب دغلبازیهای واشنگتن را بخورند زبان تهدید را مجددا به کار می گیرد. باوجود آنکه رفتار روسای جمهور آمریکا در قبال ملت ایران همواره پرفراز و نشیب و نوسانی بوده و تلفیقی از تهدید و چرب زبانی را بهمراه داشته ولی هرگز در هیچ مقطعی از تاریخ 30 ساله اخیر اینگونه پرتناقض و تعجب آور نبوده است که رئیس جمهور آمریکا در طول فقط چند روز به یک ملت پیام شادباش بدهد و روزهای بعد برای حمله اتمی عربده بکشد!
این رسوائی تاریخی گریبانگیر آمریکا شده که تحت تاثیر القائات صهیونیستی تلفیقی از بلاهت و شرارت را به عنوان خمیرمایه دیپلماسی جهانی واشنگتن در معرض دیدگان حیرت زده دنیای معاصر قرار دهد و فضای نفرت انگیزی را به وجود آورد که فقط مشتی صهیونیست جنایتکار برای اوباما کف بزنند و به رقص و پایکوبی به خاطر این تهدیدات جنون آمیز بپردازند. البته آمریکا با سرمایه گذاریهای بدفرجام در جهت رضایت مشتی تروریست خون آشام در فلسطین اشغالی زیانهای فراوانی را متحمل شده و شاید از این نکته همچنان غافل باشد که به خاطر خوش خدمتی به صهیونیستها ناچار به پرداخت بهای گزافی شده ولی با توسل به این تهدیدات جنون آمیز وارد بازی خطرناکی شده که شاید برای همیشه آمریکا واتباعش از عواقب آن هراسان خواهند شد بدون آنکه راه گریزی باشد.

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات