صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۸۶ - ۱۵:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۴۲۶۹

سمفونى خزر بدون نغمه آمریکایى/سلیمان حیدرپور


  اجلاس تهران یک ناظر پشت صحنه دارد که با حساسیت تمام گردهمایى ۵ قدرت ساحلى حوزه خزر را تعقیب مى کند. قدرتى که گر چه ناوگان نظامى خویش را براى تسلط بر حوزه غرب آسیا و خاورمیانه گسیل کرده است اما هنوز آسیاى مرکزى و قفقاز در کانون علاقه آن قرار دارد و همه بازوهاى اقتصادى و سیاسى آن هنوز در حوالى خزر درگیر رقابتى سخت براى گرفتن سهم از انرژى و اقتصاد منطقه هستند.

اجلاس تهران از منظر آنهایى که تاریخ ۲ دهه این منطقه را روى صفحه شطرنج رقابت قدرت هاى جهانى تعقیب کرده اند یک مفهوم آشنا دارد و آن این که حضور سران منطقه پاى سفره ضیافت تهران نشانه اى از تغییر آرایش سیاسى در این منطقه است.

منطقه آسیاى مرکزى و قفقاز پس از فروپاشى شوروى به بزرگترین میدان رقابت قدرت هاى سیاسى - اقتصادى منطقه و جهان تبدیل شد. رقابتى که به درستى «بازى بزرگ» و یا «پروژه قرن» نام گرفت. بنابراین اکنون هر اتفاقى در جغرافیاى سیاسى این منطقه با عیار سود و زیان بازیگران و سرمایه گذاران این پروژه سنجیده خواهد شد. از این نگاه مسأله اصلى ناظران آمریکایى در ارزیابى اجلاس تهران این نیست که ساحل نشینان خزر چه طرح و نظام حقوقى یا اقتصادى را براى این حوزه آبى مى ریزند ، بلکه آنها جملگى به این پیامد سیاسى اجلاس مى اندیشند که این نشست در سطحى فراتر کدام بخش از ترتیبات سیاسى مطلوب آمریکا در این منطقه را برهم خواهد زد.

اجلاس تهران از این نظر داراى یک ویژگى ژئوپلیتیک است و به دلیل این خصلت نمادین اش در کنار سلسله اجلاس هاى مهمى قابل تحلیل است که با حضور سران و بلندپایگان این منطقه در ما ه هاى اخیر در ۲ پایتخت آسیاى مرکزى یعنى بیشکک (اجلاس گروه شانگهاى با حضور ۳ قدرت ایران و چین و روسیه) و اجلاس سه گانه در شهر دوشنبه (با حضور پوتین و رهبران جمهورى هاى شوروى سابق) برگزار شد.

این گردهمایى هاى پیاپى که هرکدام به مجموعه اى از پیمان ها و معاهدات اقتصادى و سیاسى میان دولت هاى منطقه منجر مى شود باب یک پرسش بزرگ را مى گشاید که چه اسباب و عللى سران منطقه را به ورود در این ترتیبات نوین همکارى منطقه اى مصمم کرده است ؟

این سؤال از آن جهت شایسته تأمل است که پایه استراتژى آمریکا در « بازى قرن »بر به هم زدن توافق هاى دوجانبه و چندجانبه کشورهاى این منطقه استوار شد و دیپلماسى واشنگتن توانست در یک دهه دوران خلأ و بلاتکلیفى جمهورى ها بسیارى از سازمان ها و ائتلاف هاى منطقه اى را از حیزانتفاع ساقط سازد و برخى از آنها را تا مرز انحلال پیش ببرد.

بنابراین حتى اگر میهمانان بلندپایه تهران به زبان نیاورند اجلاس اکنون خزر نشانه یک رویکرد تازه در دیپلماسى این منطقه را در بردارد و سرفصلى تازه در رقابت هاى راهبردى قدرت ها و بازیگران بزرگ این منطقه مى گشاید. نکته اى که در توصیف این رویکرد، تحلیلگران غربى نیز این روزها با صراحت بیان مى کنند آن است که پدیده « موج نوین همگرایى منطقه اى» محصول و نتیجه مجموعه اى از حوادثى است که این سال ها در روابط این جمهورى ها با طرف هاى اروپایى و آمریکایى رخ داده است. حتى شتاب و شدت تلاش این دولت ها در تحکیم حلقه هاى دوستى دوجانبه و چندجانبه را با ضرباهنگ ناامیدى این کشورها از شرکاى آتلانتیکى ارزیابى کرد.

بنابراین منطقه آسیاى مرکزى و قفقاز آبستن حوادث است، حوادثى که با وجود اهمیت تاریخى شان متأسفانه زیر غبار بحران هایى مانند جنگ عراق و افغانستان هنوز چنان که شایسته است مورد توجه محافل سیاسى واقع نشده اند. براى رؤیت درست سیماى در حال دگرگونى این منطقه باید تأملى دوباره در «پروژه قرن» داشت وموج رقابت بزرگى که از فروپاشى شوروى تاکنون برسر منابع عظیم اقتصادى این منطقه درگرفت را محل کاوش قرار داد.

گسیل کاروان اقتصادى غرب به شرق

سرگذشت ۱۶ سال روزهاى پر از التهاب منطقه آسیاى مرکزى را فقط مى توان با افسانه جویندگان طلا به یاد آورد. امپراتورى که دومین گنجینه عظیم ثروت و انرژى جهان را درچنگ داشت از هم پاشیده بود و ارثیه بى حد و حصر او در سرزمین هاى ماوراء النهر صاحبان ثروت و صنعت را از چهارگوشه جهان به این منطقه کشانده بود.

درفرداى فروپاشى شوروى، منطقه آسیاى مرکزى و قفقاز به«قلب ژئوپلیتیک جهان» تبدیل شد.این مفهوم پایه و اساس نگاه مردان غرب به این منطقه را شکل داد. آمریکایى ها درست به همان اندازه که متفکر پر آوازه شان، مکیندر در نظریه hartland یا نقاط قلب جهان توصیه کرده بود همه ابزارهاى قدرت تکنولوژیک و مالى و سیاسى خویش را وارد این منطقه کردند. آنها در میدانى بى رقیب و سرشار از منابع هیدروکربن جهان وارد شدند که ۱۵۳میلیارد بشکه نفت و ۲۶۸۸ تریلیون فوت گاز جهان را درخود جاى داده بود. در میان جمهورى ها بیش از همه ۲ جمهورى قزاقستان و آذربایجان میدان آزمون این سیاست واقع شدند. این ۲ جمهورى که بیشترین سهم را از مواهب انرژى برده بودند با کنسرسیومى از سرمایه گذاران از همه کشورهاى اروپا و آمریکا روبه رو شدند. با نگاه به لیست بلند شرکت هایى که آن روز در صف امضاى قراردادهاى طلایى با قزاقستان یا باکو قرار گرفتند مى توان دریافت که هیچ شرکت و کمپانى نفتى یا سرمایه گذارى در غرب نبوده که سوار قطار پروژه قرن نشده باشد. در اینجا به یادآورى ۲ نمونه بسنده مى کنیم:

در قزاقستان با ۹ میلیارد بشکه نفت خام و۶۵تریلیون فوت مکعب گاز، شرکت آمریکایى شورون در منطقه نفتى تنگیز ۵/۱ میلیارد دلار، شرکت بریتیش گاز و اجیپ ایتالیا با ۵ قرارداد به ارزش ۵ میلیارد دلار و در منطقه زرخیز«کارا شاگاناک» و شرکت الف و نفت وگاز فرانسه به کشف و اکتشاف نفتى پرداختند.

دومین فاز پروژه قرن در حوالى خزر یعنى باکو کلید زده شد. جمهورى آذربایجان چنان که سیاستگذاران خود آمریکا گفته اند داراى ارزش فوق العاده سیاسى و اقتصادى براى آمریکا و غرب بود اغلب غول هاى اقتصادى و سرمایه گذاران اروپایى و آمریکایى درمیادین نفتى آذربایجان اردو زدند. در نظر بازیگران بزرگى همچون بریتیش پترولیوم، اکسون موبیل، شورون یا کونوکو و... در واقع این جمهورى قفقاز و پایتخت نامى آن به دریچه ورود به دنیاى ناشناخته دومین مرکز هیدروکربن جهان تبدیل شد.

به این ترتیب بزرگترین قراردادهاى انرژى در کنار قزاقستان با جمهورى آذربایجان به امضا رسید که در رأس این قراردادها طرح خط لوله باکو- جیهان نشسته است. طرحى که نام طرح قرن بر پیشانى آن ثبت گردید. این طرحى بود که در واقع بزرگترین تغییر را در مسیر تحولات انرژى و ژئوپلیتیک منطقه و جهان پدید آورد. قرارداد مذکور غرب را به یکى از آرزوهایش در محدود کردن دامنه نفوذ ایران و روسیه نزدیک ساخت. همه تلاش آمریکا و اروپا در این برهه معطوف به این شد که در ایامى که روسیه درگیر بحران هاى داخلى بود و کشورهاى نوپدید آسیاى مرکزى و قفقاز در پى یافتن منابع تأمین نیازهاى مالى و تکنولوژیک بودند سیطره خویش را بر این کانون ثروت و انرژى حکمفرما سازد.

پروژه لیبرالیزه کردن آسیاى مرکزى و قفقاز

ترکیب کاروان اعزامى غرب به آسیاى مرکزى فقط شرکت ها یا کمپانى هاى اقتصادى نبودند. این گروه غول هاى صنعتى و تکنولوژى را مجموعه اى از نیروها و نهادهاى سیاسى برخوردار از طرح و تئورى هاى ویژه براى ساختار فرهنگى - سیاسى این منطقه همراهى مى کردند.

فضاى بکر و خلأ تاریخى که در سرزمین هاى طلایى ماوراء النهر پدید آمد درچشم سیاستمداران مغرب زمین به اندازه مخازن و انرژى و نفت آن وسوسه انگیز بود. از طرفى محافل غرب با تجربه فروپاشى اروپاى شرقى دریافته بودند که فقط در صورت دگرگونى ساختار سیاسى منطقه و ایجاد نظام هاى حکومتى همسو مى توانند راه بهره بردارى از ثروت انرژى این منطقه را براى خویش تضمین کنند. هیأت حاکمه آمریکا در دوره جورج بوش این طرح را با قدرت تعقیب کرد آن هم در قالب یک تئورى آشنا به نام ۱ طرح در سپتامبر سال ۲۰۰۰ «طرح براى یک قرن جدید آمریکایى»

(Project for a New American Century) PNAC این طرح حاصل مجموعه اى از مطالعات و بررسى هاى تیم سیاستگذاران آمریکا بود که زیر عنوان «بازسازى دفاع آمریکا: استراتژى ها، نیروها و منابع براى یک قرن جدید» سیاست تهاجم به شرق را طراحى کردند.

این نظریه با استناد به شرایط جهان پس از فروپاشى شوروى و موقعیت نظامى بلامنازع آمریکا آشکارا از نظریه گشودن حوزه هاى نفوذ تازه درنقاط مهم جهان دفاع مى کرد. درلیست طراحان این سیاست علاوه بر نام هاى آشنایى مانند: «دیک چنى» همسرش «لین چنى»، «لوئیس لیبى» مشاور نومحافظه کار چنى، «دونالد رامسفلد»، «پل ولفوویتس»، «الیوت آبرامز» سرپرست بخش خاورمیانه شوراى امنیت ملى، «جان بولتون» «ریچارد پرل»، نام چهره هاى پشت پرده اى مانند «ویلیام کریستول» و «بروس جکسون» معاون سابق لاکهید - مارتین، دیده مى شود. طراحان «تفکر گسترش نفوذ آمریکا در آسیاى مرکزى» البته هسته اى از کارشناسان و خبرگان امور شوروى سابق بودند که از بدو فروپاشى شوروى به یارى بازوهاى اطلاعاتى این کشور در کانون هاى مهم سیاسى منطقه حضور پیدا کردند.

حرکت این تیم براى پیشبرد طرح هاى سیاسى آمریکا در روسیه و جمهورى هاى مجاور با موفقیت پیش رفت به گونه اى که آنها توانستند نخستین گروه از کادر دیپلماسى روسیه راهمراه خویش سازند و درکنار آن برخى از مهره هاى غربگرا را در پایتخت هاى منطقه به قدرت رسانند.

سناریوى سیاست خارجى آمریکا در این مرحله یعنى دوره اى که واشنگتن براى لیبرالیزه کردن فضاى سیاسى منطقه تلاش مى کند۳ هدف مشخص را دنبال مى کند اول جلوگیرى از نفوذ ایران در حوزه آسیاى مرکزى - دوم روس زدایى و کاهش اقتدار بازماندگان روس در ساختار ادارى سیاسى جمهورى ها و سوم بدست آوردن تضمین هاى سیاسى براى انبوه سرمایه گذارى که در مناطق نفتى بوجود آورده بود. ورود ترکیه به حوزه قفقاز و آسیاى مرکزى حاصل یک تصمیم راهبردى در جبهه اروپا و غرب بود. جبهه اى که ترکیه را خاکریز اصلى خود در کشمکش هاى قفقاز قرار داد. دولت وقت آنکارا مأموریت یافت تا الگوى جدید سیاست موسوم به «سد نفوذ جدید» را مقابل ۲ رقیب ایران و روسیه پیاده کند.

  در سال هاى پس از فروپاشى شوروى این طراحى آمریکایى ها با موفقیت پیش رفت. جناح دیپلمات هاى لیبرال روسیه در این برهه که آندرى کوزیرف در رأس آنها بود براى کاهش پیوندهاى روسیه و جمهورى ها با کشورهاى جنوب بویژه ایران تلاش کردند تا حدى که افرادى چون سرگئى شاکراى مسئول امور ملیت ها در دولت یلتسین پس از پیوستن جمهورى هاى شوروى سابق به سازمان اکو تهدیدکرد که آنها میان روسیه و همسایگان جنوب یکى را باید انتخاب کنند یا آنکه خود کوزیرف ضمن دفاع از الحاق روسیه وجمهورى ها به ناتو و اتحادیه هاى غربى، گورباچف و سیاستمداران روسیه را که با سیاست جنگى آمریکا در عراق به مخالفت برخاسته بودند مورد سرزنش قرار داد. از تدوین کنندگان مانیفست تاریخى نومحافظه کاران در حوزه آسیاى مرکزى و قفقاز، بوریس جکسون بودکه همراه جورج سوروس ۲ مرد متنفذى بودند که همه سال هاى پس از فروپاشى شوروى را به طراحى و پیشبرد الگوى حرکت لیبرالى در اقلیم هاى شوروى سابق سپرى کردند. جکسون در چندین سخنرانى خوددر همایش هاى آسیاى مرکزى و قفقاز به صراحت اعلام مى کند که پروسه انتگراسیون یا همگرایى این جمهورى ها با ساختارهاى اروپایى و پیوستن این کشورها به گفت و گوهاى ترانس آتلانتیک (ماوراى اطلس) براى آمریکا یک موفقیت تاریخى است. جکسون ودوستانش این بخش از مأموریت جهانى خود در کرانه خزر را باکمک چندین کمیته و بنیاد پیش بردند که از قبل براى تحقیق وکاوش درامور اقتصادى وسیاسى این منطقه تدارک دیده بودند . جکسون که درصدر این بنیادها قرار داشت بارها نام وتصویرش در جریان انقلاب هاى رنگى در پایتخت هاى آسیاى مرکزى و قفقاز بر نگاه ها نشست. هرکدام از این مؤسسات حکم یکى از بازوهاى سیاستگذارى و تصمیم سازى ایالات متحده را در جماهیر تازه استقلال یافته برعهده داشتند. دربرگیرى وسطح پوشش این نهادها به گونه اى بود که هیچ موضوعى از موضوعات این سرزمین ازصلح وجنگ گرفته تا انرژى ونفت و از امور ارتش گرفته تا زمامدارى از نگاه آنان دورنماند.

آمریکایى ها در پیشبرد، جمله دولت ها و حاکمان جدید این منطقه از ساکاشویلى در تفلیس تا یوشچنکو در کى یف را زیر چتر حمایت جهان لیبرال قرار دادند. با این همه، طرح هاى سیاسى آمریکا که جکسون از آن با عنوان انتگراسیون یا ادغام جمهورى ها در ساختارهاى غربى یاد مى کرد اکنون متوقف شده است. نقطه اوج این ناکامى ها در شکست انقلاب هاى رنگى نمایان شد. انقلاب هایى که پایه اى از بى اعتمادى رهبران جمهورى ها نسبت به آمریکا را بنیان نهاد تاحدى که از على اف در باکو تا نظربایف در آستانه و کریم اف در تاشکند پس از این در سیاست خارجى خویش نسبت به آمریکا و غرب تجدید نظر کردند. توقف انقلاب هاى رنگى درسرزمین هاى شوروى سابق بخشى از یک حادثه عمیق است. عمق این رویداد را فقط کسانى دریافتند که اوضاع این منطقه را تاکنون ردیابى کرده اند. در این سلسله حوادث، فقط دولت هاى پوتین و بوش نیستند که به یک زورآزمایى جدید دست زده اند که زیرپوستین نزاع خاندان قرقیز و گرجى و روسى، کشمکشى بزرگ جریان دارد. کشمکشى که ردپاى همه کمپانى ها و کانون هاى قدرت اقتصادى و سیاسى در لابه لاى آن نمایان است. حتى پیش از آنکه پوتین و احمدى نژاد در قالب اتحادیه هاى جدید منطقه اى، رهبران نگران این جمهورى ها را سازمان دهند خود راهبران پروژه لیبرالیزاسیون آمریکا زنگ ناکامى را به صدا درآوردند. چنان که بوریس جکسون در سخنان تازه خویش آشکارا یک کیفرخواست تاریخى برضد سیاستمدارانشان به جرم فرصت سوزى و تضییع اعتبارغرب در این خطه اقامه کرده اند. او براى توصیف وضع سیاست خارجى دولت بوش و دیپلمات هاى اروپایى در این عرصه از واژه سردرگمى وگام هاى نابجا و بلندپروازى استفاده مى کند و در نهایت مى گوید: «همه غرب در این سال ها شاهد سردرگمى دموکراسى در آسیاى مرکزى بوده اند؛ چراکه ایالات متحده آمریکا قدم نابجا گذاشت و پایگاه هاى نظامى را بر پایه دموکراسى برترى داد».

اکنون همه آنها که ۲ دهه پیش کاروان سرمایه وتکنولوژى خویش را روانه کرانه خزر و ماوراءالنهر کردند در شکل گیرى بلوک هاى نوین همکارى منطقه اى جمهورى ها با ایران و روسیه نشانه هاى یک توفیق تاریخى را براى تهران و مسکو مى بینند.

عمق نگرانى اروپا وآمریکا نسبت به آن چه اکنون در جمهورى هاى آشوب زده مى گذرد را فقط با عیار علاقه تاریخى و امیدهایى که به این کانون هیدروکربن جهان دوخته بودند، مى توان سنجید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات