بصیرت:اگر جهان غرب به درستی قضاوت کند، بحران مالی که از اواخر سال 2007 میلادی آغاز و در کمتر از یک سال به شدیدترین رکود اقتصادی جهان مبدل شد، حاوی نکات مثبتی نیز بوده است که مهمترین نکته آن، آشکار شدن ضعفهای ساختاری نظام سرمایهداری است. درواقع، با گسترش بحران، ضعفهای این سیستم یک به یک ظاهر شدند. طی دو سال گذشته، بازارهای سهام آمریکا و اروپا (که فعالیتشان، معیاری برای سنجش قدرت اقتصادی جهان سرمایهداری به شمار میرود) شاهد شدیدترین نوسانهای تاریخ خود بودند. دراین مدت، روزهای متعددی با صفت «سیاه» نامگذاری شدند که یکی از این روزها، «پنجشنبه سیاه» 6 می (16 اردیبهشت) بود. در این روز، در کمتر از 15 دقیقه بازار والاستریت با یکهزار میلیارد دلار زیان مواجه شد. مقامهای والاستریت کوشیدند تا این فاجعه را به یک اشتباه فنی نسبت دهند تا از نگرانی سرمایهگذاران بکاهند. این فاجعه خواه ناشی از یک اشتباه بوده باشد یا جز آن، یک امر روشن است: ضعفهای ساختاری در سیستمهای معاملاتی نظام سرمایهداری نیز وجود دارد. همین ضعفهاست که به برخی امکان میدهد تا به دستکاری حسابها، انجام معاملات صوری و کلاهبرداری بپردازند و از این طریق میلیونها و بلکه میلیاردها دلار به جیب بزنند. رسوایی مالی گولدمن ساکس که کمتر از یک ماه قبل افشا شد، یکی از دهها نمونه کلاهبرداری در والاستریت است. پس از اعلام خبر سقوط بازار والاستریت، مقامهای واشنگتن تلاش کردند تا با ارائه آمار و گزارشهای مثبت از وضعیت بازار کار و ادامه روند بهبود اقتصادی، نگرانیهای سرمایهگذاران را کاهش دهند. اما به قول یک اقتصاددان مشهور آمریکایی، امروزه دلایلی که موجب هراس معاملهگران بازار و سرمایهگذاران ریز و درشت شده، کم نیستند. کافی است نگاهی به وضعیت کشورهای سرمایهداری از آمریکا گرفته تا اروپا و شرق آسیا بیندازیم. این کشورها با مشکلات فراوانی (همچون افزایش بدهی دولتی، افت رشد تولید ناخالص داخلی، افزایش بیکاری و گاهی با ناآرامیهای اجتماعی مواجه هستند. با توجه به این حقایق، سقوط مجدد والاستریت و سایر بازارهای مشابه، درصورتی که اقدامی برای اصلاح انجام نشود، حتمی است.