صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۴۴۴۱۷
پویایی فلسفه اسلامی در گفت و گو با حجت الاسلام محسن غرویان

پی آوای حقیقت


بصیرت:مدل‌های عقلانیت متفاوتی در جهان اسلام به وجود آمده است که هر یک دارای تأثیرهای متفاوتی بوده‌اند، مهم‌ترین عقلانیت‌های حاکم، در جهان اسلام به لحاظ تاریخی عبارتند از عقلانیت حدیثی و اخباری، عقلانیت عقل و نقل گرایانه، عقلانیت اعتزالی، عقلانیت اشعری، عقلانیت سینوی و مشایی، عقلانیت صوفیانه، عقلانیت اشراقی و عقلانیت صدرایی که هر یک کارکرد‌های گوناگونی در تاریخ اسلام داشته‌اند.
حکیم الهی، صدرالمتألهین ملاصدرای شیرازی یکی از نوابغ روزگار است که تأثیر شگرفی بر روند فلسفه‌پژوهی و فلسفیدن مابعد خود گذاشت، به نحوی که کسی بعد او نتوانست تحولی عظیم در فلسفه ایجاد کند، که این امر نیازمند آسیب‌شناسی است چرا که برخی مدعی هستند این موضوع منجر به ایستا شدن فلسفه اسلامی شده است.
در همین امر گفت و‌گویی با حجت‌الاسلام محسن غرویان انجام داده ایم. وی سال‌ها فلسفه ملاصدرا را تدریس کرده و هم‌اکنون در تکاپوی تعریفی جدید از فلسفه و نیز تبیین اصالت ماهیت در مقابل اصالت وجود ملاصدرا است. حاصل گفت‌وگو در ذیل تقدیم می‌شود:
عقلانیت فلسفه اسلامی، خصوصاً حکمت متعالیه، چه تأثیری در جامعه داشته است؟
تأثیر فلسفه در عقلانیت و رفتار مردم، البته محسوس نیست، اما اهل دقت و صاحبنظران این را حس می‌کنند. بنده در همین مورد نظریه‌ای را در مورد سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه ارائه کرده‌ام و در آن نظریه گفته‌ام که خود حضرت امام خمینی(ره) که این انقلاب عظیم را ایجاد کردند، در واقع ریشه‌های فکری‌شان از فلسفه ملاصدرا و عرفان ابن عربی است؛ یعنی همان پایه‌های فلسفه صدرا و مایه‌های عرفان محی‌الدین، شخصیتی مثل امام خمینی‌(ره) را پرورش داده است و از آثار وجودی حضرت روح الله
(رحمه‌الله علیه)، انقلاب اسلامی است که در جامعه و جهان بسیار تأثیرگذار بوده است.
لذا تأثیرگذاری عقلانیت فلسفی بر جامعه نامحسوس و زمان‌بر است و همه آحاد جامعه هم این تأثیر را حس نمی‌کنند،‌ بلکه آنان که اهل مقایسه و مطالعه ادوار مختلف هستند، این اثر را حس می‌کنند.
نکته دیگری که مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در جلسه‌ای که اساتید فلسفه قم با ایشان داشتند،‌ فرمودند: «شما اساتید فلسفه باید فلسفه ملاصدرا را امتداد دهید»؛ یعنی امتداد سیاسی ـ اجتماعی فلسفه را مشخص کنید و صرفاً در حوزه نظری باقی نمانید. من استنباطم این است که مقام معظم رهبری می‌خواهند بفرمایند که فلسفه، امتداد سیاسی اجتماعی دارد؛ یعنی مسائل وحدت وجود و امثالهم باید در مسائل سیاسی، اجتماعی، حقوقی و... خودش را نشان دهد. و جا دارد که صاحبنظران این امتداد سیاسی اجتماعی فلسفه ملاصدرا را سامان دهند.
چرا فلسفه ملاصدرا همچون، فلسفه‌های غربی در اجتماع تأثیرگذار نبوده است؟ آیا فلسفه ملاصدرا قابلیت تحول در علوم انسانی و اجتماعی را دارد؟
همان‌طور که اشاره کردم، ما فلسفه برای کودکان ننوشتیم، ولی در کشور‌های غربی کتاب‌‌‌های فراوانی با موضوعات فلسفه برای کودکان و نوجوانان و... نگاشته شده است، حتی فلسفه برای مشاغل مختلف، همچون فلسفه برای کارگران، کارمندان و... تدوین کرده‌اند. این نشان از این دارد که فیلسوفان غربی بر اساس پارادایم‌های خود برای سنین و مشاغل مختلف کتاب نوشته‌اند که ما این کار را نکردیم و قطعاً اگر ما این کار را از دبستان در کتاب‌های درسی فرزندان خود بیاوریم، لذا شخصیت‌شان بر اساس آموزه‌های فلسفی شکل می‌گیرد و چون ما این کار را نکرده‌ایم، ثمره‌ و نتیجه‌اش را هم ندیده‌ایم و تأکید مقام معظم رهبری در ورود کتاب‌های فلسفی به کتاب‌های درسی دبستانی‌ها نیز از همین امر نشأت می‌گیرد.
الان صحبت‌هایی است که از سال آینده، فلسفه برای کودکان هم نوشته شود و به عنوان کتاب درسی تلقی شود.
به نظر من، این قابلیت در فلسفه ملاصدرا هست و گفت‌و‌گوها و سخنرانی‌هایی که در کتاب سیاست متعالیه در حکمت متعالیه آمده است، نشان می‌دهد این قابلیت وجود دارد، ولی این قابلیت، نیازمند فاعلیت است که این قوه را تبدیل به فعلیت کند که این کار اساتید و صاحبنظران است، البته باید پشتیبانی حکومتی ‌شود، یعنی دولت از صاحبنظران در این امر درخواست داشته باشد و مثلا همین فلسفه برای کودکان را باید وزارت آموزش و پرورش پشتیبانی کند و آثارش را در آینده ببینیم.
کاستی‌های فلسفه ملاصدرا در چه اموری است؟
عمده‌ترین کاستی ‌در فلسفه صدرا، همین موضوع فلسفه است، بنده در یک‌سری مقالات با عنوان «فلسفه از نو» که در روزنامه جوان منتشر می‌کردم به این موضوع پرداختم. موضوع فلسفه در نزد فلاسفه، «وجود» گرفته شده است که یک مفهوم معقول ثانی فلسفی است.
حال چرا باید ما موضوع فلسفه را وجود اختیار کنیم، ما می‌توانیم، دستگا‌ه‌های فلسفی دیگری را تدوین کنیم که از انسان آغاز شود؛ یعنی از درون خودمان فلسفه‌ را شروع کنیم که دانشجوی فلسفه از همان آغاز احساس خودمانی‌تری با فلسفه داشته باشد نه اینکه فراری باشد، اینکه می‌گوییم موضوع فلسفه وجود بماهو وجود است، دانشجوی فلسفه از همان آغاز باید بفهمد وجود بماهو وجود چیست . نیز فهم احکام کلی وجود قبل از اینکه وجود ریاضی شود و تعبیر‌های دیگر که در کتب فلسفی است، انسان و دانشجو را فراری می‌دهد از فلسفه!
ما می‌توانیم، دستگاه فلسفی دیگری با موضوع دیگری از درون خود انسان آغاز کنیم و بعد به عالم خارج بیاییم و بنده این طرح را درآن سلسله مقالات منتشر کردم و برخی از اساتید هم عکس‌العمل مناسبی داشتند و از آن استقبال کردند.
نکته دیگر ناتمام گذاشتن فلسفه و امتداد ندادن فلسفه صدرایی به مسائل کاربردی است. البته ملاصدرا واقعاً حکیمی بلند مرتبه ایست که این همه آثار از خودش به یادگار گذاشته است ولی توانایی او هم محدود بوده است و باید فلاسفه معاصر این کارها را انجام دهند، یعنی فلسفه ملاصدرا را کاربردی‌‌تر کنند و در مسائل مختلف همچون مسائل علوم انسانی، تأثیر عینی‌تر وملموس‌تری بگذارند.
چگونه می‌توان فلسفه ملاصدرا را کابردی کرد؟
هم‌ اکنون اکثر کتب علوم انسانی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، ترجمه افکار غربیان است و ما کاری در زمینه علوم انسانی نکرده‌ایم و باید عده ای از صاحبنظران، گروه‌هایی را تشکیل دهند و کتاب درسی در حوزه جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و ... بر اساس حکمت صدرایی تدوین کنیم. و تا وقتی که کتاب‌هایی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، ترجمه افکار غربی‌ها ست، چه کاری را برای کابردی کردن علوم انسانی می‌توانیم انجام دهیم.
جامعه شناسی، روان‌شناسی و حقوق و ... پایه‌ای است برای علوم تجربی! چرا که جهت دهی علوم تجربی بر اساس جهت‌هایی است که علوم انسانی تدوین کرده‌اند، لذا کل نظام علمی ما تحت تأثیر غرب است، با اینکه سی سال است از انقلاب گذشته است، نظام علوم تجربی و انسانی ما هنوز غربی است. که این‌ها در تفکر مردم و رفتارشان، تأثیرگذار است.
فلسفه‌‌ ملاصدرا آیا پاسخگوی نیاز فکری معاصر هست یا باید تحول بنیادین در آن ایجاد شود تا پاسخگوی سؤال‌ها و تفکرات فلسفه‌های غربی باشد؟
من فکر می‌کنم، یک تفاوت اساسی بین فلاسفه ما با فلاسفه غربی وجود دارد، و آن این است که گویا ما در دو فضا فکر می‌کنیم؛ یعنی غربی‌ها در یک فضا فلسفه‌شان پیش می‌رود و فلاسفه ما هم در یک فضای دیگری فلسفه‌شان شکل گرفته است. فلسفه ما، بیشتر فلسفه نظری است؛ یعنی در عالم انتزاعیات و مسائل تجریدی و ذهنی بسیار دقیق است.
یعنی ما بیشتر مثل ریاضیات محض در فلسفه کار کرده و می‌کنیم و بحث‌های خیلی انتزاعی و ذهنی عمیقی داریم. اما فلسفه غرب در همین فضای طبیعت و دنیایی است که زندگی می‌کنیم، لذا فلسفه آن‌ها کاربردی‌تر و عینی‌تر است.
به نظر می‌آید که چون فلسفه ما با فلسفه غرب در دو فضاست نمی‌توان خیلی این‌ها را با هم مقایسه کرد، مگر اینکه ما هم جرح و تعدیلی در فلسفه خود ایجاد کنیم و حد وسطی را داشته باشیم و برای فلسفه کاربردی اهمیت و توجه بیشتری قائل باشیم.
البته انکار نمی‌کنم در مغرب زمین‌ هم فلاسفه آلمان، گرایش‌های عقلی صرف داشته‌اند، مثل کانت و هگل و ... ولی سر جمع فلسفه غرب را اگر نگاه کنیم، من احساس می‌کنم که فلسفه آن‌ها کاربردی تر است.
جایگاه قرآن و روایات در منظومه فکری ملاصدرا چگونه است؟
ملاصدرا، هدف‌اش تفسیر و تأویل آیات قرآن بوده و معتقد بوده است که آنچه از ظواهر آیات به‌دست می‌آید، نگاهی سطحی است، و قرآن عمق و باطنی دارد که باید اهل فن و فلسفه آن را تبیین کنند. آیات بسیاری را که ملاصدرا مورد تحقیق قرار داده است، به همین نکات بیشتر توجه کرده و علاوه بر بیان معنای ظاهری، معنای باطنی دیگری را نیز بیان می‌کند و گاه به دلایلی معنای ظاهری را قبول نکرده و به سمت معانی باطنی سوق پیدا کرده است.
گرایش تفسیری ملاصدرا، سیر از ظاهر به باطن آیات است، برعکس تفاسیر دیگران که ظواهر را می‌گیرند و غافل از بواطن آیات ‌می‌شوند
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات