بصیرت-شاید آنزمان که «فرانتس فانون» گفت: «انقلابها فرزندان خود را میبلعند»، به فکرش هم خطور نمیکرد که در روزگاری نه چندان دور، فرزندان «ناخلف» انقلابی مظلوم، انقلابشان را بر سر سفره سهم خواهیهای نامشروع خود، قاچ قاچ میکنند و بر سر بلعیدنش دعوا!
فرزندان روسیاه انقلابی شرقی، خیلی زود فرضیه مستر فانون بیچاره را نقض کردند و تن این انقلابی الجزایری را در گور لرزاندند! آنها به همه ثابت کردند که اگر زمانی انقلابها میتوانستند فرزندان خود را طوری ببلعند که نام آنها در محتوای انقلاب هضم شود، اکنون فرزندان پرمدعایی پا به عرصه گذاشته اند که قابلیت دارند همچون آناکوندای قاتل، آنچنان به دور انقلاب چنبره بزنند تا ستون فقراتش را خرد کرده و انقلاب و همه مخلفاتش را یکجا قورت دهند!
کمی اطرافتان را نگاه کنید، به وفور از این دست آدمهای سبک مغز شکم گنده پرادعا را میبینید. ژستهای مسخرهشان و ادعاهای مسخرهترشان هنوز در میان بیقولههای اشرافیت خریدار دارد؛ «آدم»هایی که نان «آرمان»ها را خوردهاند و رندانه خود را جای آرمانها قالب کردهاند! طوری ژست میگیرند که انگار ستون انقلابند و طوری حرف میزنند که انگار آخرِ سیاستند. پای آرمانها که وسط میآید، «مصلحت»اندیشند و پای اغتشاش و آشوب، انقلابی عمل میکنند.
اصلا آدمها، هیچ باکی ندارند که سر آرمانها را بیخ تا بیخ به پای منافعشان ببرند. در کیش آدم ها، آرمانها وسیله اند و فقط زمانی حق اهتزاز دارند که سبیلی از حضرات چرب شود و نانی به سفره طمعشان افزون گردد. آدمها زیاد دیده میشوند، زیاد میروند، زیاد میآیند، زیاد میخورند، زیاد میبرند، زیاد میپوشند و اصولا کم میکوشند. آدم ها، آدم شکمند، آدم پولند، آدم پُستند و البته تا دلتان بخواهد پَستند.
آرمانها را نباید دید، آرمان لمس کردنی است. باید دستت را به دستش بدهی و نبضش را حس کنی تا فشار خونت با فشار خونش تنظیم شود. اما تصویر آرمانها به مدد عملکرد «آدم»ها، کمی برفکی است، باید به سالهای دور برگردی، سالهای سبز و سرخ، سالهای عشق و شور. آرمان یعنی قرار بر فرار ترجیح، یعنی ایستادن با مشت، یعنی مردن و ماندن. آرمان یعنی قرار پسربچه 13ساله با خدا در زیر تانک. یعنی همت بی ادعا. آرمان یعنی مرگ «من» و تولد «ما» برای رسیدن به «او»...
بخواهی و نخواهی، نبردی همیشگی به کهنگی تاریخِ شهادتِ هابیل، بین این دو (آرمانها و آدم ها) درگرفته است و اینک نیز انقلاب مظلوم ما به نقطه آشکار تقابل آدمهایش با آرمانهایش رسیده است. امروز کسانی در برابر آرمانهای حیاتی انقلاب ایستاده اند که زمانی خود برای احیای آن رنج و مکافات دیده اند. فرزندان ناخلف انقلاب، امروز حقشان را از انقلاب طلب میکنند، گو اینکه نمیدانند اگر حقی وجود داشته و مطالبهای در کار باشد، حق انقلاب و آرمانهاست که باید مطالبه شود. سربازان دیروز انقلاب، امروز «سربار» انقلاب شده اند، حال آنکه قرار بود اینان بار انقلاب را بدوش بکشند.
اما خاصیت انقلاب ما اینست که معطل نمیماند؛ اصولا انقلابی که آرمانهایش از منبع فیض، سرچشمه میگیرد، جاری و سیال است. انقلاب با از دست دادن آدم هایش ضرر نمیکند و این آدمها هستند که بدون انقلاب دچار خسران عظیم میشوند. کمی به پشت سر نگاه کنید!عجب حکایت غریبی دارد انقلاب ما؛ هرچه از سنش میگذرد انگار جوان تر میشود؛ گوئی با ریزش پیرمردها - همانها که دیگر تاب و طاقت همراهی و همپایی با انقلاب را ندارند- چابکتر و تند و تیزتر میشود.آری! انقلاب راه خود را میرود و به مقصدش خواهد رسید و بیشک آنان که طوق رسوایی و ننگ تقابل با آرمانها را بر پیشانی دارند، در ناکجاآباد تاریخ دفن خواهند شد.
مهدی عرفاتی