بصیرت:براى فهم هرچه بهتر پیشنهاد جدید روسیه به اروپا براى انعقاد یک پیمان جامع امنیتى اروپایى و برساخت یک ساختار جدید امنیتى در این قاره، باید پس زمینه هاى این ایده روسى مورد مداقه قرار گیرد. نویسنده نمى تواند ادعا کند که مبدع این ایده بوده (که از سوى دیمیترى مدودف، رئیس جمهور روسیه به صورت رسمى مطرح شده)، اما مى تواند ادعا کند که مدت هاى مدید در تبیین مفهوم آن تلاش کرده است. روسیه خلال یک و نیم دهه اخیر نسبت به نقش تاریخى و سنتى خود دستخوش نوعى بازگشت به عقب شده که از بیش از هرچیز ناشى از پس رفت هاى این کشور به واسطه فروپاشى شوروى است. مسکو در عین حال خود را کشورى قدرتمند مى داند که در جستجوى الحاق به تمدن اروپایى (که تا حد زیادى نیز به آن تعلق دارد) است، اما همزمان از این نیز واهمه دارد که اگر این الحاق به طور کامل روى دهد، ممکن است حاکمیت خود را از دست داده و در رقابت با جوامع پیشرفته تر عرصه را به آنها واگذار نماید. به گزارش ایراس، نکته حائز تأمل در این میان اینکه مسائل و مشکلات روسیه در عرصه خارجى خود، با تأکیدات اخیر ضرورت اتخاذ گرایش اروپایى در این حوزه پیچیده تر نیز شده است. باید به این نیز اشاره کرد که در این خصوص، اسلاوگرایان و یورو آتلانتیک گرایان روس موضع متقاعد کننده اى ندارند و دیدگاه هاى آنها نیز با واقعیت هاى بیرونى چندان منطبق نیست. فراخوان آنها براى کناره گیرى از اروپا در نهایت به حمایت آنها از کنار نهادن موفقیت و نوگرایى تبدیل شد. اینک براى اولین بار در هفت صد سال گذشته (زمانى که شاهزاده الکساندر نفسکى از مغول ها علیه شوالیه هاى توتنى استفاده کرد)، به نظر مى رسد که روسیه به راهکارى جدید در سیاست خارجى خود دست یافته است. تمدن بزرگ دیگر، یعنى چین به عرصه بین الملل بازگشته و در حال پیشرفتى بسیار سریع تر و موثرتر از اروپاى خسته است. پانزده سال قبل روسیه و اتحادیه اروپا به یک تقاطع تاریخى رسیدند. در سال ۱۹۹۱ نخبگان روس ضد کمونیست که در جشن پیروزى خود بودند، بر ضرورت الحاق روسیه به اروپا و وجود آمادگى ها به این منظور تأکید داشتند. جالب تأمل اینکه، مسکو حتى خود را براى ایفاى نقش یک کارآموز مورد احترام نیز آماده کرده بود. اما این فرصت ها از دست رفت. گسترش ناتو به شرق که از سال هاى ۱۹۹۵-۱۹۹۴ آغاز شد و بدون مشارکت روسیه و برخلاف میل آن ادامه یافت، خط بطلانى بر آرزوى ساختن اروپایى بدون خطوط تقسیم کشید. در این برهه زمانى اعتماد روسیه به ایالات متحده و هم پیمانانش از بین رفت. نخبگان روسیه که خود را به عنوان برندگانى در منازعه علیه کمونیسم توتالیتر مى دیدند، هرگز کشورشان را شکست خورده جنگ سرد تصور نمى کردند. کشورهاى غربى روسیه را به عنوان کشورى شکست خورده که اعتراضات ضعیف آن مى توانست نادیده گرفته شود، در حوزه ها و زمینه هاى مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم تهدید مى کردند. جنگ سرد به صورت رسمى خاتمه یافته اعلام شد و در عملى نیز مواجهه و رویارویى نظامى و ایدئولوژیک روسیه و غرب رخت بربست. با این وجود، روندهاى جارى حاکى از آن است که رقابت ژئوپولیتیک گذشته که همیشه بین طرفین بصورت بالقوه وجود داشت، دوباره احیاء شده است. اما روسیه از گذشته درس گرفته است و بیش از این مایل نیست به عنوان یک کارآموز مورد احترام به اروپا ملحق شود، بلکه بر این تأکید است که به عنوان متحدى قوى یا نسبتا قوى از سوى غرب پذیرفته شده و ایفاى نقش نماید. مشکل معمارى جدید اروپا از این واقعیت ناشى مى شود که روسیه با وجود اینکه قدرتمندترین دولت این قاره است از جایگاه خود در ترتیبات سیاسى و امنیتى اروپا راضى نیست. افزون بر این، روس ها احساس مى کنند که سازمان هاى موجود مسئول تأمین امنیت بین الملل و امنیت جمعى در اروپا با مشکلات اساسى مواجه بوده و در رفع معضلات امنیتى نیز موفق نبوده اند. این ناکارآمد در بهار ۱۹۹۹ هنگامى که ناتو به یوگسلاوى حمله کرد و نیز در اوت ۲۰۰۸ وقتى که بحران در قفقاز جنوبى بالا گرفت، به خوبى نمایان شد. در هر دو مورد ناتوانى سازمان هاى امنیتى موجود در اروپا در جلوگیرى از بروز و گسترش این چالش ها بیش از پیش محرز شد و ضرورت بازنگرى در ساختار آنها را مورد تأکید قرار داد. شرایط به نحوى است که به نظر نمى رسد مکانیسم ها و سازمان هاى موجود امنیتى چند جانبه در اروپا بتوانند به صورت جمعى و کارآمد به چالش هاى و تهدیدات نوین در این جغرافیاى پهناور پاسخ داده و در حل چالش هاى بین المللى نیز نقشى کلیدى ایفا کنند. افزون بر این باید اقرار کرد که در اروپا (یا منطقه اروپا-آتلانتیک) چارچوب سازمانى و قانونى کارآمدى براى همکارى بین دولتى در مواردى چون مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مبارزه با تروریسم، مقابله با جرایم رایانه اى، تضمین امنیت زیست محیطى، به کار گیرى اقدامات بازدارند و واکنش جمعى به شرایط اضطرارى و بحران هاى انسانى، تضمین محافظت از محیط زیست و مقابله با تغییرات آب و هوایى وجود ندارد. در این میان، روحیه پایان نیافته جنگ سردى و نیز ادامه رقابت کهنه ژئوپلتیکى بین ناتو و روسیه به وضوح مانع از همکارى موثر مسکو و واشنگتن در بسیارى از مسائل استراتژیک همچون مقابله با هسته اى شدن ایران و سایر کشورها مى شود. افزون بر این، مسکو باید نسبت به موضوعات ناخوشایندى چون گسترش ناتو به اوکراین صریح تر باشد، چرا که روسیه این تحول را تهدیدى مشهود علیه امنیت خود مى داند. باید به این مهم نیز توجه داشت که روسیه توانایى این را دارد که شبح فراموش شده جنگ در اروپا را دوباره زنده کند (بحرانى که وقوع آن بعید دانسته نمى شود). در این میان، هویت هاى به جاى مانده از جنگ سرد به طور مداوم تردیدهاى پنهان و آشکار و نیز روحیه رویارویى در روسیه و بسیارى از کشورهاى اروپایى را تحریک مى کند. با این ملاحظه، بیراه نیست اگر ادعا شود که تفکر ژئوپلتیکى قدیم و روانشناسى رقابت مجدداظ در اروپا در حال سربرآوردن است. امنیت انرژى نمونه کلاسیکى از این تفکر و این رقابت ها است. اروپاى غیر روسى باید به خاطر روسیه سرشار از انرژى و روسیه نیز به خاطر چنین مشترى ثروتمندى باید سپاسگزار خداى خود باشند. اما تفاوت دیدگاه هاى پنهان و آشکار در علائق مصرف کنندگان و تولید کنندگان انرژى که مى توانند به آسانى در مذاکرات حل و فصل شوند، اغلب و به صورت ناخودآگاه رنگ سیاسى به خود مى گیرند. زیر این شرایط ذخایر و تعاملات در حوزه انرژى تبدیل به مسائل امنیتى شده و حتى لعاب نظامى به خود مى گیرند که از این جمله مى توان به جارى شدن مفهوم «ناتوى انرژى» اشاره کرد. مثال دیگر در این زمینه، رقابت خنده دار سیاسى- نظامى بر سر ۲۵ درصد ذخایر انرژى کشف نشده دنیا است که وجود آن در منطقه اقتصادى قطب شمال روسیه هنوز به اثبات نرسیده است. باید به این نکته نیز اشاره کرد که در شرایط حاضر دسترسى منصفانه و کارآمد به منطقه یوروآتلانتیک براى روسیه غیر ممکن شده و این امر مسکو را به همکارى با چین به عنوان «برادر کوچکتر» و کشورى قابل احترام سوق داده است. جهت گیرى نوین و نسبى اقتصادى به سوى آسیاى در حال رشد به ویژه چین بزرگ، براى روسیه سودمند و ضرورى است. این در حالى است که رابطه نه چندان دوستانه روسیه و اروپا، معطوف به موضوع تمدن و نوسازى روسیه، هویت روسى را تهدید مى کند و مى تواند در آینده اى نه چندان دور اسباب بروز خطرات ژئوپلتیکى براى مسکو شود. این پیش ذهنیت نقشى قابل ملاحظه اى در احتراز روسیه از پذیرش ارزش هاى اروپایى چون دموکراسى و حکومت قانون داشته است. آن چه در غرب به عنوان بى عدالتى محض خوانده مى شود ، براى روسیه قابل پذیرش نیست. با این ملاحظه، هرچند روسیه تمایل خود را بارها براى دوستى با اروپا بیان نموده، اما نوع برخورد کشورهاى اروپایى مسکو را بارها به فکر تجدیدنظر در روابط خود با اروپا واداشته است. در این شرایط احساسات دافعه اى بین روسیه و اروپا روندى روبه رشد به خود گرفته است. لذا، اگر تلاش دو طرف براى احیاء تقارب هاى فرهنگى و هم تکمیلى هاى اقتصادى خود با موفقیت همراه نباشد، هر دو در نظم آینده جهان به رده بازیگران درجه دو یا سه سقوط خواهند کرد. اروپا به رم دیگرى تبدیل خواهد شد که تنها یادمانى از شکوه گذشته خود را به همراه خواهد داشت و روسیه نیز تنها نقش تأمین کننده مواد خام به چین و سایر کشورهاى در حال رشد را ایفا خواهد کرد. از منظرى واقع بینانه نمى توان امیدوار بود که روسیه و اروپا توانایى احیاء خود به عنوان مراکز مستقل قدرتى را داشته باشند که قادر به برقرارى توازن بوده و بتوانند با قدرت هاى بزرگ حال و آینده به ویژه چین و آمریکا در یک ردیف قرار گیرند. لازم است مساله به طور واضح ترى تبیین شود. آیا غرب مایل است به گسترش ژئوپلتیک و توسعه سازمان هاى خود به ویژه ناتو به مرزهاى روسیه ادامه دهد، یا اینکه قصد پایان دادن به این سیاست کوتاه مدت را دارد؟ آیا منطقى تر نبود که غرب از کاربست گفتمان و معیار هاى دوگانه در قبال روسیه دست بردارد؟ آیا بهتر نیست که غرب از مناطقى که به طور ویژه مورد علاقه روسیه است خود را کنار کشیده و از گسترش ناتو و تاثیرگذارى آن بر مناطق ویژه و زیرنفوذ سیاسى- نظامى مسکو جلوگیرى کند؟ واقعیت آن است که بهتر آن بود از غرب از ورود به این مناطق نفوذ ویژه حداقل در جغرافیاى اروپا خوددارى مى کرد. این امکان وجود داشت که به جاى گسترش ناتو، به توسعه فراگیر و به جاى رقابت به همکارى مبادرت مى شد. بهتر است تأکید بر مسئولیت مشترک براى تامین امنیت در اروپا جایگزین صحبت درباره آرزوى برخى نخبگان جمهورى هاى شوروى سابق درباره پیوستن به ناتو براى تثبیت «گزینه اروپایى» خود شود. این بدان معنا نیست که روسیه مى تواند یا باید مانع همگرایى اقتصادى و اجتماعى در مهم ترین مرکز قدرت اطراف خود یعنى اتحادیه اروپا شود، بلکه تأکید بر این است که باید خود نیز به این روند ملحق شود. اما براى شروع، رهبران یورو- آتلانتیکى باید یا از طریق پى ریزى براى برساخت یک سازمان امنیت اروپایى جدید و یا با دعوت از روسیه براى پیوستن به ناتو به صورت نهایى به جنگ سرد پایان دهند. در غیر این صورت، هر دو طرف محکوم به استمرار بخشیدن به تاریخ رقابت و سقوط و قدیمى ماندن در جهان قدرت ها و چالش هاى نوین خواهند بود.