بصیرت:1 - نمایشگاه بیست و سوم به اتمام رسید. ناشران برگزیده و نمونه هم انتخاب و اعلام شدند. آقایان مسئولین محترم وزارت ارشاد به هم تبریک گفتند و برای هم کف زدند و به هم خسته نباشید گفتند.
ظاهرا همه چیز به خیر و خوشی تمام شد. اما چرا هیچ یک از شبکههای رسانه ملی، رویشان نشد حتی یک تصویر از بخشی از چادرهای نمایشگاه که در اختیار ناشران کتابهای دانشگاهی، آموزشی و ناشران کتابهای کودک و نوجوان قرار داده شده بود، به نمایش بگذارند.
چرا مسئولین گرامی، حرفی، سخنی یا حکایتی از وضعیت نابسامان چادرها به زبان نیاوردند؟ چرا در کنار هچ یک از چادرها یا داخل آنها مصاحبهای با مراجعه کنندهها صورت نگرفت و از آنان نظر خواهی نشد؟ مگر همه ما برای جلب رضایت این مردم تلاش نمیکنیم؟ فقط نظر آنهایی که بازدید میکنند مهم بود؟
این است شان بزرگترین و پر افتخارترین همایش فرهنگی کشور که در امالقرای مسلمین برگزار میشود؟
چون مردم نجیب ما با عشق و دلدادگی به سوی کتاب در هر مکانی که باشند ره میسپارند، آیا باید عملکرد ضعیف خود را در پس پرده این شور و هیجان و اشتیاق پنهان کنیم؟
ای کاش کمی شهامت عذرخواهی از مردم به دلیل تحمیل این شرایط سخت و طاقت فرسا، هوای گرم و گاه پرسر و صدا و طوفانی را داشتیم.
بازدید از نمایشگاه کتاب باید در محیطی امن و آرام و دلانگیز صورت بگیرد و آنچه در نمایشگاه بیست و سوم گذشت، ضمن اثبات ناکارآمدی مسئولین معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد نشانه خودخواهی آنان نیز میتواند قلمداد شود. فضای سبز. محدود مصلی که با چادرهای متعدد استتار شده بودند، بازارچههای مرزی را در ذهن تداعی میکرد. منظره محوطه اصلی مصلی با چشماندازی از تیرآهن و میلگرد و داربست و صدای ناهنجار عملیات ساختمانی، چه تناسبی با محیط کتاب و فرهنگ داشت؟
چون کبک، سر را زیر برف بردن، واقعیات را نخواهد پوشاند و اگر باید به مردم فرهنگ دوست ما نمره عالی داد، دلیل نمیشود برگزار کنندههای نمایشگاه نمره مردودی نگیرند.
2 - نمایشگاه بیست و سوم به اتمام رسید. در حالی که با قریب به 100 ماده و تبصره و تهدید و بگیر و ببند، از ناشران التزام گرفته شده بود که این کار را بکنند و آن کار را نه و بچههای مودب و خوبی باشند. والا تنبیه خواهند شد!
معلوم نیست کدام شیر پاک خوردهای از ابتدا این ضابطه را وضع کرده است که هر ناشری فقط باید کتاب خود را عرضه کند و یا اینکه ناشران حق واگذاری غرفه خود را به غیر ندارند و مراکز پخش حق ندارند در نمایشگاه کتاب حضور داشته باشند.
هر که بوده، خدا پدر و مادرش را بیامرزد، چون مستمسکی به دست آقایان محترم مسئول داده تا با استناد به آن، هر جا که خواستند، برای ادب کردن ناشران، از این ترکه انار استفاده کنند و چشمانشان را روی بسیاری از آنان که غیر از این میکنند ببندند یعنی به هر کس دلشان خواست به اصطلاح عامیانه گیر بدهند.
خب آقایان رئیس هستند و لابد اگر دلشان خواست از سال دیگر در ابتدای هر روز نیم ساعت دم در غرفه دستها و یک پایمان را بالا بگیریم و بایستیم، باید انجام دهیم، بالاخره باید از کجا معلوم شود که نمایشگاه رئیس دارد؟ مگر ریاست بدون امر و نهی و بکن، نکن و اینجا بنشین و آنجا ننشین ممکن است؟
در سالن ناشران دانشگاهی خصوصی به جز یک ناشر (انتشارات تیمورزاده) تمامی ناشران کتابهای یکدیگر را عرضه میکردند و لابد چون بچههای خوب، با ادب و حرف شنویی بودند و به کسی اعتراض نمیکردند، کسی هم کاری به کارشان نداشت.
نمایشگاه بیست و سوم به اتمام رسید با کلی تخلف از آییننامههای انضباطی و ضوابط، قصه یک بام و دو هوا عجب قصه آموزندهای است!
3 - نمایشگاه بیست و سوم به اتمام رسید و هیچ کس از ناشرانی که طوفان و رگبار، بخشی از سقف غرفههایشان را برداشت و بارش باران به داخل غرفهها و روی کتابها موجب خسارت به آنها شد، سراغی نگرفت.
4 - نمایشگاه بیست و سوم به پایان رسید و کماکان هیچ کس دلش به حال مخاطبان انبوه ناشران پر مراجعه (نظیر دانشگاه تهران، تیمورزاده، پردازش و...) نسوخت. مهم نیست اگر چند نفر هم از سر و کول هم بالا رفتند تا کتابی ببینند یا نبینند انتخاب کنند یا نکنند! چه اهمیت دارد؟ مهم این است که ما با کسی که از شما انتقاد کرده، تسویه حساب کنیم و او را سر جایش بنشانیم و آمار ارائه کنیم و تعداد ناشران شرکت کننده را بیشتر ارسال اعلام کنیم.
5 - نمایشگاه کتاب بیست و سوم به اتمام رسید با یک بدعت جدید که هر ناشر مجاز به ارائه هر عنوان کتاب در بیش از یک غرفه تخصصی نیست! یعنی اگر مثلا شما کتاب برای مربیان یا اولیای کودکان چاپ کردهاید، مجاز نبودید که آن را به جز در غرفه عمومی یا دانشگاهی مثلا در غرفه کودک نیز عرضه کنید. آیا آقایان درک صحیحی از مخاطب در حوزههای مختلف دارند؟ و آیا همین بکنید نکنیدها برای همه اجرا میشد؟ آیا ندیدید که ناشران در حوزههای مختلف کتابهای مختلف حتی دیگران را عرضه میکردند؟
خدا عاقبت ما را با این مردان کار بلد به خیر کند.
* دکتر فرهاد تیمورزاده