
رضا گرمابدرى
انتشار «سند راهبرد جدید هسته ای» آمریکا و مصاحبه رئیس جمهور آمریکا با نشریه «نیویورک تایمز» که در آن ایران و کره شمالی را تلویحاً تهدید به حمله هسته ای کرد و گفت: «ما تصمیم داریم (دیگران) را مطمئن کنیم که قادریم به سمت اتکای کمتر بر سلاح ها ی هسته ای حرکت کنیم و توانایی سلاح ها ی متعارف ما برای بازدارندگی موثراست، به جز برخی شرایط بسیار بغرنج.» و بلافاصله تصریح کرد که ایران و کره شمالی موضوع استراتژی جدید، یعنی کاهش احتمال استفاده از سلاح هسته ای نخواهند بود، با بازتاب ها ی مختلفی مواجه شد.
«هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه آمریکا و «رابرت گیتس» وزیر دفاع این کشور دو نفری بودند که در ادامه سخنان اوباما صریح تر به ادعای وی پرداختند و از آن حمایت کردند. این موضوع رفته رفته در حال فراموش شدن بود که برخی از رسانه ها از دو خبر جدید در این خصوص خبر دادند. خبر اول اینکه «رابرت گیتس» هفته گذشته درجلسه ای با حضور مقامات پنتاگون، مجدداً به تحلیل و تفسیر دکترین هسته ای اوباما و سند موسوم به «بازبینی وضعیت هسته ای» (NPR) پرداخت و به صراحت گفت آمریکا در برخورد با ایران همه گزینه ها را مد نظر دارد. وی در این سخنان تأکید کرد دولت اوباما متعهد شده است علیه دولت ها یی که کلاهک هسته ای ندارند، از سلاح هسته ای استفاده نکند به جز ایران. منابع سیاسی در واشنگتن با استناد به دکترین هسته ای اوباما و سخنان گیتس، بر این باورند که دکترین هسته ای جدید آمریکا با تهدید ها ی رژیم صهیونیستی علیه ایران ارتباط دارد و سند «بازبینی وضعیت هسته ای» تحت تأثیر نگاه امنیتی رژیم صهیونیستی نوشته شده است.
«کرت پورتر» تحلیلگر مسائل استراتژیک معتقد است اعلام سند «بازبینی وضعیت هسته ای» توسط دولت اوباما که در آن حق استفاده از سلاح هسته ای علیه ایران محفوظ فرض شده است، نشان دهنده اضافه شدن یک عضو جدید است و آن اینکه اگر ایران تسلیم درخواست ها برای متوقف کردن غنی سازی اورانیوم نشود، حمله رژیم صهیونیستی به سایت ها ی هسته ای ایران محتمل است. «کرت پورتر» می گوید: «زبان (به کار رفته) در سند به شکلی است که می خواهد در مقابل حمله تلافی جویانه متعارف ایران به رژیم صهیونیستی یا نیروهای نظامی آمریکا در وضعیتی که اسرائیل به ایران حمله هوایی کرد، بازدارندگی ایجاد کند.» نوشتار حاضر در صدد اثبات این مهم است که: «بازدارندگی که رژیم صهیونیستی و آمریکا دنبال می کنند، نمی تواند دست صهیونیست ها را برای حمله به ایران باز گذارد و دست ایران را برای پاسخ به صهیونیست ببندد.»
پیش از پی گرفتن موضوع اصلی لازم است به این سوال پاسخ داده شود: آیا به واقع رژیم صهیونیستی در جهت دادن به استثناء شدن ایران از مصونیت ها ی اعلام شده در «راهبرد جدید هسته ای» آمریکا نقش داشته است یا خیر؟
دو نکته
پاسخ و اهمیت سوال طرح شده در دو نکته نهفته است:
1- امکان نقش داشتن صهیونیست ها در تنظیم سند مورد بحث بالاست، زیرا صهیونیست ها نسبت به میزان تأثیرگذاری تحریم ها ی اعمال شده علیه ایران در ارتباط با عقب نشینی در مواضع هسته ای بسیار بدبین هستند. با وجودی که آنها بسیار تلاش می کنند تا کشورهای 1+5 را به سمت تحریم ها ی بیشتر و شدیدتر سوق دهند، اما به سبب بدبینی که به کارآمدی تحریم ها دارند مایل نیستند ابعاد برخورد با فعالیت ها ی هسته ای ایران در حوزه مسایل اقتصادی و حتی سیاسی خلاصه شود. با اینکه صهیونیست ها طی دو سه سال اخیر دو شکست بسیار سخت و سنگین و بی سابقه از حزب الله لبنان و حماس خورده اند و موقعیت نظامی شان به شدت در خطر افتاده است لکن به واسطه خوی وحشیگری و جنایتکاری که عامل کشتار ملت فلسطیــن و اشغال ســرزمین آنها بود، همچنان به آن شیــوه و روش اعتــقاد دارند و گمان می کنند از طریق اقدامات نظامــی می توانند به خواسته ها یشان برسند، از این رو پیوسته تلاش می کنند این مسیر را باز نگه دارند و چون قادر نیستند به تنهایی این مسیر را طی کنند با چنین شیوه ها یی در صدد هستند برای آمریکایی ها تعهد ایجاد کنند.
2- چنانچه صهیونیست ها در نحوه تنظیم این سند مستقیما نقش نداشته باشند، روح خواسته آنها در سند مشاهده می شود و آنها از نحوه تنظیم سند رضایت کامل دارند، زیرا در این سند، راه وصول آنها به خواسته شان باز است و چه بسا بعدها بتوانند با تمسک به آن، دولت آمریکا را برای برخورد با ایران تحت فشار بیشتر قرار دهند.
اطمینان فاقد تضمین
بر اساس ادعای بحث، صهیونیست ها در صورت لزوم، زمانی اقدام به حمله نظامی علیه ایران می کنند که مطمئن باشند:
1- بازدارندگی اعمال شده توسط آمریکایی ها مانع از پاسخ نظامی ایران به صهیونیست ها خواهد شد 2- چنانچه ایران در واکنش به تهاجم صهیونیست ها ، آنها را مورد هجوم قرار دهد، آمریکا علیه ایران وارد عمل نظامی شود.
بازدارندگی مورد بحث از مقولاتی نیست که کاملا و صد در صد در اختیار آمریکایی ها باشد تا بتوانند نسبت به آن به صهیونیست ها اطمینان قطعی بدهند. در خوشبینانه ترین حالت یعنی در زمانی که همه شرایط مطابق میل آمریکایی ها باشد، آنها تنها می توانند 50 درصد بازدارندگی را که ناشی از واکنش آنهاست، تضمین کنند و به نظر می رسد برای تصرف در 50 درصد دیگر راه و امکانی ندارند. 50درصد باقی مانده در حوزه تصمیم و قدرت ایران است. چنانچه ایران تحت تأثیر این بازدارندگی قرار نگیرد عملا بازدارندگی 50 درصدی که در اختیار آمریکایی ها ست بی ارزش خواهد بود، تا جایی که بازدارندگی موضوعیتش را از دست خواهد داد. تقسیم تکون بازدارندگی بین ایران و آمریکا اجازه نمی دهد صهیونیست ها بتوانند بسادگی و حتی به سختی خطر انتخاب گزینه نظامی علیه ایران را بپذیرند. بنابراین صهیونیست ها نمی توانند روی این بازدارندگی حساب کنند، در نتیجه از آنچه که در سند «راهبرد جدید هسته ای» آمده طرفی نخواهند بست. در این نقطه بحث احتمال تهاجم نظامی صهیونیست ها به ایران به پایان نمی رسد و می تواند در فرض دیگری دنبال شود، اینکه صهیونیست ها از موضوع بازدارندگی عبور کنند و با علم به پاسخ ایران و امید به اینکه آمریکایی ها با ایران درگیر می شوند، به ایران حمله کنند.
خود ویرانگری
چنانچه صهیونیست ها به امید حمله آمریکا به ایران پس از پاسخ نظامی ایران به صهیونیست ها دل ببندند، ضمن خبط بزرگ در محاسبه و ارزیابی دچار «خود ویرانگری» خواهند شد. با مراجعه به بحث بازدارندگی در این نوشتار معلوم می گردد آنچه برای صهیونیست ها اهمیت دارد مصونیت در برابر اقدام تلافی جویانه ایران است، حال آنکه چنین اقدام فرضی یعنی - تهاجم به ایران با علم به پاسخ قطعی ایران- دقیقا نقطه مقابل بحث بازدارندگی است که برای صهیونیست ها از هر مهمی با اهمیت تر است. قریب به اتفاق کارشناسان مطلع و برجسته نظامی اذعان می کنند، توان نظامی ایران و حجم کوبندگی آن آنقدر بالا و گسترده است که تمامی سرزمین ها ی اشغالی را در بر می گیرد و در جغرافیای سرزمین ها ی اشغالی هیچ مکانی خارج از دسترس ایران نیست و ایران با استفاده از حجم بالای سلاح ها ی دور بردش، می تواند در مدت زمان کوتاهی سرزمین ها ی اشغالی را به ویرانه ای تبدیل کند. توانایی ایران در نحوه انجام چنین عملیاتی آنقدر پیچیده و متنوع است که ورود آمریکایی ها در این مرحله به عرصه کارزار نمی تواند از میزان خسارت ها یی که بر سرزمین ها ی اشغالی وارد می شود کم کند. در پیامدهای چنین فرضی عوامل متعدد و تأثیرگذاری فروخفته و چنانچه هر یک بازشناسی شود در نهایت خبر از فرو پاشی و اضمحلال رژیم صهیونیستی می دهد آنچنان که بعید است بتوان آن را به وضعیت قبل بازگرداند. در چنین اوضاع و احوالی مهم این نیست که پس از نابودی رژیم صهیونیستی میان ایران و آمریکا چه خواهد گذشت مهم نابودی رژیم صهیونیستی است که قطعا محقق خواهد شد. تصور تصویر نابودی رژیم صهیونیستی برای صهیونیست ها آنقدر تلخ و وحشتناک است که به هیچ وجه مایل نیستند به آن بیندیشند و حتی به شکل فرضی و احتمالی نیز به این کابوس نزدیک شوند. بنابراین «خود ویرانگری» در شرایط طبیعی و عادی نمی تواند گزینه صهیونیست ها باشد. آنها می دانند با انتخاب این گزینه پایان تاریخی دولت صهیونیزم را رقم خواهند زد.
تحویل و تأویل بازدارندگی
اگر تا دو دهه پیش افکار نظامی رژیم صهیونیستی بر این گمانه دور می زد که قدرت نظامی اش بیش از قدرت نظامی ایران است و ایران را کشوری می دید که با وجود برخورداری از ارزش ها ی معنوی، توانمندی ها ی تجهیزاتی اش را تا حد زیادی از دست داده و به سبب خسارت ها ی ناشی از جنگ در موقعیت نظامی ضعیفی قرار دارد، امروز دیگر درباره ایران اینگونه نمی اندیشد و سران رژیم صهیونیستی از طرق مختلف نسبت به توانمندی ها ی نظامی ایران آگاه شده اند. در نتیجه این آگاهی، دریافته اند به تنهایی قادر به مقابله نظامی با ایران نیستند و سال ها ی متمادی تلاش کردند در بحث تقابل نظامی احتمالی با ایران خودشان را به آمریکایی ها وصل کنند تا از آنها به عنوان یک حامی و پشتیبان بهره ببرند. قرار گرفتن رژیم صهیونیستی در ذیل حمایت نظامی آمریکا دو رو دارد، در یک رو، به ظاهر توان نظامی آنها افزایش یافته و بواسطه قدرت نظامی آمریکا از بازدارندگی برخوردار شده اند و در روی دیگر، از دست دادن استقلال در تصمیم گیری نظامی است. ممکن است به شکل غالب در صورت حمله نظامی یک کشور به رژیم صهیونیستی، آمریکا به نفع رژیم صهیونیستی وارد جنگ با آن کشور شود اما احتمال اینکه رژیم صهیونیستی به یک کشوری حمله کند و آمریکا را به دنبال خود به جنگ بکشاند، کم است زیرا در موارد عدیده نمی توان منافع تاکتیکی آمریکا و رژیم صهیونیستی مشترک باشد. در چنین مواقعی رژیم صهیونیستی به سبب وابسته شدن به بخش نظامی آمریکا نمی تواند سر خود و مستقلانه عمل کند و از آمریکا انتظار حمایت و پشتیبانی داشته باشد چون چنین است بازدارندگی که رژیم صهیونیستی در سند «راهبرد جدید هسته ای» آمریکا دنبال می کند دچار تحویل و تأویل می شود. یعنی این بازدارندگی مانع اقدامات نظامی خودسرانه رژیم صهیونیستی می شود، چون ممکن است، آنچه را که صهیونیست ها از حمله نظامی دنبال می کنند منطبق بر خواسته ها و موقعیت آمریکا نباشد. به عنوان مثال می توان گفت شاید تهاجم رژیم صهیونیستی به سایت ها ی هسته ای ایران، هدف این رژیم را تأمین کند اما ضربه متقابل ایران به رژیم صهیونیستی و ورود آمریکا به جنگ احتمالی موقعیت آمریکا را در نقاط مختلف منطقه به خطر بیندازد حال آنکه رژیم صهیونیستی به این موضوع چندان اهمیتی نمی دهد و برای آنها مهم، حمله به سایت ها ی هسته ای ایران است و اینکه در این میان بر سر آمریکا چه می آید، برایش مهم نیست. به سبب در میان بودن موضوعاتی از این دست و حساسیت آمریکایی ها نسبت به آن، بازدارندگی متوجه صهیونیست ها می شود و آزادی اقدام نظامی از آنها سلب می گردد.
بیفایده بودن جنگ متعارف
چنانچه پیشتر گذشت، اگر رژیم صهیونیستی گزینه «خود ویرانگری» را برگزیند و بپذیرد، باید آمریکا را علیه ایران وارد کارزار کند حتی به قیمت نابودی کیان رژیم صهیونیستی، دو فرض محتمل است الف- جنگ متعارف ب- جنگ نامتعارف.
در جنگ متعارف آمریکایی ها ناچارند همانگونه بجنگند که در افغانستان و عراق جنگیدند. چون وضعیت آن زمان آمریکا با وضعیت کنونی آمریکا کاملاً فرق می کند و ایران هم، عراق و افغانستان نیست و نیز به حساب آوردن اینکه آمریکا پس از گذشت 8-7 سال در عراق و افغانستان از موقعیت کاملاً متزلزلی برخوردار است و درباره این دو کشور چشم انداز روشنی پیش رو ندارد منطقی نیست، وارد جنگ جدیدی شود که می داند امکان موفقیتش در آن بسیار کمتر از دو جنگ گذشته است و پیامدها و هزینه ها یش بسیار بیشتر. از طرفی هم شاید نابودی رژیم صهیونیستی خارج از طاقت و تحمل آمریکا باشد و اجباراً رو به واکنش بیاورد و چون روی آوردن به جنگ متعارف تضمینی برای پیروزی برای آمریکا ندارد و نمی تواند از عهده آن برآید، احتمالاً به سمت جنگ نامتعارف کشیده می شود.
جنگ نامتعارف
اینکه آمریکا در کدام مرحله از فرایند نبرد احتمالی ایران با رژیم صهیونیستی و آمریکا متوسل به جنگ نامتعارف شود، چندان مهم نیست اما اینکه در قبال چنین احتمالی از خود چه رفتاری نشان دهد که بر بحث بازدارندگی تأثیر بگذارد مهم است. چنانچه آمریکایی ها به این نتیجه برسند که با تهدید ایران به حمله هسته ای، ایران کوتاه آمده و از مواضعش عقب می نشیند، در بحث بازدارندگی به موفقیت دست یافته و چنانچه با وجود تهدید به حمله هسته ای، ایران از مواضعش کوتاه نیاید، آمریکا دو راه، پیش رو دارد، یا باید دست به حمله هسته ای بزند یا نزند، در این وضعیت ایران هم دو گزینه پیش رو دارد یا باید تسلیم شود یا نشود. انتخاب ایران تکلیف انتخاب آمریکا را نیز روشن می کند. یقیناً انتخاب ایران مبتنی بر یک سیر تاریخی خواهد بود و مرجع این انتخاب بلاشک روز عاشورا در لحظه ای است که امام حسین(ع) خطاب به کوفیان فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قدرکز بین اثنتین السله و الذله و هیهات منا الذله. مردم بدانید که عبیدالله پدر ناشناخته که پسر زیاد پدر ناشناخته است مرا ناگزیر به انتخاب یکی از دو راه کرده است یا جنگ و یا تسلیم و زبونی و حال آنکه پستی و زبونی از ما دور است.» با این انتخاب ایران، آمریکا ناچار است کوتاه بیاید، زیرا حمله هسته ای برای آمریکا و جهان عوارضی دارد که به دلیل اشاره به پاره ای از آنها در سرمقاله نشریه صبح صادق، شماره444 از ذکر مجدد آن خودداری می شود. بنابراین به نظر می آید رژیم صهیونیستی و به ویژه آمریکا مایل نیست کار به آنجا بکشد. میزان آمادگی و توانایی نیروهای مسلح ایران در تعیین سطح منازعه احتمالی و سرنوشت آن بسیار تأثیرگذار است.