صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۴۴۴۱۴

تاریخ‌نگار بی‌طرف وجود خارجی ندارد


بصیرت:ضمن بیان مقدمه‌ای در رابطه با تاریخ‌نگاری بعد از انقلاب اسلامی، به نقاط ضعف و قوت آن اشاره کنید.
من مقدمتاً عرض کنم که ما قبل از انقلاب مورخ تاریخ معاصر از حوزه اسلامی نداشتیم، به تعبیر روشن‌تر تاریخ‌نگاری یا مطالعات تاریخی در حوزه‌های علمیه ما تعطیل بود و فقط اکتفا به رجال‌شناسی آن هم فقط رجال فقه، حدیث و اصول یا مثلاً تاریخ اسلام و سیره ائمه اطهار می‌شد. از تاریخ‌نگار و رجال‌نویس‌های مسلمان قبل از انقلاب که به رجال مذهبی می‌پرداختند می‌توانیم به مرحوم آیت‌الله شیخ علی دوانی و مرحوم شیخ محمد راضی ری‌شهری اشاره کنیم که پیرامون دانشمندان و مفاخر اسلام مطالبی را نوشتند ولی مجدداً تأکید دارم که اینها تاریخ‌نگاری نبوده است. البته به هر حال ما قبل از انقلاب 5 جریان تاریخ‌نگاری غیراسلامی و ضداسلامی، شامل تاریخ‌نگاری درباری، تاریخ‌نگاری چپ مارکسیست، تاریخ‌نگاری فراماسونری، تاریخ‌نگاری غربی و تاریخ‌نگاری ضعیف ملی می‌شدند. بعد از انقلاب به دلیل تغییر و تحولی که در همه ابعاد جامعه رخ داد، در بین عموم این تغییر خصوصاً در زمینه تاریخ که همواره به عنوان عامل انتقال تجربه و عبرت و درس‌آموزی مطرح بود، خصوصاً با سخنان حضرت امام‌(ره) و برخی از شخصیت‌های مطرح نمود بیشتری پیدا کرد؛ به طور مثال رهبر کبیر انقلاب در پیامی اهمیت تاریخ‌نگاری را متذکر شدند. در این بین تنها آقای سید‌حمید روحانی که ضمن ارتباط نزدیک با امام مشغول جمع‌آوری و تدوین نهضت امام شد. ایشان در سال 56 جلد اول کتاب نهضت امام خمینی را منتشر و با وجود این‌که دسترسی مطلوبی به اسناد نداشت، اما همان بیانیه‌ها و خطابه‌های امام را جمع‌آوری و منتشر نمود.
روزنامه‌ها مباحث تاریخی را گاهی در حد شعار مطرح و بیشتر اهداف سیاسی را مد‌نظر قرار می‌دادند. همچنین برخی از شخصیت‌ها نظیر شهید آیت با مطالعات و تحقیقات تاریخ خود بحث‌های تاریخی را مطرح می‌کردند. ایشان در حزب جمهوری اسلامی یک درس تاریخ گذاشتند، اما این بیان تاریخی بیشتر شبیه تحلیل شخصی و متکی بر نظرات بود. در سال 1362 اولین مرکز تاریخ تحت عنوان بنیاد تاریخی انقلاب اسلامی ایران تأسیس شد و دومین مرکز نیز توسط آقای سید‌حمید روحانی با عنوان مرکز بررسی اسناد انقلاب اسلامی شروع به کار کرد. آقای روحانی بیشتر به جمع‌آوری اسناد و مدارک همت کردند و در این راستا آقای معادیخواه هم با توجه به دسترسی‌های سطوح بالا توانستند در جمع‌آوری اسناد، مدارک و برنامه‌ریزی موفق باشند و مجله «یاد» را نیز در این مسیر همراه با تشکیل جلسات مشورتی، تهیه مقدمات پژوهش‌های تاریخی، میزگردهایی از خاطرات رجال حوزه و فعالان سیاسی کمک شایانی به تاریخ‌نگاری کرد.از طرف دیگر جریانات معارض و مخالف انقلاب در داخل و خارج شروع به تاریخ‌نگاری کردند. برخی مانند کمونیست‌ها که وارث مراکز تاریخ‌نگاری شوروی بودند تجربیاتی نیز به همراه داشتند، البته نگاه این افراد نظیر مرتضی راوندی که از افسران حزب توده در دهه 20 به حساب می‌آمد، از بعد مارکسیستی بود، تاریخ اجتماعی ایران را با اینها همان نگرش مارکسیستی بیان می‌داشت. همچنین باید به باقر مؤمنی مترجم آثار تاریخی شوروی و حسین مکی هم در این راستا اشاره کرد. در غرب هم امریکایی‌ها و اروپایی‌ها به دنبال جمع‌آوری اطلاعات جدیدی از تحولات ایران بودند که به این بهانه آنان نیز دست به تاریخ‌نگاری و بازشناسی مجدد تاریخ ایران زدند. دانشگاه هاروارد نیز به عنوان یکی از مراکز فعال سازمان سیا با هزینه و بودجه گزافی که به آقای حبیب لاجوردی داد، پروژه بزرگ تاریخ‌نگاری را از دیدگاه خود شروع کرد.
پس آیا می‌شود با توجه به صحبت‌های شما ماجرای تاریخ‌نگاری بعد از انقلاب را به دو دسته معاندین و موافقین انقلاب تقسیم کرد؟
بله. معاندین البته با طیف‌های مختلف که با یک شکل جدیدی وارد شدند، مثلاً خانم هما سرشار که از یهودیان و صهیونیست‌ها به‌شمار می‌رود، با سفر به اسرائیل و امریکا مرکز تاریخ شفاهی یهود را تأسیس می‌کند. فرد دیگر اشرف پهلوی است که با یک بودجه سرسام‌آور مرکز مطالعات ایران را تأسیس می‌کند که در آن حسین نصر و احسان یارشاطر به عنوان هیأت علمی حضور دارند و سال‌هاست که نشریه ایران نامه را منتشر می‌کنند. باید به مصطفی الموتی از فراماسونرها و روزنامه‌نگاران دوران پهلوی نیز که بیشتر با انگلیسی‌ها در ارتباط بود، اشاره کرد. وی در انگلستان تاریخ دوران رضا شاه را در 16 جلد و تاریخ رجال عصر مشروطه را نیز در 4 جلد منتشر می‌کند.
با توجه به مواردی که ذکر کردید، شما معتقدید که تاریخ‌نگاری وابسته به قدرت‌های سیاسی است؟
اصولاً تاریخ از حدود 200 سال پیش یک وسیله‌ای برای استعمار، استثمار و تغییر هویت به حساب می‌رفته است.
آیا این که تاریخ کشور وابسته به یک دولت یا قدرت سیاسی باشد را می‌توان نوعی آسیب دانست؟
هم آسیب است و هم ارزش. به طور مثال انگلیسی‌ها در ایران شناسی به نسبت دیگر کشورهای اروپایی پیشقدم بودند. مراکز ایران‌شناسی قبل از دوران صفوی در انگلستان تأسیس و حتی فرد فرانسوی به نام شارزن در ایران مأموریت 10 ساله‌ای را سپری می‌کند. وی در طی 8 سال اقامت در انگلستان 14 جلد از خاطراتش را منتشر می‌کند که وقتی انسان این خاطرات را مطالعه می‌کند ردپای استعمار را در آن به خوبی مشاهده می‌کند، خصوصاً این که انگلیسی‌ها به گفته خودشان از دوران قاجار بیش از 2217 سفرنامه در اختیار دارند یا از دوران جنگ جهانی اول تا دوم حدود سه هزار و پانصد جلد خاطرات از ایران دارند. همچنین اولین کسی که منظومه تاریخ نگاری ما را تغییر داد سرجان ملکم هست که آن سرمشقی برای تاریخ‌نگاران فراماسون و غربگرای ما شد. بعدها دانشگاه لندن بر همین مبنا شروع به تحقیقات تاریخی کرد.
به طور دقیق بفرمایید که شما این را فرصت می‌دانید یا تهدید؟
برای ما از تهدید هم بالاتر بود و یک نوع فاجعه محسوب می‌شد و همان جریانی که ما می‌گوییم در دهه 20 تا 50 نقش تعیین کننده در کشور ما داشت. این حرکت بعد از انقلاب فراتر از مراکز خاورشناسی و ایران‌شناسی شد. به طوری‌که یک بخشی از دانشگاه‌های اروپا و امریکا شروع به بازنگری اسلام، تشیع و ایران و تحولات آن کردند و شما این را در حجم پایان‌نامه‌ها و نشریاتی که در این زمینه منتشر شده به خوبی مشاهده می‌کنید. از طرف دیگر تغییر هویت، ایران منهای اسلام، ایران باستان، تحریف تاریخ تشیع، تحریف هویت ایرانی، وارونه نشان دادن حقایق و رخدادهای گذشته ازجمله برنامه‌هایی بود که بعد از انقلاب هم در خارج و هم در داخل توسط برخی روزنامه‌نگاران دوران پهلوی که بعد از انقلاب ناگهان تبدیل به مورخ شدند دنبال می‌شد. از نیمه دوم دهه 70 شمسی به بعد مراکز تاریخ نگاری ما گسترش پیدا کرد و توجه به تاریخ به عنوان یک ضرورت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مطرح شد. گرچه قبل از آن امام و یا مقام معظم رهبری از سال‌های 69 و 70 بحث تهاجم و غارت فرهنگی را مطرح کرده بودند، اما این تذکرات مورد غفلت واقع شده بود.در هر صورت از سال 75 گنجینه‌های اسنادی و حجم قابل توجهی از اسناد دراختیار مردم قرار گرفت و یک حرکت گسترده‌ای در زمینه تاریخ نگری و تاریخ نگاری در جامعه ما به وجود آمد که الآن فقط در تهران ما بیش از 17 مرکز اسنادی فعال داریم و در زمینه انتشار اسناد می‌توانیم بگوییم که 50 یا 60 درصد موفق بوده‌ایم، چون هنوز برخی از مراکز اسنادی مثل ارتش و دادگستری کارشان را شروع نکرده‌اند ولی برخی مراکز دیگر مثل وزارت امورخارجه، وزارت اطلاعات، سازمان اسناد ملی و مجلس کار خودشان را شروع کرده‌اند.
که اغلب این مراکز هم دولتی هستند؟
دولتی بودن این مراکز گمان نمی‌کنم که خیلی اهمیت بحث داشته باشد.
اما عده‌ای معتقد هستند که دولتی بودن این مراکز باعث عدم انعکاس ضعف‌ها و نقاط منفی در تاریخ می‌شود؟
این امر طبیعی است که سیستم‌های دولتی در ارائه اسناد وحدت ملی، اقتدار ملی و اراده ملی را در نظر می‌گیرد اما آنچه منتشر می‌کند منابع خوبی برای جامعه به حساب می‌آید.
به طور مثال وزارت اطلاعات بیش از 218 عنوان کتاب منتشر کرده است که یک بخش آن مربوط به رجال پهلوی می‌باشد. مثل علی امینی، جمشید آموزگار، منوچهر اقبال و داریوش همایون که برخی از آنها زنده هستند و هیچ یک از این مطالب را تکذیب نکردند.
انگلستان هرچند سال یک بار اسناد سری خود را منتشر می‌کند، آیا ایران نیز چنین کاری را انجام می‌دهد؟
نه خیر، اصلاً.
چه کسی این مطلب را گفته است؟ شما از همین دولت انگلیس تقاضا بکنید که اسناد تقی‌زاده، لژ بیداری، لژ جامعه آدمیت، اسناد میرزا ملکم خان و یا سیدضیاء الدین طباطبایی را به شما ارائه بدهد. شما این را بدانید که اگر انگلستان اسناد دخالت در ایران را منتشر کند خب آن سند محکومیت خودش می‌شود. برادران رشیدیان افراد وابسته به سیاست‌های انگلستان بودند. آیا اسناد آنها را منتشر می‌کند؟ یا تقی زاده که عامل انگلستان بود از مشروطه تا 48 را منتشر می‌کند؟ و این عادی هم می‌باشد که منتشر نکند چون خود ما هم اسنادی را که به وحدت ملی ضربه بزند را منتشر نمی‌کنیم. یا مثلاً همان انگلستان چرا اسناد پلیس جنوب، اسناد خانم لمپتون، اسناد لایار را منتشر نمی‌کند؟ و امریکایی‌ها نیز همین طور مثلاً چرا اسناد مستشاری، اسناد ترومن و کودتا را منتشر نمی‌کنند؟
پس با این اوصاف ما هیچگاه شاهد یک تاریخ جامع نمی‌توانیم باشیم؟
من نکته‌ای را ابتدا خدمت شما عرض کنم که در مورد اینکه آن اسناد دولتی بودند خطر در دو چیز است: ابتدا تحریف و سپس وارونه نشان دادن. به طور مثال ما در انتشار اسناد علی امینی که در پرونده ساواک ایشان وجود دارد آن قسمت را که مربوط به وابستگی ایشان به امریکا بود را منتشر نکنیم و یا اسناد وابستگی سیدضیاءالدین طباطبایی به انگلستان منتشر نکنیم که اینها یک خیانت محسوب می‌شود چون کارنامه علی امینی و سید ضیاء بسته شده است و باید منتشر بشود اما ممکن است در پرونده وی موضوعی باشد که باعث اختلاف در جامعه شود و یک جاهایی هم به اقتدار ملی ضربه بزند و این موارد هست که دولتی بودن این مراکز باعث ایجاد آن می‌شوند. اما آن چیزی که ما نسبت به کمونیست‌ها یا ملیون انتقاد داریم این است که چرا تحریف می‌کنید یا وارونه جلوه می‌دهید؟ اما اگر مورخ عدالت و انصاف داشته باشد به جامعه راست می‌گوید، راستی و راستگویی از مهمترین صفات مورخ هست که باید رعایت بکند. لذا...
آیا امکانش نیست که این تعبیری که شما از وحدت ملی می‌کنید به سمت دیدگاه خاص حزبی که مقطعی حاکم است حرکت کند؟ وقتی ما از وحدت ملی صحبت می‌کنیم منظور تمام مملکت است.
به هر حال آن مسئول امکان دارد وابسته به یک جناحی باشد و تشخیص فرد هم در نتیجه یک تشخیص جناحی باشد. عمدتاً در مراکز اسنادی و تاریخی بیش از آنکه عنصر سیاسی دخیل باشد باید عنصر تاریخی حاکم باشد که بتواند روابط را بفهمد. الآن مثلاً اسناد کانون نویسندگان منتشر شده است و کتاب خوبی هم است ولی بدون تردید 60 درصد اسنادشان منتشر نشده و این عادی است چون با شناختی که از افراد کانون هست سازمان اسناد تاریخی طبق ملاحظاتی، برخی از اسناد را منتشر نساخته و کار خوبی هم به هر حال است؛ حالا که این سؤال را کردید بد نیست ما به یک نکته‌ای اشاره کنیم که ما 3 نوع اسناد داریم: 1- اسناد معمولی اداری مثل اسناد وزارت آموزش و پرورش یا وزارت دارایی ولی برای یک مورخ یا پژوهشگر دستمایه خوبی است و اعتبار‌آن هم 50-50 به حساب می‌آید ولی معیار شناخت نمی‌تواند باشد. 2- اسناد دیپلماسی مثل وزارت امور خارجه یا اسناد وزارت کشور که این اسناد از اعتبار بالاتری برخوردار است به دلیل اینکه نویسندگان یا تهیه‌کنندگان گزارش برای اهداف دوران خودشان ملاحظاتی را داشته‌اند. 3- اسناد اطلاعاتی، امنیتی،‌نظامی که به دلیل کاربرد سیاسی اطلاعاتی و گاهی فوق سری بودن از اعتبار بسیار بالایی برخوردار است این اسناد را برای تاریخ نمی‌نویسند بلکه برای عملیات‌ها می‌نویسند، به خاطر همین انگلیسی‌ها اسناد اطلاعاتی و عملیاتی مثلاً در مورد شخص تقی‌زاده را که عامل آنها برای پیشبرد اهداف‌شان در ایران بوده است را منتشر نمی‌کنند یا همین طور تشکیلات فراماسونر، یا مثلاً اسناد دوران رضاخان که مربوط به پلیس خفیه یا دربار و یا اسناد ساواک از اعتبار بالایی برخوردار هستند و امروز همان اسناد دستمایه ما برای شناخت جریانات، احزاب و رخدادهایی است که در ایران صورت گرفته است. مثلاً در اسناد مربوط به حزب توده که ساواک تهیه کرده است شما می‌توانید ماهیت بسیاری از افراد و سازمان‌ها را بشناسید. به عنوان مثال نمونه روشن‌تر را اگر بخواهیم بگوییم اسنادی است که از لانه جاسوسی به دست آمده و کاملاً مشخص است که توسط یک عنصر اطلاعاتی به دست آمده است و یا اسناد مربوط به شاهپور بختیار.
در مورد همین اسناد لانه جاسوسی که اشاره کردید یک عده معتقدند که اسناد در آن زمان به صورت سلیقه‌ای مطرح شده است. شما چقدر این حرف را قبول دارید؟
عرض کنم که من 20درصد این حرف را قبول دارم. مثلاً آقای موسوی خوئینی‌ها اسنادی را که مربوط به برخی افراد بوده است را یک مقدار دیر منتشر کرده است. مثلاً سند دیدار شهید بهشتی با امریکایی‌ها که انسان وقتی این سند را مطالعه می‌کند به قدرت شهید بهشتی در مقابل امریکایی‌ها پی می‌برد اما در آن زمان حملات شدیدی به شهید بهشتی می‌شد مبنی بر اینکه ایشان با امریکاییان در ارتباط است.
آیا انتشار این سند در آن ایام نمی‌توانست یک رفع مظلومیتی از شهید بهشتی را به همراه داشته باشد؟
این مطلب را یا آقای موسوی خوئینی‌ها و یا بچه‌هایی که در آن مقطع مسئول بوده‌اند باید پاسخ دهند اما آن چیزی که در همان دوران هم منتشر شد یک بخشی از آن اصلاً ترجمه نشده بود و همان موارد هم...!!!
سؤال اصلی این است که آیا تاریخ‌نگاری ما بعد از انقلاب یک تاریخ‌نگاری ملی است یا نه یک فردی که مسئول بوده، برخی اسناد را که به ضرر خود یا حزب متبوعش بوده نابود کرده است.
بنده براساس اطلاعات خودم صحبت می‌کنم و نمی‌شود که برپایه حدس و گمان صحبت کرد اما آنچه که مسلم است این است که اسناد منتشر شده جنبه ملی دارد. ممکن است مرکز اسناد در یک دوره‌ای تحت نظر نهضت آزادی یعنی آقای مهندس عبدالعلی بازرگان و دوره‌ای در دست بچه‌های انجمن حجتیه و در آخر هم به مدیریت آقای سیدحمید روحانی باشد. خب خود آقای روحانی معتقدند حدود 300 پرونده مفقود شده اما این‌که پرونده‌ها در دوره مسئولیت چه گروهی گمشده مشخص نیست.
یعنی شما معتقد نیستید که از تاریخ بعد از انقلاب بیشتر استفاده سیاسی شده تا استفاده تاریخی؟
ممکن است سیاسیون تاریخ را ابزار قرار بدهند اما در اسناد نمی‌شود چنین کاری کرد. مثلاً شما اسناد منتشر شده توسط وزارت اطلاعات را ببینید که اسناد پدر آقای کروبی، شهید بهشتی، شهید عراقی، شهید صادق اسلامی و شهید منتظری همگی به طور منظم منتشر شده و بنده یک همچنین دیدی را نسبت به این قضایا ندارم و خوشبین هستم.
آیا حتی این امکان نیست که مثلاً نظام ما به عنوان یک نظام اسلامی بیاید و اسناد مربوط به یک جریان ضداسلامی را با وجود خدمات گوناگون به کشور وارونه بیان کند؟
نخیر. اولاً وزارت اطلاعات یک مرکز تاریخ‌نگاری نیست بلکه اسناد را منتشر می‌کند اما مؤسساتی که ما داریم، بحث فرق دارد مثلاً امکان دارد آقای حسینیان نگرش خاص و متفاوتی با نگرش آقای روحانی داشته باشد.
آیا احتمال ندارد که نقش بعضی از افراد در انقلاب حذف بشود مثلاً شاید آقای منتظری قبل از بحث‌های سال 67 خیلی مورد تمرکز بودند، ایشان به عنوان نظریه‌پرداز تئوری ولایت فقیه و... مطرح بودند، اما بعد از اتفاقات سال 67 ما حتی شاهد این هستیم که کمتر کتابی در مورد ایشان به چاپ می رسد.
ببینید ما یک جایی مراکز تاریخ‌نگاری و مورخین را داریم و جایی دیگر یک مرکز دولتی را داریم. در همین جا بیش از 300 سند که همگی مورد تأیید است، وجود دارد. نباید در انتشار اسنادی که به ضرر اتحاد و امنیت ملی نیست کوتاهی کرد. به هر حال آقایان حسینیان، یا روحانی هرکدام یک شخصیت و تحلیلی دارند. اما امکان ندارد که دو نفر مثل هم تحلیل بکنند.
عده‌ای معتقدند تاریخ‌نگار باید بی‌طرف باشد آیا همچنین چیزی امکان دارد؟
خیر اصلاً. به نظر بنده این یک شعار نامعقولی است چون انسان نمی‌تواند بی‌طرف باشد بالاخره ما مسلمان و شیعه هستیم و آقای باقر مؤمنی مارکسیست است و دین را روبنا می‌داند و با آن نگرش می‌نویسد و آقای لاجوردی هم یک آدمی است با نگرش خاص خودش و این عادی است اما آن چیزی که انسان از مورخ می‌خواهد عدالت و انصاف است و اینکه دروغ نگوید و تهمت نزند. مثلاً نگرش در مورد آقای منتظری هم این گونه است که ما 3تا آقای منتظری داریم مرحله اول آیت‌الله منتظری از آغاز نهضت تا انقلاب اسلامی به عنوان یک چهره برجسته در کنار امام. آقای منتظری مقطع بعدی دوران زندگی آقای منتظری مربوط به سال‌های اوایل پیروزی انقلاب تا سال‌های 65 به عنوان قائم مقام امام خمینی و فردی هماهنگ با اهداف و رسالت و مشی امام خمینی است و مرحله آخر از 65 به عنوان کسی که دیدگاه‌ها را نقادی می‌کند و یک فرد دیگر می‌شود و برای هر کدام از این بخش ها باید با عدالت و انصاف موضوع بررسی شود. دروغ اسلامی معنا ندارد و نمی‌توان اسلام را با دروغ تبلیغ کرد. به هر حال مورخی در هر جایگاهی نظری خاص دارد فقط باید گفت که عادل و باانصاف باشد. به طور مثال خود امام خمینی(ره) در کتاب کشف‌الاسرار و در تفسیر سوره حمد کسروی را نقد می‌کند، ولی در مورد مورخ بودن کسروی می‌گوید که وی مورخ خوبی بود ولی از معنویت کمی برخوردار بود و انصاف را در مورد وی انجام می‌دهد.
مرکز اسناد سال‌هاست که خاطرات افراد را چاپ می‌کند. شما این روند را در ثبت تاریخ کشور چه مقدار مؤثر می‌دانید؟
کار مرکز اسناد انقلاب اسلامی در نگاه کلی بسیار عالی است و بسیاری از سؤالات و ابهامات و تناقضات را توانسته پاسخ بگوید و زمینه رشد و گسترش تاریخ‌نگاری در جامعه را فراهم آورد اما در نگاه جزئی در مورد برخی خاطرات منتشر شده اشکالاتی وارد است. بعضی از خاطرات ضعیف و برخی دیگر قوی به حساب می‌آید. مثلاً خاطرات آقای گرامی قوی هستند. در تحلیل‌ها نیز این روند جاری است یعنی ضعف و قوت دارد. بنده فکر می‌کنم بهترین راه برای مرکز اسناد ایجاد یک هیأت علمی صاحبنظر در شورای پژوهشی آن است که اگر بخواهند در مورد مثلاً فلان شخصیت کتابی منتشر کنند ابتدا به ساکن یک طرح کلی از ابعاد شخصیتی فرد را بررسی کنند سپس در مورد یکی از ابعاد شخصیتی وی مطالبی را منعکس کنند که مخاطب احساس نکند که تمام مطلب این است. در مجموع آنچه که از سوی مرکز اسناد منتشر می‌شود کار عظیم و خوبی است.
در مورد بحث‌هایی که پیرامون جریان‌شناسی‌ها مطرح شده روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در حقیقت باید بگوییم که تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی هنوز آغاز نشده است و آنچه الآن ما انجام می‌دهیم مقدمه تاریخ‌نگاری است.
لطفاً در مورد خود تاریخ‌نگاری بیشتر توضیح بدهید، هنوز این‌که تاریخ‌نگاری انقلاب شروع نشده به چه معنا است؟
ببینید تاریخ‌نگاری انقلاب باید جامعیت داشته باشد، مثلاً وقتی ما از فراماسونری صحبت می‌کنیم این را می‌دانیم که یک بخش بزرگی از رجال سیاسی و فرهنگی زمان پهلوی و بخش اندکی هم از زمان قاجار و مشروطه فراماسون بودند و امروز که بنده بخواهم تقی‌زاده را تحلیل بکنم باید در مورد حکیم‌الملک یک مطالعاتی داشته باشم و همین‌طور در مورد سیدنصرالله سادات اخوی و احسان یارشاطر و... تا وقتی کلیت را مطرح می‌کنم اگر از ریشه می‌خواهم بیان کنم باید فراموشخانه ملکم‌خان را تبیین کنم و اگر می‌خواهم فراماسونری در پهلوی را توضیح دهم باید لژ بیداری و لژ خیام و لژ خواجه نصیر را بیان کنم و بعد در اینجا اطرافیان تقی‌زاده و فروغی و شریف امامی را و این است که وقتی من بخواهم آن دوره را تحلیل بکنم باید این مجموعه را مدنظر قرار دهم. یا وقتی می‌خواهم رجال انقلاب اسلامی را تحلیل کنم باید مجموعه اسناد و خاطرات مربوطه را مورد توجه قرار بدهم، مثلاً اسناد حضرت امام 3 سال قبل در 22 جلد منتشر شد و یا صحیفه نورحدود 2 هزار نامه و بیانیه را پوشش می‌دهد.
چند وقتی است که صدا و سیما و مطبوعات از تاریخ استفاده ژورنالیستی می‌کنند به طور مثال در دهه فجر امسال و سال گذشته مستندهای روح‌الله و شاخص از سیما پخش شدند، شما این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
شما به حاصل این برنامه دقت بفرمایید، اگر نقص داشته باشد ایرادی ندارد اما اگر انحراف داشته باشد دیگر قابل دفاع نیست. اگر این مجموعه‌ها ذهن جامعه را معطوف به تاریخ و عبرت گرفتن از حوادث آن کند خیلی خوب است، ولی اگر ابزار سیاسی برای منکوب کردن یک دسته یا گروه سیاسی قرار بگیرد طبیعتاً دچار انحراف خواهد شد و نوعی بدعت در جامعه به حساب می‌آید.
در رابطه با ساخت فیلم‌های تاریخی با نگاه هنری عده‌ای ضمن مخالفت با این روند معتقد هستند که تاریخ را باید به صورت کامل برای عوام مطرح کرد و چرا که بیان برشی از تاریخ می‌تواند اذهان را منحرف کند؟
رمان، قصه، شعر، داستان، نمایشنامه و فیلمنامه‌ها می‌توانند نوعی تاریخ باشند که در فرهنگ جامعه در ابعاد مختلف جاری شوند، اما در اینجا یادآوری این اصل همیشگی ضرورت دارد که تحریف نباید باشد، ولی نقص یک چیز عادی است و همچنین اینکه مخاطبین همگی یک دسته نیستند بعضی‌ها از تاریخ، قصه‌ها را دوست دارند و برخی دیگر اشعار را و اینکه بتوانیم متناسب با هر ذائقه‌ای تاریخ را بیان کنیم.
تاریخ‌نگاران ما بعد از انقلاب در نگارش تاریخ تا چه حد آزاد بودند و آیا فشار سیاسی و قضایی خاصی روی کارشان تأثیر گذاشته یا خیر؟
عرض کنم که چه آنهایی که دروغ می‌نویسند و چه آنهایی که تحریف می‌کنند و همین‌طور افرادی که صادقانه می‌نویسند الآن بدون مشکل و راحت زندگی می‌کنند. مواردی ممکن است به طور استثنا و به دلایل حساسیت‌هایی که جامعه ایجاد می‌کند پیش بیاید اما این موارد انگشت‌شمار و استثنا هستند.
به عنوان سؤال آخر از شما این را می‌پرسم که در برخی دانشگاه‌های ما علی‌الخصوص دانشگاه تهران برخی اساتید ما با دید غرب‌گرایانه به تاریخ نگاه می‌کنند. به طور مثال آقای زیباکلام همانطور که مصاحبه ایشان در برنامه سیاست ایرانی رو به تمجید از رضاخان رفت حضور این اساتید چه تأثیری در انحراف تاریخی جوانان ما دارد؟
پایان‌نامه آقای زیباکلام در مورد انقلاب اسلامی پایان‌نامه خوبی بود و خود ایشان هم از افراد فعال اوایل انقلاب بودند اما بعضی شخصیت‌ها در طول زندگی فراز و نشیب دارند و در مورد حرف‌های ایشان در آن برنامه بگویم که نه حرف‌های مستندی بود و نه حرف‌های تاریخی، شاید یک مقدار انفعال در عرصه سیاسی باشد یا تهاجم در این عرصه، اما در کل کسی که می‌خواهد در مورد رضاخان صحبت کند باید یک سری اطلاعات پایه از این فرد داشته باشد. این‌گونه اظهارنظرها و استقامت بر مواضع امیدوارم که ناشی از اطلاعات کم‌ ایشان باشد هر چند که نمی‌توان آثار زیان‌بار اینگونه نقل‌های بی‌محتوا برای دانشجویان جویای علم را منکر شد. به هر حال در این زمان فرصت باز کردن این مطلب نیست
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات