امیرعلى محقق
واضح است که یکی از مهم ترین وجوه تفکر اصولگرایی، باید معطوف به تحلیل مسئله «آزادی بیان» و «آزادی تفکر» باشد. خط سیری که شهید مطهری در این باب ترسیم کرده اند، هم از جامعیتی فلسفی بهره می برد و هم از یک نظام یافتگی ای که به امور اجتماعی- سیاسی نیز نظر دارد. از همین حیث، مشخص است که هرگونه مقابله با آزادی تفکر و آزادی اندیشه و انسداد نشر افکار رویکردی معاند با تفکر اصولگرایی است و به همان وجه مقابله با عقاید انحرافی و تحمیلی و بهره گیری منافقانه از آزادی بیان عین اصولگرایی است. در این باب تفکر اصولگرایانه ارجاع به نوعی شفافیت نظری می دهد و حاملان تئوری های گوناگون به ارائه شفافیت و بدون واهمه تفکرشان دعوت می کنند تا مرزهای عقیدتی در جامعه اسلامی به گونه ای واضح تکوین یابد. این امر خود بهترین وسیله برای مقابله با «التقاط» نیز هست. تفکرات التقاطی برای آن که بتوانند به حیات نظری خود ادامه دهند، عمدتاً می کوشند مسائل معرفتی مد نظر خود را در لعاب تعلیمات اسلامی مطرح کنند و در واقع با قلب محتوای این تعالیم، آن ها را در مسیر نظری مورد توجه خود به حرکت درآورند، اما هنگامی که «آزادی بیان» در مرتبه مطلوبی وجود داشته باشد، با توجه به آن که ماهیت فکری این جریان ها برای جامعه به نیکی تبیین می شود، این سنخ رویکرد منافقانه تعالیم اسلامی به نیکی افشا خواهد شد.
مورد دیگری که در این باب حائز اهمیت است، غنای تعالیم اسلامی و اندیشه مأخوذ از آن است. اگر ما به این آیه شریفه که می فرماید: «جاء الحق و ذهق الباطل» ایمان کافی و وافی داشته باشیم- که داریم- مشخص است که هر چه معاندان حکمت اسلامی بر تبلیغات خود بیفزایند و سعی در گمراه کردن جامعه نمایند، روح معنوی اسلام و ارشادات الهی و حمایت ذات اقدس الله، مومنان فکور و مجاهدان متعهد و اندیشمند را در بسط تعالیم اسلامی و اجرا شدن آنان و معرفی خصایص این تعالیم به جامعه اسلامی یاری خواهد کرد و به عینه می دانیم که سیره عملی رسول اکرم (ص) نیز بر همین استوار بوده است. مسئله دیگر در این باب احترام به «عقل» است. عقل به عقیده بسیاری حکمای اسلامی نظیر حضرت آیت الله جوادی آملی در کنار «نقل» منبع معرفت دینی است. پس آزاد نگاه داشتن فکر و تعقل، فرصت جست وجو را به او می دهد و از تقلید صرف به دور می دارد، این جست وجو اگر بر فطرت انسان استوار باشد، لاجرم به قطعیتی به نام دین خواهد رسید. شهید مطهری در این باب در بیانی به غایت متقن می گوید:
«اگر به مردم در مسائلی که باید در آنها فکر کنند از ترس این که مبادا اشتباه کنند، به هر طریقی آزادی فکر ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی و مذهبی مبادا فکر کنی که اگر فکر کنی، یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید به سر در آتش جهنم فرو می روی، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینی رشد نمی کند و پیش نمی رود. دینی که از مردم در اصول خود تحقق می خواهد (و تحقیق یعنی به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه برای مردم آزادی فکری قائل است... اسلام رشته تقلید را از اساس پاره کرده است و می گوید من اصول دین را بدون آن که آزادانه آن را درک کرده باشید، نمی پذیرم. چنین مکتبی آیا اصلاً امکان دارد که مردم را مجبور کند به این که بیاید اسلام را با زور بپذیرد... شما نظیر و شبیه این رفتارها را در کجا پیدا می کنید؟ علت این امر چه بود؟ این بود که اسلام به منطق خودش اعتماد داشت. اسلام چون به منطق خودش اعتماد داشت، هیچ وقت نمی آمد مردم را بترساند و بگوید درباره این مسائل فکر نکن درباره خدا فکر نکن، بلکه می گفت هر چه دلت می خواهد فکر کن ولی به شرط این که اساسی فکر کنی، روی منطق فکر کنی، در حدودی که یک بشری می تواند فکر کند... من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند نه تنها متأثر نمی شوم، از یک منظر خوشحال هم می شوم، چون می دانم پیدایش اینها سبب می شود که چهره اسلام، نمایان شود. وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین، آنقدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنیاند و عکس العمل نشان ندهند.»