سنای آمریکا به طرح تقسیم عراق به 3 بخش شیعه سنی و کرد رای مثبت داده است . این طرح با 75 رای مثبت در برابر 23 رای منفی به تصویب رسید . طرح تجزیه عراق به 3 بخش جداگانه بر اساس خطوط فرقه ای و مذهبی دقیقا مشابه آن چیزی است که آمریکا و اروپا در بوسنی اجرا کرده اند و این کشور مسلمان نشین اروپائی را تجزیه کرده اند.
این طرح مداخله جویانه مورد خشم و اعتراض مردم عراق وگروههای سیاسی واقع شده و همسایگان عراق نیز رسما و صراحتا مخالفت جدی خود با طرح تجزیه عراق را اعلام کرده اند و خاطرنشان ساخته اند که این طرح با آثار و تبعات فاجعه آمیزی مواجه است که ابعاد آن قطعا به درون مرزهای جغرافیائی عراق محدود نخواهد شد بلکه منطقه راتحت الشعاع نتایج خسارت بار خود قرار خواهد داد. برای درک بهتر مسائل ضرورتا ابعاد مختلف این مسئله را بایستی مد نظر قرار دهیم تا دریابیم چرا اشغالگران عراق به این نقطه رسیده اند چه اهدافی را دنبال می کنند و قدم بعدی چیست
1 ـ طرح تجزیه عراق تازگی ندارد . از همان نخستین روزهای اشغال عراق و روی کار آمدن ژنرال « جی گارنر » صهیونیست دو آتشه بعنوان نخستین حاکم نظامی آمریکا در عراق این طرح در صدر اولویت های اشغالگران بوده واصرارجنون آمیز اشغالگران برای اجرای آن حتی برای لحظه ای هم متوقف نشده است . « پل برمر » حاکم غیر نظامی آمریکائی جانشین ژنرال « جی گارنر » هم برای اجرای این طرح تلاش فراوانی به خرج داد لکن هر چه بیشتر فشار آورد کمتر نتیجه گرفت و در میدان عمل دریافت که زمینه برای اجرای آن فراهم نیست .
اشغالگران با روی کارآوردن « ایادعلاوی » نخست وزیر موقت سعی داشتند با پوشش جدیدی این طرح را بعنوان یک پیشنهاد عراقی معرفی کنند و به تائید مقامات عراقی برسانند اما علاوی هم نتوانست کاری از پیش ببرد. اشغالگران از طریق سفارت آمریکا در دوران « زلمی خلیل زاد » هم سعی کردند این مسئله را در پیش نویس قانون اساسی عراق بگنجانند لکن با هوشیاری و مقاومت مرجعیت شیعه و دقت نظر گروههای سیاسی و همبستگی فعالان سیاسی عراق اهداف اشغالگران تامین نشد.
اشغالگران سپس تلاش کردند این طرح را بعنوان پیشنهاد سازمان ملل !عنوان کنند و از طریق نماینده سازمان ملل در امور عراق آنرا به پیش ببرند لکن باز هم نتیجه های مطلوب را نگرفتند و امروزه این طرح بعنوان مصوبه سنای آمریکا اعلام می شود تا عنوان شود که بهر حال در جائی مورد بررسی و رای گیری واقع شده و تصویب گردیده است . اشغالگران با این مصوبه موضع خود را گرفته اند حالا نوبت ملت عراق است که اشغالگران را مایوس کند.
1 ـ نخستین ایراد جدی وارده به این طرح اینست که آیا کنگره آمریکا مجاز است برای حال و آینده عراق تصمیم بگیرد و اساسا چه کسی و چه مرجعی چنین حقی را به اشغالگران محول کرده است مردم عراق گروههای سیاسی و دولتمردان عراقی بصورت یکپارچه مراتب خشم و اعتراض و مخالفت خود را با این اقدامات مداخله جویانه اعلام کرده اند و تصریح نموده اندکه اشغالگران مجاز به دخالت در امور داخلی عراق و تصمیم گیری بجای مردم و ساختار سیاسی عراق ندارند.
2 ـ با مرور تحولات گذشته بهتر می توان دریافت که اصرار اشغالگران برای تداوم حضور نظامی در عراق برای تامین اهدافی بوده و هست که هنوز محقق نشده و بدون تحقق آن هیچ یک از انگیزه های اصلی اشغالگران از اشغال عراق تامین نگردیده است . طرح تجزیه عراق اصلی ترین هدف اشغالگران محسوب می شود و بدون تامین این هدف جنون آمیز آنها نه تنها به هیچ یک از اهداف خود نرسیده اند بلکه حتی از اصل اشغال عراق هم نتایج معکوسی نصیب آنها خواهد شد.
فراموش نکنیم که بوش در نخستین ماههای پس از اشغال عراق تصریح می کرد که اهداف و انگیزه های اشغال عراق پنجاه سال بعد مشخص خواهد شد و شما پنجاه سال دیگر درخواهید یافت که ما با چه اهدافی به عراق لشکرکشی کرده ایم . واقعیت اینست که بوش کوچک و دستیارانش بر روی کارائی نظامیان آمریکائی و کاربرد زور در تامین اهداف سیاسی در عراق و منطقه ارزیابی مبالغه آمیزی کرده اند و تصور می کنند آمریکابا قدرت نظامی خود می تواند عراق را تجزیه کند و از عواقب این اقدام مداخله جویانه اش نیز مصون بماند. بدین ترتیب بهتر می توان دریافت که رمز اصلی اصرار بوش و دستیارانش برای افزایش حضور نظامی در عراق و عدم ارائه جدول زمانی برای خروج از این کشور با چه توجیهاتی همراه بوده است .بعلاوه امروزه بهتر می توان به ماهیت رفتار منافقانه ای که دمکراتهای کنگره در پیش گرفته اند پی برد. مسئله اینست که امروزه هم در مجلس نمایندگان و هم در سنای آمریکا دمکراتها از اکثریت برخوردارند و در صورت مخالفت آنها با هر طرحی آن طرح مسکوت خواهد ماند. ولی دنیای معاصر باتعجب فراوان شاهد تصویب طرح تجزیه و تقسیم عراق در سنای آمریکا است . این بدان معنی است که علیرغم مخالفت ظاهری دمکراتها با بوش و دستیارانش در جنگ عراق آنها با طرح تجزیه عراق موافقت می کنند و در واقع رئوس اصلی سیاستهای اشغاگرانه در عراق را تایید می کنند و با اهداف کلیدی جمهوریخواهان در عراق و منطقه همراهند. این بدان معنی است که دمکراتها نه تنها در اصل اشغال عراق با بوش مخالفتی نکردند بلکه حتی در طرح تجزیه عراق نیز با نومحافظه کاران به اشتراک نظر رسیده اند و اگر مخالفتی وجود دارد در تاکتیک دستیابی به اهداف اشغال عراق است « استراتژی تصاحب منابع نفت عراق و از هم پاشیدن و تجزیه این کشور اسلامی » .
3 ـ باکنکاش بیشتر و بررسی موشکافانه تر در ماجرای عراق میتوان به ریشه ها و سرنخ های اصلی طرح تجزیه عراق دست یافت . در واقع طرح تجزیه عراق فوری ترین و دست یافتنی ترین حلقه از طیف وسیع اهداف صهیونیستی برای تجزیه کشورهای اسلامی به بخش های کوچکتر و ضعیف تر محسوب می شود.
مسئله اینست که طرح تجزیه عراق ابتدا توسط ژنرال « جی گارنر » نخستین حاکم آمریکائی عراق کلید خورد. او که یک صهیونیست دو آتشه بود با گستاخی فراوان از این طرح سخن بمیان آورد ولی به دلایل متعددی از جمله بخاطر وقاحت آشکارش کنار گذاشته شد. ژنرال « گارنر » در طول دوران کوتاه حاکمیتش بر عراق از اکثر مقامات ارشد صهیونیستی برای سفر به عراق دعوت بعمل آورد و اغلب آنها را برای حضور در عراق و بررسی مستقیم طرح تجزیه همراهی کرد.
گفته می شود که برخی گروههای سیاسی و از جمله جناحهائی از کردهای عراقی از طرح تجزیه عراق حمایت و استقبال کرده اند لازمست که تمامی اقشار مردم عراق از هر گروه و مذهب و نژادی که هستند این نکته حیاتی را با تمامی وجودشان درک نمایند که طرح تجزیه عراق بنفع هیچکس نیست و توطئه ای فراگیر با آثار و تبعات فاجعه آمیز برای تمامی اقوام مذاهب و گروههای سیاسی خواهد بود. این فرصتی برای اشغالگران محسوب میشود که با تجزیه این کشور و زیر پاگذاشتن استقلال تمامیت ارضی و یکپارچگی عراق عزیز زمینه ای را برای عضوگیری از درون جوامع مختلف عراقی فراهم سازند و با سو استفاده از افراد ضعیف النفس و وادار ساختن آنها به « خودفروشی » یک کانون همیشگی بحران در منطقه را بوجود آورند . تجربه های 5 ساله اخیر نشان داد که حتی همان عناصری که برای گشودن پای اشغالگران به عراق و افغانستان چراغ سبز نشان دادند نیز از مواهب این خوش خدمتی های خود بهره مند نشدند. امروزه بسیاری از نیروهای معارض صدام که با آمریکا همراهی می کردند هر یک به نوعی از صحنه کنار زده شده اند بعضا حتی سر به نیست گردیده اند یا در معرض اتهامات گوناگون قرار گرفته اند. این تجربه های تلخ نشان میدهد که قرار نیست کسی بخاطر خوش خدمتی به اشغالگران به برتری برسد یا منافعی برایش تضمین شود یا موقعیت ماندگار و مطمئنی را بدست آورد و آنرا حفظ کند.
طبعا سئوال ما اینست که چرا طرح تجزیه عراق در مقطع کنونی مطرح میشود و چرا دمکراتها با بهره گیری از اهرمهای کلیدی اکثریت خود در کنگره با این قبیل طرحها مخالفت نمی کنند مسئله کاملا روشن است . در واقع همراهی دمکراتها با طرح تجزیه عراق بمنزله نوعی همراهی با اهداف و برنامه های « آژانس یهود » محسوب میشود و دمکراتها با این همراهی ها در صدد کسب حمایت لابی صهیونیستی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند و در عین حال مراتب همراهی خود با طرحهای صهیونیستی در خاورمیانه را نیز بنمایش می گذارند.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که صهیونیست ها در طول دهه های گذشته سرمایه گذاری گسترده ای را برروی محافل کرد منطقه بویژه کردهای عراقی انسجام داده اند و اکنون با اجرای طرح تجزیه عراق می توانند زمینه ای عملی برای بهره برداریهای همه جانبه از سرمایه گذاری بر روی کردهای عراق را فراهم سازند. این طرح در صورت عملی شدن بعنوان عملیات مقدماتی و « پیش نیاز طرح تشکیل کردستان بزرگ » تلقی می شود و گامی جدی در راه تحقق آن طرح استعماری ـ صهیونیستی محسوب میگردد.
4 ـ نا گفته پیداست که طرح تجزیه عراق حتی از اصل اشغال عراق هم زیانبارتر است و آثار و تبعات عظیم گسترده و غیر قابل مهاری دارد که یقینا به زمان و مکان معینی محدود نخواهد شد. اشغال عراق اگر چه منطقه را تحت الشعاع عواقب زیانبار خود قرار داد اما با حفظ یکپارچگی عراق و تمامیت ارضی این کشور این تبعات و عواقب در مقیاس محدودی منعکس گردید لکن طرح تجزیه عراق مشخصا با اثرات فرامرزی همراه خواهد بود و امنیت ملی همسایگان عراق و امنیت و ثبات منطقه را تحت الشعاع شوکهای نوسانی خود قرار خواهد داد. حتی اگر تجزیه عراق صرفا ابعاد داخلی هم داشت و فاقد اثرات پیرامونی می بود نیز اشغالگران مجاز به تصمیم گیری و اقدام در قلمرو تجزیه عراق نمی بودند. طبعا امروز که آثار و تبعات تجزیه عراق برای همسایگان این کشور تاثیرات مخرب ماندگار و غیرقابل مهاری را دارد به طریق اولی اشغالگران مجاز به چنین تصمیمی نیستند و همسایگان عراق همصدا با دولت و مردم عراق بایستی بطور جدی و موثر با این طرحهای جنون آمیز اشغالگران مقابله کنند و مانع تحقق آن شوند.
مسئله اینست که اعلام محکومیت و موضع گیریهای رسانه ای و ناصحانه اگرچه لازمست ولی کافی نیست و مشکلی را حل نمی کند. واکنش همسایگان عراق و در نخستین گام واکنش ملت عراق بایستی جدی موثر و متناسب با ابعاد فاجعه باشد تا اشغالگران را از اقدام در این زمینه منصرف و مایوس کند.
5 ـ نقش ممتاز و تعیین کننده مرجعیت شیعه در فرآیند حفظ منافع ملی عراق و تضمین مصالح عراق در این زمینه با برجستگی خاصی متجلی گردیده است .
خوشبختانه یا متاسفانه اشغالگران عراق هیچگونه شناخت روشنی از مرجعیت شیعه و نقش گرانسنگ آن در مبارزات ضداستعماری و ضداستکباری نداشته و ندارند. همین که با وجود زعامت و مرجعیت شیعه اشغالگران برای تحقق چنین اهدافی وسوسه می شوند و تصمیم گیری می کنند نشان می دهد که لازمست نقش حیاتی و بنیادی مرجعیت شیعه در میدان عمل برای دشمنان عراق محرز شود و آنها را به عقب نشینی خفت بار از مواضع خود مجبور سازد. تفاهم بسیار نزدیک برادران اهل سنت و کردهای عراق با مرجعیت شیعه زمینه های مفید و بسترهای لازم برای تاثیرگذاری تعیین کننده در این مقوله را فراهم ساخته است .
زعامت شیعه در مقاطع حساس تاریخ معاصر بارها نشان داده است که با یک حکم با یک خط و با یک فتوی مسیر تاریخ و مسیر تحولات را تحت الشعاع قرار داده است و ملتها نیز با همبستگی و و حدت کلمه حول این محور خدائی راه خروج از بحران و خنثی کردن توطئه های دشمنان را با سرعت و شجاعت پیموده اند. باید به اشغالگران عراق عملا ثابت شود که با وجود مرجعیت شیعه قادر نیستند عراق را ببلعند یا آنرا تجزیه کنند.
دنیای معاصر دوست و دشمن و میلیاردها انسان اعم از موافق و مخالف در انتظار واکنش های محتمل و ارزیابی آن بسر می برند تا ببینند که در مصاف دشمنان اسلام با مسلمانان مرجعیت بعنوان تنها نقطه امید ملتها چگونه عمل می کند و چگونه دیگران را به عمل فرا می خواند. به نظر می رسد خیزهائی که اشغالگران برای تجزیه عراق برمیدارند برای ارزیابی واکنش ها باشد تا اگر واکنش قابل ذکری را شاهد نبودند پرده های بعدی این توطئه را اجرا کنند و چنین مباد.
این طرح مداخله جویانه (تقسیم قومی عراق ) مورد خشم و اعتراض مردم عراق وگروههای سیاسی واقع شده و همسایگان عراق نیز رسما و صراحتا مخالفت جدی خود با طرح تجزیه عراق را اعلام کرده اند
این طرح با آثار و تبعات فاجعه آمیزی مواجه است که ابعاد آن قطعا به درون مرزهای جغرافیائی عراق محدود نخواهد شد بلکه منطقه را تحت الشعاع نتایج خسارت بار خود قرار خواهد داد
طرح تجزیه عراق تازگی ندارد. از همان نخستین روزهای اشغال عراق و روی کار آمدن ژنرال « جی گارنر » صهیونیست دو آتشه بعنوان نخستین حاکم نظامی آمریکا در عراق این طرح در صدر اولویت های اشغالگران بوده واصرارجنون آمیز اشغالگران برای اجرای آن حتی برای لحظه ای هم متوقف نشده است
طرح تجزیه عراق اصلی ترین هدف اشغالگران محسوب می شود و بدون تامین این هدف جنون آمیز آنها نه تنها به هیچ یک از اهداف خود نرسیده اند بلکه حتی از اصل اشغال عراق هم نتایج معکوسی نصیب آنها خواهد شد
واقعیت اینست که بوش کوچک و دستیارانش بر روی کارائی نظامیان آمریکائی و کاربرد زور در تامین اهداف سیاسی در عراق و منطقه ارزیابی مبالغه آمیزی کرده اند و تصور می کنند آمریکابا قدرت نظامی خود می تواند عراق را تجزیه کند و از عواقب این اقدام مداخله جویانه اش نیز مصون بماند
لازمست که تمامی اقشار مردم عراق از هر گروه و مذهب و نژادی که هستند این نکته حیاتی را با تمامی وجودشان درک نمایند که طرح تجزیه عراق بنفع هیچکس نیست و توطئه ای فراگیر با آثار و تبعات فاجعه آمیز برای تمامی اقوام مذاهب و گروههای سیاسی خواهد بود
دمکراتها با طرح تجزیه عراق بمنزله نوعی همراهی با اهداف و برنامه های « آژانس یهود » محسوب میشود و دمکراتها با این همراهی ها در صدد کسب حمایت لابی صهیونیستی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستند