قاسم غفورى
روز سه شنبه (17 فروردین) خیزشی ناگهانی پایتخت قرقیزستان را به آشوب کشید که در اعتراض به ناکارآمدی های دولت «قربان بیک باقی اف» صورت گرفت. حقیقت آن است که این اقدام نه یک آغاز، بلکه اوج نمایش نارضایتی های مردمی بود.
این حوادث زمانی وارد مرحله تغییر شد که قربان بیک باقی اف رئیس جمهور قرقیزستان مطالبات مخالفان را که در تاریخ 17 مارس طی یک گردهمایی مطرح کرده بودند بدون پاسخ گذاشت که در نتیجه مخالفان اعلام کردند که اقدام به برگزاری تجمع و تظاهرات اعتراض آمیز علیه دولت در تاریخ 7 آوریل در سراسر این کشور خواهند کرد.
جالب اینکه انتقادات و اعتراضات اولیه به فساد در دولت و نیز تحرکات مخالفان باقی اف همسانی های زیادی با تحولات منتهی به انقلاب لاله در سال 2005 داشت، اما در این مرحله متوقف نکرد و وارد فاز درگیری سخت نیز شد.
درگیری های قرقیزستان از روز سه شنبه و در شهر شمالی «تالاس» آغاز شد. در جریان این درگیری ها معترضان با حمله به چندین ساختمان دولتی از جمله شهرداری و استانداری به زد و خورد شدید با پلیس و نیروهای امنیتی پرداختند. این بود که درگیری و خشونت به سرعت به دیگر نقاط کشور کوچک قرقیزستان از جمله بیشکک کشیده شد و وقتی قریب به 5000 نفر از معترضان آهنگ تصرف کاخ ریاست جمهوری را کردند، زد و خوردها شدت یافت و بیش از 1600 نفر کشته و زخمی شدند.
پنجشنبه 91 فروردین دو روز پس از تظاهرات گسترده مردم علیه دولت رنگی در نتیجه مذاکرات مخالفان با نخست وزیر و سایر مقامات رسمی قرقیزستان دولت این کشور استعفای خود را اعلام کرد و دولت جدید «اعتماد ملی» با ترکیب 41 نفر به ریاست خانم «رزا آتنبای آوا» یکی از مخالفان ارشد و نماینده پارلمان این کشور تشکیل شد. رزا آتنبای آوا رئیس دولت موقت قرقیزستان با امضای فرمانی، دستور بازداشت «قربان بیک باقی اف» رئیس جمهور سابق این کشور را صادر کرد تا تحولات قرقیزستان ابعاد جدیدتری به خود بگیرد.
قرقیزستان، این کشور فقیر آسیای مرکزی، از جنوب با چین و تاجیکستان و از شمال با قزاقستان همسایه بوده و 57 درصد از حدود پنج میلیون جمعیت آن مسلمان هستند.
آمریکا در سال 4002 و در شرایطی که با پروژه انقلاب های رنگی در آسیای مرکزی و قفقاز و حوزه بالکان با اقدامات نرم و با شعارهای دموکراتیک با انقلاب نارنجی در اوکراین، انقلاب مخملی در گرجستان را به راه انداخت با هدف براندازی دولت آقایف بیش از 13 میلیون دلار به تیم «باقی اف» کمک کرد. دولت واشنگتن پس از فروپاشی شوروی با هدف محاصره روسیه دست به یک سری انقلاب های رنگی در کشورهای اوکراین، قرقیزستان و گرجستان زد تا دولت های طرفدار مسکو را سرنگون کند. اما ناتوانی دولت های برآمده از انقلاب های رنگی در عمل به وعده های پرطمطراق خود، باعث نارضایتی شدید مردم شد.
تحلیلگران معتقدند، دولت متکی به کمک های خارجی شاید در کوتاه مدت دوامی یافته و رشدی ظاهری بکند، اما در این ایام سخت که مردم معنای استقلال را با عمق جان می فهمند، خواستار پایان این روند می شوند که نمونه آن را در تحولات اوکراین و پایان انقلاب نارنجی در اوکراین و انقلاب گل لاله در قرقیزستان می توان مشاهده کرد.
* پیشزمینهها
الف) حوزه داخلی
در باب عوامل داخلی تغییر نگرش مردم نسبت به سران انقلاب رنگی (گل لاله) نکاتی چند قابل توجه است.
1) بی کفایتی مدیران:
دولت برخاسته از «انقلاب لاله ای» قربان بیک باقی اف، اگرچه با وعده هایی چون مبارزه با فساد، افزایش سطح رفاه عمومی، ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی توانست دولت قانونی «عسگر آقایف» را سرنگون کند، اما در عمل به وعده های خود ناکام ماند. غصب قدرت توسط گروه خاص، واگذاری واحدهای مهم اقتصادی به نزدیکان دولت، وجود فساد اداری، محدود شدن آزادی های مدنی و به خصوص رسانه ها از مهمترین اتهامات مخالفان دولت به رئیس جمهور این کشور است. در پی انقلاب رنگی سال 2005 قرقیزستان سطح رفاه اقتصادی و اجتماعی مردم کاهش یافته و در مقابل میزان فساد اداری و تصرف منابع دولتی از جمله ظرفیت های انرژی توسط گروهی خاص افزایش یافت. «باقی اف» نتوانست خواسته های مردم قرقیز و نیروهای سیاسی را که پنج سال پیش او را روی کار آوردند، برآورده سازد. که این امر، شکاف میان حکومت «باقی اف» و مردم را روز به روز بیشتر کرد و بالاخره به سرنگونی وی منجر شد.
2) سرخوردگی ملی
از دیگر عوامل داخلی در تحرکات مردم قرقیزستان را می توان در نارضایتی عمومی از حذف استقلال کشورشان در برابر خواسته های سایر کشورها ارزیابی کرد. هرچند که استقلال از روسیه از دلایل همراهی مردم با انقلاب رنگی در سال 2005 بود اما دولتمردان این کشور در کنار حفظ پایگاه روسیه، اقدام به امضای قرار دادهای نظامی با آمریکا از جمله حضور نظامیان این کشور در قرقیزستان کردند که پایگاه ماناس مهمترین آنها می باشد. هر چند که این اقدام به بهانه جنگ افغانستان صورت گرفت اما در نهایت به عاملی برای مداخله آمریکا و ناتو در کنار روسیه در تمام امور قرقیزستان شد. پیامدهای این مسئله در شرایطی که عرصه بین الملل در مسیر دوری از نظام سلطه در حال حرکت است و کشورهای هم پیمان آمریکا در انزوا قرار گرفته اند، موجی از سرخوردگی و نارضایتی مردم از همکاری کشورشان با آمریکا را به همراه داشت. عاملی که در سرنگون دولت رنگی باقی اف بی تاثیر نبوده است.
ب)علل خارجی
1) عدم اجرای وعده های غرب
علل ناکامی دولت باقی اف را نیز باید در امید واهی او به کمک های غرب جست وجو کرد. اگرچه آمریکا برای به ثمر نشستن انقلاب لاله ای میلیون ها دلار هزینه کرد، اما پس از آنکه دولت مخالف واشنگتن سقوط کرد، کار آمریکا نیز با مردم قرقیز تمام شد. واشنگتن از دولت وابسته بیشکک پایگاهی استراتژیک به نام ماناس را در خاک این کشور اجاره کرد تا بتواند به اهداف خود در خاورمیانه دست یابد، اما وعده های کمک به مردم را به فراموشی سپرد.
در این میان، بحران اقتصادی و نیز مشغول شدن غرب به جنگ طلبی در عراق و افغانستان و مقابله با تحرکات جهانی علیه سلطه گری این کشورها، باعث شد که کمک های ناچیز واشنگتن و غرب به بیشکک کاهش یابد و از بهار سال گذشته زمزمه شورش های خشونت آمیز علیه دولت به گوش برسد تا امروز خیابان های پایتخت این کشور، شاهد یک انقلاب خونین علیه انقلاب گل لاله سال 5002 باشد. نمونه دیگر بی توجهی غرب به وعدهایش در قبال کشورهایی که با انقلاب رنگی به تغییر حکومت در آنها پرداخت را در اوکراین و گرجستان می توان مشاهده کرد که در موجی از بحران اقتصادی به سر می برند.
2) رقابت روسیه و آمریکا
با گذشت پنج سال از وقوع انقلاب رنگی در قرقیزستان، نقش عوامل خارجی در این کشور بدون تغییر باقی مانده است. روسیه و آمریکا 2 بازیگر اصلی صحنه قرقیزستان هستند، دولت و مخالفان نیز به پشتوانه حمایت های این 2 کشور به اتخاذ مواضع می پرداختند.
هر چند که آمریکادر سال 2005 توانست با انقلاب رنگی، قرقیزستان را به قلمرو نفوذ خود اضافه کند اما در این سالها رقابت روسیه و تلاش آن برای بازپس گیری اقمار شوروی سابق پایان نیافت، چنانکه کشوری مانند قرقیزستان همچنان صحنه رقابت میان روسیه و آمریکا بود. این امر هرچند پیامدهای بسیاری برای قرقیزستان به همراه داشت اما به اعتقاد ناظران سیاسی از جمله عوامل تاثیر گذار در تحولات اخیر این کشور بوده چنانکه در اوکراین نیز این روند به وضوح قابل مشاهده است.
اگرچه پوتین نخست وزیر روسیه سکوت چند ساعته این کشور در قبال حوادث قرقیزستان را شکست و نقش کشور متبوع خود را در حوادث قرقیزستان رد کرد.«پوتین» اعلام کرد که نه وی و نه دولت روسیه با تحولات اخیر بیشکک هیچ ارتباطی ندارند.
آمریکا نیز با نگرانی از اوضاع پیش آمده، از طریق سفارت خود در بیشکک و همچنین سخنگوی وزارت خارجه خود، از دو طرف قرقیز خواست برای حل مسائل خود به گفت وگو روی آورند.
برای آمریکا، تثبیت و ادامه حیات دولت فعلی قرقیزستان مهم بود زیرا باقی اف تنها رئیس جمهور منطقه آسیای مرکزی است که در زمینه ایجاد چندین مرکز و پایگاه نظامی جدید آمریکا در کشورش با واشنگتن به توافق رسیده است و در این مرحله، تغییر دولت می تواند برنامه های آتی نظامی آمریکا در این کشور را مختل کند. برخی اسناد از استفاده آمریکا از این مرکز برای هماهنگی با گروههای تروریستی در جهت منافع آمریکا حکایت دارد.
با این حال اگر چه عملکردهای خارجی را در تحولات قرقیزستان نمی توان نادیده گرفت اما به اعتقاد بیشتر صاحب نظران، نقش عوامل خارجی در بوجود آمدن تحولات اخیر قرقیزستان اساسی نبوده است چرا که بیش از هر چیز، سرخوردگی مردم از دولت رنگی موجی صف آرایی خیابانی آنها شده است.
نکته آخر
در جمع بندی نهایی از روند تحولات قرقیزستان از زمان انقلاب رنگی 2005 تا سرنگونی دولت رنگی می توان گفت که مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی دست به دست هم داده تا مردم قرقیزستان دولت رنگی را که زمانی با اعتراض های گسترده به قدرت رسانده بودند اکنون از صحنه حذف سازند. آنچه در این میان بیش از هر چیز نمود پیدا می کند بیداری ملتها از پوشالی بودن وعده های غرب و دست نشانده های آنها در قالب انقلاب های رنگی می باشد. مردم قرقیزستان همچون مردم اوکراین و سایر قربانیان انقلاب های رنگی غرب به این نتیجه رسیده اند که غرب نه برای اهدای حقوق آنها بلکه صرفا برای تأمین منافع خویش به تحرکاتی چون ایجاد انقلاب رنگی می پردازد در حالی که دولتمردان برآمده از این اقدامات، مهره های دست نشانده و بعضا بی کفایت هستند که در نهایت به پایمال سازی حقوق مردم مبادرت می ورزند، چنانکه پرونده دولتهای رنگی اوکراین، گرجستان و قرقیزستان نمونه بارزی از مسئله هستند.
لذا پیروز تحولات قرقیزستان نه روسیه و نه آمریکا می باشد بلکه مردمی هستند که به ماهیت واقعی دولتهای برآمده از انقلاب های رنگی و توطئه های نظام سلطه پی برده و برای پایان دادن به این روند وارد صحنه شده اند. بر این اساس روند تحولات را می توان شکست نظام سلطه در اجرای اهدافش در قالب انقلاب های رنگی دانست هر چند که طرح ها و سیاست های آنها برای استفاده از مولفه های و شاخصه های دیگر برای تحقق اهداف سلطه طلبانه شان همچنان ادامه دارد.