بصیرت:تببین ارتباط فلسفه و دین به عهده فیلسوفان الهی و متدینان حکمتمحور است لیکن چند نکتهای راجع به آن در این پیام کوتاه به ساحت دانشگاهیان پژوهشگر در جهانبینی تقدیم میشود.
یکم: فلسفه مطلق که عهدهدار معرفت و واقعیت مطلق و شناخت حقیقت بدون قید طبیعی، ریاضی، منطقی و اخلاقی است، شناور اقیانوس ناپیداکرانه است که هم خطر غرق را در بردارد و هم خیر غوص را؛ زیرا یا سمت الحاد میرود و برای جهان هستی مبدأ و منتهایی نمیفهمد و آغاز و انجام را انکار میکند. این همان خطر غرق در تیرگی جهل است که رهآوردی جز پوچی و سرگردانی ندارد و یا به سمت الهی سلوک میکند و برای جهان هستی آفریننده تأمل میشود که مبدأ است و برای آن روز حساب معتقد میشود که همان معاد است و آغاز و انجام آن را حقیقتِ محض یعنی موجودی که عین هستی نامحدود و متن کمالهای نامتناهی است تأمین میکند و رهتوشه آن کمال انسانی و جمال ربوبی و حیات سعادتمندانه اَبد است که همان خیر غوص است.
دوم: معلوم را با علم میتوان شناخت و اندازه علم به قدر عالم است. هر کس جهان را به اندازه خود میشناسد. انسان مادی که هویت خویش را در محور حس خلاصه میداند و تا چیزی را احساس نکند، نمیفهمد چارهای جز حسگرایی ندارد. چنین فرد محجوری از فلسفه مطلق کاملاً مهجور است.
سوم: انسان حسگرا هرگز فیلسوف نخواهد بود زیرا توان ادراک موجود نامحسوس را ندارد و آغاز و انجام جهان امری است غیرمحسوس کسی که بخواهد درباره چنین معلوم ناپیداکرانه ژرفاندیشی کند.
یک متفکّر حسگرایِ محض اگر بخواهد فیلسوفانه فکر کند چونان قوم عاد به دام اِلحاد میافتد و تندباد جهانبینی خام او را در هوا معلق میکند تا به چنگ شاهینِ رباینده گرفتار گردد یا به مکان دور پَرت شود یمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍی. انسان عقلگرا که حرمت حسّ را در تجربه مادّی و ارج خیال و وهم را در نیمه تجربی و تجریدی و ارزش عقل ناب را در تجریدی محض نگه میدارد، میتواند از رهبری سلیمانانه جهانآفرین بر باد مسلط گردد و بامداد مطلب فاخری را فتح کند.
چهارم: معرفتشناسی که تنها راه شناخت وی حس و تجربه احساسی است اگر بخواهد از قلمرو مجاز خود تجاوز کند و وارد حوزه فلسفه مطلق و جهانبینی گردد، تمام امور ماوراء طبیعت را افسانه و افیون میپندارد و همه احکام و حِکم انبیاء را اسطوره میشمارد یإِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الاوَّلِینَی و دین و دینآفرین و دینآور و دینباور همگی را نادیده میانگارد و تمام فلسفههای مضاف را اولاً و همه علوم بهرهمند از آن فلسفههای مضاف را ثانیاً اِلحادی تنظیم میکند.
پنجم: معرفتشناسی که هویت اصیل خود را بازیافت و مراحل سهگانه علم حصولی را در قلمرو احساس تجربی و تخیل و توهم نیمهتجربی و تجریدی و تعقل تجریدی تام پیمود و گامی هم در حوزه علم حضوری نهاد و حقیقت خویش را که روح مجرد است، مشاهده کرد تمام موجودات را مخلوق مبدئی میداند که هستی محض است و همه اوصاف کمالی را به نحو نامحدود داراست و همگی را مصداقاً عین یکدیگر و متن ذات خالق نظام آفرینش مییابد و نظام علی و معلولی را بر پایه استناد حادث به قدیم, نظم به ناظم, متحرک به محرک، ممکن به امکان ماهوی به واجب و سرانجام ممکن به امکان فقری به غنی محض مشاهده میکند.
ششم: فلسفه الهی نه تنها مورد ترغیب دین است و از این جهت مسلمانان به فراگیری آن همت کرده و میکنند بلکه خود دانشی است دینی. توضیح آنکه گاهی تعلیم و تعلم یک علم مورد دستور اسلام است در این صورت یاد دادن و یاد گرفتن آن علم کاری است اسلامی و اسلامی بودن فعل ارتباطی به اسلامی بودن علم ندارد، زیرا ممکن است چیزی در گوهر ذات خویش نسبت به دین و ضد دین یکسان و بیتفاوت باشد ولی چون برای جامعه سودمند است، مسلمان و کافر به فراگیری آن اهتمام میورزند پس صرف ترغیب اسلام به تعلیم و تعلم دانش معین را موجب اسلامی شدن آن دانش نخواهد شد و گاهی مسلمانان بدون سابقه ترغیب یا سائقه تشویق به تحصیل دانش معین و گسترش آن مبادرت مینمایند.
هفتم: تفکر فلسفی همانند بسیاری از رشتههای علمی دیگر همزاد بشر بوده و هرگز با او وداع نکرده و از او تفکیکپذیر نیست. زیرا نه با سفارش کسی او را همراهی میکرد و نه با توصیه کسی او را رها میکند. مکتوبات خاور دور و نزدیک، منشورات باختر دور و نزدیک گواه صدقِ دعوایِ صحابت دیرین و تلازمِ انفکاکناپذیر است. آنچه بعد از جریان توفان جهانگیر نوح در خاورمیانه مطرح شد و تاریخ قطعی دارد.
پیام آیتالله جوادی آملی در همایش «فلسفه و دین»