بصیرت: گاهی تصور میشود که نظامها را از حیث آزادی دادن به اعضا میتوان به دو دسته تقسیم کرد نظامهایی که فرصت انتخابات آزاد را به اعضا خود میدهند و دست اعضا خود را در تعیین مسیر دلخواه خود باز میگذارند و نظامهایی که به صورت دیکتاتور مابانه خود از سوی اعضا تصمیم گیری کرده و آنها را مجبور به پیروی مینمایند.
اما در زندگی انسانی و با توجه به پیچیدگ های موجودی همچون انسان این تقسیم بندی کامل نبوده و نوع با اهمیت دیگری از نظامها نیز وجود دارد. در این گونه نظام ها، به ظاهر به اعضا حق انتخاب آزادانه میدهند اما در واقع اعضا در تصمیم گیریهای خود آزاد نبوده و تحت کنترلهای بیرونی و درونی مجبور به انتخاب هستند. اتفاقا این نوع نظامها غیر انسانی تر و دیکتاتور مابانه تر از نظامهای نوع دوم میباشند که ما از این نوع نظامها به عنوان نظامهای دکتاتوری نوع دوم یاد میکنیم.
برای روشن تر شدن مطلب اجازه بدهید با مثالی توضیح دهیم. فرض کنید دانشگاهی وجود دارد که به علت تعلقاتش به اندیشهای خاص استادان دروس خود را با قوانین و سلیقهای مشخص انتخاب و گزینش میکند و به صورت علنی از درس گذاشتن برای اساتیدی با اندیشهای متفاوت خودداری میکند. دانشجویی که در این دانشگاه ثبت نام میکند میداند که فلان استاد حق درس دادن در این دانشگاه را ندارد. اما حالا دانشگاهی را در نظر بگیرید که به ظاهر هیچ گونه محدودیت و قانونی برای گزینش اساتید خود ندارد اما ساختارها و سیستمها و نظارتهای نا محسوس را طوری سازماندهی کرده است که تنها اساتیدی با اندیشههایی خاص میتوانند از این ساختار بالا آمده و آن اساتید نیز تنها به ارائه دروسی خاص علاقه دارند. دانشجو در این دانشگاه فکر میکند در دانشگاهی آزاد درس میخواند که هیچ گونه قانونی برای محدود کردن وجود ندارد اما غافل از ساختارها و سیستمهایی است که به صورت نا نوشته و نا محسوس تنها برون دادی مشخص را از این سیستم ممکن میکند. این استبداد زمانی بیشتر میشود که این وضعیت تنها در باره استاد نباشد بلکه دانشجویان نیز در طی فرایند تعلیم و تحت فشارهای ساختاری به گونهای تربیت شوند که آنها هم تنها درس خواندن با فلان استاد را بخواهند و همچنین همین بحث درباره درسها، زمانها و مکانها و.... اینجاست که به ظاهر دانشگاهی آزاد است اما در واقع زندانی بیش نیست.
این گونه از دیکتاتوری با نگاهی ریشهای بسیار غیر انسانی تر از دیکتاتوریهای قدیمی است زیرا انسان در نوعی جهل مورد سوء استفاده قرار میگیرد. اما انسان تحت سلطه این نظام ممکن است از احساس آزادی بیشتری و رضایت بیشتری از آزادی بر خوردار باشد زیرا آزادی یک چیز است و احساس آزادی چیز دیگر. در این نظام با این که انسان ممکن است محدود تر باشد اما احساس آزادی بیشتری میکند و در نظام قدیمی با انکه انسان ممکن است آزادی بیشتری داشته باشد اما احساس آزادی کمتری دارد و حتی رضایتی کمتر از میزان آزادی خویش، در دیکتاتوری نوع دوم هرچه دم از آزادی زده شود و هرچه آزادیهای ظاهری بیشتری داده شود این نظامها غیر اخلاقی تر و غیر انسانی تر میشود و به سوی تعمیق انسانها گام بر میدارد.
سید محمد کمیل حسینی