بصیرت:پژوهشگران موسیقى ایران معمولا شیوه انتقال سینه به سینه و آموزش شفاهى را در موسیقى ایران ویژگى هاى ذاتى آن دانسته و بر همین مبنا برخى حتى دربرابر شیوه هاى آموزش نوین غربى که به مرور از دوره قاجار وارد کشور شد و مبناى آن شیوه نت نویسى موسیقى کلاسیک بود، مقاومت کردند. این مقاومت تا امروز که حتى برخى موسیقیدانان در آموزش موسیقى تنها قائل به روابطى هستند که از دوره قاجار باقى مانده؛ برجاى مانده است. درحالیکه موسیقى علمى و نت نویسى ویژه ایرانى تا دوره صفویه وجود داشته و برحسب شرایط اجتماعى و سیاسى پس از این دوره روند علمى خود را ازدست مى دهد. براى بررسى سیر تاریخ موسیقى ایران ،ایلنا، با روح انگیز راهگانى؛ آهنگساز و پژوهشگر موسیقى؛ گفتگویى را انجام داده است. راهگانى تاکنون کتاب هاى تاریخ موسیقى جهان، تاریخ موسیقى ایران، تاریخ نمایش و تئاتر و اسطوره در عصر باستان را نگاشته وکتاب فرهنگ موسیقى(لغتنامه موسیقى) را در دست نوشتن دارد.
*گفته مى شود، موسیقى سنتى امروز ما بجا مانده از آن چیزى است که در دوره قاجار اجرا مى شده، به صورتى که انگار این ارتباط به یکباره از دوره قاجار قطع شده و قبل از آن چیزى وجود نداشته. چرا این اتفاق رخ داده است؟
ـ درواقع ما هیچ قطعه مستند و مکتوبى قبل از این دوران نداریم و فقط شنیده ام که مثلا الحان باربد ۳۶۵ تا بوده یا نکیسا و رامتین از موسیقیدانان دوره ساسانى بوده اند، اما از شیوه اجراى آنها یا اینکه چه نوع قطعاتى اجرا مى کرده اند، کاملا بى اطلاعیم. نکته مهم که باید به آن توجه کرد این است که موسیقى قاجار یکباره به وجود نیامده، قطعا تاریخى داشته است، اما چطور و چگونه؟ پس از حضور اعراب در ایران موسیقى به کل از بین نمى رود، حتى بر موسیقى عرب نیز تاثیر مى گذارد. ایرانى ها مى خواهند موسیقى خود را حفظ کنند. البته این اتفاق به صورت مکتوب نمى توانسته رخ دهد که از طریق تعزیه، دستگاه ها و گوشه هاى موسیقى حفظ مى شود و از این طریق و به شکل سینه به سینه راهش را ادامه مى دهد تا به دوره قاجار مى رسد.
* وضعیت فعلى موسیقى سنتى را چطور ارزیابى مى کنید؟
ـ موسیقى سنتى اگرچه در این نیم قرن اخیر بسیار تغییر کرده، اما به علت ساختار محدود و غیرقابل انعطاف آن تحول بنیادى نیافته، از این رو هنوز ناگزیر دست به دامن شعر شده و در بند آن درآمده است. البته کار بزرگ هنرمندان و موسیقیدانان گرانقدرى که در این راه دشوار تلاش کرده اند را نباید نادیده گرفت. موسیقى سنتى ما با تحولات و دگرگونى هاى اجتماعى راهى غیر از شکل پذیرى نو ندارد، همچون عمق یابى و گستردگى ملودیک و فرم هاى جدید اجرایى از همان گونه نوآورى هاى دهلوى، علیزاده، فرهاد فخرالدینى و... این موسیقى نیازمند تحول است.
* منظورتان از تحول چیست؟
ـ موسیقى ایرانى باید به گونه اى تحول یابد که به نیازهاى بیشتر مردم پاسخ دهد و درعین حال که ریشه هایش را حفظ مى کند، نگاه به آینده داشته باشد. اگر به تاریخ موسیقى خودمان توجه کنیم موسیقیدان هایى توانستند تحول ایجاد کنند که به موسیقى کلاسیک غربى یا بهتر بگویم موسیقى علمى جهانى آشنایى داشتند. موسیقى هم مانند هر علم دیگرى نیاز به دانش جهانى دارد و با آن در ارتباط است. ممکن است یک نفر بدون هنر جهانى، یک نوازنده درجه یک شود اما به سختى به پیشرفت و ابداع دست مى یابد.
* شما موسیقى عامه پسند را متفاوت از موسیقى پاپ مى دانید؟
ـ بله. موسیقى پاپ موسیقى غنى و زیبایى است که نیاز هر جامعه و به خصوص جوانان است. بحث من درمورد موسیقى پاپ این است که باید مشخص کنیم که درباره موسیقى صحبت مى کنیم یا شعر. ما مى توانیم موسیقى را خوب بدانیم که فارغ از شعرش قابل شنیدن باشد. موسیقى که داراى ملودى خلاق باشد، نه پر از تقلید و تکرار که فقط شعرش عوض مى شود.
* اگر این موسیقى بیمار نیست، چرا نسبت به آن احساس خطر وجود دارد؟ اصولا اقبال نسبت به این موسیقى پاپ از کجاست؟
ـ فکر مى کنم نگرانى موسیقیدانان نسبت به ابتذالى است که این موسیقى به آن دچار شده و آمیختگى با همان موسیقى است که ریشه در حرمسراهاى دوره قاجار داشته است. اما فکر مى کنم دلیل اقبال ناگهانى به این موسیقى، خلائى بود که مردم به خصوص جوانان در سال هاى پس از انقلاب به آن دچار شدند. ببینید پاک کردن صورت مساله راحت ترین و بدترین روشى است که حل مساله را دشوار و غیرممکن مى کند. این سوال مهمى است که چرا مردمى که این موسیقى مبتذل و کاباره اى را با انقلاب از ذهنشان بیرون کرده بودند، دوباره نسبت به آن گرایش پیدا کردند؟ پس از انقلاب همه انواع موسیقى با محدودیت مواجه شد، به جز موسیقى سنتى. یعنى حدود ۱۸ سال به خورد مردم فقط موسیقى سنتى داده شد، درحالیکه موسیقى سنتى غذاى یک جوان نیست و دست کم براساس همان تنوع سلیقه ها این موسیقى نمى توانست جوابگوى اکثریت مردم باشد. مردم ما واقعا نجیب بودند که ۱۸ سال این موسیقى را گوش دادند و چیزى نگفتند. به همین دلیل کم کم کاست هاى لس آنجلسى از خانه ها سر درآورد. صدا و سیما خواست جلوى این روند را بگیرد، باتوجه به ضرورت براى آن برنامه ریزى کرد. در ابتدا برنامه خوب شروع شد، اما به سرعت به سمت کارهاى سطح پایین تر گرایش یافت و موسیقى به مراتب ضعیف تر و سطحى تر از نوع لس آنجلسى ارائه داد. تا جایى که موسیقى پاپ جدى در حاشیه قرار گرفت و موسیقى پاپ سطحى رواج یافت. به این ترتیب موسیقیدانان بسیار خوب به حاشیه رانده شدند و سلیقه مردم تنزل پیدا کرد. زمانى که نمایش ساز در تلویزیون به عنوان مهمترین رسانه تحریم است؛ شما از این مردم چه انتظارى دارید؟ چرا کنسرت هاى فرهاد فخرالدینى، حسین علیزاده و بسیارى از دیگر بزرگان نباید در تلویزیون نشان داده شود؟ یا اخبار مربوط به اجراى کنسرت هاى هنرمندان جهان نباید از صدا و سیما پخش شود؟ متاسفانه صدا و سیما همیشه به موسیقى ما بزرگترین لطمه را وارد کرده است، چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب.
روح انگیز راهگانى، پژوهشگر موسیقى