م .سعیدى
با پایان یافتن دوران هشت ساله دولت دوم خرداد و اتمام ریاست جمهوری خاتمی، انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، رویدادی حیاتی برای جریان دوم خرداد بود که یا بتواند سیطره خود بر قوه مجریه را تداوم بخشد و یا اینکه آخرین پایگاه مهم قدرت را نیز از دست بدهد. پیش از این، مردم در دور دوم انتخابات شوراهای شهر و روستا و مجلس هفتم شورای اسلامی به جریان رقیب گرایش نشان داده و به عبارتی بهتر با عدم اقبال به جریان دوم خرداد، جریان رقیب توانسته بود این دو مرکز مهم تصمیم گیری را از اختیار این جریان خارج نماید.
در این بین مهمترین مسئله برای جریان دوم خرداد گزینه جایگزین آقای خاتمی بود که در میان افراد شناخته شده این جریان چنین شخصیتی وجود نداشت. از سویی دیگر اختلافات درون گروهی جریان دوم خرداد در این سالها چنان سر بازکرده بود که اجماع همه گرایشهای متنوع بر سر یک گزینه امکان پذیر نبود. از سویی دیگر به دلیل نفوذ جریانهای افراطی و انحرافی و عدم مرزبندی این جریان با گروههای بیرون از نظام اسلامی، این جریان سیاسی را به شدت در معرض استحاله قرار داده بود، به نحوی که هر روز شاهد عدول و عبور چهره های مشهور این جریان از اصول مسلم انقلاب اسلامی بودیم؛ چهره های شناخته شده ای چون: اکبر گنجی، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی که از اردوگاه نظام اسلامی خارج شده و گرایشات دیگری را برگزیده بودند.
در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری بود که بعد از رایزنی های متعدد، جریان دوم خرداد با 3 نامزد در عرصه انتخابات حاضر گردید. دکتر معین، وزیر آموزش عالی دولت خاتمی، مهدی کروبی رئیس مجلس ششم شورای اسلامی(مجلس دوم خرداد)، مهندس مهر علیزاده و البته علی اکبر هاشمی رفسنجانی به صورت مستقل وارد شد اگر چه جهت سیاسی وی به سمت دوم خرداد سنگین تر بود... اصولگرایان نیز از تشتت و اختلاف رنج می بردند و سرانجام با 3 گزینه محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی، محمود احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند.
در این میان گزینه اصلی جریان های افراطی دوم خرداد از جمله حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب دکتر مصطفی معین بود که اتفاقاً از شانس کمتری نسبت به دیگر گزینه ها برخوردار بود.
با شدت گرفتن رقابتهای انتخاباتی در حالی که اغلب پیش بینی ها نشان می داد که رقابت اصلی بین آقای هاشمی و قالیباف باشد و انتخابات برای اولین بار به دور دوم کشیده شود، این محمود احمدی نژاد بود که توانست با غلبه بر رقیبان، به همراه هاشمی رفسنجانی منتخب مرحله اول باشد. کروبی، قالیباف، معین، لاریجانی و مهرعلیزاده در جایگاه بعدی قرار گرفتند.
در دور دوم، جریان دوم خرداد که گزینه های اصلی خود را ناکام می دید، برای جلوگیری از شکست مطلق در برابر اصولگرایان با تمام توان وارد عرصه شد و علی رغم اختلافات جدی با هاشمی رفسنجانی، تمام عیار پشت سر وی ایستاد تا به هر نحو ممکن نگذارند شهردار محبوب شهر تهران به رئیس جمهور نهم مبدل گردد! اما سیر صعودی گرایش به «احمدی نژاد» همه موانع را در نوردید و توانست حماسه بزرگ سوم تیر را بیافریند و احمدی نژاد با کسب 17 میلیون رأی در برابر رأی 10 میلیونی هاشمی رفسنجانی، در جایگاه ریاست جمهوری دولت نهم تکیه زند.
این حادثه بزرگ اقبال ملت به تفکر اصولگرایی، سیاست مداران کارکشته سازمان مجاهدین را نیز به محاق برد و سازمان تا مدتها تلاش داشت تا علل شکست جریان دوم خرداد را مورد ارزیابی قرار دهد.
از سویی دیگر سازمان مجاهدین به جای پذیرش رأی ملت، تلاش نمود تا نتایج انتخابات را زیر سوال برده و نظام را متهم به تقلب در انتخابات کند. نکته قابل توجه اینکه برگزار کننده انتخابات وزارت کشور دولت دوم خرداد بود و فاصله 7 میلیونی آراء، فاصله ای نبود که بتوان آن را در قالب تخلف و تقلب در انتخابات ارزیابی نمود.
با شکل گیری و آغاز به کار دولت نهم، ایجاد کارشکنی و ناکارآمد نشان دادن دولت در دستور کار سازمان مجاهدین و دیگر گروههای دوم خرداد قرار گرفت. این سخن سعید حجاریان که «این دولت بیش از شش ماه دوام نخواهد آورد» به خوبی از عمق کینه و تلاش این جریان برای ناکام گذاشتن دولت نهم حکایت دارد.
در همین ایام بود که سازمان مجاهدین انقلاب نشریه ای درون سازمانی با عنوان «عصرنو» که تداعی گر هفته نامه تعطیل شده «عصرما» بود را به طور محدود از ابتدای سال 84 راه اندازی کرده بود تا بتواند اندک هواداران و اعضای سازمان را از لحاظ فکری منسجم نگه دارد. در این دوران چند محور به اولویت اول ارگان و سخنرانی اعضای سازمان مبدل گردید که مهمترین آنها را می توان به شرح زیر فهرست نمود:
1- نقد و تخریب سیاستهای اقتصادی و متهم ساختن بی برنامگی دولت به فقدان تجربه و عدم شناخت صحیح نسبت به واقعیات موجود در حوزه های داخلی و خارجی و نیزناکارآمدی مفرط
2- متهم کردن جریان اصولگرایی به پوپولیسم و فاشیسم
3- متهم کردن دولت به خرافه پرستی و تحجر
4- نقد مواضع هسته ای دولت نهم
5- زیر سوال بردن مواضع اصولگرایانه دولت در عرصه سیاست خارجی
6- تهاجم به نهادهای انقلابی از جمله شورای نگهبان، سپاه و بسیج.
همچنین با در پیش بودن انتخابات دور سوم شوراها در سال 1385 بار دیگر فعالیت سازمان برای کسب قدرت افزایش یافت ولیکن در این دوره نیز علی رغم وجود برخی اختلافات در درون جبهه اصولگرایان شاهد شکست جریان دوم خرداد بودیم و مردم در اکثر شهرها بار دیگر به اصولگرایان اعتماد کردند.
برگزاری انتخابات مجلس هشتم نیز در همین دوران مورد توجه سازمان قرار گرفت و تلاش برای کسب موفقیت حداقلی توسط این جریان دنبال شد. در این دوره بار دیگر اعتراض به کسانی که فاقد شرایط لازم بوده و توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند، اولویت اول رسانه ای سازمان مجاهدین قرار گرفت. ولیکن علی رغم این تبلیغات سازمان در آستانه برگزاری انتخابات با صدور بیانیه ای حمایت خود را از فهرست«ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی)» چنین اعلام داشت: «از این رو ضمن اظهار تأسف عمیق و اعتراض مجدد نسبت به نقض آشکار اصول و آرمانهای انقلاب، مبانی نظام و بدیهی ترین مولفه های اندیشه امام در این دوره انتخابات، شما مردم آگاه و رشید را به مشارکت گسترده در انتخابات حوزه هایی که امکان رقابت در آنها وجود دارد و ائتلاف با اصلاح طلبان (یاران خاتمی) که نامزدهای خود را معرفی کرده است فرامی خوانیم.»(17/12/86)
برگزاری انتخابات مجلس هشتم و انتخاب مجدد اصولگرایان، جریان دوم خرداد را با چالش جدیدی مواجه ساخت و سازمان با صدور بیانیه ای به زیر سوال بردن نتایج انتخابات را در پیش گرفت و در بخشی از آن چنین نوشت: «انتخابات مجلس هشتم، به انتخاباتی غیر رقابتی و ناعادلانه تبدیل شد که سلامت برگزاری آن نیز زیر سوال است.»(15/2/87)
با شکست مکرر جریان دوم خرداد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، شورای سوم و مجلس هشتم و ناامیدی این جریان از بازگشت قریب الوقوع به قدرت از طریق انتخابات و رای اکثریت بود که سناریوی کودتای مخملین (که در واقع راهکار کسب قدرت برای گروه اقلیت است) با تأکید بر ادعای تقلب در انتخابات و اردوکشی خیابانی هواداران برای فشار آوردن به نظام اسلامی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در دستور کار این جریان قرار گرفت.