بصیرت:هنگامی که تیتر گفت وگوی «محمدعلی کشاورز» پیشکسوت بازیگری در یک برنامه تلویزیونی، این آب و خاک را می بینم برای لحظاتی بهت زده، روی آن مکث می کنم:
«کشاورز با اشاره به وضع اسفناک سینما می گوید: از این که بازیگر شدم خیلی پشیمانم».(1)
به گذشته بازمی گردم، زمانی که فیلم «کاروان ها» با حضور کارگردان و فیلمبردار و گروهی از بازیگران خارجی به همراه تعدادی اندک از بازیگران ایرانی، در حال تهیه است. (2)
در این فیلم ابتدا قدرت بازیگری «محمدعلی کشاورز» باعث می شود تا «آنتونی کوئین» که خاطره بازی های درخشانش در فیلم های «الرساله»- یا همان محمد رسول الله-، عمر مختار، و... ده ها فیلم دیگر که از یاد نرفتنی است- به هنگام بازی در مقابل استاد کشاورز به قول معروف کم بیاورد و بعد با عصبانیت فیلمبرداری را قطع کند و فریاد بزند: آقای کارگردان شما مرا فریب دادید! قرار نبود من روبروی یک بازیگر کهنه کار تئاتر بازی کنم. (3)
بعد از خود می پرسم بر استاد و پیشکسوت سینمای ایران چه رفته است که اینگونه دلزده از حرفه سینما سخن می گوید؟!
کشاورز در این گفت وگوی افشاگرانه می گوید:
«برخی آدم ها و تهیه کنندگان..... باند تشکیل داده اند و فعالیت می کنند. آنها معلوم نیست از کجا آمده اند. پول دارند و می آیند...فیلم می سازند. باندها و رابطه بازی در سینما باید از بین برود... عشق در فیلم ها، عشق الکی است. این فیلم ها کدام مسئله اجتماعی را مطرح کرده اند؟!...اینجا فقط بازیگران را ببرند صورت هایشان را عمل کنند، یا گونه بگذارند یا چشم هایشان را عمل کنند، برخی رسانه ها هم متاسفانه پول می گیرند، عکس آنها را چاپ می کنند. جوانان خیال می کنند بازیگری شغل آبرومندی است نه عزیز من! شغل آبرومندی نیست بروید دنبال شغل دیگری... این آموزشگاه ها]بازیگری[ از بچه های مردم پول زیادی می گیرند و بعد می گویند عکس بگذارید تا معرفی بشوید ضمن این که آنها هم باند هستند».
این پیشکسوت بازیگری در بخش دیگری از سخنان خود توصیه می کند:
«برای دست اندرکاران سینما باید اخلاق، دانش، اندیشه و تعقل و ادبیات و جغرافیای ایران در اولویت باشد. فیلمنامه نویسان بهتر است مولانا و عطار را بخوانند و ببینند چقدر داستان در ادبیات ایران نهفته است... برخی فیلم ها همچون مادرزن سلام و پدرزن سلام را می سازند و مردم را گول می زنند نتیجه اش این می شود که کسی نمی رود فیلم ببیند».(4)
با خود می اندیشم؛ این اعتراض نتیجه چند سال سیاستگذاری های خطا در ساحت سینما است؟! به گذشته بازمی گردم به اواخر دهه 1360؛ سینمای ایران پس از یک دوره انتقالی، به دنبال تهدیدهای همین جناب محسن مخملباف- که امروز خود را سخنگوی فتنه سبز می خواند و شناسنامه فرانسوی گرفته است- که به اتفاق دوستانش می خواستند سینماهای نمایش دهنده فیلم برزخی ها را یکی یکی آتش بزنند تا دیگر نام و نشانی از سینماگران طاغوتی وجود نداشته باشد. به دست کسانی افتاد که خود را دیکتاتورهای دلسوز لقب داده بودند. این تیم که سخت تحت تاثیر سینمای پاراجانوف، تارکوفسکی و به طور کلی اروپای شرقی بودند به ضرب و زور، باوری بسیار سطحی از عرفان را با تصاویری متاثر از الگوهایی که از اتحاد جماهیر شوروی هدیه گرفته بودند، آمیخته می خواستند. بدین خاطر سینماگران ایرانی، حداقل برای گذراندن امور معیشتی خود مجبور شدند خود را در چهارچوب افراط لجام گسیخته مسئولان در نمایش عرفان سطحی و آبکی و تصاویری که کپی فیلم های تارکوفسکی و پاراجانوف بود، به هر ترتیب جا بدهند.
بدین سان یک دوره طولانی سینمای ایران، تبدیل به سینمایی پاستوریزه شد. البته پاستوریزه نه به معنای سلامت نفس که بیشتر مترادف تصاویری از این دست بود: «مرشدی پریشان موی و بلند ریش با سه تاری به دست در باران، تصویر کلاف های رنگی. تصویر انار و سیب در آب. دانه های انار، پرواز کبوتر و.....»
البته در سال های پایانی دفاع مقدس سینمای خنثی و سترونی به نام سینمای کودک و نوجوان هم بازارش داغ بود. سینمایی که به جای آگاهی بخشی به کودکان و نوجوانان از دل آن شعارهای: آهای ننه، ننه، من گشنمه... بیرون می آمد. رسانه های ضد انقلابی هم تفسیر می کردند که کارگردان پیام گرسنگی و فقر مردم را از زبان شخصیتی به نام «گنجو» فریاد می کند. در آن سال ها هر غیرممکنی برای آقایان ممکن می شد. مثل بازیگر دختر فیلمی پرفروش که تازه بعد از پایان فیلمبرداری فهمیدند این خانم 11-10 ساله است و نمایش بی حجاب آن ممکن نیست اما به دلیل رابطه همسر یکی از شرکا با معاونت سینمایی و رابطه نزدیک خویشاوندی آنها با مدیرعامل فارابی فیلم مجوز نمایش گرفت.
پیام مدیران آن روزگار به مخاطبان کودک و نوجوان این بود که به مانند فیلم «شهر موش ها» به محض حمله گربه(دشمن) یا فرار کنید یا به خدمت او درآئید!!
برای بزرگسالان هم شخصیت شلخته و بی در و پیکری همچون «حمید هامون» الگو می شد. در آن دوران دیکتاتورهای دلسوز، به سراغ برخی از سینماگران شبه روشنفکر حتی منتسب به فرقه ضاله بهائیت می رفتند که نگذارید جشنواره فجر از نام پرافتخار شما خالی بماند! بدین سبب فیلم هایی همچون «ناخدا خورشید»، «ای ایران»، «مسافران»، «عروس» و... ساخته شد که سیمرغ های زیادی به کف آوردند؛ سیمرغ هایی که هریک از آنها الگوساز چهره هایی بود که بعضا هیچ نسبتی با اسلام و نظام نداشتند.
بالاخره پس از یک دوره انتقالی دیگر سینمای ایران پس از خرداد ماه سال 1376 وارد مرحله تازه ای شد.
در این دوره مسئله تصویب فیلم نامه به صورت عام منتفی شد. بدین ترتیب کارگردان با مسئولیت تهیه کننده فیلمش را جلوی دوربین می برد، بدین ترتیب سینمای ما دچار بیراهه ای دیگر شد. سینمایی که حاضر بود برای فروش بیشتر، دست به هر کاری بزند، تمسخر افراد مذهبی و اصولگرا(ازدواج به سبک ایرانی) معرفی آنها به عنوان انسان هایی زن باره و حتی دفاع از عناصر طرد شده رژیم شاهنشاهی(دنیا) و... به این ترتیب سینمای ایران تبدیل شد به سینمایی ضد مرد(واکنش پنجم) مدافع گروهک های غائله آفرین و الحادی(دو زن، نیمه پنهان و...). دست آخر هم کارش به بوی گرل فرند بازی و موتورسواری، گیتار، ور زدن های مفت در فست فودها و الخ.
بدین سان سینمای ایران از اصالت ها و بازیگران اصیل روز به روز تهی تر شد و در عوض جولانگاه پسران زیر ابرو برداشته و کرم پودر مالیده شد. تهیه کننده ها به نام مشارکت مالی از دختران و پسرانی که در عطش شهرت می سوختند و دست به هر کاری می زدند پول ستانده و می ستانند و نقش اول، فروخته و می فروشند تا کسانی مثلا ستاره بشوند که نه ریشه ای دارند و نه اندیشه ای. و حال کار به آنجا رسیده که همین عروسک های بزک کرده تعیین تکلیف می کنند باید دستمزد ما بالای 100 میلیون باشد، برای نقش مقابل ما باید با فلانی قرارداد ببندید. هرکسی هم برای خودش باندی درست کرده است. متاسفانه دست اندرکاران امور سینمایی نیز برخی از تهیه کنندگان سوداگر را به حال خود وانهاده تا فیلم های بی ارزشی از قماش «نیش زنبور»، «پوپک و مش ماشاالله»، «حلقه های ازدواج»، «دو خواهر» و الخ تولید کنند، تازه برخی از همین تهیه کنندگان علاوه بر در اختیار گرفتن بهترین لوازم برای فیلمسازی از مشارکت مالی دولتی هم منتفع می شوند. به طور مثال در فیلم «دو خواهر» جناب گلزار که در فیلم شیاد است، ابتدا به عنوان دزد وارد خانه ای می شود. خواهر کوچک که دو بار ازدواج کرده به او دل می بندد اما او خواهر بزرگتر را پسند کرده است! براستی این داستان در کجای جهان مابه ازای خارجی واقعیت دارد؟
سخنان دردآور محمدعلی کشاورز استاد مسلم سینما به مثابه آب در خوابگه مورچگان خواب بسیاری از عناصر را برآشفته است. اما یقین بدانید در سینمای گیتار، پیتزا، موتور و داستان های آبکی جایی برای بازی بزرگانی چون کشاورزها نیست. بازی آقای انتظامی را هم در فیلم بی سر و ته «رئیس» به یاد داریم که به ضایع شدن بازی ایشان منجر شده بود. آن هم با آن گریم بد و دیالوگ های بدتر.
امیدوارم مسئولین امور سینمایی در جهت مقابله موج فیلم های کمدی بی سر و ته و مبتذل آستین ها را بالا بزند.
از یاد نبرده ام که همین آقای کشاورز در سال 1380 چگونه علیه وضعیت ناهنجار سینما موضع گرفت و فریاد زد:
«سینمای ما در این هفت- هشت ساله اخیر نه تنها رشد نکرده بلکه به سوی سینمای تجاری عجیب و غریبی رفته است... احترام بزرگی و کوچکی و پیشکسوتی از میان رفته است... تقصیر این جوانها نیست، آنهایی که به قصد پول ندادن و خرج نکردن از بازیگران حرفه ای استفاده نمی کنند و این جوان ها را جذب می کنند مقصر هستند. این جوان ها آیا پشتوانه علمی درباره بازیگری دارند یا خیر؟!...]حتی[ از این جوان ها پول هم می گیرند تا در فیلم یا سریال بازی شان دهند...»(روزنامه سیاست روز، مورخه
28/6/1380)
این پیشکسوت، 9 سال پیش در اوج دورانی که با یک تایید شفاهی، بعضی ها شامل امتیازات فراوانی شدند، می توانست امتیاز بگیرد، اما امروز نیز حرف های 9 سال پیش خود را تکرار می کند. سینمای ایران پس از انقلاب از دوران دیکتاتورهای دلسوز تا امروز؛ فراز و فرودهای بسیاری پیموده است و بدون تردید این دیوار کج به دلیل همان خشت هایی است که در دوران آقایان محمد بهشتی و انوار و مهاجرانی کج نهاده شده است. پس بیایید به جای موضع گیری های تلخ و تند، مشکلات را از زبان یک پیشکسوت که در دوران ماضی هم ساکت نبوده است ، بشنوید که سخن پیشکسوتان کیمیاست. فراموش نکنیم که در ساحت موسیقی هم «علیرضا افتخاری» به عنوان یکی از پیشکسوتان این حرفه، چندی پیش دردهای خود را باز گفت و این که در هفته نامه «همشهری جوان» شهر در دست بچه ها افتاده، از آهنگسازی می گوید که آهنگش را به خانم «ح» در لس آنجلس فروخته است و بعد همان آهنگ را به یک جوان تازه کار داده و پول ستانده است. پس چه بهتر که به جای عصبانیت در برابر چنین انتقاداتی، برویم دنبال اصلاح کارنامه کاری خویش تا در فردای تاریخ نام شمایان به نیکی در تاریخ هنر این سرزمین ثبت شود. انشاءالله
پی نوشت ها:
1- روزنامه وطن امروز، مورخ 18/2/1389، ص 11 و چند نشریه دیگر. هر یک این گفت وگو را بازتاب دادند.
2- در سال 1355 اداره فرهنگ و هنر ایران با یکی از استودیوهای هالیوودی قراردادی بست که به قرارداد «ترکمانچای» معروف شد. بدین ترتیب که ایران کلیه هزینه های مربوطه و حتی لوکیشن را در اختیار گروه قرار بدهد و آنگاه سود حاصله نصف شود. این فیلم در سال 1979 به نمایش عمومی در دنیا درآمد اما فروش چندانی نداشت اما چون نام تهیه کننده در عموم اسناد فیلم بوشهری شوهر اشرف ذکر شده بود همان پول هم به حساب وی واریز شد.
در کاروان ها جنیفر اونیل، مایکل سارازین، محمدعلی کشاورز، آنتونی کوئین، بهروز وثوقی طفل شیرین اشرف بازی داشتند تا سینمای ایران جهانی شود و طفل شیرین اشرف در فیلم های هالیوودی خود نشان بدهد. در آن سال ها مطبوعات وابسته به خبرهای مربوط به عشق سوزان جنیفر اونیل و یک ثروتمند اصفهانی به نام هلاکو دامن می زدند.
3- این واقعه در جراید آن روزگار کمتر بازتاب پیدا کرد، اما پس از انقلاب اسلامی این خاطره به چاپ رسید. ضمن آن که در سال 1368 نیز استاد در مصاحبه با نگارنده که در نشریه پهلوان به چاپ رسید آن را تایید نمود.
سعید سجادی