۱- تلاطم درساختارقدرت جهانی
اشاره
جواد منصوری از شخصیتهای نام آشنا در عرصه فرهنگ و سیاست است. او در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در کسوت فرماندهی سپاه و پس از آن عهده دار مسئولیت هایی در وزارت امورخارجه شد و در تمام این سالها از کار تدوین و تألیف و نگارش کتب و مقالات تحقیقی غافل نماند و آثار متعددی را روانه بازار نشر کرد که از آن میان می توان به مجموعه دوجلدی «پانزده خرداد» اشاره کرد.
وی اینک یکی از آخرین تألیفات خود را که در دست نشر دارد، با نام «آمریکا و خاورمیانه» در اختیار «دفتر پژوهش های مؤسسه کیهان» گذاشته است تا از این طریق به عموم علاقه مندان عرضه گردد. این دفتر ضمن تشکر از آقای جواد منصوری و با اجازه و رضایت ایشان با حذف قسمت هایی از این اثر، نظیر فصل اول از بخش یکم که در ارتباط با چگونگی کشف قاره آمریکا و شکل گیری ایالات متحده آمریکا (اتازونی) و جنگ های داخلی و استقلال آن کشور و رقابتهایش با اتحادیه اروپا و، معرفی احزاب آن بود و نیز فصل سوم از بخش دوم این اثر را که در برگیرنده تاریخچه عراق و روابط آن کشور با آمریکا بود و فصل اول از بخش سوم کتاب شامل چگونگی روابط ایران و آمریکا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و حوادث کودتای 28مرداد 1332 و رویدادهایی که منجر به ژاندارمی ایران در خلیج فارس گردید را به دلیل تلخیص مطالب حذف نموده ایم.
امیدواریم که نشر این اثر، افزون بر افزایش سطح آگاهی های نسل جوان و جلب رضایت قشر کتابخوان، موجبات همکاری دیگر مؤلفان و نویسندگانی که تألیفات و تحقیقاتی سودمند و حرفهایی برای گفتن دارند را فراهم آورد.
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
فصل دوم: سیاست های جهانی
الف ـ نقش آمریکا در جهان
نقش آمریکا در جهان و تأثیر آن بر خود آمریکاییان دگرگون شده است، بسیاری از کارشناسان، این تغییرات را نتیجه رویدادهای یازدهم سپتامبر 1002 می پندارند و بر آن می باشند که پس ازحوادث مزبور همگی جهانیان در دنیای تازه یی به سر می برند. برخی نیز مانند «ساموئل هانتینگتون» در این زمینه تردیدهایی دارند.! خطر رو به افزایش تروریسم و مساعی مشترک بسیاری از دولت ها برای رویارویی با این خطر، بی تردید بعد تازه و مهمی به سیاست های جهانی داده است. با وجود این، در حال حاضر ویژگی بنیادین سیاست ها و نقش جهانی آمریکا را نمی توان صرفاً برخاسته از رویدادهای سال 1002 در نیویورک و واشنگتن برشمرد، بلکه در تحلیلی عمیق از واقعیت ها می توان گفت که این سیاست ها مولود رویدادهای یک دهه پیش در مسکو است. فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، جغرافیای سیاسی و محیط استراتژیک جهان را دگرگون کرده است. در این قسمت به اجمال مباحث مهم زیر مورد بررسی قرار می گیرند:
.1 ساختار قدرت جهانی
.2 مبانی صف آرایی و مؤلفه های تعارض
.3 تعامل قدرت، فرهنگ و جنگ
1ـ ساختار قدرت جهانی
در نظام بین المللی دوران جنگ سرد، دو ابرقدرت موجود هر یک بر بخشی از جهان مسلط بودند و برای گسترش نفوذ خود در دیگر مناطق جهان با یکدیگر رقابت می کردند. این رقابت ها جزء لاینفک طبیعت جنگ سرد بود. هر یک از دو بلوک شرق و غرب برای گسترش پایگاه ایدئولوژی سیاسی خود در صحن جهانی تلاش و استراتژی ویژ ه ای داشتند. اما در حال حاضر هر چند بازار گفت و گو دربار تک قطبی بودن، چند قطبی بودن، یا اشکال دیگری در جهان گرم و رایج است؛ ولی یک ابرقدرت، آن هم فارغ از قدرت های عمد دیگر، درکنار شمار زیادی قدرت های کوچک تر، نیروی برتر است که می خواهد تک و تنها با همکاری برخی کشورهای دیگر و حتی بدون حمایت آنها، مسائل بین المللی را تحت سیطر خود درآورد و هیچ مجموعه یی از دیگر قدرت ها نیز قادر به ایجاد مانع در برابر آن نمی باشند. در جهان چند قطبی مورد نظر، کشورهای عمده یی وجود دارند که قدرت آنها قابل رقابت است و در مسایل و جریان های متغیر، با هم رقابت یا همکاری می کنند. در چنین جهانی، برای حل و فصل مسایل بین المللی، ائتلافی از کشورهای عمده ضروری است. سیاست های بین المللی در عصر حاضر مجموعه یی متشکل از ابرقدرتی می باشند که امپراتوری نیست و در کنار آن چند قدرت عمده دیگر حضور دارند. ابرقدرت واحد در عرصه مسایل بین المللی در صورت تمایل می تواند اقدامات دیگر قدرت های عمده را وتو کند و از طرفی قادر است مسایل بین المللی را از راه همکاری با برخی از قدرت های عمده حل و فصل کند.
ساختار قدرت جهانی در دنیای تک قطبی چهار سطح دارد که ایالات متحده می خواهد در بالاترین سطح آن و در هم مولفه های قدرت، برتری داشته باشد. در سطح دوم قدرت های عمده منطقه یی قرار دارند که در بخش هایی از جهان، می خواهند دارای نفوذ باشند، هر چند گستره منافع و قدرت آنها به گستردگی منافع و قدرت جهانی آمریکا نخواهد بود. از جمل این بازیگران، جامع اروپا، روسیه، چین، هند، برزیل و پاره ای از کشورها می باشند. موقعیت، نقش و دامن نفوذ این کشورها بسیار متفاوت است.
سطح سوم را قدرت های متوسط منطقه یی تشکیل می دهند که نفوذ آنان در مناطق حضورشان کمتر از نفوذ قدرت های عمده منطقه یی است. سرانجام بقیه کشورها در سطح چهارم قرار می گیرند که برخی از آنها به دلائل گوناگونی، مهم تلقی می شوند، لیکن در قیاس با کشورهایی که در سه سطح بالاتر قرار گرفته اند، نقش عمده یی در ساختار قدرت جهانی ندارند.
2ـ ائتلاف و رقابت
ایالات متحده به عنوان ابرقدرت، دارای منافع جهانی فراوانی است و در جهت گسترش آن در هم مناطق جهان، مجدانه تلاش می کند. این امر سبب درگیری با آن دسته از قدرت های بزرگ منطقه یی می شود که ایالات متحده را یک میهمان ناخوانده می دانند و بر این باورند که خود باید نقش اصلی را در تحولات مناطق حضورشان ایفا کنند؛ از این رو زمین طبیعی برای صف آرایی و رقابت میان ایالات متحده و قدرت های اصلی منطقه یی وجود دارد، هر چند قدرت های متوسط در هر یک از مناطق تمایلی ندارند که زیر سلط قدرت های بزرگ منطقه یی قرار گیرند و برای محدود کردن توانایی قدرت منطقه ای تلاش کنند. تداوم مناسبات بر پای رقابت و گاه با عناد درونی، زمینه ساز همکاری آمریکا و قدرت های متوسط منطقه یی است. وضعی که امروز شاهد آن می باشیم بی سابقه نیست.
در ده پایان قرن بیستم ایالات متحده برای مهار کردن چین کمونیست، اتحاد خود را با ژاپن استوارتر نموده و از افزایش قدرت نظامی ژاپن پشتیبانی کرد. در عین حال روابط ویژه خود را با انگلیس حفظ کرد تا اهرم فشاری در برابر ظهور اروپای یک پارچه یی که در آن آلمان و فرانسه مسلط باشند، فراهم آورد. ایالات متحده برای مقابله با هر گونه گسترش قدرت روسیه، روابط نزدیکی با اوکراین، گرجستان و کلی کشورهای آسیای میانه و قفقاز برقرار کرده است. برای ایجاد وزنه تعادل در برابر قدرت جمهوری اسلامی ایران، در خلیج فارس نیز همکاری های خود را با عربستان سعودی حفظ کرده است. در آمریکای لاتین، از دیرباز ایالات متحده با برزیل روابط دوستانه و با آرژانتین روابط متغیری داشته است. لیکن در ده 0991 برزیل به رقیب ایالات متحده از جهت نفوذ در آمریکای لاتین تبدیل شد. از این رو آمریکا روابط خود را با آرژانتین نزدیک تر کرد. در هم موارد انگیز همکاری ایالات متحده و قدرت های متوسط منطقه یی، منافع مشترک آنها در مهار کردن نفوذ قدرت های اصلی منطقه ای است.
قدرت های بزرگ منطقه یی نیز در همکاری با هم برای محدود کردن نفوذ ایالات متحده، منافع مشترک دارند. اگرچه هر یک از این قدرت ها، از بسیاری جهات مانند عضویت در سازمان های بین المللی، تکنولوژی، تسلیحات، کمک های اقتصادی، حمایت سیاسی گه گاه به آن دولت نیاز دارند. در نتیجه، این نیازها حداقل توانایی قدرت های عمد منطقه یی برای راه اندازی یک ائتلاف پایدار و صف آرایی ضد آمریکایی محدود کرده است. هر چند شاید شکل گیری این نوع ائتلاف ها در آینده، دور از انتظار نباشد.
نکته جالب آنجاست که قدرت های بزرگ منطقه یی دقیقاً همان کشورهایی هستند که ایالات متحده برای تشکیل ائتلاف ضد تروریسم خود به آنها نیاز دارد و پس از وقایع 11 سپتامبر در جلب همکاری آنها کوشا بوده است. اتحادیه اروپا، روسیه، چین، رژیم های ترکیه و عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه و حتی به گونه ای جمهوری اسلامی ایران، تعدادی از این قدرت ها را تشکیل می دهند.زیرا در مبارزه با آنچه که آمریکا آن را تروریسم می خواند، شاید نه یک جنگ بلکه جنگ های دیگری مطرح باشد. ایالات متحده درگیر مبارزه یی جهانی با مخالفان یک جانبه گرائی و سلط بی چون و چرا برای تک قطبی کردن جهان است. روسیه در درون خود با جدایی طلبان چچن می جنگد، چین نگران تحرکات مستتر «ایغورها» است. هند با کشمیر و رژیم صهیونیستی با مردم فلسطین در حال ستیز است. در این جنگ ها، مبارزان غالباً دارای خصایص مشترکی هستند. گروهای مسلمانی هستندکه برای حصول حاکمیت ملی یا استقلال ازدولت های غیر مسلمان مبارزه می کنند، و از لحاظ نیروی نظامی متعارف ضعیف تر از دولت هایی می باشند که در برابر آن ها طغیان کرده اند و در نتیجه اقدامات نظامی آن ها تروریستی توصیف می گردد. البته منافع ایالات متحده در جنگ های مزبور لزوماً با منافع دولت های درگیر، انطباقی ندارد. هرگاه شرایط اقتضا کند، استمرار همین جنگ های خانگی بار دیگر موجب گسترش رقابت ایالات متحده و قدرت های منطقه یی خواهد گردید.
خطرناک ترین رقابت های بالقوه میان ایالات متحده و چین وجود دارد. در حال حاضر مسایل خاصّی، این دو کشور را از هم جدا می کند. تجارت، حقوق بشر، فروش اسلحه، گسترش سلاح های کشتار جمعی، اختلاف در تبّت و تایوان از جمله تعارض های دو دولت می باشد. چینی ها به کرّات اعلام داشته اند که از نظر آنها عصر فرمانبرداری و تحقیر شدن به وسیله قدرت های بزرگ، پایان یافته و از اینرو انتظار دارند، موقعیت هژمونیک خود را که تا اواسط سده بیستم در شرق آسیا داشته اند، دوباره به دست آورند. از سوی دیگر ایالات متحده نیز همواره با استیلای یک قدرت بزرگ مخالف بوده است. در سد گذشته نیز برای رویارویی با چنین وضعی و اجتناب از استقرار آن به دو جنگ جهانی و یک جنگ سرد تن درداده و خود را پیروز دانسته است. تردیدی نیست روابط چین و آمریکا ـ چه خصمانه و چه دوستانه ـ یکی از عوامل محوری امنیت جهانی در آینده خواهد بود.
2- تهدید کننده همیشگی
ب ـ نظامی گری و سلطه
ایالات متحده در محیط جدید بین المللی، کشوری است آسیب پذیر. ساموئل هانتینگتون بر این باور است که آمریکا به لحاظ برد قدرت خود عملاً توانمندتر از هر کشور دیگری در تاریخ بشر است و در آینده نزدیک نیز از هر مجموع احتمالی قدرت های مخالف، نیرومندتر است. اما در عین حال این کشور در مقایسه با 002 سال گذشته در برابر حملات، آسیب پذیرتر گردیده است که امری طبیعی به نظر می رسد. آخرین باری که عملیاتی شبیه حملات 11 سپتامبر در قار آمریکا رخ داد، 52 اوت 4181 بود که انگلیس کاخ سفید را به آتش کشید. آمریکائیان از آن زمان، همواره چنین پنداشته اند که امنیت و آسیب ناپذیری، از ویژگی های آمریکاست.
تردیدی نیست که مردم آمریکا در مناطقی هزاران مایل آن سوی اقیانوس که باعث امنیت آنهاست حضور دارند و از راه دور وارد جنگ های بزرگ بین المللی شده اند. اما رویداد 11 سپتامبر مردم آمریکا را از این پندار به گونه ای هراس انگیز دور و در حقیقت آنان را بیدار کرد. آنان احساس می کنند که درگیر جنگی شده اند که جبهه های گسترده دارد. به همین دلیل بوش دوم اعلام کرد که: «ما آمریکایی ها از زندگی کردن در ترس پرهیز می کنیم.»
آمریکایی ها در دوران جنگ سرد با رقیبی نیرومند رو به رو بودند که رفتار و برخوردهای آن تا حدود زیادی قابل پیش بینی و تشخیص بود، به علاوه در بسیاری از کشورها به نام مقابله با گسترش کمونیسم منافعی داشتند و از حمایت دوستان خود برخوردار بودند. اکنون در جهانی به سر می برند که برای حکومت ایالات متحده ناآشنا، غیر قابل پیش بینی، ناامن و گه گاه غیردوستانه است. در هفته های پس از یازدهم سپتامبر آمریکایی ها از خود می پرسیدند: «آنان چرا از ما متنفرند؟» در حالی که تنفر دشمنان ناشی از عملکرد حکومت آمریکا بود.
قدرت های بزرگ منطقه یی، دلائل زیادی دارند که در شکل دادن به تحولات منطقه خود، آمریکا را رقیب خود بدانند، ولی آن ها تنها کشورهایی نیستند که در بهترین وجه با سوءظن و بی اعتمادی و در بدترین شرایط با دشمنی آشکار به آمریکا می نگرند.
در سال 7991 یعنی حداقل چهار سال پیش از حملات یازدهم سپتامبر، در دانشگاه هاروارد، همایش بزرگی با شرکت کارشناسان روابط بین الملل از مناطق و کشورهای بزرگ جهان برگزار گردید، از شرکت کنندگان در همایش استعلام شده بود که: «نخبگان سیاسی کشورهای آنان خطر عمده جهانی را برای کشور خود چه بر می شمارند؟» پاسخ ها نشان می داد که نخبگان و اندیشمندان کشورهایی که 07 درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند، آمریکا را تهدید اصلی برای کشور خود می بینند. به گفت یکی از استادان هندی «تهدید آمریکا علیه ما نظامی نیست بلکه تهدید عمد آنها دیپلماتیک و سیاسی است. آمریکا تقریباً در هم مسایل مربوط به هند، توانایی وتو کردن دارد مانند تسلیحات هسته ای، فن آوری، اقتصاد، محیط زیست یا مسایل سیاسی. به این دلیل است که آمریکا می تواند مانع تحقق یافتن هدف های هند شود و قادر است در صورت لزوم با گرد هم آوردن بعضی کشورهای دیگر، هند را تنبیه کند.» در واقع قدرت، غرور و طمع، گناه اصلی آمریکا است.
یکی از دیپلمات های ژاپنی در سخنرانی خود در همایش فوق الذکر اظهار عقیده نمود که «ایالات متحده پس از پایان جنگ دوم جهانی برای تأمین منافع خود در سراسر جهان، سیاست یک جانبه گرایی را بی توجه به منافع و نگرانی های دیگران دنبال می کند.» سخنان وی هم زمان از سوی یک دیپلمات انگلیسی به این گونه تأیید شد: «ما موضوع علاقه جهانیان به رهبری آمریکا را تنها در آثار منتشره در داخل ایالات متحده می خوانیم و در مناطق دیگر، صحبت از تکبّر و یک جانبه گرایی آمریکایی ها است!»
در عصر حاضر، منافع آمریکا در موارد خاصی با منافع برخی از کشورها همسان است، لیکن در مسایل عمده جهانی اغلب تنها می باشد. شمار دوستان نزدیک ایالات متحده، اندک و تعداد دشمنان بالقوه آن کشور بسیار می باشد. در واقع یگانه ابرقدرت کنونی جهان، ابرقدرتی تنها است. واقعیتی که باید آن را درک کند و برای برون رفت از آن بیاندیشد!
ج ـ سیاست های بین المللی
با توجه به این که تحولات منطقه و جهان به ویژه حضور ایالات متحده در جهت ایجاد تغییرات ژئوپلیتیک، باعث شده است بر شتاب این تحولات افزوده شده و صف بندی روشنی در نزد افکار عمومی جهانیان پدیدار آید، طبعاً ایالات متحده با تمام توان در زمین دیپلماسی قصد دارد پیش زمینه های حضور نیروهای خود در هر منطقه را از راه های ممکن فراهم سازد. در این رهگذر، علاوه بر دیپلماسی سنتی که از طریق مجاری رسمی جاری است، دیپلماسی عمومی هم در سطح وسیع در خارج از مجراهای رسمی و بیشتر در چارچوب فشارهای تبلیغاتی و تصویرسازی های مجازی، برای القاء تصویر ذهنی مورد نظر خود در اذهان مخاطبان و افکار عمومی شهروندان کشورهای منطقه که در نهایت منافع ایالات متحده را تأمین نماید؛ اعمال می گردد.
جمهوری اسلامی ایران به دلایل بسیاری از جمله موقعیت ژئوپولیتیک و نیز ژئواستراتژیک خود و به خصوص مقاومت های جدی در قبال سیاست های جنگ طلبانه و استکباری آمریکا، حداقل یکی از کانون های اصلی تحمیل فشار تبلیغاتی، سیاسی و حتی نظامی آمریکا، محسوب می گردد.
آمریکا با عنایت به دیدگاه خاص جمهوری اسلامی و نیز شکست بسیاری از راه کارها و تکنیک های اعمال شده پیشین خود در قبال جمهوری اسلامی، اکنون تلاش بسیار دارد تا از بین سه رویکرد نظامی، سیاسی و تبلیغی برای اعمال فشار به نوعی موازنه دست یابد. در همین راستا فشارهای نظامی و نیز کاربرد شگردها و تاکتیک های تبلیغی برای کسب نتایج سیاسی انجام می پذیرد. طبعاً فشارهای اقتصادی به این هدف اجرا می شوند تا نقاط کور یا پنهان (ضعف) فشارهای نظامی و سیاسی را پوشش دهند.
با توجه به اهمیت مطلب، در این نوشتار با نگرشی تحلیلی ـ کاربردی راه کارهایی را برای اتخاذ سیاست مناسب در بستر عمومی مقابله با آمریکا، ارائه می شود.
1ـ بازی، بازیگران و ارتباطات
برای اطلاع بیشتر از سناریوی تنظیم شده از سوی آمریکا برضد جمهوری اسلامی ایران در صحن سیاست، ابتدا صحن مذکور و بازیگران و سطح ارتباطات آنها با یکدیگر حول محور جمهوری اسلامی، تصویر و توصیف گردد. این مسأله در سطوح زیر توصیف می شود.
بازیگران اصلی صحن سیاست پیرامون ایران عبارتند از:
ا یالات متحده آمریکا: این کشور بازیگر اصلی در صحنه بوده و به صورت محوری تلاش می کند تا سایر بازیگران را حول محور اهداف و منافع دور و نزدیک خود در درون سناریویی قرار دهد که در نهایت ضمن تأمین نسبی اهداف و منافع بازیگران و تأمین کامل منافع خود، جمهوری اسلامی ایران بازند نهایی و کامل چالش باشد.
اتحادی اروپا: این اتحادیه به عنوان یک قطب قوی و دارای منافع مستقل و یا نسبتاً مستقل در کنار ایالات متحده آمریکا قرار دارد. اعضای این اتحادیه را می توان در یک تقسیم بندی اوّلیه به سه دسته اصلی تقسیم کرد:
.1 انگلیس که مشترکات بیشتری نسبت به دیگر اعضای اتحادیه با آمریکا دارد و متحد نزدیک آن دولت محسوب می گردد. البته ممکن است در روش ها به گونه های مختلف عمل کند.
.2 فرانسه، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی مانند سوئد، نروژ و دانمارک که منافع نزدیکتری با یکدیگر دارند. در طراحی دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی باید به این نکته مهم توجه ویژه ای معمول گردد که کشورهای اسکاندیناوی در اعلام اعتراضات خود به جمهوری اسلامی به جنبه های حقوق بشر و آزادی های فردی، وزن بیشتری به نسبت آلمان و فرانسه می دهند. در حالی که مطالبات سیاسی و امنیتی در نزد فرانسه و آلمان به نسبت کشورهای مذکور ـ نظیر جریان هسته ای ـ بیشتر است.
.3 کشورهای حاشیه یی در اروپا: کشورهای دیگر اروپا هر یک به نسبت نزدیکی خود به یکی از سه قطب درونی فرانسه، آلمان، کشورهای اسکاندیناوی یا انگلیس در قبال جمهوری اسلامی ایران موضعی هماهنگ با آن قطب ها، اتخاذ می کنند. در عین حال هر یک از این کشورها برای فضاسازی له یا علیه جمهوری اسلامی از ارزش خاصی برخوردار می باشند. اما وزن مخالفت این کشورها را که تابعی از سیاست های کلان و جهت گیری های دولت های محوری تر در این بازی هستند، نباید بیش از حد مورد توجه قرار داد. به عبارتی دیگر با حلّ مسایل با دولت های بازیگر اصلی، مواضع کشورهای حاشیه یی نیز دگرگونی های محسوسی خواهد نمود. در یک نگرش ارتباطی، فضاسازی افکار عمومی در جهت دهی به روابط ایران و اروپا تأثیر قاطعی دارد.
روسیه: اتحاد جماهیر شوروی هر چند که به روسیه تغییر نام داد، اما در حقیقت کلی دغدغه های خود را نیز به نظام جدید انتقال داده است. تردیدی نیست روسیه اهتمام لازم را معمول می دارد که در کلوپ حاکمان جهانی یا هیأت مدیر دنیای آینده به مثاب یک عضو مؤثر مورد محاسبه و توجه قرار گیرد. از این رو می کوشد فراتر از منافع ملی خود به منافع ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک خود نیز بیاندیشد و بر همین پایه مناسبات خود با ایران را در سطحی استراتژیک تعریف می نماید. البته استراتژیک بودن این روابط در عین حال تابعی از هزینه های قابل پرداخت و منافع قابل حصول است که اساساً در نگاه استراتژیک مسئولان دولت روسیه در یک بازی جهانی به موازنه می رسد. به عبارتی دیگر این رابطه استراتژیک تابعی از بعضی منافع مشابه در نقاط دیگر و شدت اهمیت آنها نیز می باشد. چه بسا در یک معادله و معامل استراتژیک از قوت این ارتباط به سبب امتیازات استراتژیک آمریکا به روسیه در نقاطی دیگر کاسته شود، ولی در هر حال تأثیر افکار عمومی و شکل گیری مناسبات ایران و روسیه را نباید بیش از حد لزوم بالا دانست.
جمهوری خلق چین: رابطه ایران و چین تقریباً ثابت است و بدین طریق احتمال ایجاد تنش و بحران در آن کمتر از سایر کشورها احساس می گردد و تأثیر افکار عمومی در این گونه روابط بسیار محدود و پایین است.
جهان اسلام: در حال حاضر به دلیل سیاست های خصمانه محافظه کاران افراطی حاکم بر ایالات متحده و کاخ سفید و شخص رییس جمهور بوش و دستیاران او در قبال مسلمانان، افکار عمومی در جهان اسلام تا حدودی ملتهب و در نقاطی حتی حالتی رادیکال یافته است. با توجه به اهمیت افکار عمومی مسلمین و نقش ایران بویژه پس از انقلاب اسلامی در جهان اسلام در شکل دهی این افکار عمومی، گزاف نخواهد بود که قاطع ترین عمق استراتژیک جمهوری اسلامی را در میان افکار عمومی مسلمین جستجو نمائیم.
3- ویژگی های جنگ نرم آمریکاعلیه ایران
اما افکار عمومی در کشورهای مسلمان به دو دلیل اصلی هنوز نتوانسته است قالب های مناسب و تحت کنترلی را به دست آورد. دلیل نخست تعارض افکار عمومی در برخی کشورها با منافع حاکمیت آن کشورهاست و دومین سبب آن است که یک رسان متمرکز و همگانی که در جهان اسلام به عنوان مغز ارتباطات شناخته شده و تود شکل نیافته افکار عمومی را جهت دهد، وجود ندارد. هر چند یک رسان مدرن و پیشرفته تحت عنوان «الجزیره» بر آن است که تا حدودی این خلاء را به ظاهر پر کند. ولی در طی سال های اخیر و به خصوص پس از وقایع 11 سپتامبر در معرض چالش های فراوانی قرار گرفته است.
در حال حاضر به نظر می رسد که افکار عمومی جهان اسلام بیشتر به صورت انفعالی به علت تهاجمات گسترد ایالات متحده منسجم و تحریک شده است، که خود یک فرصت شایسته به شمار می رود. اما به دلیل فقدان فعالیت برنامه ریزی شده و علمی، دوام و قوام آن مورد تردید است.
2ـ ارتباطات بین بازیگران و ایران
در میان بازیگرانی که به اختصار به آنها پرداخته شد، ارتباطاتی برقرار است که میزان تأثیرگذاری و تأثیر پذیری آن ها از یکدیگر و از ایالات متحده آمریکا مشخص می نماید.
به عبارتی تقرّب به جمهوری اسلامی، زمینه ساز تأثیرپذیری این کشورها می شود ولی این تأثیرپذیری لزوماً به معنای غلبه فرهنگی در این روابط نیست، به عنوان مثال چین کمترین تأثیرپذیری کمی به لحاظ فرهنگی از جمهوری اسلامی ایران دارد ولی به واسط منافع مادی مشترک به ایران تقرّب یافته است.
در مقابل جهان اسلام بیشترین قرابت فرهنگی را با ایران دارد، به عبارت دیگر دو محور اشتراکات فرهنگی یا اشتراکات منافع سیاسی در تعامل با یکدیگر یا به صورت مستقل، تقرب یا تباعد سیاسی را رقم می زنند.
غلب محور سیاسی یا فرهنگی در روابط ایران و چین و محور منافع سیاسی و یا عمدتاً سیاسی با روسیه مشهود است. درحالی که در مناسبات با اروپا این محور جهت سیاسی ـ فرهنگی دارد. به عبارتی دیگر چینی ها و روس ها در روابط با ایران بیشتر طالب منافع مشترک سیاسی ـ اقتصادی می باشند، درحالی که اروپایی ها به مناسبات سیاسی و فرهنگی می اندیشند. در جهان اسلام طبعاً غلبه با اشتراکات ارزشی و فرهنگی است که با منافع مشترک سیاسی البته بیشتر در مواجهه با حکومت ها تقویت می گردد.
3ـ رویکرد تبلیغی ـ دیپلماسی عمومی ایالات متحده برضد جمهوری اسلامی ایران
مخاطب اصلی دیپلماسی عمومی، افکار عمومی و اذهان مردم جهان است. از آنجایی که دیپلماسی عمومی از طریق فضاسازی در بین افکار عمومی قادر به ایجاد زمینه برای تهاجم به اندیش تصمیم گیرندگان سیاسی، آن هم در ابعاد گسترده می باشد، طبعاً به هر میزان که جنبه های فرهنگی و ارزشی در میزان دوری و نزدیکی سیاسی تأثیر داشته باشد، نفوذ ایالات متحده و توانمندی آن کشور در به کارگیری دیپلماسی عمومی مورد نظر خود، بیشتر خواهد بود. از این رو محور تأثیرگذاری آمریکا در میان بازیگران صحن سیاست بر ضد ایران به استثنای جهان اسلام که حکایت دیگری بر آن مترتب است این تقارب و تباعد؛ ارتباط نزدیکی با تقرّب به ارزش های غربی برای زیستن دارد. در همین راستا، محور عمد تبلیغاتی ایالات متحده آمریکا متوجه آن است که جمهوری اسلامی را به سبب زیر پا گذاشتن ارزش های غربی یا حداقل مبارزه با آن سبک از زندگی، متهم نماید. در این چارچوب مهمترین محورهای تبلیغی آمریکا حول دو محور اصلی شکل گرفته است.
.1 تخطئ ارزش های غربی و در نهایت کیان غرب از سوی جمهوری اسلامی ایران، عاملی که جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک نظام خطرناک معرفی می کند.
.2 تأکید بر وجود تفرقه و وجوه تفرّق میان ملّت و حکومت ایران و کمک به مردم ایران برای تغییر نظام و رفع خطر از غرب با سقوط نظام جمهوری اسلامی.
هرچند که هدف های اصلی از دو محور فوق الذکر یکسان بوده و فقط نحو اجرای کار و حصول به مقصد متفاوت است، امّا بررسی های مستند نشان می دهد که خط مشی نخست را جمهوری خواهان و خط مشی دوم را دموکرات های آمریکا حداقل تاکنون تعقیب کرده اند. هرچند،پیش ازاین بحث حاکمیت دوگانه برای تعمیق میزان نفوذ ارزش های غربی حتی در میان حاکمیّت تبلیغ می شد!
آمریکایی ها برای کاستن از شکاف ایجاد شده میان خود و اتحادی اروپا در جهت اتخاذ سیاست هماهنگ تر بر ضد جمهوری اسلامی ایران و نیز تخریب تصویر نظام ایران، گزاره های متنوع تبلیغی را به افکار عمومی مردم جهان به ویژه افکار عمومی سازگار با انگاره های غربی القاء می کنند. گزاره های مورد نظر حکومت آمریکا عبارتند از:
.1 نظام اسلامی، مبتنی بر اصول دموکراسی نبوده و نظامی غیردموکرات است.
.2 حکومت اسلامی ایران، نظامی ضدحقوق بشر است.
.3 دولت ایران برای صلح جهانی خطرناک است زیرا:
3ـ1ـ حکومت ایران دارای سلاح های کشتار جمعی است.
3ـ2ـ دولت ایران حامی اصلی تروریسم می باشد.
.4 مردم ایران طالب تداوم نظام اسلامی حاکم نمی باشند.
.5 نظام اسلامی حاکم بر ایران، دیکتاتوری و علیه خواست های غرب گرایانه مردم ایران است.
.6 نظام اسلامی در آستان فروپاشی است.
.7 حاکمیت ایران دوگانه و شامل دو بخش منتخب و غیر منتخب است.
.8 نظام اسلامی ایران کارایی لازم را ندارد درحالی که نظام های غربی یا طرفدار غرب کارآمد، می باشند.
با تجزیه و تحلیل محورهای فوق کاملاً مشهود است که سه محور نخست برای تخریب وجهه جهانی بوده درحالی که محورهای مذکور در مواد 4 الی 8 برای از بین بردن و یا حداقل سست کردن وجه درونی است.
شرایط اقتضاء می کند که در واکنش تبلیغاتی در قالب دیپلماسی عمومی، ایران هم در وجهه جهانی و هم در وجهه درونی، تصویری مغایر با خواست و القاء ایالات متحده به مردم جهان ارائه کند.
دـ دیپلماسی عمومی
الگوی جنگ های جدید آمریکا صرفاً الگویی متکی بر توان نظامی آمریکا نیست بلکه دارای ابعاد غیرنظامی نیز می باشد. این ابعاد بسیار پیچیده و در عین حال با اهمیت می باشند و بطور خلاصه می توان آنها را «دیپلماسی عمومی» نام گذاری کرد.
هدف دیپلماسی عمومی آمریکا آن است که در کنار فشار و تهدیدهای نظامی، دیدگاه های طرف مقابل را تغییر دهد و حالت انفعال و تسلیم پذیری در قبال قدرت مهاجم را ایجاد نماید و عملاً طرف مقابل را از مقابله منصرف سازد. در حقیقت با تکیه بر بعد تهاجم نرم افزاری، شخصیت و ذهنیت اجتماعی طرف های درگیر را کاهش داده و یا به طور کلی زایل سازد و در ادامه قدرت تصمیم گیری برای ایستادگی و مقاومت رقبا و یا دشمنان را از آنان سلب و نیروهای چالش گر را به عناصری منفعل و بی خاصیت که حالت تسلیم بر آنها غلبه نموده تبدیل کند. رویکرد اعمال دیپلماسی عمومی در الگوی جنگ های جدید، نوعی اقدام پیش گیرانه و یا حتی اقدامی
پیش دستانه است. زیرا قبل از آن که نیروی چالش گر با آمریکا بر آن گردد که تحرکی از خود نشان دهد با ترکیبی از فشار نظامی، ارعاب و از سوی دیگر اعمال دیپلماسی عمومی مواجه شده و از اقدام مبارزه جویانه منصرف می گردد.
دیپلماسی عمومی و کاربرد آن در عرص سیاست، راهکار و رویکرد جدیدی نیست. اما بدون تردید اطلاعات پیرامون استفاده از این روش به انداز لازم و کافی عمیق نمی باشد. نوشتار حاضر بر آن است که طی سه بحث، تعریفی اجمالی از «دیپلماسی عمومی»(1) ارائه نموده و از دریچه دیپلماسی عمومی، مواضع ایالات متحده و اروپا نسبت به جمهوری اسلامی ایران را به صورت خلاصه تحلیل کرده و برای کاهش اثرات آن علیه نظام اسلامی نظراتی را مطرح نماید. تحلیل مربوطه در چهار فصل ارائه می گردد:
.1 تعریف دیپلماسی عمومی، وجوه تمایز آن با مفاهیم مشابه و ابزارهای آن در آمریکا
.2 آخرین تحولات پیرامون دیپلماسی عمومی در آمریکا
.3 دیپلماسی عمومی ایران و آمریکا، بازیگران و ارتباطات آنان
.4 پیشنهادهای عملیاتی در قبال دیپلماسی عمومی ایالات متحده بر ضد ایران
مدارک مستند نشان می دهد که به تازگی دیپلماسی عمومی با مفهوم و هدف گذاری جدید آن در صدر برنامه های کاخ سفید و نیز وزارت امور خارجه و پنتاگون قرار گرفته است.
با توجه به اهمیت بازشناسی دیپلماسی عمومی و ارائ برخی راهکارهای کلی در این مجموعه جادارد که نهادها و دستگاه های مربوطه در کشور این مهم را مورد عنایت دقیق قرار داده و برای مقابله با آثار و تبعات آن راه کارهای تاکتیکی و اجرایی تدوین و ارائه دهند تا از اثرات احتمالی مخرب آن بر جامعه و محیط منطقه یی و بین المللی کاسته شده و یا راه های جبران آن ها یافته شود.
هانس ان تاچ (HansNTuch) نویسنده کتاب «برقراری ارتباط با جهان» در سال 0991 در تعریف دیپلماسی عمومی چنین نوشت: «تلاش های رسمی دولت برای شکل دادن به محیط ارتباطی در سیاست های آمریکا در کشورهای خارج با هدف کاسته شدن از میزان تأثیرات منفی، سوءتعبیرها و سوءتفاهم ها در زمین مناسبات آمریکا با دیگر کشورها را دیپلماسی عمومی، می نامند.»
در فرهنگ واژگان (دیکشنری) در بخش اصطلاحات روابط بین الملل که در سال 5891 م، به وسیل وزارت امور خارجه آمریکا منتشر شده است، دیپلماسی عمومی به شرح زیر تعریف گردیده است:
«دیپلماسی عمومی به برنامه های مورد حمایت دولت اشاره دارد که هدف از تنظیم آنها اطلاع رسانی و یا تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی در کشورهای دیگر است. ابزار اصلی این هدف نیز انتشار متن های مورد لزوم، برنامه های متعدد و متنوع مبادلات فرهنگی، رادیو و تلویزیون می باشد.»(2)
آژانس اطلاعاتی ایالات متحده (USIA) که بیش از چهل سال به صورت تخصصی در زمینه دیپلماسی عمومی فعالیت کرده است، در تعریفی از دیپلماسی عمومی آورده است:
«دیپلماسی عمومی به دنبال آن است که منافع ملّی و امنیت ملّی ایالات متحده را از طریق شناخت، اطلاع رسانی و تأثیرگذاری بر مردم کشورهای دیگر و گسترش گفتگو میان شهروندان و نهادهای آمریکایی و همتایان خارجی آنها ارتقا دهد.» هیات مأمور برنامه ریزی ادغام USIA در وزارت امور خارجه آمریکا در سال 7791، در یکی از آخرین تعاریف ارائه شده، دیپلماسی عمومی را این گونه توصیف می کند: «دیپلماسی عمومی می کوشد منافع ملی ایالات متحده را از طریق مفاهیم، اطلاع رسانی و تأثیرگذاری بر مخاطبان خارجی ارتقاء دهد.»
4- دیپلماسی عمومی آمریکا
با تجزیه و تحلیل مجموع تعاریف ارائه شده می توان به یک جمع بندی مشخص رسید و سرانجام دیپلماسی عمومی در ایالات متحده را به شرح زیر تعریف نمود:
«دیپلماسی عمومی در ایالات متحده با استفاده از لوازم و ابزار اطلاع رسانی به منافع و امنیت ملّی آمریکا می اندیشد و به نحو عام تأمین منافع و امنیت ملی دولت از طریق گسترش مفاهمه و تأثیر بر مخاطبان خارجی از راه اطلاع رسانی را مدّ نظر قرار می دهد.»
1ـ تمایز دیپلماسی عمومی با مفاهیم مشابه برای دستیابی به شناخت دیپلماسی عمومی شایسته است که علاوه بر شناخت مرزهای ایجابی دیپلماسی عمومی وجه تمایز آن با مفاهیم مشابه نیز به دقت شناسایی بشود.
از نظر کارشناسان مربوطه، بین روابط عمومی یا امور عمومی
(public affairs) و دیپلماسی عمومی وجه تمایزی موجود است. روابط عمومی عبارت است از: «تدارک اطلاعات برای عموم مطبوعات و سایر سازمان ها و ارگان های مربوطه و نهادها، مثل ارسال اطلاعاتی در زمینه اهداف، سیاست ها و فعالیت های دولت. روابط عمومی درپی افزودن به شناخت مردم از این اهداف و سیاست ها از طریق دیالوگ با شهروندان، گروه ها و نهادهاست و این انتقال اطلاعات و آگاهی گه گاه حتی علاوه بر رسانه های داخلی، رسانه های خارجی را هم دربر می گیرد. لکن اصل اساسی روابط عمومی، اطلاع رسانی به مخاطب داخلی است.» در حالی دیپلماسی عمومی به برنامه های تحت حمایت دولت اشاره می کند که هدف از آنها اطلاع رسانی یا تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی در کشورهای دیگر است.
میان دیپلماسی عمومی و تبلیغات (propaganda) هم تفاوت هایی وجود دارند. در مورد وجوه تشابه بین تبلیغات و دیپلماسی عمومی توافقی میان کارشناسان و پژوهشگران وجود ندارد، ولی در این اختلاف نظر نوعی اجماع هم وجود دارد که، از طبیعت دیپلماسی عمومی و تبلیغات نشأت می گیرد. بنابراین دیپلماسی عمومی باید بر واقعیات (فاکت ها) تکیه داشته باشد درحالی که تبلیغات می تواند از مجاز، اغراق و یا دروغ در القای پیام بهره گیرد.
میان دیپلماسی عمومی و دیپلماسی سنتی (traditional diplomacy) هم تفاوت های جدی وجود دارد. دیپلماسی عمومی نه تنها با دولت ها سروکار دارد، بلکه اساساً مخاطب خود را در میان افراد و سازمان های غیرحکومتی می جوید. گفته می شود فعالیت های دیپلماسی عمومی می تواند معرّف دیدگاه های متفاوتی باشد که از سوی افراد و سازمان های خصوصی یک کشور علاوه بر نظریات دولت مطرح می گردند. درحالی که دیپلماسی سنتی با روابط یک دولت با دولت دیگر مرتبط است و نمایندگی های دیپلماتیک یک کشور معرّف و عرضه کننده ای در دیگر کشورها بشمار می روند. دیپلماسی عمومی متضمن مشارکت بسیاری از عناصر غیردولتی جامعه است. لذا گسترش و تقویت نقش سازمان های غیردولتی(3) معروف به «NGO» از سیاست های مهم و جدی غرب و به ویژه آمریکا در قرن بیست و یک می باشد، و از طریق آنها بسیاری از اهداف خود را پی گیری می کنند. تأسیس دهها و صدها سازمان غیر دولتی و تأمین بودجه و مدیریت آنها در کشورهای مختلف و ارتباط سیستماتیک با آنها از طریق سازمان های مشابه آمریکائی، بخشی از نظام سلطه و در راستای استراتژی جهانی سازی استکبار سرمایه داری است.
2ـ دیپلماسی عمومی در ایالات متحده
سازمانی که در ایالات متحده آمریکا مدتهای فراوان متصدی اجرای دیپلماسی عمومی بود و در نهایت با تحلیل منابع خود در طول بیش از یک دهه و همزمان با تعطیل شدن بسیاری از دفاترش در خارج از آمریکا مانند خاورمیانه و دیگر نقاط در سال 9991 در وزارت امور خارجه آمریکا ادغام شد، تحت عنوان مخفف USIA شناسایی می شد که نام کامل آن «سازمان اطلاع رسانی ایالات متحده» است.(4)
USIA سازمانی مستقل در امور خارجه در درون شاخ اجرایی دولت آمریکا بود که به تبیین و پشتیبانی سیاست خارجی آمریکا و اعتلای منافع ملّی آن کشور از طریق طیف گسترده ای از برنامه های اطلاع رسانی در خارج از کشور می پرداخت. در پایان سال 7991م، این سازمان در 141 کشور جهان حضور یافته بود و شعاع عمل وسیعی پیدا کرده بود. برای اطلاع بیشتر از تاریخچه این سازمان یادآوری می گردد که در سال 3591، «دوایت آیزنهاور» رییس جمهور آمریکا از حزب جمهوریخواه، دستور تأسیس آن را صادر نمود. در سال 8791، «جیمی کارتر» دموکرات نام آن را به «آژانس ارتباط بین المللی» (International Communication Agency) تغییر داد ولی در سال 3891، «رونالد ریگان» جمهوریخواه مجدداً نام آن را به USIA بازگردانید. مأموریت اصلی USIA «شناخت و درک بیشتر اطلاع رسانی و تأثیرگذاری بر سیاست های کشورهای خارجی در جهت اعتلای منافع ملّی ایالات متحده و گسترش و بسط گفتگو میان آمریکائیان و سازمان های غیر دولتی و همتایان آنها در خارج» تعریف شده بود.
پس از ادغام سازمان اطلاع رسانی در وزارت امور خارجه در اواخر دور دوم ریاست جمهوری «بیل کلینتون» در سال 9991، معاون وقت وزارت امور خارجه در زمین دیپلماسی و امور عمومی عهده دار مسئولیت آن شد. امّا وی کنترل مستقیمی بر دفاتر این سازمان در خارج از ایالات متحده آمریکا نداشت. یکی از ایرادات اصلی کارشناسان سیاسی آمریکا نحو ارتباطات سازمانی USIA در درون وزارت امور خارجه بود. زیرا اگرچه عملیات مؤثر دیپلماسی عمومی به نحو حیاتی به فعالیت دفاتر نمایندگی های خارج از کشور وابسته است ولی معاون وزیر خارجه تنها رابطه یی غیرمستقیم با این دفاتر دارد.
حوزه عملکرد دیپلماسی عمومی در ایالات متحده بسیار گسترده بود و در مورد آن مطالب بسیاری نوشته شده است. از آن جمله یادآوری نموده اند که وقتی انورسادات، هلموت اشمیت صدراعظم ساق آلمان، مارگارت تاچر و بسیاری از رهبران دولت های دیگر برای طیّ برنامه های تبادل آموزشی دولت آمریکا از ایالات متحده دیدار می کردند، دیپلماسی عمومی بشدت فعّال بوده است و یا وقتی مردم آمریکای لاتین در تلویزیون های محلی خود فیلم سفر «The Trip» را می دیدند که در آن خطرات قاچاق مواد مخدر به کشورها، ازجمله کشور خود آنها به نمایش گذاشته شده بود، باز هم شاهد عرض یکی از محصولات USIA یعنی مسئول دیپلماسی عمومی آمریکا بودند. گفته می شود هنگامی که یک هنرپیشه صاحب نام آمریکایی در یک سفر تنظیمی جهانگردی از سوی دولت آمریکا شرکت می کند و عازم دیداری از کشورهای خارجی می گردد، دیپلماسی عمومی آمریکا در شهرهایی که قرار است وی به آنجا برود وارد عمل شده و در مورد این سفر توریستی تبلیغ می کنند و برای اجرای برنامه توسط وی ترتیباتی را فراهم می آورند. کلی این تمهیدات گسترده به وسیله مجریان دیپلماسی عمومی آمریکا طرح و اجرا می گردد.
3ـ ارکان دیپلماسی عمومی
فعالیت های اطلاع رسانی و برنامه های دیپلماسی عمومی به اشکال مختلفی صورت می گیرد که اهم آنها به شرح زیر است:
الف) فعالیت های اطلاع رسانی:
ـ فایل بیسیمی
چون در گذشته این نوع اطلاع رسانی به صورت رادیویی بود، آن را «فایل بیسیمی» می نامیدند اما امروز اصطلاحاً به فایل واشنگتن متصف شده است. علت اساسی این تغییر نام آن است که در سفارت خانه های آمریکا این روش بر روی ترمینال های کامپیوتری قابل دریافت است. البته طرق دریافت به انحاء مختلف ماهواره یی، کابلی، مایکرویو، خطوط زمینی و یا؛ ترکیبی از آنها میسر می باشد. محتویات فایل مزبور متنوع و شامل موارد زیر است:
متن کامل سخنرانی ها و بیانیه های مقامات رسمی و ارشد آمریکایی ـ کنفرانس های مطبوعاتی مقامات گوناگون ـ اطلاعات تهیه و ارسال شده از سوی سخنگو و سایر مقامات کاخ سفید و یا وزارت امور خارجه و دیگر سازمان های آمریکایی و برخی موارد دیگر.
ـ سخنگویان و کارشناسان
آمریکایی هایی می باشند که به نام نماینده دولت یا شرکت های تجاری و موسسات آکادمیک و رسانه ها انجام وظیفه می کنند و تجربیات و دیدگاه های خود را بیان می دارند.
ـ متخصصان مقیم(5)
منظور متخصصان حرفه یی در مباحثی مانند حقوق، تجارت، مدیریت عمومی، رسانه ها می باشند که در هر سالی چند ماه را در یک کشور دیگر تحت عنوان مشاور برای نهادهای غیرآکادمیک بسر می برند.
ـ برنامه های کنفرانس از راه دور(6)
سخنرانانی که نمی توانند بهر دلیل به سفر روند از طریق فن آوری پیشرفته و تلفن با مخاطبان خارج از کشور ارتباط صوتی و یا صوتی ـ تصویری برقرار کنند و برنامه های همایش از راه دور را اجرا می نمایند.
ـ چاپ و انتشار جزوه ها، کتابچه ها، بروشورها به زبان های مختلف و توزیع آنان در کشورهای دیگر
ـ مراکز مطبوعاتی خارجی
مراکز مطبوعاتی خارجی توسط USIA در شهرهای واشنگتن، نیویورک و لس آنجلس تأسیس شد و خدمات متنوعی را به بیش از 0061 روزنامه نگار خارجی مقیم ایالات متحده علاوه بر هزاران خبرنگاری که همه سال برای ماموریت های کوتاه مدت دولتی به آمریکا سفر می کنند، ارایه می دارد.
ـ مراکز کتاب و منابع اطلاعاتی
مراکز منابع اطلاعاتی قبلاً به وسیله آژانس اطلاعاتی ایالات متحده (USIA) اداره می شد ولی اکنون بخشی از وزارت امور خارجه متکفل آنهاست که در خیلی از کشورها حضور دارند. برنامه های کتابخانه یی در بسیاری از مراکز فرهنگی دو ملیتی هم پشتیبانی های لازم را دریافت می کنند. برنامه های مرتبط با کتاب دربرگیرنده ترجمه و نیز تولید فهرستی از عناوین برگزیده منتشر شده توسط انتشارات خارجی می باشند.
ـ مبادلات آموزشی و فرهنگی
این برنام مبادلاتی را می توان در بخش های مختلف مورد بررسی قرار داد که مهمترین آن ها عبارتند از:
.1 برنامه تبادل استاد، دانشجو و پژوهشگر
.2 مبادله های علمی (آکادمیک)
.3 کمک به تأسیس و حفظ کیفیّت برنامه های مطالعاتی پیرامون آمریکا و دانشگاه های خارجی
.4 آموزش زبان انگلیسی
.5 دیدارهای بین المللی
در چارچوب این برنامه افراد خاصی که برای این طرح در نظر گرفته شده اند به مدت سه تا چهار هفته به آمریکا آورده می شوند تا ضمن ملاقات با شرکای تخصصی یا همتایان آمریکایی خود، تجربیات دست اوّل را از ایالات متحده و سازمان های مربوط آن بدست آورند.
.6 مبادله ها و معامله های شهروندان
این برنامه به منظور توسع مبادلات پروژه ها با مؤسسات غیرانتفاعی آمریکایی درنظر گرفته شده و شامل سازمان ها، انجمن های تخصصی دانشگاهی هم می گردد.
5- بوش خطاب به کنگره: «آنها ازما متنفرند!»
.7 برنامه پیرامون ساخت نهادهای دموکراتیک USIA طیفی از برنامه های یاری رسانی به دموکراسی های مورد نظر آمریکا را ایجاد و در سطح جهان در جهت توسع نهادهایی که اصلاح طلبی دموکراتیک را توسعه می دهند، به طور مستقیم اقدام می نماید. طبعاً آنها بر آموزش و بسط تماس های تخصصی تأکید بسیار دارند.
.8 اجرای برنامه های هنری و نمایشی
ـ برنامه های رادیو و تلویزیون بین المللی
بنگاه خبرپراکنی بین المللی(7)
در گذشته به صورت سنتی بخش خبرپراکنی جهان زیر مجموع «فعالیت های اطلاع رسانی» بود ولی به دلیل اهمیت موضوع و تغییرات حاصله در این عرصه اینک به طور مجزا مدیریت و هدایت می شود.
برنامه های این بخش مستقیماً به مخاطبان خارجی انتقال می یابد و سفارتخانه های آمریکا نقش مهمی در آن ندارند. خبرپراکنی بین المللی دولت آمریکا هنگامی به عرصه جدید وارد شد که کنگر ایالات متحده، قانون خبرپراکنی بین المللی را به سال 4991، تحت عنوان قانون عمومی شمار 632 ـ 301 به تصویب رسانید. با این اقدام قو مقننه، هیأت خبرپراکنی بین المللی درون USIA تأسیس شد و حرکتی را برای استحکام و یکپارچه سازی کل خبرپراکنی بین المللی دولت ایالات متحده آغاز نمود. در اول اکتبر 9991، IBB(8) به آژانس مستقلی تبدیل گردید.
نهادهای خبرپراکنی بین المللی براساس مستندات مشهود به شرح زیر می باشند:
1ـ صدای آمریکا (VOA)(9)
صدای آمریکا به عنوان مهم ترین سرویس خبرپراکنی بین المللی دولت آمریکا، به زبان های بسیاری برای بالغ بر ده ها میلیون شنونده در سراسر جهان خبر و اطلاعات مورد علاقه خود را پخش می کند.
2ـ خبرپراکنی های وابسته به صدای آمریکا (VOA)
علاوه بر پخش خبر و اطلاع رسانی مستقیم توسط صدای آمریکا، ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی وابسته به صدای آمریکا نیز در اقصی نقاط عالم برای مخاطبان خود به خبرپراکنی مشغول می باشند. صدای آمریکا از طریق شبکه های ماهواره یی، نوارهای از پیش ضبط شده یا مصاحبه های تلفنی، بیش از یک هزار مرکز وابسته در سراسر گیتی را تغذیه می کند.
3ـ خدمات فیلم و تلویزیون بین المللی
شبک جهانی «World Net»، نظرات مسئوولین اجرایی ایالات متحده را برای مخاطبان جهانی مورد توضیح و تفسیر قرار می دهد و به صورت تصویری برنامه هایی راجع به فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای علمی و فن آوری ایالات متحده را پخش می کند. شبک جهانی «WorldNet» اوّلین فرستنده ماهواره یی بود که از تاریخ سوم نوامبر 3891 (آبانماه 2631)، آغاز به کار نمود و از لحاظ جدول سازمانی زیر نظر صدای آمریکا اداره می شود.
4ـ رادیو و تلویزیون مارتی
براساس مجوز قانونی خبرپراکنی برای کوبا (مواد قانونی 111 ـ 89 مصوبه 3891) رادیو مارتی، اولین برنام خبرپراکنی خود را در 02 ماه مه 5891، آغاز نمود. تلویزیون مارتی هم در 72 مارس 0991، نخستین برنامه های خود را مستقیماً برای مخاطبان کوبایی با اهداف کاملاً سیاسی پخش کرد. طبق مقررات مربوطه صداوسیمای مارتی مکلف هستند از استانداردهای صدای آمریکا به لحاظ عینیّت، دقت و تعادل تبعیت کنند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ده ها شبک رادیویی و تلویزیونی برای تأثیرگذاری بر مخاطبان ایرانی تأسیس شده است. اگر چه تا کنون تحقیق علمی و مستندی در زمینه میزان تأثیرگذاری این گونه اقدامات ارائه نشده است، اما مقامات آمریکایی همچنان تأکید بر تداوم اجرای این سیاست و افزایش بودجه و گسترش امکانات آن دارند.
5 ـ رادیوی اروپای آزاد و رادیوی آزادی(10)
که به اختصار RFE/RL خوانده می شوند.
دولت آمریکا مدعی است که رادیو اروپای آزاد و رادیوی آزادی تحت ادار یک شرکت خصوصی و غیرانتفاعی قرار دارند که اخبار و اطلاعات محلی را برای مخاطبان اروپای مرکزی و اتحاد شوروی سابق پخش می کنند! امّا این ادعا قویاً مورد تردید قرار گرفته است زیرا منابع مربوطه توسط آژانس مستقل خبرپراکنی بین المللی دولت ایالات متحده (IBB) تأمین می شود و مسئولان اصلی رادیوهای مزبور در واشنگتن دی سی (پایتخت ایالات متحده) و مرکز خبرپراکنی نیز در پراگ پایتخت جمهوری چک مستقر می باشد. رادیو اروپای آزاد و رادیوی آزادی، خود را به عنوان وسیل اطلاع رسانی غرب به ملت های مستقل که در مسیر انتقال دشوار به دموکراسی غربی و اقتصاد بازار آزاد قرار گرفته اند، معرفی می کنند.
6ـ رادیو آسیای آزاد(11)
این رادیو هم مثل رادیو آزادی خود را غیرانتفاعی و خصوصی معرفی می کند. تا پایان قرن بیستم این رادیو به هفت زبان خبرهای خود را برای کشورهای آسیای جنوب شرقی پخش می کرده است و ظاهراً تغییر عمده یی نیز در برنامه های رادیوی مزبور داده نشده است. رادیو آسیای آزاد روزانه از طریق امواج کوتاه برای جمهوری خلق چین، تبت، برمه، ویتنام، کره (عموماً کره شمالی)، لائوس و کامبوج برنامه پخش می کند.(12)
نظرات و انتقادها از دیپلماسی عمومی
حوادث 11 سپتامبر سال 1002 م، مبدأ تغییرات و تحولاتی در نحو اجرای دیپلماسی عمومی در ایالات متحده آمریکا گردید. خانم «کارین دیانگ» از مقامات مسئول وزارت دفاع آمریکا در مقاله یی که در تاریخ سی ام جولای 2002 م، در روزنام واشنگتن پست منتشر گردید از تأسیس دفتری تحت عنوان «دفتر ارتباطات جهان» به منظور انتقال پیام های دولت آمریکا در عرص سیاست خارجی و همچنین اصلاح و روشن نمودن تصویر آن کشور در جهان خبر داده است. هدف اصلی از تأسیس این دفتر استفاد بهینه از «دیپلماسی عمومی» در سیاست خارجی در رابطه با اهداف مربوطه است.
برای اطلاع از سابق موضوع یادآوری می شود که جورج دبلیو بوش یک هفته پس از انجام عملیات 11 سپتامبر طیّ یک سخنرانی خطاب به اعضای کنگره از آنها خواستار یافتن راه حلی برای مبارزه با معضل تروریسم گردید. وی در پاسخ به علت انجام وقایع مزبور، صریحاً تأکید نموده بود آنهایی که، این عملیات را انجام دادند دلائلی را مد نظر داشته اند، «چراکه آنها از ما متنفرند!»
هرچند بوش تلاش نمود که با اعلام این مطلب که «آنها از آزادی های ما متنفرند» موضوع را تغییر شکل و جهت دهد امّا آمارها و نظرسنجی های بعمل آمده جهانی مؤید این واقعیت است که میزان نفرت از حکومت ایالات متحده در سراسر جهان به ویژه در بین مسلمانان جدی و در سطح بسیار بالایی است. دفتر ارتباطات جهانی قرار است مسائل ایالات متحده را به گونه یی که مورد نظر دولتمردان آمریکایی است به جهانیان منتقل کند. محافل نزدیک به نویسند مقال فوق الذکر در روزنامه «واشنگتن پست» تصریح کرده اند که دفتر مزبور باید بخشی از وظایف «مرکز اطلاعات کاخ سفید» را برعهده گرفته و آن را بسط و توسعه دهد.
براساس مستندات و سوابق تاریخی اقدام رییس جمهور آمریکا برای تمرکز دیپلماسی عمومی عملی بی سابقه نیست و درواقع ارائه دهند مسیری است که قبلاً برخی از رؤسای جمهور قبلی انجام داده اند. به عنوان مثال «فرانکلین روزولت» سی وچهارمین رییس جمهور از حزب دموکرات و تنها کسی که به سبب شرایط خاص جنگ جهانی دوم، مدت 21 سال آن کشور را رهبری نمود، از طریق تأسیس «اداره اطلاعات جنگی» که در نهایت منجر به تأسیس صدای آمریکا و مراکز اطلاعات آمریکا گردید بر مناطق به اصطلاح آزاد شده اروپا تسلط اطلاعاتی یافت. همین شیوه را جانشین و معاون سابق او «هری ترومن» در دوران اوّلی جنگ سرد تحت عنوان «نبرد برای حقیقت» علیه کمونیسم به کار گرفت و ماحصل آن تأسیس ادار اطلاعات بین المللی ایالات متحده شد. اداره یی که در دوران سی وپنجمین رییس جمهور آمریکا «دوایت آیزنهاور» جمهوری خواه به آژانس اطلاعات ایالات متحده آمریکا تبدیل شد.
در ژانوی سال 3891، «رونالد ریگان» وظیف طراحی کامل، جهت دهی، هماهنگی و تعمیم اجرای فعالیت های دیپلماسی عمومی را زیر نظر شورای امنیت ملی بر دوش آژانسی که به همین منظور تأسیس یافته بود، قرار داد. تداوم این روند در نهایت منجر به تأسیس USIA در دولت «بیل کلینتون» و تبدیل آن به اهدافی که متعاقباً برعهده گرفت، گردید.
در هر حال به نظر می رسد اهمیت دیپلماسی عمومی برای سران ایالات متحده تا حدی است که «جورج بوش دوم» علاوه بر سازمان های فوق الذکر نیاز مبرمی به فعال سازی کمیسیون مشورتی ایالات متحده درباب دیپلماسی عمومی را احساس و دستور اقدامات لازم را در انجام این مهم صادر نموده است.
6- نقد دیپلماسی عمومی آمریکا
الف ـ انتقادها از دیپلماسی عمومی
علی رغم پاره ای موفقیت های دیپلماسی عمومی به ویژه در دوران «رونالد ریگان» هنوز هم انتقاداتی جدی از سوی برخی کارشناسان بر دیپلماسی عمومی آمریکا وارد می شود. محققین می دانند که در دوران ریگان ادعا می شد پروژ دموکراسی هست اصلی بخش فعالیت سیاسی دیپلماسی عمومی آن کشور است. سخنرانی ریگان در وست مینستر «پارلمان انگلیس» در روز 8 ژوئن 2891، در دور اوّل ریاست جمهوری وی دالّ بر آن بود که دولت جمهوریخواه حاکم، رویکرد جدیدی را در پیش گرفته است و برمبنای دکترین جدید، اعمال سیاسی دیگر تحت پوشش اقدامات اطلاعاتی استمرار نمی یابد، بلکه علناً انجام عمل سیاسی با حمایت مقامات ارشد دولتی و کنگر تحقق می پذیرد. این روش تازه در پی موفقیت دیپلماسی عمومی در لهستان اتخاذ شده بود.
ظهور جنبش کارگری در لهستان نخستین شکاف عمده را در کنترل اروپای شرقی برای کمونیست ها پس از وقایع موسوم به بهار پراگ در دور «الکساندر دوبچک» در سال 8691 به وجود آورد. این جنبش که در تابستان 0891، آغاز گردید در ابعاد گسترده ای به مدت 81 ماه تداوم مستمر یافت. تا این که با تشکیل حکومت نظامی به رهبری «ژنرال یاروزلسکی» و هجوم نیروهای امنیتی به رهبران جنبش کارگری که به اتحادیه موسوم گردید به طور موقت توقفی در تحرکات جنبش حاصل شد. رهبری جنبش به تدریج برعهد کارگر جوانی به نام «لخ والسا»(13) قرار گرفت که از حمایت «پاپ ژان پل دوم» و رهبران کشورهای غربی برخوردار بود. شاید در آن زمان کمتر کسی تصور می نمود که این جنبش کارگری از کمک های بی دریغ مادی سازمان «سیا» آمریکا برخوردار است و ظن عمومی بر آن بود که جنبش کارگری آمریکا به لهستانی ها کمک می نماید. اما مهم ترین نقش را برنامه های خبری به ویژه سرویس لهستانی رادیو اروپای آزاد (REF) برعهده داشت و تبلیغات گسترده و کم سابقه این شبکه فعال رادیویی باعث تداوم حرکت و در نهایت پیروزی آن گردید.
بررسی های انجام شده در سال 0891 نشان داد که دوسوم جمعیت بزرگسال لهستان در طی ماه های پر تنش جنبش کارگری به REF گوش داده اند. به طور متوسط هر دو روز 11 میلیون لهستانی (حدود 24 درصد از جمعیت کشور) رادیوی مذکور را استماع نموده اند. بدون مبالغه سقوط اتحاد جماهیر شوروی با آن قدرت عظیم نظامی بدون شلیک یک گلوله ـ صرف نظر از ضعف ها و معضلات عمیق درونی ـ توسط راه کارهای منبعث از دیپلماسی عمومی انجام پذیرفت. حوادث فوق موفقیت هایی بود که بر اثر دیپلماسی عمومی آمریکا شکل گرفته بود. اما هم این موارد مانع از بروز انتقادهای جدی نسبت به پاره یی از عدم کارآیی های دیپلماسی عمومی به خصوص پس از وقایع 11 سپتامبر 1002 نشده است.
«لامیس آندونی» Lamis Andoni در فصلنام واشنگتن در شمار بهار 2002 طی مقاله یی تحت عنوان «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» می نویسد:
«سیاست آمریکا در جهان عرب و کشورهای مسلمان کاملاً به شکست منتهی شده است.» به نظر این نویسنده «دیپلماسی عمومی در جهان اسلام قادر به تغییر شرایط نیست، بلکه تنها راه حصول موفقیت، تغییر سیاست هاست.»
«آنتونی بلینکن» Antony Blinken در همان شمار فصلنام فوق الذکر در مقاله ای با عنوان «پیروزی در جنگ عقاید.» به شکاف میان شناخت و فهم اشاره کرده و به منطق ادراکی دیپلماسی عمومی آمریکا حمله کرده و چنین نوشته است: «اگر آمریکا قادر به کسب پیروزی در جنگ عقاید در افغانستان نباشد، موفقیت نظامی آن هم در افغانستان دیری نخواهد پایید.» نامبرده بر این باور تأکید می کند که: «بسیاری از جریانات ضدآمریکایی به خاطر آن نیست که آمریکا مسیر اشتباهی در پیش گرفته است، بلکه مؤید این واقعیت است که روش آمریکا به درستی شناخته نشده است.» معنای این سخنان آن است که دیپلماسی در ارائ تصویری مطلوب از آمریکا به دنیا موفق نبوده است.
«دیوید هافمن» David Hoffman هم در مقاله ای که در ماه مارس/ آوریل 2002 در ماهنام سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان «فراتر از دیپلماسی عمومی» به چاپ رسانیده، نسبت به شکست دیپلماسی عمومی آمریکا اعلام خطر کرده و نوشته است: «ایالات متحده مشغول باختن جنگ تبلیغاتی به یک تروریست مخفی شده می باشد.» وی اضافه کرده است که: «در شرایطی که رسانه های دولتی، ملاها و مدارس اسلامی سرگرم انجام تبلیغات گسترده یی برضد آمریکا می باشند ضرورت اقتضا می کند که دولت از رسانه های باز بومی، دموکراسی و جامع مدنی در جهان اسلام پشتیبانی کند.» هافمن بر این باور است که «کمک به این قبیل کشورها برای توسع رسانه های محلی و مدرنیزه ساختن آنها بسیار مؤثرتر است، تا برنامه های متعارف رادیویی و تلویزیونی دولت که مخاطب آنها مردم خاورمیانه می باشند، اما از خارج از منطق بحرانی آنها، برنامه ارسال می شود.»
علاوه بر انتقادات و نظرات فوق بعضی از نقدها به صورت جدی منعکس کنند دغدغه های نخبگان آمریکا در مورد دیپلماسی عمومی و ساختار آن می باشد، به عنوان مثال «دل پندرگراس» Dell Pendegrass در مقاله یی با عنوان «دولت و USIA ادغام در یک سازوکار بدون کارآیی» که در شمار ماه مارس 0002 نشری Foregen science برای نخستین بار منتشر گردید، نوشته است:
«چند سال است که USIA (آژانس اطلاع رسانی ایالات متحده) در وزارت امور خارجه ادغام شده است. USIA توانسته بود با سرعت بیشتری نسبت به وزارت خارجه خود را با تغییرات محیط جدید جهانی مطابقت دهد. این سازمان تشخیص داده بود که مناسبات بین الملل به یک فرآیند تعاملی تبدیل گردیده و با فن آوری های جدید مانند اینترنت و دسترسی سریع به اخبار دچار تحول گردیده است. به خاطر این انقلاب ارتباطاتی، سازمان های غیردولتی (NGO) باید در دیپلماسی آمریکا دخالت داده شوند.
وزارت امور خارجه آمریکا که روابط متعارف میان دولت ها را مد نظر قرار داده و غرق در این مهم شده است از USIA عقب افتاده است. ادغام این دو باعث بروز این نگرانی جدی شده است که شیو دیپلماسی باز USIA که به لحاظ فن آوری پیشرفته بیشتر معطوف به عموم مردم است، در درون فرهنگ بزرگ تر و مسلط و کمتر مردمی ولی سازمان داده شده وزارت خارجه ناپدید شود.
فرهنگ این دو سازمان به دو دلیل با یکدیگر متفاوت است، نخست این که دیپلماسی عمومی متنی وسیع تر از روابط بین المللی را می طلبد، دوم این که ارزش های درونی آن با ارزش های دیپلماسی سنتی متفاوت اند. فن آوری های جدید اطلاع رسانی همان اندازه در حال تغییر دادن دنیا هستند که اختراع دستگاه چاپ، اروپای عصر رنسانس را تغییر داد. در عصر ارتباطات سریع دیگردولت ها نمی توانند افکار و سیاست های عمومی را در ید اختیار خود بگیرند. وزارت خارجه آمریکا هنوز فکر می کند انقلابی صورت نگرفته است، درحالی که امروزه سازمان های غیردولتی در روابط بین المللی فعال ترند.
7- داده های اطلاعاتی شالوده دیپلماسی عمومی
در چند ده گذشته، بیش از 15000 /NGO در آمریکا در زمین سیاست خارجی نقش داشته اند، USIA سال ها با این سازمان ها همکاری کرد و این تجربیات می تواند برای وزارت امور خارجه به عنوان الگوی مناسبی انتخاب شوند. در حال حاضر وزارت امور خارجه در سطوح داخلی یا خارجی به ادارات خود اجاز استفاده از پست الکترونیکی را نمی دهد و این مخالفت در عصر جریان آزاد اطلاع رسانی معنای خوبی ندارد. البته کسی مشوّق تبادل مسایل محرمانه از این طریق نیست ولی نباید تصور کرد هم مسایل وزارت خارجه طبقه بندی شده است.
بنا به گفته یکی از کارکنان ارشد سابق USIA که در حال حاضر در وزارت امور خارجه آمریکا مشغول به کار است، تنها کاری که اکنون انجام نمی شود، دیپلماسی عمومی است و اگر هم در این زمینه ، کاری صورت گیرد در داخل وزارت خارجه نیست بلکه در خارج آن است. در یک کنفرانس خبری که اخیراً «اولین لیبرمن»(14) در آن شرکت نموده بود، نامبرده که از مقامات سابق کاخ سفید بوده است اظهار داشت که، هرچند خود را یک مأمور وزارت خارجه می داند اما بر این باور است که همکاران او معنای دیپلماسی عمومی را نمی دانند و به ارزش تخصصی آن وقوف ندارند.»
«مادلین آلبرایت» وزیر خارج سابق آمریکا در ادغام رسمی USIA در وزارت خارجه که در تاریخ اول اکتبر 1999، انجام پذیرفت اظهار داشت: «در این زمان دیپلماسی عمومی فقط از این نظر که باید وجود داشته باشد، مورد لزوم نیست بلکه باید عنصری کلیدی در سیاست خارجی ما باشد.»
ب ـ سازوکار دیپلماسی عمومی
بر پایه بررسی های انجام شده، اساسی ترین مجرای اعمال نفوذ دیپلماسی عمومی، رسانه ها درجمیع اشکال آن می باشند. فرایند تبادل اطلاعات از ابتدایی ترین حالت آن یعنی مبادله رودر رو یا چهره به چهر انتقال اطلاعات (که در سیستم اطلاع رسانی دیپلماسی عمومی آمریکا در قالب تعامل و تبادل اطلاعات میان سخنگویان و کارشناسان و نیز انتقال داده های اطلاعاتی و دانش میان متخصصان مقیم صورت می گیرد.) تا پیچیده ترین روش های تأثیر گذاری رسانه ای (مولتی مدیا)، عمدتاً حول محور «اطلاعات» گردش می کند. لذا طبقه بندی دیپلماسی عمومی در چارچوب نیروهای اطلاعاتی، مبالغه آمیز به نظر نخواهد رسید.
پس در یک جمع بندی می توان پذیرفت که دیپلماسی عمومی تحت مقول جریان داده های اطلاعاتی شکل می گیرد و از همان قواعد تبعیت می کند. از این رو، این جریان نیز بسان دیگر جریان های سیّال از سه زاویه شامل شدت جریان، جهت جریان و حجم و نوع داده های اطلاعاتی مورد نگرش قرار می گیرد.
شدت جریان، میزان اطلاعات انتقال یافته در یک مدت زمان معیّن می باشد. شواهد دالّ بر آن است که ایالات متحده هنگامی که تأثیر گذاری سریع برای یک عملیات نزدیک را در دستور کار خود دارد به طور مداوم و در اسرع وقت بر شدت جریان انتقال اطلاعات در مدت زمان محدود به کشور مورد هدف می افزاید و عملاً نوعی بمباران تبلیغاتی را بیش از هر عملیات سیاسی دیگری، اعمال می کند.
جهت جریان ، در مبادلات اطلاعات بین ایالات متحده و کشورهای اروپایی ـ معمولاً نوعی تبادل وجود دارد و مسیر انتقال اطلاعات یکسویه نیست، ولی در کشورهای هدف که مورد تهاجم دیپلماسی عمومی قرار می گیرند، آمریکا اصولاً اجاز تبادل دو سویه اطلاعات خارج از چارچوب های عملیاتی خود را نداده و حتی اطلاعات ارسالی کشور مقابل را در قالب سناریوهای مطلوب درون کشور خود، مطرح می سازد. لذا جهت جریان از اهمیت به سزایی برخوردار است.
حجم و نوع داده های اطلاعاتی در مبادلات اطلاعات شدیداً مد نظر قرار می گیرد. در هنگامی که سرعت و شتاب انتقال اطلاعات به دلیل نزدیک شدن به انجام عملیات اوج می گیرد، عمدتاً حجم و تنوع داده ها محدود شده و کلی اطلاعات صرفاً معطوف به نقط کانونی مطلوب قرار می گیرد. به عبارتی از حجم اطلاعات حاشیه ای کاسته شده و تمامی اطلاعات شدیداً در ارتباط با موضوع مربوطه منتقل می شوند.
در مواردی که روند مورد نظر در چارچوب استحاله انجام پذیرد، حواشی، ارزشی بیشتر از متن یافته و اهتمام لازم مصروف می گردد تا بر تنوع اطلاعات افزوده گردد. توجه به نوع و حجم اطلاعات انتقال یافته در دوران جنگ سرد به افکار عمومی در شوروی حاکی از آن بود که حجم گسترده ای از اطلاعات با تنوع بسیار از راه های مختلف برای ایجاد استحاله در هم سطوح به آن کشور انتقال می یافت. تلاش می گردید کلی داده های اطلاعاتی و حاشیه ای نظیر اطلاعات جهت داده شد هنری و غیره به متن سیاسی وارد شود و افکار عمومی شوروی را به اصطلاح با آزادی های اجتماعی حاکم بر جوامع کاپیتالیستی آشنا گردانند.
در هنگام اتخاذ سیاست های دفاعی در قبال تهاجمات دیپلماسی عمومی مخصوصاً در کشوری نظیر آمریکا توجه به مراتب زیر ضرورت می یابد:
.1 حتی المقدور از شدت جریان انتقال اطلاعات کاسته شود.
.2 حجم و تنوع انتقال اطلاعات به حداقل تقلیل یابد.
.3 در صورت امکان سیر جریان اطلاعات از یک سویه به دو سویه مبدل گردد.
برای کاستن از شدت و حجم جریان اطلاعاتی، توجه به این واقعیت که اطلاعات عمدتاً به وسیل ابزار اطلاع رسانی نظیر رسانه ها منتقل می شوند، از اهمیتی وافر برخوردار است، بدین سبب، کاستن از تعداد رسانه های منتقل کننده اطلاعات ضرورت دارد. می توان از طریق محدود سازی استفاده از آنها لا اقل در مواردی همچون ماهواره، یا دشوار نمودن دستیابی به رسان مربوطه از حجم منتقل شده اطلاعات به میزان زیادی کاست و به همان میزان اثرگذاری آنها را تقلیل داد. به عبارتی افزایش مقاومت های فرا روی جریان اطلاعات به عنوان یکی از راه کارهای مؤثر قادر به کاهش شدت جریان و حجم آن و تقلیل اثرگذاری و نفوذ دیپلماسی عمومی، می باشد. البته این روند در طی زمان با پیشرفت فن آوری های اطلاع رسانی به طور مداوم و حتی روز به روز با معضلات جدی روبرو خواهد شد.
8- طرح خاورمیانه بزرگ
ج ـ راه کارهای مقابله با دیپلماسی عمومی
ارزیابی میزان تأثیرگذاری دیپلماسی عمومی و نیز نظری اجمالی به تاریخچه کاربرد عملیاتی آن، نشان دهنده این واقعیت است که دیپلماسی عمومی دارای دو تأثیر عمده و مهم در هنگام تقابل سیاست ها و منافع آمریکا در قبال دیگر کشورها است. تاثیرات مزبور به شرح زیر می باشند:
1ـ زمینه سازی اعمال سیاست ها برای تأمین منابع کوتاه مدت
2ـ ایجاد استحاله و دگرگونی در نظام های معارض با سیاست های آمریکا در جهت منافع ایالات متحده در دراز مدت.
در هر دو مورد، بویژه در آن زمان که استحاله به مثابه حرکتی برای به نابودی کشاندن ساختار یک نظام و اثرگذاری بر رژیم هدف مورد نظر است. مشاهده می شود که روش های «دیپلماسی عمومی»، شدیداً با سیاست های «جنگ روانی»(15) شباهت می یابد. معمولاً در برابر این روش که در خارج از چارچوب ما و قواعد رسمی دیپلوماتیک اعمال می شود و هدف آمریکا متأثر سازی افکار عمومی کشور در جهت نیل به اهداف مورد نظر خود می باشد، دو گونه سیاست امکان اجرا می یابند، نخست سیاست تهاجمی که در انجام آن، کشوری چون ایران نیز متقابلاً تلاش لازم را معمول خواهد داشت تا با استفاده از روش و ابزارهای سیاست عمومی در یک حرکت هوشمندانه مستقیماً بر افکار عمومی کشور مقابل، همچون ایالات متحده تأثیر گذارد. سیاست دوم، اتخاذ راه های تدافعی است که در این حالت کشوری چون ایران با وجود محدودیت امکانات مربوطه در اعمال سیاست های نافذ در برابر کشور مقابل می کوشد حداقل در وهله نخست از تخریب روحیه ملی توسط رقیب یا خصم کاسته و میزان نفوذ کشور مقابل را به کمترین حد ممکن کاهش دهد.
در هر صورت و در هر دو حالت فوق الذکر، در اعمال سیاست های تهاجمی و یا تدافعی یک نکته مهم باید مد نظر قرار گیرد و آن پاسخگویی دقیق به این سؤال است که: ابزارهای کلیدی دیپلماسی عمومی جهت نفوذ در طرف مقابل چیست؟ و چگونه می توان آنها را از کارایی لازم خارج ساخت؟ و شاید در سطحی عالی تر آن ابزار را به ادواتی در جهت خدمت به منافع ملی ایران و علیه سیاست های آمریکا مبدل ساخت؟
باید توجه داشت که فارغ از سیاست های تدافعی در قبال دیپلماسی عمومی آمریکا؛ تلاش برای ایجاد تریبون های مناسب در جهت ارسال پیام های متقابل به درون جامعه آمریکا ضرورت دارد. برای این منظور باید ضمن شناخت دقیق جامع آمریکا هنجارها و ارزش های مقبول آنان، ادبیات مناسب برای القاء شایسته تر پیام مورد نظر طراحی گردد و با تأسیس یا کشف تریبون های مفید که مخاطبان بیشتری را پوشش دهد، جریان یکسویه اطلاعات را به مسیری دو سویه تبدیل کرد، زیرا به نظر می رسد پیام های دریافتی از بیرون به ویژه در نزد اقلیت های آمریکایی جاذب مخصوص خود را دارا است.
ارایه راهبردهای عملیاتی در راستای تدارک تهاجم دیپلماتیک از طریق دیپلماسی عمومی به وسیله ایران پروژه ای مجزا را می طلبد که در این نوشتار توصیفی در باب دیپلماسی عمومی نمی گنجد.
در هر حال در یک جمع بندی اجمالی در قبال سیاست عمومی آمریکا در رویکردی کلان سه راه فرا رو قرار می گیرد که به طور خلاصه ذکر می شود:
.1 محدودسازی کانال های توزیع اطلاعات آمریکا در ایران یا دشوارسازی دستیابی به آنها.
.2 از میان بردن بسترهای انگیزه ای مخاطبان از طریق رفع عطش اطلاعاتی.
.3 طراحی پروژه دو سویه سازی اقدامات در چارچوب عملیات دیپلماسی عمومی.
فصل سوم: طرح خاورمیانه بزرگ
الف ـ کلیات
جایگاه و نقش استراتژیک خاورمیانه را با توجه به گفته های «بوردیس فون لوهازن» ژنرال بازنشسته ارتش اتریش بهتر می توان درک کرد. او اعتقاد دارد که «خاورمیانه مرکز دنیای قدیم است مرکزی که در دل آن منطق خلیج فارس قرار دارد و به منزل «مرکز، مرکز» شناخته می شود. در این منطقه فقط مسأل نفت نیست که حائز اهمیت است، بلکه اگر به اطلس جهانی نظری کنیم، متوجه می شویم که در هیچ جای دیگر، اقیانوس ها تا به این حدّ در آفریقا و اوراسیا رخنه نکرده اند. اقیانوس هند با دو بازوی خود در دو منطقه «دریای سرخ» و «خلیج فارس» و همچنین اقیانوس اطلس از راه «مدیترانه» «دریای سیاه» در این منطقه رسوخ کرده اند. میان دو اقیانوس که به یک اندازه از سواحل آفریقا و آسیا فاصله دارند، سرزمین باستانی اور (UR) در مصب رودخانه های دجله و فرات قرار گرفته است. این منطقه که همان «مرکز، مرکز» را تشکیل می دهد و به آن اشاره شد، از هر جهت حساس ترین منطقه دنیای قدیم است. هرگونه آشفتگی که بر اثر عوامل بیرونی در این منطقه پدید آید، پیامدهایی برای دو قار اروپا و آفریقا خواهد داشت، یعنی تحولاتی که در این منطقه ایجاد شود مانند سنگی است که در دریاچه آبی می افتد و ما امواج آن را در تمام سطح دریاچه مشاهده می کنیم.»(16)
از آن هنگام که آمریکایی ها ناوهای جنگی خود را در سال 5481م به بنادر ژاپن گسیل داشتند، سیاست واشنگتن بر این پایه استوار بوده است که سرپل هایی در این سواحل دنیای قدیم ایجاد کند. به همین سبب آنها در سال 8981م به فیلیپین، در سال 5491 به ژاپن و سپس به کره جنوبی و متعاقباً به ویتنام نفوذ کردند. البته این سرپل ها معمولاً سرزمین هایی را دربر می گرفت که دارای سطح بالایی از توسعه بودند. لیکن این منطقه حساس مورد نظر آمریکا همواره در کناره های اوراسیا قرار داشت. کناره های اقیانوس هند و خلیج فارس دقیقاً در محل تلاقی محورهای بزرگ ارتباطی زمینی، که خاور دور را به آفریقا و اروپا و هند متصل می سازد، قرار دارد. در کرانه های خلیج فارس، جهان اسلام به دو نیمه تقسیم می شود. نیمه غربی که سمت باختر تا اقیانوس اطلس گسترش یافته و نیمه هند و ایرانی که از کوهستان های ایران شروع می شود و با گذر از پاکستان و بنگلادش تا اندونزی و فیلیپین، پیش می رود. بنابراین، هر قدرتی که در اینجا استقرار یابد، به صرف همین واقعیت ها، می تواند به عنوان پشتیبان یا تهدیدی همه جانبه برای کشورهای خاورمیانه، بلکه در ورای آن خطری برای اروپا، شبه قاره هند و آفریقا، محسوب گردد.
وانگهی چنین امری می تواند پیش طرح تکوین جبهه سومی را در برابر قدرت نظامی روسیه تشکیل دهد و خطوط جبهه ایالات متحده را که در ترکیه استقرار یافته در برابر روسیه، تقویت کند و بر کشورهای مصر ، سوریه، ایران و نیز اروپا و ژاپن از طریق نفت فشار وارد سازد.
9- آنچه آمریکا در خاورمیانه دنبال می کند؛ امنیت تحمیلی
باید به این نکته توجه شود که 07 درصد از انرژی در قرن بیست ویکم از نفت تأمین می شود همان طور که هم اکنون و در آینده نزدیک، جهانیان شاهد خواهند بود، کشورهای قدرتمند به جای توجه محض به ژئوپولتیک عموماً به ژئواکونومیک روی آورده و سعی می کنند به مناطق حساس جهان به جای نگرش سیاسی ـ نظامی توجهی سیاسی ـ اقتصادی داشته باشند.
برای این که انرژی از محل تولید، صحیح و سالم به محل مصرف برسد، تأمین امنیت منطقه بسیار حائز اهمیت است. این امنیت معمولاً تحمیلی می باشد. همان طور که در قرن اخیر شاهد برقراری آن در خاورمیانه و خلیج فارس به بهانه های مختلف توسط ابرقدرت ها بوده ایم. آنها سعی بر این دارند که این امنیت را به نفع خودشان یعنی صدور نفت با قیمت بسیار ارزان و بدون وجود مانع بر سر راه صدور آن ایجاد کنند. طبیعی است این اقدام برای کشورهای دارند نفت هم خوش آیند نبوده و همین موضوع باعث نزاع های فراوان بین دارندگان انرژی و ابرقدرت ها گردیده و در آینده هم خواهد گردید.
با این که حوز خلیج فارس هنوز بزرگ ترین منبع انرژی را در خود جای داده است، لیکن با گشایش حوز بزرگ خزر بر روی جهان از اتکای انحصاری بسیاری از کشورهای مصرف کنند عمد انرژی به نفت خلیج فارس کاسته شد. که این امر برای کشورهای مصرف کننده بسیار حائز توجه خواهد بود.
نکت مهم این است که ذخایر نفت و گاز خزر محصور در خشکی بوده و به عبارتی کشورهای تولید کنند انرژی در اطراف دریای خزر از بازارهای مصرف خود به لحاظ جغرافیایی جدا افتاده اند. در گذشته تنها راه انتقال نفت حوز خزر، خطوط لوله یی بود که از روسیه عبور می کرد، با فروپاشی شوروی، انتقال انرژی در کشورهای تازه استقلال یافته با توجه به عدم تمایل آنها به وابستگی به روسیه، شکل حادّی به خود گرفته است. آنها سعی در ایجاد مسیری برای عبور و رسیدن به دریاهای آزاد دارند. اینکه کدام مسیر ارجحیت دارد و چه کشوری شرایط مساعدتری را برای عبور لوله های نفت دارد، مسأله یی بسیار مهم و حتی حیاتی است. به طوری که اصطلاح سیاست خط لوله و دیپلماسی خطوط انتقال و ایجاد نقشه یی به نام نقش لوله های نفتی، اصطلاحی رایج در ادبیات سیاسی شده است.
با به وجود آمدن جمهوری های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی و قفقاز، این حدس حداقل در بین عده یی تقویت شده است که ایران اهمیت گذشته خود را به دلیل عقب کشیده شدن مرزهای شوروی، از دست داده است، ولی برخی دیگر پیش بینی متفاوتی دارند. آنها بر این باورند که با استقلال یافتن کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، دامن ژئوپولتیک ایران در شمال گسترش یافته و قرار گرفتن بین دو منطقه نفت خیز خزر و خلیج فارس و مسأله انتقال انرژی، اهمیت ایران را دوچندان کرده است. به طوری که نادیده گرفتن این کشور در نظام آیند جهانی، امری غیرممکن خواهد بود و اینجاست که به یاد زمانی می افتیم که به استناد تاریخ، ایران دارای موقعیت گذرگاهی (جاد ابریشم) بود و این موقعیت، مسائل فراوانی را برای امنیت داخلی و خارجی ایران، ایجاد می کرده است.
وجود این موقعیت گذرگاهی، که به گفته بسیاری از کارشناسان، ارزان ترین، کوتاه ترین و مناسب ترین مسیر برای انتقال منابع انرژی از حوز دریای خزر می باشد و قرار گرفتن در نقطه یی نفت خیز و بسیار حسّاس از خلیج فارس در خاورمیانه یا همان موضوع قابل توجه کارشناس اتریشی که در سرآغاز مطلب به آن اشاره شد ـ یعنی «مرکز، مرکز» ـ و همچنین با در اختیار داشتن 7/98 میلیارد بشکه ذخایر نفتی، که جزء بزرگ ترین حوزه های ذخایر اثبات شد دنیا می باشد و افزودن حداقل 21% سهم گاز جهان و توجه و تأکید به این نکته که اکنون در عصر جهانی شدن که پای اقتصاد جهانی بر محور انرژی می گردد، هر کشوی را که دارای نفت باشد یا در مسیر لوله های نفتی قرار گرفته باشد، مقام ویژه یی در عرص سیاست و اقتصاد جهانی می بخشد.
هم این مسائل و مطالب، عواملی هستند که تأثیر عمده ای بر امنیت جمهوری اسلامی ایران می توانند داشته باشند.
با تبدیل شدن ایران به گذرگاه انرژی حوز دریای خزر و پیامدهای سیاسی و اقتصادی که از این بابت نصیب ایران می شود، می توان جایگاه ایران را به عنوان یک قدرت منطقه یی ثبت و حتی آن را به یک قدرت فرامنطقه یی، تبدیل کرد. در ایران با هم تلاش هایی که بعد از پیروزی انقلاب در جهت تقلیل وابستگی کشور به اقتصاد نفتی برای ایجاد امنیت سیاسی و اقتصادی صورت گرفته هنوز انرژی حرف اوّل را می زند و تمام ارکان اقتصادی ـ سیاسی و حتی بسیاری از امور امنیتی کشور به نوعی وابسته به نفت می باشند. متأسفانه حدود 08% درآمدهای ارزی و 04% عایدات دولتی کشور از محل درآمدهای نفتی تأمین می شود و این وابستگی شدید باعث شده که ثبات اقتصادی و سیاسی کشور دچار چالش گردد و با مقول انرژی، پیوندی عمیق بخورد.
اگر به ریشه ها و علل کودتای 82 مرداد ماه 2331 نگرشی عمیق شود، متوجه خواهیم شد که حتی مشروعیت سیاسی حاکمان و شکست حکومت ها با مقول انرژی پیوند خورده و این مهم به ما یادآوری می کند که در جهت ثبات اقتصادی و سیاسی و امنیتی باید تلاش شود و از وابستگی به نفت کاسته و به درآمدهای باثبات تر روی آورده شود.
با توجه به مطالب فوق، چنین برداشت می گردد که نفت که علی الاصول باید صرفاً یک مقول اقتصادی تلقی شود، اینک بیش از همیشه به عنوان ابزار و اهرم فشار درآمده و از سیاسی ترین موضوعات شناخته می شود، چنانچه کوچکترین تغییر و تحولات انرژی در دنیا به جای درج در صفحات اقتصادی، در صفحات سیاسی روزنامه ها با تیتر درشت، عنوان می گردد. به هر حال در این دوره تحولات و دگرگونی ها، شرایط جدیدی را در نظام های بین المللی ایجاد کرده که از آن به عنوان «دوران گذار» یاد می کنند. یعنی دورانی که در واقع هیچ ثبات و دوامی در روابط بین دولت ها و عرص بین المللی وجود ندارد.
بنابراین برای احتراز از این تهدیدها و چالش های بین المللی و ایجاد آمادگی برای ورود به بازارهای جهانی قرن بیست ویکم، درک شرایط به وجود آمده در عرصه بین الملل و پیش بینی تحولات آن و همچنین استفاده مطلوب از انرژی ـ چه در جهت استخراج و چه در جهت انتقال آن ـ امری انکارناپذیر است.
10- نقش آمریکا در طرح خاورمیانه: دایه مهربانتر از مادر!
ب ـ اهداف طرح
ژنرال پاول وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده که در زمین امور خاورمیانه کارشناس زبده ای شناخته شده است و در زمان جنگ دوم خلیج فارس ریاست ستاد مشترک ارتش ایالات متحده را برعهده داشت، در 22 آذرماه 1831، در بنیاد «هاری تیج» با انجام یک سخنرانی، طرح آمریکا برای خاورمیانه و علل ارائ آن را اعلام نمود. البته این طرح با عناوین گوناگون بکرات از سوی مقامات مربوط آمریکایی به ویژه در طیّ دو سال دور اول ریاست جمهوری بوش دوم ارائه شده بود. امّا جامعیت و رسمیّت سخنان «پاول» را نداشت. او اظهار داشت:
«خاورمیانه منطقه پهناوری است و اهمیت زیادی برای مردم آمریکا دارد. میلیون ها نفر در مساجد و کلیساهای آن منطقه عبادت می کنند و بسیاری از اماکن مقدس در این منطقه قرار گرفته است. آمریکا علاوه بر اینها از سرمایه های خاورمیانه استفاده می کند و روابط تجاری و معالات بازرگانی بسیار بین طرفین وجود دارد. متأسفانه هزاران نفر از شهروندان ما در حوادث یازدهم سپتامبر به دست تروریست هایی کشته شدند که در خاورمیانه متولد شده و عقاید بنیادگرایان و تندروی را در همین منطقه به دست آورده بودند. آنچه که اهمیت دارد آن است که ما به مدت پنجاه سال تلاش های خود را برای کمک به مردم خاورمیانه، متمرکز کرده بودیم و من افتخار می کنم که به عنوان رییس ستاد ارتش آمریکا در خاورمیانه خدمت کرده ام و آن هنگام که آمریکا با رهبری نیروهای ائتلاف بین المللی، موفق شد که عراق را از خاک کویت اخراج کند، من در خاورمیانه خدمت می کردم.
امروز اوضاع سیاسی و نظامی خاورمیانه به توجه زیادی نیاز دارد و سیاست ما در این منطقه بر جنگ ضد تروریسم و خلع سلاح عراق و پایان دادن به مناقشات و درگیری های اعراب و اسرائیل، متمرکز شده است. جنگ ضد تروریسم تنها به خاورمیانه، محدود نمی شود و دوستان ما در مناطق دیگر هم در این جنگ شرکت دارند، زیرا افراد بسیاری از کار تروریسم رنج برده اند. و ما خوشحالیم که دوستان آمریکا در این باره به جایی رسیدند که احساس مسئوولیت می کنند. آنها با ما در جنگ افغانستان شرکت کردند و با ما اطلاعات جاسوسی رد و بدل نمودند و افراد متهم به هم دستی با تروریست ها را بازداشت کردند و منابع حمایت های مالی از تروریست ها را مسدود نموده و تحت پیگرد قرار دادند.
ما توجه زیادی به پایان دادن درگیری میان اعراب و اسرائیل داریم و با دوستان خود در منطقه تلاش می کنیم تا صلح دائمی براساس دیدگاه جورج بوش مبنی بر تشکیل دو کشور مستقل در کنار هم محقق شود و آنها به طور صلح آمیز در کنار هم زندگی کنند و لازمه این امر آن است که فلسطینیان دارای رهبری جدید و متفاوت با قبل شوند و به صلح و پایان دادن به تروریسم پای بند، باشند! در آن صورت اسرائیل هم باید فعالیت های شهرک سازی را متوّقف کند و همانطور که رییس جمهور آمریکا گفت با تلاش بسیار و فراگیر همه طرف ها تشکیل کشور مستقل و مردم سالار فلسطین تا سال 5002 میسر می گردد!
در مقابل آمریکا و سیاست های آن در خاورمیانه، چالش های زیادی در منطقه وجود دارد و هریک از چالش ها و تهدیدها بر منافع ملی ما و منافع ملت های منطقه تأثیر می گذارد و لذا ما با این چالش ها و تهدیدها مقابله خواهیم کرد و در این زمینه پافشاری و عزم خود را استوار ساخته ایم.
شرایط موجود برای ما روشن نموده است که باید توجه و اهتمام خود را به خاورمیانه بیشتر معطوف داریم. اگر می خواهیم به موفقیتی برسیم باید توجه فعّال و پویایی به اصلاحات سیاسی و اقتصادی داشته باشیم و باید به همکاری ملت ها و دولت های منطقه شکاف های موجود را برداریم.
اقتصاد آزاد و فن آوری به طور بی سابقه ای فضای مناسبی را برای توسع اقتصادی و آسایش بشری به وجود آورده است، ولی آنچه که در 11 سپتامبر اتفاق افتاد، خاورمیانه را از کاروان جهانی عقب نگاه می دارد. خاورمیانه در گذشته خدمت زیادی به تمدن بشری کرده است ولی این روزها بسیاری در این منطقه قدرت و توانایی لازم را برای تحقق آسایش و راحتی در قرن 12 ندارند و نمی توانند راه توسعه را هموار کنند. کارشناسان عرب با ما هم عقیده هستند که مسائل منطقه باید به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد.
بسیاری از اقتصادها در خاورمیانه از رابطه بازی و قوانین عقب مانده، رنج می برند و کمی سرمایه گذاری ها، کارشناسی ها و آموزش ها نیز مشاهده می شود. کشورهای خاورمیانه به طور عمومی از بازارهای جهانی دور هستند و بیش از
یک درصد از صادرات غیرنفتی جهان را تولید نمی کنند و تنها ده کشور در خاورمیانه عضو سازمان تجارت جهانی هستند. نبود فرصت های اقتصادی به مرز ناامیدی و یأس رسیده است و نوع نظام های اقتصادی، مجموع خطرناکی را به وجود آورده است و مردم خاورمیانه به صدای سیاسی قوی احتیاج دارند. آزادی در خاورمیانه و یا هر نقطه ای دیگر از جهان رشد نمی کند مگر آنکه دموکراسی و مردم سالاری مورد حمایت قرار گیرند و آمریکا در این باره قبلاً هم هشدار داده است.
روزنه های امید در خاورمیانه وجود دارد و کشورهایی همچون قطر، بحرین و مغرب دست به اصلاحات سیاسی زده اند. در این کشورها از حقوق زنان، آزادی رسانه ها به خصوص ماهواره ها حمایت شده است. بیش از نیمی از زنان در جهان عرب بی سوادند و زنان بیش از مردان از بی کاری رنج می برند. کشورهای خاورمیانه امکانات لازم را برای زنان فراهم نمی کنند. هر کشوری که در خاورمیانه عقب بماند، آینده ای نخواهد داشت. آمریکا بر آن است که در کنار ملت های خاورمیانه بایستد تا آنان به سوی صلح و ساخت زندگی بهتر برای کودکان خود حرکت کنند!! من امروز برای خدمت به این هدف طرحی ابتکاری را اعلام می کنم که آمریکا را به طور جدّی در کنار اصلاحات و آیند جدید برای این منطقه قرار می دهد.
اقدامات اوّلی طرح ما عبارت از مجموعه ای از برنامه ها و طرح هایی است مبتکرانه یعنی ابتکار آمریکایی و خاورمیانه ای و پلی میان آمریکا و خاورمیانه است. این طرح با افکار و اندیشه های جدید، شکاف های موجود را پر می کند و جزیی از مشارکت ما در خاورمیانه، تأکیدی بر پای بندی بیشتر ما به تعهدات گذشته و همکاری با هم ملت های خاورمیانه برای زندگی بهتر است.»
«کویین پاول» پس از این مقدم طولانی که حاوی نکات مهمی نیز بود، طرح آمریکا برای خاورمیانه را بشرح زیر اعلام می دارد:
1ـ محور اقتصادی
.1 همکاری دولت آمریکا با بخش های عمومی، خصوصی و تشویق آنان به سرمایه گذاری و انجام اصلاحات اقتصادی، پر کردن شکاف های موجود با کشورهای خاورمیانه، گسترش فعالیت های سیاسی و حمایت از نقش زنان در جامعه.
.2 همکاری با دولت های خاورمیانه برای وضع قوانین جدید اقتصادی و جذب سرمایه های خارجی و توسعه و رشد بخش خصوصی.
.3 همکاری با مربیان و اولیای آموزش و پرورش و اعزام اساتید آمریکایی در تعداد بسیار برای رفع معضلات آموزشی.
.4 کمک به کشورهای دوست مانند عربستان، یمن، الجزایر از لحاظ فنی و اقتصادی جهت ورود به سازمان تجارت جهانی، در این زمینه معاضدت اولیه به اردن انجام گردیده و کشورهایی مانند مصر، بحرین و مغرب آمادگی خود را برای احداث مناطق آزاد بازرگانی و ایجاد فضای باز سیاسی اعلام داشته اند.
.5 تاسیس مرکز سرمایه گذاری آمریکا ـ خاورمیانه، مانند صندوق سرمایه گذاری آمریکا لهستان.
11- ایالات متحده در طرح خاورمیانه بزرگ دنبال می کند
پروژه اسلام آمریکایی!
2ـ محور سیاسی
.1 کمک به مردم خاورمیانه با هدف تحکیم درخواست های سیاسی آنان برای اجرای اصلاحات.
.2 اعطای نقش مهم کلیدی به زنان خاورمیانه به ویژه زنان عرب برای مشارکت در امور سیاسی کشورهای خود.
.3 آشنایی مردم منطقه با حکومت مردم سالاری و دموکراسی منبعث از اندیش آمریکایی!
.4 مشارکت سیاسی نیازمند تقویت سازمان های مدنی است، در طرح آمریکا گسترش فعّالیت این سازمان ها و اعتلای سطح آموزش و فرهنگ منطبق با جامع آمریکا! در نظر گرفته شده است.(17)
انتخاب اصطلاح خاورمیانه بزرگ از جانب استراتژیست های آمریکایی، برای در بر گرفتن کلی کشورهای اسلامی است که در تحولات جهان اسلام تأثیرگذار می باشند، بنابراین در تعیین حدود خاورمیانه بزرگ توسط نظریه پردازان راهبردی ایالات متحده و احتمالاً با مشورت رژیم صهیونیستی، از کشورهای شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر تا کشورهای آسیای میانه مانند ازبکستان و تاجیکستان و دیگر کشورهای منطقه مانند افغانستان و پاکستان نام برده می شود.
از دیدگاه این نظریه پردازان، موضوعی که در حوز این کشورها تهدید اصلی علیه امنیت و بقای رژیم صهیونیستی و تثبیت هژمونی ایالات متحده در قرن 12 محسوب می شود، سلاح های کشتار جمعی نیست، بلکه رفتار جدید مسلمانان ناشی از تحوّل بنیادین فرهنگ و اعتقاد سیاسی آنان است.
از نظر استراتژیست های ایالات متحده و اسرائیل، صحن اصلی نبرد جهانی با تروریسم در حوز خاورمیانه بزرگ قرار دارد. اضافه کردن لفظ «بزرگ» به «خاورمیانه» برای دربر گرفتن کشورهای مسلمان فراتر از خاورمیانه عربی مانند پاکستان، افغانستان، آسیای مرکزی، ایران و ترکیه و شمال آفریقا و در واقع جهان اسلام است.
از این دیدگاه برای دستیابی به «امنیت مطلق» در قبال تهدیدات یادشده باید این نبرد روی ریشه های تروریسم(18)، در خاورمیانه متمرکز شود. در نگرش آمریکایی ـ اسرائیلی، اجرای طرح خاورمیان بزرگ و به طور دقیق به دنبال تحقق «امنیت و ثبات» در این حوز گسترده جغرافیایی متشکل از کشورهای مسلمان است. نتیجه عملیاتی و اجرایی تحقق «امنیّت و ثبات» در خاورمیان بزرگ قبل از هر چیز «امنیت برای بقای اسرائیل» و تثبیت هژمونی ایالات متحده در سطح این منطقه است که البته ثمره نهایی آن هژمونی جهانی آمریکا خواهد بود. هست مرکزی طرح خاورمیانه بزرگ عبارت از تغییر وضع موجود مبتنی بر فرهنگ و ارزش های آمریکایی با هدف مشابه سازی و یکسانی فرهنگی، اقتصادی و ادغام در بازارهای جهانی لیبرال سرمایه داری است.
پیش از این در دوران جنگ سرد تهدیدات برای ایالات متحده بیشتر در گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در منطقه و گسترش ناسیونالیسم افراطی عربی و به خطر افتادن کنترل نفت در منطقه بود. در شرایط فعلی «ظهور جنبش های سیاسی اسلامی ضد اسرائیل و ضد آمریکایی، در سرزمین های اشغالی، لبنان و تسرّی آن به سایر مناطق خاورمیانه بزرگ، تهدید جدیدی محسوب می شوند.
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نشر هدف «اصل قرار دادن آموزه های دینی اسلام در ادار جامعه و حکومت» اصل موضع گیری غیر قابل انعطاف نسبت به اشغال سرزمین های متعلق به مسلمانان، تبدیل به مهم ترین تهدید امنیتی بر ضد بقا و موجودیت رژیم صهیونیستی به عنوان مهم ترین متحد کاخ سفید شده است.
بر این اساس طرح خاورمیان بزرگ برای نبرد با ریشه های تهدید در قبال تل آویو ـ به عنوان متحد اصلی واشنگتن ـ مبتنی بر تغییر بنیادین منطقه ای که آن هم شامل پی گیری هم زمان تغییر رژیم حکومت های چالش گر و الهام بخش و تغییر ساختار فرهنگی و اجتماعی و دینی کلی کشورهای مسلمان با عنوان اصلاحات و توسع دموکراسی، می باشد.
بدین ترتیب طرح اصلاحات ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ برای «تغییر بنیادین منطقه» به جای تکیه بر صرفاً تغییر رژیم و «دولت سازی» مانند آنچه که در کوتاه مدت در افغانستان و بعد در عراق با روی کار آوردن دولت های طرفدار و متحد واشنگتن می خواست که انجام دهد روی ریش اصلی یعنی دین سازی و یا همان «آمریکانیزه کردن اسلام» استوار می باشد.
صدور ایدئولوژی لیبرال دموکراسی درواقع اعلام موضعی آشکار از سوی ایالات متحده برای شکل دهی خاورمیانه با تفکّر و فرهنگ و دین و روش زندگی مد نظر آنان است.
مشکل عمد آنان، حس بی اعتمادی در بین مردم مسلمان خاورمیانه بزرگ درخصوص اهداف این کشور در این منطقه است. از طرف دیگر برای عملیاتی ساختن برنام اصلاحات دین سازی و ملّت سازی، نیاز به زمان طولانی، حداقل به اندازه دو نسل می باشد.(19)
مشکلات آمریکا در جهان اسلام
دکتر پیتر وارن سینگر محقق حوز امنیّت ملّی و سیاست خارجی آمریکا طیّ سخنانی در دانشگاه «وست مینستر» انگلیس اظهار داشت: «بر مبنای آمار موجود، در جهان اسلام به استثنای نمون نیم بند لبنان هیچ رژیم واقعاً دموکراتیکی برقرار نیست. رژیم های موجود در جهان اسلام عموماً به استثنای ایران، بدون حمایت مردمی قدرت را در دست دارند و از این رو فاقد مشروعیت سیاسی هستند و همین امر موقعیت آنها را متزلزل و آسیب پذیر ساخته است. آنها برای حفظ قدرت خود شیوه یی سرکوب گرانه در پیش گرفته اند و از آنجا که در بسیاری موارد از حمایت آمریکا برخوردارند خشم شهروندان مسلمان این کشورها نیز به سمت واشنگتن جهت داده می شود.»
وی افزوده: «بدین ترتیب نخستین معضلی که در برابر سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه عرض اندام می کند، مسأل ارتباط با رژیم هایی است که فاقد مشروعیت مردمی هستند و اقدامات غیرموجه آنها به حساب آمریکا، گذاشته می شود.» سینگر اضافه نمود که: «آنچه به خصوص موجبات تشویش و نگرانی مقامات مربوط آمریکا را فراهم آورده، این است که 05 تا 06 درصد جمعیت کشورهای مسلمان را جوانان تشکیل می دهد و این گروه کسانی هستند که آیند روابط جهان اسلام با آمریکا را رقم می زنند. وجود یک بخش عظیم ناراضی در این کشورها برای آمریکا خطر بسیار بزرگی به شمار می آید و هم اکنون نشانه های این خطر بزرگ در عربستان، عراق، پاکستان و یمن برای آمریکا مشهود شده است. از این جهت باید استراتژی تازه برای مواجهه با تحولاتی که در پیش است، اتخاذ گردد. این استراتژی صرفاً نباید در راستای تغییر رژیم های نامطلوب در جهان اسلام جهت گیری شود، بلکه تأکید اصلی باید بر دموکراسی و بسط جامعه مدنی استوار باشد. مقصود از دموکراسی هم صرفاً برقراری انتخابات نیست. زیرا صرف برگزاری انتخابات در غیاب عوامل دیگر می تواند منجر به روی کار آمدن دیکتاتورهای جدید شود. آمریکا با تجربه یی که از بالکان در مورد بسط و گسترش دموکراسی بدون تکیه بر برگزاری انتخابات به دست آورده، باید زمینه ای را فراهم آورد که ابتدا مبانی نظام های دموکراتیک در جهان اسلام تقویت گردد و آنگاه به برگزاری انتخابات، اقدام شود. یک نمونه این شرایط هم اکنون در عراق برقرار است. برگزاری انتخابات می تواند روی کار آمدن گروه های عوام فریب مستبد را در آن کشور تسریع نماید. پس باید در عراق ابتدا نظام دموکراتیک را شکل داد!!»
12- پروژه جدید آمریکا در خاورمیانه: تغییر زیرساخت های اجتماعی
بنظر این محقق آمریکایی که از کارشناسان عمد حزب جمهوری خواه است، آمریکا باید نوعی گفت وگو و دیالوگ در کشورهای اسلامی را تشویق کند و زمینه ای را فراهم سازد تا هم صداهای متنوعی که در جهان اسلام وجود دارد بتواند شنیده شود.
اظهارات شیطنت آمیز گوینده وقتی بیشتر حالت مداخله جویانه پیدا می کند که صریحاً اذعان می دارد که: «برای آمریکا کنار کشیدن از صحنه و ایفای نقش یک ناظر بی طرف وجود ندارد، امّا هر نوع مداخله و نقش فعال باید سنجیده و حساب شده به انجام برسد. به عنوان مثال آمریکا از جنگ نخست با عراق که فعالانه شرکت نمود درس لازم را نگرفت و غفلت کرد. در آن هنگام در زمین شناسایی نیروهای موجود در سطح جامعه عراق اقدام لازم انجام نشد و حال باید آمریکا متوجه این قبیل نکات باشد.» و در نهایت نامبرده همان نظرات وزیر امور خارجه را تکرار می کند و تأکید می نماید که دولت آمریکا باید باب گفتگو با گروه های سیاسی و دینی جهان اسلام را باز و آنها را در عرص سیاسی فعال کند و مهم تر از هر اقدامی برنامه های مبادل اساتید و فرهیختگان و اهل نظر با ابعاد چندگانه در زمر محورهایی است که باید در استراتژی تازه، گنجانیده شود.
وی دربار ایران چنین اظهار عقیده می کند: «دربار ایران در این نکته تردیدی نیست که این کشور براساس آمار و واقعیت های عینی موجود، فاصل بسیار زیادی با دیگر کشورها در جهان اسلام از حیث پای بندی به موازین دموکراسی و حکومت گری مدرن و مشارکت مردمی دارد امّا تلاش این کشور برای دستیابی به سلاح هسته ای، نگرانی زیادی برای آمریکا درست می کند، همچنین تهدیدهای ایران بر ضد اسرائیل، شدیداً ایجاد تشویش می کند.»(20)
نظرات کارشناس صاحب نام آمریکایی آشکارا نشان می دهد که حکومت آمریکا بیش از هر نکته ای نگران تهدیدهایی است که از جانب جمهوری اسلامی ایران متوجه رژیم صهیونیستی می گردد و بخش عمده خصومت آنها با ایران به سبب مواضع مستقل ایران بر ضد اسرائیل است که برای آمریکا بسیار مهم می باشد.
نظری تغییر زیرساختار ها
رهبران حزب جمهوری خواه آمریکا در هنگام مبارزات انتخاباتی سال 0002م، بین جورج بوش و ال گور، به هیچ وجه از نظری مشارکت فعّال ایالات متحده در تغییر زیرساخت های اجتماعی خاورمیانه، حمایت نمی نمودند. خانم کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که در آن هنگام در ستاد انتخاباتی بوش نقش فعّالی داشت، در مصاحبه یی با نشریه «فارین افرز» مورخ نوامبر 0002 م تصریح نمود که: «آمریکا باید توان و استعداد خود را بر رابط گسترده با کشورهای بزرگ جهان نظیر چین و روسیه متمرکز کند، زیرا این گونه کشورها می توانند نظام سیاسی جهان را تغییر دهند. امّا سیاست آمریکا در قبال قدرت های دیگر مانند اروپا باید این باشد که آنها را در راستای پذیرش مسئولیت های خود و رفع بحران های منطقه ای هدایت کند.»
جورج بوش در زمان رقابت های انتخاباتی همان سال صریحاً اظهار داشت: «من هیچ اعتقادی به دخالت آمریکا در پروژ تغییر زیرساخت های اجتماعی، ندارم.» اما در 22 مه 2002 م، طرح تغییر زیرساخت های اجتماعی فلسطین را مطرح نمود و به دنبال آن مقامات وزارت دفاع آمریکا خواستار تغییر زیرساخت های عراق و تشکیل دولت ـ ملت جدید و الگو شدن آن برای تمامی خاورمیانه شدند.
اقدام آمریکا در خصوص تغییر زیرساخت های اجتماعی در بالکان و افغانستان مهم و شایان توجه است. تجربه بالکان نشان می دهد که مردم این منطقه پس از پایان جنگ، بیش از آنکه نیازمند بازسازی زیرساخت های اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی باشند، خواستار تأمین امنیت و استقرار صلح و آرامش بودند. آمریکایی ها که ظاهراً توانایی لازم را برای تأمین امنیت بالکان داشتند از اقدام به چنین کار مهمی، احتراز نمودند و به جای آن شعار «حکومت دموکراتیک، امنیت را به ارمغان می آورد.» را منتشر نمودند. ماحصل چنین اقدامی ظهور بازارهای سیاه، فساد، قاچاق (مواد مخدر) و... بود. از هنگامی که پیامدهای منفی جنگ بالکان تجلّی کرد، امنیت بوسنی نیز تضعیف گردید و جنایات سازمان یافته و درگیری های داخلی، گسترش یافت. در اینجا بود که صدای تندروها بلند شد. این افراد مخالف برپایی نظام دموکراتیک در بالکان بودند. بروز این مسائل موجب شد تا واشنگتن اعلام کند نیروهای خود را از بالکان خارج خواهد کرد. مجموع این فعل و انفعال ها نشان داد که تندروها، رهبران گروه های مسلح و سیاستمداران فاسد منطقه جداً در برابر هرگونه تغییری که با منافع آنان سازگار نباشد، مقاومت می کنند.
دربار افغانستان می توان گفت تجربه آن کشور تلخ تر از بالکان می باشد. آمریکا از ابتدای جنگ افغانستان برای برقراری امنیت در این کشور، مخالفت به عمل آورد. سازمان عفو بین المللی در ماه مارس 2002م (فروردین 1831)، گزارشی منتشر ساخت مبنی بر اینکه پلیس افغانستان که در خارج از کابل کار می کند 4 ماه است حقوق خود را دریافت نکرده است. این گزارش تأکید می کند دولت کابل در سایر شهرها و نقاط کشور تسلط کافی ندارد و این مناطق عملاً فاقد امنیت می باشند، لذا باید تصمیم فوری برای مقابله با این وضعیّت اتخاذ شود. زیرا جنگ سالاران و گروه های مسلح مافیای مواد مخدر، عملاً قدرت دولت بر سایر بخش های افغانستان را پر خواهند کرد. با این وجود آمریکا از تغییر زیرساخت اجتماعی در افغانستان خودداری کرد.
با این شرایط آیا تغییر زیرساخت های اجتماعی در فلسطین و عراق بهتر خواهد بود؟ پاسخ به این سؤال قطعاً منفی است. آنچه آمریکا در فلسطین انجام می دهد بیشتر به یک رسوایی سیاسی شبیه است، زیرا از مردم فلسطین می خواهد که اصول دموکراسی، مبارزه با خشونت و فساد را فقط تحت سلط اشغال گران اسرائیلی انجام دهند، ولی آنها از صهیونیست ها نمی خواهند به مناطق خود قبل از قیام انتفاضه در سال 0002 برگردند. در مورد طرح «نقشه راه» ]راهکار اجرایی[ هم صاحب نظران اتفاق رأی داشتند که این طرح گره یی از معضلات صلح خاورمیانه را باز نخواهد کرد و حتی رهبران صهیونیستی نیز از آن طرح ناراضی بودند. نکت جالب اینجاست که ایالات متحده خود نیز به طور کامل از طرح «نقشه راه» خرسند نبود. با این شرایط پیچیده و دیدگاه های غیرواقع بینانه و سلطه جویانه، چگونه ممکن است که آمریکا بتواند دگرگونی در زیرساخت های اجتماعی در فلسطین به وجود آورد. امّا در مورد عراق، مسئولیت دفاع از عراق و امنیت آن بعد از سرنگونی صدام به عهد اشغالگران است.
خانم «رایس»(21)مشاور وقت امنیت ملّی در آغاز اشغال اعلام کرد: «آمریکا خود را ملزم به برقراری نظام دموکراسی در جهان اسلام می داند!» سخنان بوش و رایس در این زمینه انطباق کامل دارد. رییس جمهور آمریکا تاکید کرده است: «نظام جدید جهانی، آزادی را برای خاورمیانه به ارمغان خواهد آورد.» طبعاً این سخنان بوش در حد حرف باقی خواهد ماند زیرا نظام سلط استکباری هیچگاه در طول تاریخ برای ملّتی آزادی، عدالت و قانون به ارمغان نیاورده است.
چندی قبل نویسنده خوش خیال آمریکایی «خانم راسل برتسون» دربار عراق پس از صدام چنین نوشت: «اکنون فرصت گران بهایی برای آمریکا به وجود آمده است تا اشتباهات خود را در بالکان و افغانستان جبران کند. ایالات متحده می داند تنها جنگ علیه رژیم عراق کافی نبوده است بلکه مهم تر آن است که نیروهای آمریکایی به موقع از عراق خارج شوند و راه آن را بدانند.»(22)
در هر حال اکنون شکافی میان بیانیه های رسمی و سیاست های اجرایی این کشور درخصوص مسائل خاورمیانه وجود دارد، قطعاً سیاست های واشنگتن در قبال عراق اشتباه بوده است زیرا که مشکلات عراق دشوار و بسیار سنگین شده است. آمریکا اعلام کرده است که در نظر دارد اوضاع متشنج عراق را مهار کند و یک حکومت دموکراتیک در این کشور استقرار دهد. هر چند نتوانست آرامش و امنیت را به عراق بازگرداند. ولی تغییر زیرساخت های اجتماعی عراق در دستور کار مقامات مربوط آمریکایی قرار دارد.
13- حیات اقتصادی و سیاسی کشورهای صنعتی در گرو منابع نفتی خلیج فارس
بخش دوم: آمریکا ـ خاورمیانه
فصل اول: خلیج فارس
آشنایی با خلیج فارس
مساحت خلیج فارس طبق آخرین برآوردهای معموله 000/042 کیلومتر مربع تخمین زده شده است، طول سواحل آن از مصب اروندرود تا تنگ هرمز در منابع ایرانی 508 کیلومتر و در منابع خارجی ازجمله دایر ه المعارف بریتانیکا 516 میل (بیش از 009 کیلومتر) ذکر شده است و همین اختلاف در مورد عریض ترین و تنگ ترین معبر خلیج فارس نیز دیده می شود.
در منابع معتبر ایرانی عریض ترین نقط خلیج فارس را 882 کیلومتر و تنگ ترین آن را در تنگه هرمز کمی بیش از 64 کیلومتر نوشته اند، درحالی که در دایره المعارف بریتانیکا به نقل از دایره المعارف اقیانوس شناسی، عریض ترین نقط خلیج فارس 012 میل (حدود 313 کیلومتر) و پهنای تنگ هرمز را 53 میل (55 کیلومتر)، نوشته است.
خلیج فارس یکی از کم عمق ترین دریاهای دنیا است و به استثنای تنگ هرمز و آب های خلیج آن که عمق آب گاهی تا 081 متر می رسد، عمیق ترین نقطه داخل خلیج فارس به ندرت از 09 متر تجاوز می کند.
خلیج فارس به علت کمی عمق آب و نزدیکی به منطقه استوایی یکی از گرم ترین دریاهای دنیاست، بعد از اکتشاف و استخراج نفت در کشورهای ساحلی خلیج فارس و فلات قاره، دیگر توجه زیادی به معادن مختلف خلیج فارس نمی گردد. بیش از شصت درصد از منابع نفت شناخته شده جهان در منطق خلیج فارس ذخیره شده است.
آنچه در حال حاضر خلیج فارس را شهره جهان کرده، نفت و گاز به عنوان مواد انرژی زا با ذخایر فراوان آنها است. پس از جنگ جهانی اوّل برای مدت بیش از هشتاد سال نام خلیج فارس با نفت مترادف شده بود. منابع فراوان، سهولت استخراج، هزین ناچیز تولید، مازاد ظرفیت تولید، کیفیت بالا، سهولت حمل و نقل و بالاخره امکان کشف ذخایر جدید نفتی در مقایسه با سایر مناطق نفت خیز جهان، از ویژگی های نفت منطقه خلیج فارس است.
اهمیّت خلیج فارس فقط در منابع نفت خام نهفته نیست، بلکه با کشف منابع عظیم حوزه های گازی تحت حاکمیت ایران و قطر، جایگاه ویژه خود را ارتقاء بخشید. بررسی آژانس بین المللی انرژی در خصوص ماندگاری منابع نفت حوزه خلیج فارس به صورت منابع انحصاری صادراتی در سال های بعد از 5102م، باعث شد تا حوز خلیج فارس اهمیت خود را برای قرن 12 نیز حفظ کند. تا آن زمان بسیاری از کشورهای صادرکنند نفت (مانند الجزایر) از جرگه کشورهای صادرکننده نفت خارج و به تأمین کننده نیاز داخلی خود، تبدیل خواهند شد. در این میان تنها 5 کشور حوزه خلیج فارس یعنی عربستان، ایران، عراق، کویت و امارات متحده عربی همچنان صادرکننده نفت باقی خواهند ماند. همین عامل است که حیات اقتصادی و سیاسی بسیاری از کشورهای صنعتی غرب و ژاپن را به ادام بی وقفه جریان نفت از حوز خلیج فارس وابسته کرده است. به همین دلیل همواره تنش هایی در خلیج فارس حتی بیش از سایر مناطق وجود داشته و بر کشور ما تأثیر مستقیم گذارده است.
پس از ایران، عراق نخستین کشور خاورمیانه است که اکتشافات نفتی در آن صورت گرفته و اوّلین چاه نفت عراق بیست سال بعد از فوران چاه نفت مسجد سلیمان به نفت رسیده است. عملیات اکتشاف نفت در عراق، هنگامی که جزیی از امپراتوری عثمانی بود، آغاز شد. در جریان جنگ اول جهانی کار اکتشاف نفت عراق عملاً متوقف گردید. بعد از خاتم جنگ، انگلیس ها که قیمومیت عراق را از طرف جامع ملل عهده دار شده بودند، درصدد برآمدند، شرکت سابق نفت ترکیه را به طور کامل در اختیار خود بگیرند، ولی در این کار موفق نشدند. در سال 2591 به دنبال اعلام ملّی شدن نفت ایران، در قرارداد نفت عراق نیز تجدید نظر شد. از سال 0131 (1391) شرکت های آمریکایی «بویل اویل و استاندارد اویل نیوجرسی» هرکدام 5/21 درصد از سهام نفت عراق را در اختیار گرفته بودند. عراقی ها در سال (0531) 2791 نفت خود را ملّی اعلام کردند.
بعد از ایران و عراق سومین کشور منطقه خلیج فارس که منابع نفتی آن مورد بهره برداری قرار گرفته است، بحرین است. بحرین از سال 1781 تحت الحمای انگلیسی ها بود و در سال 0881 رسماً یک قرارداد
تحت الحمایگی با انگلیس امضا کرد. یک شرکت کوچک آمریکایی به نام «شرکت نفت خلیج شرقی» در سال 7291 (6031 ش) امتیاز استخراج نفت را در بحرین بدست آورد. این شرکت یک سال بعد امتیاز خود را در مقابل 05 هزار دلار به شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا انتقال داد. هنوز عملیات اکتشاف و استخراج نفت آغاز نشده بود که انگلیسی ها شروع به کارشکنی کردند. سرانجام قرار شد، شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا شرکت مستقلی به نام نفت بحرین تشکیل دهد و این شرکت در انگلستان ثبت شود و مالیات خود را به دولت انگلیس بپردازد! استعمار در ابعاد گسترده کار خود را در بحرین آغاز کرد.
عربستان چهارمین کشور خاورمیانه است که شرکت های خارجی اقدام به تولید و صدور نفت از آن نمودند در سال های 1391 و 2391 شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا بعد از اکتشاف نفت در بحرین به وجود منابع نفتی در ایالت الحساء واقع در بخش ساحلی عربستان پی برد و با پرداخت سی وپنج هزار پوند به ابن سعود، امتیاز نفت عربستان را از آن خود ساختند. در جریان عملیات اکتشاف یک شرکت نفت دیگر آمریکایی به نام شرکت نفت تگزاس نیمی از سهام شرکت جدیدالتاسیس نفت عربستان و استاندارد اویل را به مبلغ 12 میلیون دلار خریداری کرد. در سال های اوّلی پس از پایان جنگ دوم جهانی استاندارد اویل کالیفرنیا و شرکت نفت تگزاس قسمتی از سهام خود را به دو شرکت دیگر نفتی آمریکایی، فروختند. شرکت جدید نفت عربستان و آمریکا (آرامکو) از چهار شرکت آمریکایی تشکیل گردید.
اوّلین چاه نفت قطر در سال 8131 (9391 م) به نفت رسید. شیخ قطر که تحت الحمایه انگلستان بود در سال 3591 امتیاز استخراج نفت این شیخ نشین را به شرکت نفت انگلیس و ایران داد. صدور نفت قطر پس از پایان جنگ جهانی دوم از دسامبر سال 9491 رسماً آغاز گردید.
با این که بزرگ ترین ذخایر نفتی جهان در کشور کوچک کویت قرار دارد اما اکتشاف نفت این سرزمین خیلی دیر آغاز شد. اوّلین محموله نفتی کویت در سال 6491 به خارج صادر گردید.
کویت از سال 9981 رسماً تحت الحمایه انگلیس بود ولی بر سر کسب امتیاز استخراج نفت کویت بین شرکت نفت انگلیس و ایران و شرکت آمریکایی «خلیج» رقابت سختی درگرفت و دولت بریتانیا سرانجام به خاطر پاره ای ملاحظه های سیاسی، مصلحت خود را در آن دید که در بهره برداری از نفت کویت با آمریکایی ها، مشارکت نماید، درنتیجه توافق حاصله، سهام شرکت نفت کویت به طور مساوی بین شرکت نفت انگلیس و ایران و شرکت نفت آمریکایی خلیج، تقسیم شد. از سال 3331 (4591 م) در منطق بی طرف که بین کویت و عربستان قرار گرفته است نیز نفت استخراج شد و منافع حاصله از استخراج آن بین عربستان و کویت به طور مساوی تقسیم می شود. آمریکایی ها استخراج نفت در منطق بی طرف را نیز به شرکت های آمریکایی داده اند.
از 7 امارت یا شیخ نشین که امارات متحد عربی را تشکیل می دهند فقط ابوظبی و دوبی دارای منابع نفتی قابل توجه ای هستند. امتیاز نفت ابوظبی به دو شرکت داده شده است که یکی از آنها مجموعه ای از دو شرکت انگلیس و فرانسه و دیگری شامل پنج شرکت انگلیسی، آمریکایی، فرانسوی و هلندی است.
14- اهداف آمریکا در خلیج فارس
اهداف و استراتژی آمریکا در خلیج فارس
آمریکا مانند سایر قدرت های جهانی در ادوار مختلف در جستجوی بهره گیری از امکانات خلیج فارس به ویژه نفت آن، پا به منطقه گذارده است. اوّلین قرارداد کشتی رانی و دریانوردی آمریکا در منطقه با شیخ نشین عمان در سال 2381 م امضاء شد. کشف نفت بحرین که خود زیر نفوذ انگلیسی ها بود، به نفوذ آمریکا در منطق خلیج فارس منجر شد. روابط بین آمریکا و بحرین به دنبال کسب امتیاز نفت در بحرین از سوی آمریکایی ها در سال 2391 م، آغاز گردید. بعد از آن به دنبال کشف نفت در تپه های نمکی عربستان سعودی، پای شرکت های بزرگ آمریکایی به منطقه باز شد و شرکت نفتی آرامکو برای اکتشاف، تولید و صدور نفت عربستان تشکیل گردید. شرکت نفتی «عربی ـ آمریکایی» از چهار شرکت نفتی استاندارد اویل اف نیوجرسی، استاندارد اویل اف کالیفرنیا، تکزاکو و سوکونی موبیل تشکیل شده است. سپس در سال 3391 م شرکت های آمریکایی امتیاز نفت کویت را به دست آوردند. در سال 2591 م، بعد از کودتای آمریکا در ایران با تشکیل کنسرسیوم، امتیاز نفت ایران را نیز اخذ نمودند. پس از جنگ جهانی دوم طرح کمک های آمریکا به کشورهای لطمه خورده از جنگ براساس اصل چهار ترومن، انجام پذیرفت و حصول این هدف در گسترش نفوذ آمریکا در منطقه نقش عمده ای داشت و بر همین مبنا بود که زمینه های سلط آمریکا بر ایران هم فراهم گردید.
در سواحل جنوبی خلیج فارس، انگلیس حضوری عینی داشت ولی در عربستان زمینه های نفوذ آمریکا فراهم شده بود. در نتیج این نزدیکی اوّلین موافقتنام مشترک دفاعی میان دو کشور به امضا رسید و براساس آن ایالات متحده متعهد شد در قبال استفاده از پایگاه هوایی ظهران، اسلحه و تجهیزات لازم را به عربستان ارسال دارد و نیروی نظامی آن کشور را آموزش دهد.
سیاست آیزنهاور مبتنی بر تعهد آمریکا به کمک بی قید و شرط به کشورهای خاورمیانه در قبال تهدیدهای شوروی بود. به همین سبب آمریکا برای نزدیکی بیشتر به عربستان و حفاظت از آن کشور در قبال کمونیسم، در سال 7591 م در مقابل امضای موافقتنامه ای، کمک های نظامی به ارزش 081 میلیون دلار به عربستان سعودی ارسال نمود.(23)
توجه خاص آمریکا به ایران و عربستان، مقدمات پذیرش مسئولیت واگذاری ژاندارمی خلیج فارس را پس از خروج آشکار انگلیس از منطقه فراهم آورد.
در نهایت در سال 0531 (1791) با توافق مشترک آمریکا و انگلیس در چارچوب سیاست و استراتژی غرب به ویژه آمریکا، شاه ایران به عنوان ژاندارم منطقه و مأمور حفظ امنیت در خلیج فارس تعیین شد و درنتیجه امکان تسلط مجدد ایران بر جزایر تنب و ابوموسی که همواره جزیی از سرزمین ایران بزرگ محسوب می گردید، فراهم و تمهیدات لازم برای تسلیح و تقویت ایران میسر شد.
آمریکا در منطقه خلیج فارس به دنبال اهداف اساسی و مهمی است که از منافع سرشار نهفته در خلیج فارس ناشی می شود و برای آمریکا دارای ارزش حیاتی است. در رأس این هدف ها دسترسی به نفت، ادار بازار منطقه یی خلیج فارس، کنترل موقعیت استراتژیک خلیج فارس و تنگ هرمز، مقابله با نفوذ روسیه در منطقه و مقابله با انقلاب اسلامی و نفوذ ایران می باشد که همواره مدّ نظر ایالات متحده در منطقه خلیج فارس بوده است.
«ویلیام راجرز» وزیر خارج نیکسون در گزارش 61 مارس 1791 (6 فروردین ماه 0531)، نوشته است: «شبه جزیر عربستان، عراق، ایران در حدود دوسوم از ذخایر شناخته شده نفت جهانی را دارا می باشند. استفاده از این نفت در اوضاع مناسب سیاسی و اقتصادی، برای ایالات متحده و اتحادی آتلانتیک شمالی و سایر کشورهای اروپای غربی و ژاپن دارای کمال اهمیت است.» هارولد براون وزیر اسبق دفاع آمریکا در سال 0891 اهداف آمریکا در خلیج فارس را به شرح زیر بیان داشته است:
.1 تضمین دسترسی به عرض نفت کافی
.2 ایستادگی در مقابل گسترش و نفوذ شوروی
.3 ایجاد ثبات در منطقه (یعنی تضمین امنیت اسرائیل)
.4 توسع فرآیند صلح خاورمیانه (یعنی تضمین سلطه و منافع اسرائیل)
وی اضافه می کند «61% از نفت وارداتی جهان از این منطقه است که حدود 31% نفت آمریکا و 54% نفت مصرفی آلمان و 57% نفت مصرفی فرانسه و ژاپن را تشکیل می دهد و قطع آن لطم سنگینی بر اقتصاد آن کشورها و آمریکا وارد خواهد ساخت.»
ژنرال «ماکسول تیلور» رییس اسبق ستاد مشترک ارتش آمریکا در سال 9891 م اظهار داشت که «سلاح نفت اوپک برای امنیت آمریکا به همان انداز تهدیدی است که از ناحی نیروهای پیمان ورشو متوجه نیروهای آمریکا در اروپای غربی می گردد و شاید اهمیت آن بیشتر هم باشد.»
«برژینسکی» پس از اشغال کویت از سوی عراق در سال 0991 م گفت: «در بحران کنونی خلیج فارس آنچه برای آمریکا اهمیت دارد وضع عربستان است که نباید مورد تهاجم قرار گیرد. بهای نفت نباید از یک حدّ مقبولی تجاوز کند، در عین حال جوانان آمریکایی نباید فدای کویت شوند.»(24)
در سال 1891 م، «رونالد ریگان» اهداف آمریکا در خلیج فارس را در مقابل کمیت مشترک اقتصادی کنگره چنین تشریح کرد:
.1 دسترسی به نفت خلیج فارس و حفاظت از خطوط کشتیرانی
.2 متوقف ساختن توسعه طلبی شوروی
.3 تقویت مناسبات تجاری، اقتصادی و سیاسی آمریکا با کشورهای دوست در منطقه
.4 دستیابی به نقاط کلیدی در کشورهای منطقه که در پروژه های نظامی آمریکا قرار دارند!
در همان زمان «دیک چنی» وزیر دفاع ریگان (که اکنون معاون ریاست جمهوری آمریکا است) تصریح کرد که برای ما حکومت آل صباح مطرح نیست، ما فقط خواهان نفت هستیم.» (25)
قبل از آغاز جنگ دوم خلیج فارس و شکست نیروهای بعثی صدام، جورج بوش (پدر) اعلام کرد که «اگر از کشورهای حوز خلیج فارس حمایت نکنیم، کنترل نفت منطقه به دست صدام خواهد افتاد و این حادثه اثر مهمی بر زندگی و صنعت ما خواهد گذارد.»
جورج بوش (پدر) در گزارش سال 1991 خود به کنگر آمریکا به نکات مهمی اشاره می کند که بررسی و تحلیل فرازهای آن به روشن شدن اهداف آمریکا در منطق خلیج فارس کمک مؤثری می کند. در آن گزارش آمده است: «خاورمیانه نمون روشنی است از منطقه ای که حتی اگر تشنج بین شرق و غرب در آن فروکش کند باز هم نگرانی های استراتژیکی آمریکا همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. منافع ما ازجمله حفظ امنیت اسرائیل، صیانت از امنیت کشورهای میانه روی عربی، خروج آزاد نفت از منطقه همواره از سوی منابع گوناگونی مورد تهدید بوده است، از این رو ما به حضور نظامی خود در منطق شرق خلیج فارس و اقیانوس هند، ادامه خواهیم داد. تروریسم مذهبی کماکان به عنوان عنصر تهدید کنند منافع آمریکا به ویژه در جهان سوم به حساب می آید! از این جهت هدف اطلاعاتی و نظامی آمریکا خنثی کردن این نوع تهدیدهای متمرکز خواهد بود. خطر بنیادگرایی ممکن است جان اتباع آمریکا و کشورهای دوست در خاورمیانه را که دنیای آزاد به منابع انرژی آن ها نیازمند است را مورد تهدید جدی قرار دهد. تأمین مستمر عرض انرژی برای پیشرفت و امنیت ما، حیاتی است. تمرکز 56 درصد از ذخایر شناخته شده نفت جهان در خلیج فارس بدین معنی است که باید در آینده هم با قیمت قابل رقابت در بازار جهانی ، دسترسی داشته باشیم.»(26)
15- اولویت دکترین کارتر درباره خلیج فارس: تشکیل نیروی واکنش سریع
هم زمان با انتخاب جورج بوش (پدر)، به عنوان چهل ویکمین رییس جمهور ایالات متحده، موسسات مطالعاتی مختلفی در آمریکا مانند انستیتوی مطالعات واشنگتن، بنیاد هری تیج، انستیتوی مطالعاتی هوور، انجمن سیاست خارجی، شورای روابط خارجی، مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی واشنگتن دی سی در خصوص اهداف آمریکا در خلیج فارس، موارد زیر را مورد تأکید قرار داده اند:
1- تأمین دسترسی جهان صنعتی به نفت و ذخایر منطقه
2- ممانعت از کنترل و سلط سیاسی و نظامی شوروی یا هر قدرت متخاصم با آمریکا
3- حفظ ثبات و استقلال کشورهای منطق خلیج فارس
4- محدود کردن تهدیدهای بنیادگرایان اسلامی
5- حفظ روابط دوستانه با کشورهای میانه روی عرب
6- تأمین امنیت اسرائیل
7- جلوگیری از گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه.(27)
از مجموع اظهارنظرهای فوق الذکر چنین نتیجه گیری می شود که هدف های عمد آمریکا در خلیج فارس اهداف اقتصادی، استراتژیکی و در نهایت سیاسی است.
قرار گرفتن خلیج فارس و تنگ هرمز در این منطق مهم جهان، اعتبار استراتژیکی خاصّی به آنها داده است. براساس نظر برژینسکی مشاور سابق امنیت ملّی در دوران جیمی کارتر، ایالات متحده منطق خلیج فارس را بعد از اروپا و آمریکا، سوّمین خط دفاعی استراتژیکی خود محسوب می دارد. بنابراین استراتژی آمریکا آن است به هر طریق ممکن لازم است نقاط استراتژیکی منطقه به ویژه تنگ هرمز را تحت کنترل خود قرار دهد. مهم ترین هدف این استراتژی، حضور نظامی آمریکا در منطقه به منظور حفظ و حراست از امنیت سرمایه های جهان غرب می باشد. برای نیل به این هدف در اختیار گرفتن پایگاه های ظهران، قطر، کویت و بحرین در اولویت قرار دارد.
تا قبل از انقلاب اسلامی ایران و سقوط رژیم شاه، ایران متحد اصلی آمریکا در حوز خلیج فارس به شمار می آمد و با نفوذ آمریکا در کشورهای ساحلی جنوب خلیج فارس، آمریکایی ها از بابت امنیت منطقه و حفظ منافع سیاسی و اقتصادی خود در کشورهای ساحلی خلیج فارس نگران نبودند امّا پیروزی انقلاب اسلامی ایران و خصومتی که در ماه نوامبر سال 9791 (آبان 8531) بین دو کشور به وجود آمد، موقعیت آمریکا را در منطقه به شدت متزلزل نمود.
سخنان جیمی کارتر دربار خلیج فارس که در پیام سالان وی به کنگر قبل از تفویض امور ریاست جمهوری به ریگان ایراد نمود، مواضع او را در قبال خلیج فارس تا حدودی آشکار و روشن ساخت و به همین جهت رسانه های عمومی جهان آن سخنرانی را به عنوان «دکترین کارتر» مورد بحث و بررسی قرار دادند. البته مبتکر این «دکترین کارتر» کسی جز برژینسکی مشاور امنیت ملّی رییس جمهوری نبود.
«برژینسکی» فصلی از کتاب معروف «قدرت و اصول» خود را که مربوط به خاطرات چهار سال دوران ریاست جمهوری کارتر است به مسأل خلیج فارس، اختصاص داده و ضمن آن می نویسد: «کارتر در آخرین گزارش سالانه خود به کنگره اساس سیاست جدید آمریکا را در خاورمیانه و منطقه مهم خلیج فارس مشخص کرد و رسماً آمریکا را در مسائل مربوط به امنیت خلیج فارس، متعهد ساخته است.
برمبنای استراتژی سیاسی کارتر که از طرف جانشینان وی نیز مورد پذیرش قرار گرفت، امنیت آمریکا با امنیت سه منطقه حسّاس و استراتژیک جهان یعنی اروپای غربی، خاورمیانه و منطقه خلیج فارس و خاور دور، پیوند خورده است.» به نظر برژینسکی، کمربندهای آمریکا که از سه کشور ترکیه، ایران و پاکستان در منطقه به وجود آمده است، راه نفوذ و پیشرفت کمونیسم و شوروی را به طرف خلیج فارس و جنوب، سد می کرد و بی طرفی افغانستان هم سد حائلی بین کشورهای شبه قاره هند و شوروی به وجود می آورد. امنیت حیاتی خلیج فارس و منافع بسیار مهم آمریکا هم با وجود دو متحد مطمئن در منطقه، یعنی ایران و عربستان سعودی که دو ستون اصلی طرح های دفاعی خلیج فارس را تشکیل می دادند، تضمین شده بود. گرایش انور سادات رییس جمهور وقت مصر به طرف آمریکا در سال ها 47 ـ 3791 و مذاکرات کمپ دیوید و انعقاد قراردادهای صلح جداگانه بین مصر و اسرائیل به شدت به شوروی لطمه زده بود. امّا سقوط رژیم شاه در ایران و متعاقباً فرصتی که شوروی برای مداخله نظامی مستقیم در افغانستان پیدا کرد، کلی معادلات آمریکا را در منطقه بهم زد و یک خطر جدی و فوری برای امنیت خلیج فارس و منابع حیاتی آمریکا در این منطقه به وجود آورد.»
«دکترین کارتر» در رأس استراتژی آمریکا، تشکیل یک نیروی واکنش سریع برای مقابله با حوادث احتمالی در خلیج فارس را در اولویت قرار می دهد. نکت مهم آن است که با وجود شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری سال 0891، ریگان رییس جمهور جدید، طرح تشکیل این نیرو را مورد تأیید قرار داد و اقداماتی جهت تقویت آن نیز صورت گرفت.
لزوم ایجاد چند پایگاه نظامی دائمی آمریکا در منطقه نخستین بار در اوایل ده 0891 در کمیته های دفاعی کنگر آمریکا مطرح و مورد بحث و توافق قرار گرفت.
در تابستان سال 3891 نقاط ضعف نیروی واکنش سریع آمریکا برای نخستین بار در یکی از نشریات معتبر آمریکا، مطرح گردید و یک کارشناس برجست نظامی آمریکا به نام «اسکات تامپسون» ضمن مقال مفصلی تحت عنوان «خلیج فارس و تقابل نیروها» نقاط ضعف نیروهای واکنش سریع را برشمرد.
مطالع این مقاله از این واقعیت پرده برمی دارد که آمریکایی ها از همان زمان در اندیش تبدیل خلیج فارس به یک منطقه جنگی بوده اند. در مقال مزبور استیلای آمریکا بر خلیج فارس توصیه شده و لزوم مبارزه با بنیادگرایی اسلامی برای حفظ امنیت اسرائیل مورد تاکید قرار گرفته است.
«دکترین کارتر» در مورد خلیج فارس کم و بیش شبیه «دکترین ترومن» برای حفظ امنیت و استقلال ترکیه و یونان در برابر تهدیدهای شوروی در نخستین سال های بعد از جنگ دوم جهانی بود. با وجود هم مزایایی که دموکراتهای آمریکا برای این طرح برشمرده بودند، برژینسکی بر این باور است که طرح مزبور حداقل از دو جهت قابل انتقاد است. نخست آن که نیروی لازم برای اجرای این دکترین وجود نداشت و دیگر آن که پیش از اعلام، این طرح دقیقاً مورد شور و بررسی و پیش بینی های لازم قرار نگرفته بود و درنتیجه طرحی خام و ناپخته بوده است.
«برژینسکی» در کتاب «قدرت و اصول» تأکید می کند که پس از آن که جنگ تمام عیار میان عراق و جمهوری اسلامی ایران قطعیت یافت، استواری آمریکا در دفاع از امنیت دوستانش بار دیگر در معرض آزمایش جدّی قرار گرفت. عربستان سعودی که امنیت حوزه های نفتی خود را در مخاطره قطعی می دید، در اواخر سپتامبر 1891، از آمریکا تقاضای کمک کرد. دولت سعودی خواهان ارسال فوری هواپیماهای آواکس برای عملیات اکتشافی در خلیج فارس شد. ظاهراً سعودی ها بیم داشتند که جمهوری اسلامی به تلافی عملیات عراق، تأسیسات نفتی کشورهای حوز خلیج فارس از جمله عربستان را هم مورد حمله قرار دهد. سرانجام با تقاضای سعودی ها موافقت شد و آمریکا با وجود اعلام بی طرفی، برای حفاظت از مصالح و منافع دوستان خود، عملاً بنفع آنان جبهه گیری نمود.
16- آمریکا حافظ منافع اسرائیل در خاورمیانه
نقش اسرائیل
با توجه به روابط ویژ اسرائیل با ایالات متحده که در حال حاضر در بین سایر کشورهای جهان نظیری برای آن قابل تصور نیست، طبعاً نگرانی و یا رضایت اسرائیل تأثیرات مهمی بر سیاست خارجی آمریکا در منطقه دارد. بسیاری از صاحب نظران سیاسی علت عمد حمل آمریکا به عراق و تصرف نظامی آن کشور را خواست رهبران صهیونیستی در انجام این مهم و تغییرات گسترده در منطق حیاتی خلیج فارس برشمرده اند. برای درک بیشتر از دلایل نگرانی دولت صهیونیستی، یادآوری مطالب مشروحه زیر مفید می باشد:
«در پایان جنگ هشت سال ایران و عراق، صدام یک ارتش مجهز یک میلیون نفری را بسیج کرده بود که ظاهراً از نظر کمّیت، چهارمین ارتش جهان پس از چین و شوروی وقت و آمریکا به شمار می رفت. تجهیزات جنگی این ارتش که در طول سال های جنگ با ایران از شرق و غرب دریافت شده بود، تقریباً با ارتش های نیرومند جهان برابری می نمود. طبق آمار مرکز مطالعات استراتژیک لندن در همان تاریخ اسرائیل فقط 000/071 نفر سرباز آماده جنگ احتمالی را در اختیار داشت که با احضار تمام نیروهای ذخیر خود می توانست یک نیروی 000/006 نفری را آماد جنگ کند. آنچه بیش از ارتش یک میلیون نفری و توپ ها و تانک های متعدد و هواپیماهای آخرین سیستم جنگی روسی متعلق به عراق، موجب نگرانی اسرائیل شده بود، نیروی موشکی و سلاح های شیمیایی و میکروبی عراق بود که در سال های آخر جنگ با ایران، صدام به طور گسترده و وسیعی مورد استفاده قرار داده بود.
اسرائیل بلافاصله پس از پایان جنگ ایران و عراق تشویش خود را از قدرت نظامی عراق و احتمال استفاده از آن علیه خود، اعلام داشت. گروه های نیرومند و متنفذ طرفدار اسرائیل در کنگر آمریکا و حامیان تل آویو در وزارت خارجه ایالات متحده این موضع را در مبارزات انتخاباتی سال 8891، به صورت شعار مهم انتخاباتی مخصوصاً برای حزب دموکرات و نامزد آن حزب و «دوکاکیس»(28) قرار دادند. هرچند جورج بوش (پدر) نامزد جمهوری خواهان به ریاست جمهوری رسید امّا وی نیز تصریح کرد که روابط آمریکا و اسرائیل و رفع هرگونه نگرانی اسرائیل در مورد امنیت و ثبات خود، در اولویت سیاست خارجی آمریکا قرار دارد و هر دو حزب اصلی ایالات متحده به این موضوع متعهد می باشند.»(29)
واقعیت آن است که فشار اسرائیل بر دولت آمریکا، باعث اتخاذ سیاست دوگانه ای از سوی دولت بوش (پدر) به صدام شد. مجله تایم آمریکا به نقل از 6 سناتور آمریکایی که در اثنای جنگ دوم خلیج فارس به عراق مسافرت کرده و با صدام دیداری انجام داده بودند نوشته است: «من به ژنرال های خود دستور داده ام در صورت حمل اسرائیل به عراق هرچه در انبارهای تسلیحاتی خود دارند بر سر اسرائیل بریزند.» تردیدی نیست که صدام برای کسب وجاهت ملی و جلب توجه اعراب این سخنان را گفته است و چنانچه مطالب هفته نام تایم صحیح باشد وی تأکید کرده است که فقط در صورت حمل اسرائیل به عراق، زرادخان سلاح های وی علیه دولت صهیونیستی اشغالگر به کار گرفته خواهد شد.
ذکر این نکته جالب توجه است که بعضی از کارشناسان عرب بر این باورند که خود آمریکا، صدام را به طور غیرمستقیم برای حمله به کویت، تشویق نمود تا با استفاده از روحی خودکامگی و جهالت وی، هم دنیای عرب و مسلمانان علیه او جبهه گیری کنند و هم ارتش نیرومند تحت امر حزب بعث، دچار لطمات فراوان گردد و در عمل خیال اسرائیل از این مقوله راحت گردد. برخی نیز بر این عقیده می باشند که آمریکا از خودکامگی و قدرت طلبی صدام حداکثر استفاده را نمود و اجازه داد که او وارد سرزمین کویت شود و سپس به نام دفاع از حکام کویت و مصالح شیخ نشین ها، اقدام نظامی مورد نظر خود را برضد حکومت بعثی عراق انجام داد. حقیقت آن است که صدام خدمات مهمی به آمریکا انجام داده بود، امّا پس از پایان دور تجاوز به ایران همچنان روحی خودکامگی خود را حفظ نمود، و شعارهای مستمری علیه اسرائیل داد و از این رو دیگر وجود او در رأس هرم قدرت عراق جز نگرانی و ایجاد تهدید ثمری برای ایالات متحده و دوستان و اذناب آن کشور نداشت و در نهایت علی رغم آمادگی صدام برای خدمت به منافع آمریکا، سرانجام رژیم او را سرنگون ساختند و چون پایگاه مردمی نداشت این اقدام به سرعت انجام گردید، ولی به علت عدم آشنایی کامل آمریکا با قدرت اسلام، مشکلات عظیم آن دولت پس از تصرّف بغداد بود که آغاز شد و تمامی محاسبات، طرح ها و برنامه های قبلی آمریکا و غرب را تغییر داد.
پیروزی آسان و سریع آمریکا در جنگ دوم خلیج فارس و متعاقباً در نبرد علیه شخص صدام و رژیم او، بیش از آن که دلیل قدرت آمریکا باشد از ناتوانی و اشتباه محاسب یک دیکتاتور درمانده و بدون تدبیر ناشی شده و بهیچ وجه نباید این باور غلط را در میان آمریکایی ها به وجود آورد که در آینده نیز می توانند در هر نقطه ای از جهان، چنین آسان، اهداف استکباری خود را انجام دهند. شکست و نابودی صدام صرفاً نتیج اقدامات ابلهان او، و وابستگی به آمریکا بود.
دموکراسی و دولت های حاشی خلیج فارس
پس از پایان جنگ دوم خلیج فارس، عربستان، امارات متحد عربی، قطر، بحرین، عمان که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در جنگ برضد عراق به نفع آمریکا و به نام رهایی کویت از چنگال صدام، شرکت نموده بودند، طبق خواست آمریکا، وعده دادند که برای گسترش ارتباطات با ایالات متحده در شیو حکومت خود تجدید نظر نمایند. انتقاداتی که از حکومت های خانوادگی و عموماً استبدادی کشورهای جنوبی خلیج فارس در غرب و به ویژه، آمریکا به عمل می آمد، منحصر به رسانه های عمومی یا نمایندگان کنگره نبود، بلکه مقامات رسمی برای منحرف ساختن افکار عمومی مردم جهان، ابراز امیدواری نمودند که در هم این کشورها، گام هایی در جهت مشارکت مردم در کار حکومت، برداشته شود. البته این ظاهر موضوع بود، واقعیت امر آن است که آمریکا و کشورهای صنعتی غرب چندان هم، استقرار دموکراسی به شیو غربی را در کشورهای منطقه، به نفع خود نمی دانند و آنچه در این باره می گویند، تظاهری بیش نیست، زیرا معامله با خانواده های حاکم بر این کشورها برای آن ها خیلی ساده تر و بی دردسرتر از کنار آمدن با حکومت هایی است که متکی به آراء مردم بوده و یا ارزش و اهمیتی برای افکار عمومی قایل باشند.
از میان کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس، عربستان سعودی که پایگاه اصلی آمریکا در خلیج فارس است، بیش از همه برای آمریکا اهمیت دارد. عربستان با حجم بالای تولید نفت عامل اصلی کنترل کنند بهای نفت در اوپک است.
عربستان سعودی و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در عین حال که خود را نیازمند کمک و پشتیبانی آمریکا می دانند، ترجیح می دهند که در نهایت بیشتر به نیروهای عربی و توانایی آنان متکی باشند، امّا به سبب عدم وحدت و یگانگی میان اعراب، هیچ گاه نتوانسته اند این اندیشه را از قوه به فعل درآورند. پس از جنگ دوم خلیج فارس آمریکایی ها نیز تا حدودی از تشکیل یک سازمان جدید امنیت منطقه یی با شرکت شش کشور ساحلی جنوب خلیج فارس و مصر و درصورت تفاهم سوریه با حضور آن کشور، حمایت می نمودند. مخالفت اسرائیل و عدم حصول توافق میان اعراب زمینه ساز شکست این طرح شد. بخش عمد تلاش آمریکا برای ایجاد ثبات در کشورهای دوست خود و تحکیم رژیم های غیرمردمی در خلیج فارس، ناشی از نفود و گسترش اسلام انقلابی است.
17- روابط آمریکا - عربستان سعودی
سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی منجر به خروج ایران از سلط آمریکا و شکل گیری پایگاه ضدآمریکایی جدید شد که در موازن استراتژیکی منطقه و ایجاد تحوّل در سیاست های اعمال شده تأثیر بسیار داشت. تا قبل از تکوین جمهوری اسلامی ایران، نفوذ سیاسی آمریکا در سواحل جنوبی و غربی منطقه به قدری زیاد شده بود که آمریکا قادر بود به راحتی در میان خشم مسلمانان جهان با همکاری سایر دول غربی اقدام به پیاده کردن ده ها هزار نیروی نظامی، آن هم در جوار قبل مسلمانان جهان بنماید.
آمریکا از نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک شوروی ترس و هراسی نداشت بلکه بیشتر نگران نفوذ سیاسی و ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی ایران در بین کشورهای منطقه بوده و هست. آمریکایی ها هنوز نیز بر این مهم وقوف کامل دارند که قیام های مردمی در کشورهای عراق، کویت، بحرین و عربستان موجب می شود تا موازنه قدرت در خلیج فارس به زیان آن ها و به نفع اسلام انقلابی تغییر یابد.
رویکرد آمریکا به مشارکت مردم شیخ نشین های خلیج فارس و عربستان در امور حکومت زایید وحشت آن ها از انقلاب اسلامی در کشورهای مزبور است. امری که در صورت تحقق، سلط استکبار سرمایه داری غرب را لااقل در این منطقه با شکست و عقب نشینی اجباری مواجه خواهد کرد.
فصل دوم: روابط آمریکا ـ عربستان سعودی
مقدمه
عربستان سعودی از جمل همسایگان ایران است که به دلایل متعدد، باید جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. اما به نظر می رسد تاکنون آنچنان که شایسته موضوع می باشد به آن مهم پرداخته نشده است. واقعیت این است که عربستان به سبب موقعیّت جغرافیایی، برخورداری از ذخایر عظیم نفت، نفوذ و اعتبار در جهان اسلام و جهان عرب، وسعت سرزمینی و برتری بین کشورهای عرب منطقه، وجود حرمین شریفین و تولیت حج، دارای تأثیر بسیار فراوان و در مواقعی تعیین کننده بر تحولات جهان اسلام و منطقه می باشد. در شورای همکاری کشورهای خلیج فارس، اوپک، سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب، حضور فعال و تاثیرگذار دارد. لذا صرف نظر از چگونگی روابط جمهوری اسلامی ایران با این کشور، شناخت سیاست ها و روند تحولّات این کشور از اهمیت زیادی در تمامی مراکز تحقیقاتی جهان برخوردار است.
غالب کشورهای جهان معمولاً برجسته ترین و قوی ترین کادر دیپلماتیک و اطلاعاتی و تجاری خود را به این کشور اعزام می دارند. زیرا از نقش عربستان در بسیاری از امور مهم منطقه و نفت و جهان اسلام و دنیای عرب مطلع هستند. اگرچه نظام سلطنتی حاکم، مطلوب و مورد قبول بسیاری از دولت ها نمی باشد، ولی به دلایلی که مورد تأکید قرار گرفت، این کشور همچنان مورد توجه و مدّ نظر می باشد.
هر سال دهها کتاب و هزاران مقال تحقیقی پیرامون سیاست ها و تحوّلات این کشور در دنیا و توسط مراکز پژوهشی مختلف منتشر و صدها همایش در زمینه های مختلف فوق الذکر برگزار می گردد. به علاوه به سبب اینکه عربستان سرزمین وحی و خان خدا و زادگاه و مرقد مطهر پیامبر اکرم و خاندان پاک ایشان می باشد، برای مسلمانان از قداست خاصی برخوردار است که برای دولت سعودی موقعیتی ویژه و استثنایی در جهان اسلام ایجاد کرده و تأثیرگذاری و نقش آن را در روند تحوّلات جهان اسلام، قابل ملاحظه نموده است.
ثروت فوق العاد حاصل از فروش نفت باعث شده است که عربستان نه تنها در میان کشورهای اسلامی بلکه در بین کشورهای جهان سوم به سبب پرداخت برخی کمک ها و هدایا از محبوبیت و احترامی خاصّ برخوردار و نفوذ زیادی داشته باشد. به این ترتیب شناخت سیاست داخلی و مناسبات خارجی این کشور و نقش آن در روابط با دیگر کشورها به ویژه ایالات متحده می تواند در شناخت و تحلیل بسیاری از تحولات و وقایع منطقه و جهان مؤثر باشد.
امپراطوری کهنسال انگلستان با شناختی که از این سرزمین و ارتباط آن با جهان اسلام و ذخایر عظیم نفتی آن داشت از دوره «ملکه ویکتوریا»(30) یعنی اواخر قرن 91 و اوایل قرن بیستم تلاش بسیاری جهت تسلط بر این منطقه داشت. سرانجام با فروپاشی دربار باب عالی (امپراطوری عثمانی) در سال 6191 و تجزیه سریع آن به چهارده کشور، شبه جزیره عربستان در اختیار خاندان آل سعود که ارتباط و همکاری دیرینه ای با پادشاهی بریتانیا داشتند، قرار گرفت.
جنگ جهانی اول (8191 ـ 4191) و رقابت سخت انگلیس و فرانسه در خاورمیانه عربی منجر به تقسیم و تجزی امپراطوری عثمانی بین دو قدرت استعماری و فراهم آمدن مقدمات تأسیس اسرائیل گردید. پس از پایان جنگ جهانی اوّل به دلیل آشکار شدن تأثیر نفت در تولید و تجارت و مهم تر از آن در تقویت و تجهیز نیروی نظامی؛ خاورمیانه بر جایگاه و موقعیت ویژه یی در سیاست های دولت های بزرگ قرار گرفت و تبدیل به یکی از مناطق مورد توجه و رقابت قدرت های بزرگ وقت گردید. به طوری که تسلط بر منافع نفت خاورمیانه و مناطق حساس آن، هدف اساسی قدرت های استعماری گردید.
انگلیس و فرانسه در کنفرانس صلح ورسای پس از پایان جنگ بین الملل اوّل در سال 9191 خاورمیانه را میان خود تقسیم کردند و توافق گردید زمین به قدرت رسیدن دست نشاندگان آنها در کشورهایی همچون عراق، عربستان، اردن، لبنان و فلسطین فراهم شود. «وینستون چرچیل»(31) در سال 0291 تصریح کرد که نمی توان معیارهای غربی را در خاورمیانه به مورد اجرا درآورد و ازاینرو انگلیس و فرانسه باید در روند شکل گیری حرکت ها اعمال نفوذ جدی نمایند. هدف اصلی چرچیل در آن زمان حفظ قدرت انحصاری کمپانی نفتی ایران و انگلیس در استخراج نفت از منابع نفتی منطقه بود. وی تأکید داشت که انگلیس باید پنجاه درصد سهام کنسرسیوم را از آن خود بنماید.
با اعمال نفوذ انگلیس و توافق فرانسه و عدم مخالفت سایر متفقین سرانجام فیصل در عراق؛ خاندان هاشمی به رهبری عبدالله در اردن و آل سعود در عربستان به قدرت رسیدند و راه برای اجرای اهداف بریتانیا هموار گردید.
همزمان با این تقسیم بندی، حکومت های ایران و ترکیه در اختیار انگلیس و شمال آفریقا تحت سلط استعماری فرانسه قرار گرفتند. به این ترتیب کشور «عربستان سعودی» با سلطنت آل سعود تأسیس شد و از آن زمان تاکنون چهار تن از فرزندان سعود بن عبدالعزیز به سلطنت رسیده اند.
18- در پی نفوذ جاسوس انگلیسی در دربار سعودی؛
تسلط آمریکا بر منابع نفتی عربستان
1ـ تاریخچ تسلط آمریکا بر عربستان
آمریکا برای دسترسی به منابع نفتی خاورمیانه، اهتمام جدیدی را آغاز نمود و با معاضدت یکی از جاسوسان برجسته و مشهور انگلیسی، به دلیل اختلافی که با وزارت مستعمرات بریتانیا داشت زمین نفوذ و حضور مستمر و تسلط خود را در عربستان فراهم کرد.
«جان فیلپی» که جاسوسی قوی و در عین حال قدرت طلب بود در سال 5191 از ایالت پنجاب هند به عربستان رفت و با خاندان سعودی آشنا شد. «سعود» مصمم بود که بر دشمنان خود غلبه نموده و حکومت عربستان را به کمک انگلیس به دست آورد. «جان فیلبی»(32) به تدریج اعتماد آل سعود را به خود جلب نمود و محل وثوق آنها قرار گرفت و از طرفی جایگاه خود را در وزارت مستعمرات انگلیس تثبیت نمود. امّا به علت جاه طلبی و اختلافات شدید با ادار مستعمرات به عراق منتقل شد. در سال 5291 داوطلبانه از خدمت در ادار مستعمرات انگلیس استعفا داد. فیلبی مناسبات دوستانه ای با «ارنست فیشر» میلیونر آمریکایی داشت. فیشر ترتیبی داد تا فیلبی بتواند نمایندگی کنسرسیوم اتومبیل سازی خود را در خاورمیانه از آن خود کند. بدین طریق یک کارمند عالی رتب ادار مستعمرات بریتانیا که رؤیای فرمانداری هند را در سر می پروراند، نمایند شرکت های آمریکایی در منطقه شد. فیلبی در فعالیّت جدید خود نیز موفق شد که روابط نزدیک و دوستان خود را با مقامات عربستان حفظ کند.
در این زمان استخراج نفت در منطقه مسأل اصلی بود. فیلبی با تمهیداتی توانست به عنوان مشاور در خدمت کمپانی نفتی استاندارد اویل آمریکا درآید. او با استفاده از روابط نزدیک خود در دربار سعودی، اجازه انحصاری استخراج نفت از منابع این کشور را در روز 81 اردیبهشت 2131 (3391) برای آمریکایی ها اخذ و به آنها واگذار کند. این اقدام ضربه شدیدی به حضور و منافع بریتانیا در منطقه وارد نمود و از این تاریخ نفوذ و سلط آمریکا در عربستان گسترده و کامل شد. به عبارت دیگر دولت ایالات متحده و شرکت های نفتی در طیّ هفتاد سال گذشته همواره خود را مدیون فیلبی می دانند. قطعاً بدون نفوذ نامبرده آمریکایی ها قادر به تسلط بر منطقه یی استراتژیک و سرزمینی مقدس که قبله گاه بیش از یک میلیارد مسلمان است، نبودند. از آن زمان تاکنون سیاست ها و ادار این کشور بر چهار محور متکی بوده است که عبارتند از:
.1 حمایت از حکومت سلطنتی خاندان آل سعود
.2 تبلیغ و حمایت از وهابیت به عنوان اسلام
.3 وابستگی به آمریکا و دفاع از منافع آن کشور
.4 بهره برداری از ثروت نفت که درواقع اساس سه محور فوق است.
2ـ عوامل تأثیرگذار در روابط دو کشور
در روابط تمامی کشورهای جهان با یکدیگر، عوامل متعددی دخالت دارند، به طوری که تبیین دقیق کلی آنها و تأثیر و تأثرات هریک، بسیار مشکل و پیچیده می باشد. بنابراین تنها بحث از عوامل مهم و مشهود آنها میسر می باشد، زیرا قطعاً عوامل پنهانی وجود دارد که بعضاً ممکن است هیچ گاه افشا نشود. به این ترتیب می توان مهمترین عوامل تأثیرگذار را به شرح زیر برشمرد:
2ـ1ـ نفت
نفت آنچنان در روابط دو کشور نقش دارد که نام عربستان در آمریکا مترادف با نفت و تسلط آمریکا بر منابع نفتی و در اختیار داشتن بازار و منافع مالی آن کشور می باشد. در این خصوص می توان گفت که سیطره بر منابع نفتی اهمیت محوری برای ایالات متحده دارد. تا از این طریق بتواند سلط خود را بر دیگر کشورها ادامه دهد. زیرا نیروی اقتصادی متحدان آن کشور رشد سریعی پیدا کرده است و ضرورت اقتضاء می کند که نرخ رشد ایالات متحده بیش از آنها باشد.
تردیدی نیست که ایالات متحده، حاکمیت در این منطقه را تنها به این دلیل نمی خواهد که کشورهای اروپای غربی و ژاپن را در گرو خود داشته باشد تا با همکاری و مشارکت آنها رهبری جهان را به عهده بگیرد. بلکه برای آمریکا نفوذ در این منطقه یعنی مسلط و مجهز شدن به سلاح نفت تا چنانچه روزی متحدان آن کشور به دشمنانی بالفعل تبدیل شدند قادر به انجام اقدام لازم برای مجازات و سر جای نشاندن آنها، باشد.
در این خصوص وزیر امور خارج اسبق آمریکا «جیمز شلزینگر»(33) پس از جنگ دوم خلیج فارس طیّ سخنانی در سال 0731 (1991 م) استراتژی آمریکا در برابر تحولات بین المللی را در چهار محور بیان نموده است که عبارتند از:
1ـ پایان جنگ سرد.
2ـ رفع نگرانی از احتمال نفوذ شوروی در میان اعراب.
3ـ به کارگیری بحران خلیج فارس به عنوان اهرمی مهم برای دگرگونی نظام جهانی برای مرحل بعد از جنگ سرد، زیرا که ظهور «اروپای غربی و ژاپن بلاتردید از زمر آن کشورها محسوب می شوند.» خطر شدیدی در میان مدت و دراز مدت برای منافع اقتصادی آمریکا دارند.
4ـ سیطره بر نفت خلیج فارس برای صیانت از منافع آمریکا که ضرورت آن به شدت، احساس می شود.
به عبارت دیگر می توان گفت آمریکا بر آن است که هدف غایی خود را که رسیدن به وضعیت «تنها ابرقدرت جهان» است را با استیلا بر منابع نفت خلیج فارس و از طریق مناسبات ویژه با عربستان تأمین کند و هزین سیاست جهانی و اعمال قدرت بر ضد مخالفین و تحقق اهداف سلطه جویانه خود را از نفت این منطقه تأمین نماید.
براساس همین دلایل است که دولت آمریکا به طور مستمر تکرار می کند که در صورت تسلط بر خاورمیانه، بهای نفت کاهش خواهد یافت و مصرف کنندگان نفت می توانند تولید بیشتر و رفاه زیادتری داشته باشند! به این ترتیب یکی از مسائل اصلی در روابط ایران و سعودی، کالای استراتژیک نفت است. گرچه عربستان سعودی به سرعت در حال تغییر و دگرگونی است و جمعیت آن کشور یکی از بالاترین نرخ رشد را در منطقه داشته و همچنان درحال ازدیاد است، ولی شرایط به گونه ای است که در هنگام تنزّل قیمت نفت و یا تمام شدن منابع ـ در حالی که آن کشور جمعیت مصرف کنند زیادی دارد ـ قادر به حفظ تعادل اقتصادی، نخواهد بود.
در دو ده پایان قرن بیستم قیمت نفت افزایش قابل ملاحظه ای نداشت و به همین سبب تنش های سیاسی به کالبد اقتصادی شکننده آن کشور تزریق گردید. افزایش بهای نفت نیز در کوتاه مدت قادر به رفع معضلات مربوطه نمی باشد مگر آن که اوضاع و احوال حاکم با دگرگونی روبرو شود.
19- عربستان در سیاست خارجی آمریکا
2ـ2ـ همکاری های بین المللی
روابط دو کشور در آیند نزدیک تحت تأثیر دو عامل استراتژیک قرار دارد:
.1 نیاز روزافزون به نفت و پایین نگهداشتن بهای آن
.2 نیاز به همکاری سعودی در مبارزه با اسلام سیاسی و حرکت های ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی.
در جنگ به اصطلاح ضد تروریسم، آمریکا خود را محق می داند که به هر انداز ممکن از دولت سعودی انتظار کمک و همکاری داشته باشد. زیرا برخی از مردم به خصوص تجار و اصناف و حتی شاهزادگان از حرکت های ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی؛ حمایت های مالی، تبلیغاتی و حتی تسلیحاتی می کنند و دیگران را هم به پیوستن به این راه تشویق و ترغیب می نمایند. اگرچه دولت سعودی اطلاع و دخالتی در این جریان ندارد، ولی ایالات متحده جداً خواستار مقابله با این جریان و گروه های عمل کننده است. درحالی که 11 نفر از شرکت کنندگان در وقایع 11 سپتامبر و متهم به اقدامات بزرگ بر ضد آمریکا از اتباع سعودی هستند، موضوع پیچیدگی بیشتری پیدا می کند.
ایالات متحده به دلیل اهمیت فوق العاد روابط فیمابین و نگرانی از تأثیرگذاری بر جریان نفت از هرگونه ابراز انتقاد و اعتراض که موجب ناراحتی دولت سعودی می گردد، اجتناب می ورزد؛ زیرا در حال حاضر بیش از 05 درصد از نفت مصرفی خود را وارد می کند و دوسوم منابع نفتی جهان در منطقه ای قرار دارد که دولت سعودی نفوذ و تأثیرگذاری زیادی در آن مناطق دارد.
بنابراین نفت برای هر دو طرف حیاتی و به اصطلاح کالایی استراتژیک است. لذا طرفین تلاش می کنند بهترین مناسبات، همکاری ها و هماهنگی ها در زمینه های مختلف را داشته باشند و هر دو دولت از این روابط برای حفظ حاکمیت و به حداکثر رساندن منافع خود سود ببرند.
دولت آمریکا به دلیل موقعیت عربستان و حساسیت روابط و نقش محوری این کشور در منطقه و منافع مشترکی که بین طرفین وجود دارد، همواره تلاش کرده است از اتخاذ تصمیمی که به روابط دو کشور خدشه وارد سازد، خودداری کند.
هنگامی که به سبب وقایع 11 سپتامبر 1002 م جوّ تبلیغاتی ضد سعودی در آمریکا بالا رفت، بوش رییس جمهور آمریکا شخصاً برای مهار حملات مربوطه مداخله کرد. دو هفته پس از حوادث مزبور، بوش در یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: «عربستانی ها اقدامی جز همکاری با ما انجام نداده اند و من گفتگوهای سازنده ای با سعود بن فیصل وزیر خارجه و بندربن سلطان سفیر عربستان در واشنگتن انجام داده ام.» تعدادی از اعضای کنگره آمریکا نیز همراه با کارمندان ارشد کاخ سفید موضع گیری های مشابه رییس جمهور خود اعلام داشته اند.(34)
البته مصرف کنندگان آمریکایی وابستگی زیادی به نفت عربستان ندارند. سهم عربستان در میزان نفت وارداتی آمریکا از 42 درصد به 41 درصد در ده 0991 م رسیده است. اما به رغم این واقعیت، عربستان به عنوان یک تولید کننده مسلط باقی مانده است و به تنهایی قادر است که بازارهای نفتی جهان را تحت تأثیر خود قرار دهد. از طرف دیگر عربستان تنها کشوری است که می تواند میزان تولید مازاد خود را در روز تا سقف 2 میلیون بشکه افزایش دهد.
طبق نظر کارشناسان مسائل نفتی، شرایط مسلط عربستان به عنوان
تولید کننده این معنی را دارد که این کشور در سال های آینده نیز همچنان نقش بازیگری قدرتمند و عامل مهم تأثیرگذار بر قیمت جهانی نفت را ایفاء خواهد نمود.
مقامات آمریکایی اذعان دارند که عربستان قادر است از قدرتی که منابع نفتی آن کشور در اختیار او قرار می دهند در راستای مقاصد سیاسی استفاده کند. این موضع بستگی به آن دارد که آمریکایی ها همچنان به میزان مصرف خود ادامه دهند و سیاستمداران نیز در راستای تأمین این نیازها فعالیت کنند. «ریچارد هالبروک» سفیر اسبق آمریکا در سازمان ملل متحد با این عقیده موافق است که بزرگ ترین شکستی که آمریکا در 52 سال گذشته متحمل شده است ناتوانی در کاهش میزان وابستگی خود به نفت وارداتی بوده است و طبعاً موفقیت در تقلیل این وابستگی قدرت عربستان سعودی را به نحو چشم گیری کاهش می دهد.
در سال های اخیر به دلیل همبستگی نسبی کشورهای صادرکننده نفت به خصوص پس از خسارت های عظیمی که در سال ها 87 ـ 6731 (9991 ـ 7791 م) متوجه آنها گردید، مصوبات اوپک در مورد سقف تولید و سهمیه هریک از تولیدکنندگان بیش از گذشته مراعات می شود و همین موضوع موجبات نگرانی و تشویش مصرف کنندگان بزرگ ازجمله آمریکا را برانگیخته است زیرا که معمولاً از رقابت در افزایش سهمیه و فروش خارج از کنترل نفت سود می بردند.
«عربستان که از اوایل ماه ژوئیه سال 1002 م قصد خود را برای عرض 005 هزار بشکه نفت بیشتر در بازار فروش اعلام کرده بود، احتمالاً به دلیل هماهنگی با سایر کشورهای تأثیرگذار در اوپک از عرض این میزان نفت خودداری کرده است و همین مسأله در افزایش بهای نفت مؤثر خواهد بود.
واشنگتن نیز به نوب خود در خلال بیانی مشترکی که در پایان دیدار امیر سلطان بن عبدالعزیز معاون دوم شورای وزیران عربستان از آمریکا در ماه ژوئن 2002 م صادر شده به اهمیت جهانی و استراتژیک عربستان در بازار نفت تأکید کرد و ابراز اطمینان نمود، عربستان یک منبع امن و قابل وثوق انرژی به ویژه برای ایالات متحده به شمار می رود.
در این شرایط عربستان نیز به رکورد جدیدی در زمین فروش نفت خام در بازارهای آمریکا دست یافت و از رقبای اصلی خود یعنی کانادا، مکزیک و ونزوئلا سبقت گرفت.»(35)
دولت سعودی سالانه بخشی از درآمد نفتی خود را به حساب «ذخیره ارزی» برای جبران کاهش احتمالی درآمد از سقف تعیین شده در بودجه سالانه که برای مثال در سال 0831 بشکه ای 12 دلار در نظر گرفته شده، اختصاص داده و به همین طریق بخشی دیگر را که حدود 01 درصد از کل درآمد نفت می باشد به حساب «صندوق سرمایه گذاری» تخصیص می دهد.
میزان سرمایه گذاری خارجی عربستان تا پایان سال 2002 م بالغ بر 052 میلیارد دلار بود که حدود 002 میلیارد آن در آمریکا و مابقی در اروپا، سرمایه گذاری شده است.
در سال 1002 به دنبال تحولات و اقدامات انجام شده از سوی ایالات متحده، دولت سعودی تصمیم گرفت تا بخشی از سرمایه های خود را به تدریج از آمریکا خارج نماید. متعاقباً دولت عربستان با طرف های اروپایی برای انتقال سرمایه های مزبور وارد مذاکره شد.
20- اقدامات مشترک آمریکا و عربستان در منطقه
روابط دو کشور در تمام زمینه های اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و بین المللی گسترده و نیازمند تحقیق جامعی است، زیرا با عنایت به اهمیتی که طرفین به نقش خود در منطق جهان اسلام، جهان عرب و کشورهای جهان سوم دارند، همکاری متنوع و گسترده ای بین آنها وجود دارد.
شناخت همکاری های دو کشور برای جمهوری اسلامی ایران که رابط خاصی با عربستان سعودی و وضعیت ویژه ای با آمریکا دارد بسیار ضروری و مفید است. ایالات متحده از طریق دولت سعودی بسیاری از نظرات و دیدگاه ها و تأمین منافع خود را در جهان اسلام، خلیج فارس، اوپک، اتحادیه عرب، سازمان کنفرانس اسلامی، اعمال و اجرا می کند. در نتیجه این جریان، موقعیت ویژه ای برای دولت سعودی ایجاد کرده و بسیاری از دولت ها سعی دارند رابط خوبی با خاندان سعودی داشته باشند، تا منافع آنها را در رابطه با آمریکا به نحوی مورد صیانت قرار داده و بهره گیری لازم به عمل آید.
تولیت امر حج، خدمت بزرگی به استکبار جهانی برای کنترل جریان انقلابی و سیاسی در جهان اسلام است. به همین دلیل تاکنون حج نتوانسته رسالت و نقش سازنده و فلسف واقعی خود را حداقل در قرن حاضر در عصر شکوفایی ارتباطات و اطلاعات، ایفا کند. محدودیت اعمال شده برای کلی حجاج خصوصاً ایرانی ها جزیی از برنام مهار حرکت های انقلابی جهان اسلام است.
مهم ترین اقدام مشترک دو کشور طراحی اسلام آمریکایی و تبلیغ و توسع آن در جهان برای مقابله با گسترش موج گرایش به اسلام سیاسی و انقلابی و یا اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در چند ده گذشته با پول نفت و برنامه ریزی متخصصین و کارگردانان زبد تبلیغاتی و انتشاراتی، اقدامات وسیعی برای معرفی خاندان سعودی با القابی نظیر «خادم الحرمین الشریفین» و احداث مراکز اسلامی مانند مسجد، مدرسه، دانشگاه، کتابخانه صورت گرفته است.
اجرای طرح مذکور ظاهراً منافع کوتاه مدت زیادی برای طرفین داشته است. ولی در سال های اخیر جریان به سمت دیگری در حرکت است و وضعیت کاملاً متفاوت و گاه متضادی با اهداف در نظر گرفته شده، ایجاد کرده که در تحولات پس از 11 سپتامبر 1002 م مورد بررسی قرار می گیرد.
از جمله همکاری های مهم بین المللی دو کشور در افغانستان است. زیرا پس از اشغال افغانستان توسط شوروی، نگرانی از گسترش سلط کمونیسم، دولت سعودی را شدیداً متوحش کرد. لذا اقدامات و برنامه های مشترکی برای شکست شوروی به اجرا درآوردند. پس از خروج نیروهای ارتش سرخ، در مورد ترکیب دولت و چگونگی رابط دولت افغانستان با دیگر کشورها، بحث ها و گفتگوهای زیادی انجام شد و سرانجام پس از چند سال ناگزیر به تشکیل گروهی کاملاً سرسپرده و مطیع به نام طالبان شدند.
طالبان با طراحی انگلیس، شرکت و فرماندهی ارتش پاکستان، تأمین مالی عربستان سعودی و هدایت آمریکا، کابل را تصرف و به تدریج بر تمامی افغانستان، به استثنای مناطق محدودی، مسلط شدند.
2ـ3ـ روابط ایران و سعودی
پس از خروج نیروهای انگلیس از شرق سوئز و خلیج فارس در سال 9431 (0791 م)، امنیّت منطق خلیج فارس و دریای عمان و دریای سرخ از طرف آمریکا به حکام وقت ایران و عربستان واگذار شد. به این علت دو کشور روابطی ویژه و مستحکم تر از قبل برقرار و همکاری های گسترده ای با اسرائیل در جهت حفظ منافع ایالات متحده در منطقه داشتند.
مناسبات دو کشور در ده 0531 (0791 م) با دکترین ریچارد نیکسون(36) پیوند زده شد. لذا ایران با قدرت نظامی خود ثبات امنیت منطقه را برعهده گرفت و عربستان سعی کرد خود را به یک قدرت اقتصادی بزرگ منطقه تبدیل سازد. گرچه در روابط دو کشور رقابت هایی ملاحظه می شد، امّا در اصل مناسبات خللی وارد نگردید. یکی از موارد اختلاف نقشی بود که شاه برای خود در نظر گرفته بود. شاه بامطرح کردن تشکیل پیمان دفاعی برای کشورهای خلیج فارس تلاش کرد تا رهبری این کشورها را به دست گیرد و نقش «برادر بزرگ تر» را بازی کند. این طرح می توانست به بلندپروازی های سیاسی و نظامی شاه یعنی تبدیل ایران به قدرت برتر نظامی در اقیانوس هند جام عمل بپوشاند. در مقابل عربستان با بهره گیری از امتیازات قومی، مذهبی، زبانی و نژادی با کشورهای عربی و رقابت با ایران، تمایل داشت که اجرای سیاست های دیکته شده از جانب آمریکا را خود بر عهده گیرد لذا به اشکال مختلف سعی نمود تا با استفاده از این موقعیت و جایگاه ویژ به مقابله با سلطه طلبی و برتری جویی شاه برخیزد.
از طرف دیگر شاه برای حصول به اهداف خود توانست حمایت کامل نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا را جلب و از ادعای حفظ حاکمیت بر بحرین به نفع اعراب خلیج فارس صرف نظر کند. اگر چه مسأل سه جزیر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی همچنان مورد ادعای امارات و مورد پشتیبانی اعراب بود که این مسأله خود موجب رقابت بین شاه و برخی از سران عرب گردید. انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی تغییرات وسیعی را در منطقه ایجاد کرد و دولت سعودی با حضور بیشتر آمریکا در منطقه برای مبارزه با حرکت های مردمی و ضد سلطه، موافقت نمود وامکانات نظامی و امنیتی خود را با استفاده از درآمد های نفتی، افزایش داد.
دولت سعودی ابتدا تصور می کرد با سقوط شاه، دولت ایران ضعیف شده و بدون حمایت شرق و غرب، استحکام ندارد. این وضعیت کمک بزرگی به اهداف منطقه ای و بین المللی عربستان خواهد نمود، لذا در ابتدا این تحول را مثبت تلقی نمود و خواستار توسع روابط حسنه با جمهوری اسلامی ایران شد.
با گذشت چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً پس از سقوط دولت موقت، مشخص شد که سیاست خارجی دو کشور، متفاوت و در مواردی متعارض است. لذا سیاست خوش بینی و صبر و انتظار به پایان رسید و عربستان با سیاست های خصمانه و براندازی جمهوری اسلامی ایران هماهنگ و همراه شد.
عربستان پس از ناامیدی از به سازش کشیدن جمهوری اسلامی ایران، تضاد خود را آشکار ساخت و با اتخاذ سیاست جدید، مرحله به مرحله سعی در تضعیف انقلاب اسلامی کرد، تا بدین وسیله انقلاب اسلامی را با شکست مواجه نماید. البته تقویت نظامی سعودی و حضور ناوگان های دریایی خارجی در تشویق اقدامات خصمانه این حکومت کاملاً مؤثر بود و بی سبب نیست که کشتار 004 حاجی ایرانی و غیر ایرانی در نهم مرداد ماه 6631 (7891 م) توسط رژیم سعودی مورد تأیید و حمایت غرب و دولت های وابسته قرار گرفت.
در این مقطع ضدیت دولت های ایران و عربستان با یکدیگر به نهایت خود رسید که منجربه قطع رابط دیپلماتیک دو کشور در اردیبهشت ماه 7631 گردید.
برخی از مهمترین علل رویارویی و تیرگی روابط فیمابین عبارت بودند از:
.1 طراحی توطئ نفتی توسط عربستان بر ضد ایران.
.2 پیشرفت های ایران در جنگ تحمیلی با عراق از جمله فتح «فاو».
.3 اعلام طرح هشت ماده ای ملک فهد و شناسایی رژیم صهیونیستی.
.4 کمک های مالی، تسلیحاتی، سیاسی عظیم عربستان به عراق در طی جنگ تحمیلی.
.5 به شهادت رساندن 004 حاجی ایرانی و غیر ایرانی در هنگام انجام مناسک حج که موجب شدید ترین جنگ تبلیغاتی طرفین بر ضد یکدیگر شد.
.6 سهمیه بندی اعزام حجاج و ممنوعیت راه پیمایی برائت حجاج ایرانی.
.7 تلاش سعودی از آبان 6631 (7891) برای تحریم تسلیحاتی ایران در سطح منطقه ای و جهان.
.8 قطع روابط از جانب عربستان سعودی.(37)
پس از پذیرش قطعنامه 895 سازمان ملل متحد و پایان جنگ تحمیلی و خصوصاً بعد از اشغال کویت توسط نیروهای صدام در سال 9631، فضا و جوّ جدیدی در منطقه و مناسبات کشورهای آن به وجود آمد. خطر روزافزون تهدیدات عراق به حدّی بود که کشورهای حوز خلیج فارس علاوه بر ندامت جدی از اقدامات گذشته خود، درصدد ترمیم روابط گذشته با ایران و از طرف دیگر ایجاد زمینه برای حضور نیروهای مسلح آمریکا برآمدند. به عبارت دیگر ضمن برقراری روابط حسنه با ایران؛ به سبب تعارضات ساختگی قومی و مذهبی و نژادی و مهم تر از هم آنها نگرانی از قدرت و صلابت نیروهای ایران و ناتوانی در مقابل تهدیدهای عراق، سیاست مهار دو گانه را در پیش گرفتند. براساس این سیاست نگرانی از تهدیدهای عراق موجب برقراری روابط دوستانه و همکاری منطقه ای با ایران، نخواهد گردید زیرا بزعم آنها جمهوری اسلامی ایران از جهات دیگری برای آنان خطرناک تر تشخیص داده شده بود.
اما علی رغم مخالفت ایالات متحده با بهبود روابط ایران و عربستان، در دور ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، شکل گیری شرایط جدید بین المللی به خصوص فروپاشی شوروی و تغییر در دیدگاه های منطقه یی دو کشور، همکاری بیشتر و تقویت مناسبات فیمابین را ایجاب می کرد، سیاست دولت ایران گسترش همه جانب مناسبات بود. تثبیت بهای نفت و افزایش سهمی ایران بخشی از آثار توسع روابط جدید بود که در دوران سازندگی اهمیّت به سزایی برای ایران داشت.
دیدار «امیر عبدالله» ولیعهد سعودی از ایران در آبان ماه 6731 و شرکت در اجلاس سران کنفرانس اسلامی آغاز مرحل جدید و تحرک وسیعی در روابط دو کشور بود. سفرهای هیئت های مختلف طرفین و تنوّع فعالیت های انجام شده، وضعیت روابط طرفین را متحوّل و دیدگاه سایر کشورهای منطقه را تحت تأثیر مثبت قرار داد. به گونه یی که روابط جمهوری اسلامی ایران با آنها نیز گسترده و فعال شد.
سفر آقای هاشمی رفسنجانی به عربستان و استقبال کم نظیر دولت سعودی از ایشان و حضور ملک فهد با صندلی چرخ دار در فرودگاه و برخورد با رییس جمهور ایران در سطح سران کشورهای بزرگ جهان، سرآغاز فعالیت های جدیدی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی دفاعی و اطلاعاتی شد که در هفتاد سال گذشته سابقه نداشته است.
در همین مقطع دو کشور با تعدیل نظرات خویش مراسم حج را در آرامش و هماهنگی بیشتری برگزار نمودند و راه پیمایی برائت از مشرکین با درایت و شکیبایی انجام شد و این امر موجب برقراری رفتار دوستانه با حجاج ایرانی شد. از سوی دیگر، مجمع علمای بزرگ عربستان در 92 ذیقعد 9141، تکفیر شیعیان را نهی کرد. با توجه به این مطلب که اینگونه فتاوی معمولاً علیه شیعیان و ایرانی ها بوده است، خواه ناخواه این گام را می توان کمکی به ایجاد آرامش در فضای روابط دو کشور تلقی نمود.
دولت آمریکا با وجود روابط حسنه دو دولت ایران و سعودی مصمم است از طریق روابط ویژه ای که با دولت سعودی دارد با معاضدت و میانجی گری آن دولت، اهداف زیر را عملی سازد:
.1 کنترل موج گرایش به اسلام سیاسی و انقلابی
.2 تعدیل مواضع ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی دولت های منطقه
.3 رهبری جهان اسلام و مدیریت حج به گونه ای که در نهایت موجب کنترل جهان اسلام و جلوگیری از گسترش بیداری اسلامی شود
.4 تثبیت موجودیت و امنیت اسرائیل در منطقه
.5 پایین نگاه داشتن بهای نفت و تضمین تداوم جریان آن به خارج از منطقه
.6 به حداقل رساندن نقش و تأثیر جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان اسلام.
به این ترتیب، ملاحظه می شود که مناسبات آمریکا و سعودی تا چه اندازه در امنیّت و ثبات و منافع ملّی جمهوری اسلامی ایران تأثیرگذار و مهم است. از این رو تحقیق و بررسی بیشتر در این زمینه یک موضوع با اهمیت ملّی است.
دیدگاه ها و چالش ها
دو کشور همسایه، مسلمان، بزرگ و ثروتمند، دارای گرایشات متفاوت و بعضاً متضادی می باشند که به سادگی قابل جمع کردن، نادیده گرفتن و ناچیز برشمردن، نمی باشند. حتی اگر مسئولان و مقامات دولتی طرفین با سع صدر و تسامح، علاقمند به حفظ دوستی پایدار و عمیق و به اصطلاح استراتژیک باشند، نزدیک ساختن آراء و نظرات آن ها با یکدیگر اقدامی صعب و بسیار دشوار است.
صرف نظر از چگونگی تأسیس دولت سعودی، دلبستگی ها و ساختار داخلی آن دولت، در چند زمینه اختلافات جدّی و ملموسی وجود دارد که باید در مورد چگونگی برخورد با آنها و کاهش و به حداقل رساندن اثرگذاری هر یک، تعمق و دقت لازم نمود. چگونگی روابط با غرب و مناسبات با آمریکا برخورد با نظام صهیونیستی و موجودیت آن، دخالت آمریکا در امور منطقه بویژه اشغال افغانستان و عراق، راه پیمایی برائت از مشرکین در ایام حج، وضعیت نابسامان شیعیان در عربستان سعودی در زمر این زمینه ها می باشند.
مناسبات دو کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و نشیب های زیادی داشته و تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله دخالت های ایالات متحده در منطقه بوده است. به همین سبب باید چگونگی و میزان تأثیرگذاری آمریکا بر روابط دو کشور مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد، که طبعاً پیچیدگی های زیادی دارد زیرا تاکنون در این زمینه مطالعات لازم و مبسوطی صورت نگرفته است.
از آنجا که روابط دو کشور آمریکا و عربستان مستقیماً با امنیت ملّی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه برخورد می کند، چگونگی این روابط خصوصاً پس از وقایع 11 سپتامبر و تحولات بعد از آن از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. از طرف دیگر عربستان را می توان برادر بزرگ تر سایر شیخ نشین های عرب منطقه به حساب آورد که بسیار از سیاست های عربستان متأثر هستند.
چگونگی روابط با عربستان می تواند در زمینه های نفتی و غیرنفتی و هما هنگی در جهت حل مشکلات منطقه ای و جهان اسلام، تأثیرگذار باشد. زیرا که نقش عربستان در سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس و تا حدودی اتحادی عرب با هیچ یک از کشورهای دیگر تشابهی ندارد و می توان آن را نقش برتر و اغلب نهایی در رابطه با دیدگاه ها و سیاست های اعمال شده مجموعه های مزبور برشمرد. با اشاره و توافق امیر عبدالله، هشتمین کنفرانس سران کشورهای اسلامی در سال 1376 در تهران برگزار شد.
21- دو حوزه چالش در روابط آمریکا و عربستان
1ـ وهابیّت
معمولاً اختلاف دینی و فرهنگی کمترین دخالت و در مواردی هیچ گونه مداخله ای در مناسبات و همکاری های دو جانبه ندارد.
اما مذهب به اصطلاح وهابیت به طور مشخص برای مبارزه و ضدیت با تشیع شکل گرفته و هدف اصلی و نهایی آن محو تفکر، آثار و فرهنگ شیعه و در واقع اسلام حقیقی است. بنابراین طرفین باید برای نادیده گرفتن این واقعیت و عملاً حذف نقش وهابیت در مناسبات فیمابین، تلاش داهیانه و سنجیده ای اعمال نمایند.
کوشش پی گیر و بی وقف عربستان برای نفوذ در اهل سنت ایران ـ به خصوص در سواحل و جزایر جنوب و قبایل بلوچ ـ ساختن مسجد، مدرسه و برقراری مستمری ماهانه برای تعدادی از علمای اهل تسنن از جمله اقداماتی است که برای بی ثبات سازی و ایجاد درگیری مذهبی، انجام گردیده است. دولت سعودی در استفاده از قدرت مالی خود برای پیشبرد وهابیت و مبارزه با تشیع تا کنون درنگ و تردیدی نداشته است. آثار و تبعات اجرای این سیاست حداقل از دو جنبه برای امنیت ملی ایران مخاطره آمیز است:
1ـ.1 ایجاد و تقویت هویت متفاوت و تشویق به واگرایی و فاصله گرفتن از مرکزیت به ویژه در مناطق مرزی کشور که اکثر آنان از اهل سنت می باشند و نرخ رشد بالای جمعیتی دارند. این امر تهدیدی بر علیه امنیت و حتی تمامیت ارضی کشور در دراز مدت به شمار می رود.
1ـ.2 ضدّیت با حاکمیت شیعی و حکومت ایران در سطح جهانی به ویژه در جهان اسلام، مشکلاتی را به وجود می آورد، که با منافع و امنیت ملی در تعارض است.
متقابلاً حساسیت ایران در قبال سرنوشت شیعیان عربستان، موجب نگرانی و منبع پایدار تهدید برای مقامات سعودی بوده است؛ اگرچه میزان تأثیرگذاری ایران بر شیعیان آن کشور چندان زیاد نیست.
«درحالی که اهل سنت در مناطق نوار جنوبی و جنوب خاوری، از آزادی ممتاز مذهبی به ویژه مسافرت و تعاملات ایدئولوژیک با عربستان، و شبه قاره برخوردارند، شیعیان جنوب خلیج فارس به خصوص عربستان و شیخ نشین بحرین از نظر ارتباط مستمر با ایران دچار تنگناهای محسوس و کنترل شده ای هستند. از سوی دیگر، ایران تاکنون نتوانسته است برخورد هوشمندانه و ظریف جهت بهره گیری از قابلیّت های مطلوب این منبع پایدار، داشته باشد.
فضای مسلط بر جوامع ایرانی امیر نشین ها، فضای کسب و کار و تجارت و یا حداکثر دفاع از ارزش های ملّی بوده است. بنابراین آنها نیز قادر نبوده اند تأثیر عمده ای بر شیعیان عرب داشته باشند.»(38)
2ـ رهبری جهان اسلام
جمهوری اسلامی ایران براساس اهداف بلند مدت نظام و تصریح قانون اساسی خود، حمایت از اسلام، مسلمانان و هدایت حرکت های اسلامی و دفاع از مستضعفین و مظلومان را از اصول سیاست های اساسی خود می داند. لذا درگیری و چالش با دولت های استکباری و دولت های وابسته، از تبعات این سیاست می باشد. در حالی که دولت سعودی، سازش، تفاهم، دوستی و وابستگی با قدرت های بزرگ را اساس موجودیت خود می داند. از این رو به سازش کشاندن قیام های مردمی و حرکت های اسلامی بخشی از سیاست داخلی و خارجی آن کشور به شمار می رود. ایران و عربستان به عنوان دو دولت بزرگ و نیرومند جهان اسلام نقش متفاوتی در میان مسلمانان دارند. عربستان با بهره گیری از موقعیت استثنایی سرزمین وحی و حج، و ایران با پشتوانه انقلاب اسلامی و جایگاه اعتباری و حیثیتی خود، رقابت و تعارض دارند.
«ایران هدف تشکیل امت واحد اسلامی، حداقل در حدّ تئوری و معارضه با استکبار جهانی، به رهبری آمریکا را دنبال می کند، در حالی که عربستان رهبری سیاسی جهان اسلام را تعقیب می نماید. طبیعی است که عربستان رهبری سیاسی جهان اسلام را، برای به سازش کشیدن جنبش های جهادی و اسلامی پی می گیرد. البته هر دو کشور در راهبردهای قبلی خود، تعدیل هایی داده اند، ولی هنوز مبنای این سیاست ها، باقی است.»(39)
اختلاف دیدگاه ها و سیاست ها در قضیّ فلسطین، حزب الله، کتاب «آیه های شیطانی» نوشت سلمان رشدی، فتوای تاریخی حضرت امام(ره) و برگزاری حج ابراهیمی ـ آنچنان که فلسف واقعی آن است ـ نمونه هایی از چالش های دو دولت در رهبری جهان اسلام می باشد.
حج به عنوان یکی از مهمترین فرایض عبادی، سیاسی اسلام، عاملی است ارزشمند که دو کشور می توانند تا حدّ امکان به واسط آن در درازمدت دوستی، همزیستی، همکاری و همفکری خود را سایر زمینه ها گسترش دهند و در جهت تحقق حج واقعی و اعمال تغییرات تدریجی و آگاهانه جهان اسلام از آن بهره گیری نمایند. موضوع حج به اندازه ای اهمیت دارد که سازمان های اطلاعاتی، امنیتی دولت های بزرگ، مطالعات ویژه ای را در این زمینه دارند و نسبت به آثار و پی آمدهای آن حساسیت فوق العاده ای نشان می دهند، زیرا هیچ تشکل و تجمعی در جهان مانند حج دارای ابعاد معرفتی، اجتماعی، اخلاقی، عاطفی و ... نیست. لذا در صورت تحقق حج واقعی، تغییرات ایجاد شده در انسان ها در ایام حج به تدریج سایر جریان های فکری و سیستم های اجتماعی و سیاسی را تحت تأثیر قرار می دهد. لذا جمهوری اسلامی ایران باید با انجام تحقیقات علمی و عالمانه در مورد حج، چگونگی همکاری با سعودی در برگزاری ارتباطات با جهان اسلام قبل و بعد از حج، ضمن تحکیم روابط با آن دولت در جهت تحقق اهداف جهانی خود، مطالعات لازم را انجام دهد.
3ـ رقابت در خلیج فارس
با توجه به اهمیّت فوق العاد استراتژیک و ژئواستراتژیک خلیج فارس و عنایت به این مهم که منطق مذکور فضای امنیّت ملّی کشورهای حاشی آن به خصوص دو کشور ایران و عربستان است، هرکدام از کشورهای منطقه به مساعی بیشتر و مؤثرتر در نفوذ و حضور در منطقه ترغیب شده اند. از این رو یکی از چالش های جدّی کشورهای حاشیه خلیج فارس در گذشته و حال و آینده، چگونگی حضور و رقابت بر سر یارگیری و قدرت نمایی در منطقه، می باشد. دولت سعودی برای نفوذ بیشتر و تقویت قدرت خود، علاوه بر همکاری ویژه با ایالات متحده و بهره گیری از کارشناسان و تجهیزات آمریکا، اقدام به تشکیل «شورای همکاری کشورهای خلیج» ]فارس[ کرده است.
عدم عضویت ایران و عراق با وجود سواحل و منافع مشترک یکی از موارد اختلاف و ایجاد ابهام و نگرانی بوده است. اگرچه شورای همکاری، تاکنون قادر به انجام اقدامات گسترده و مؤثری نبوده است و بیشتر امور تبلیغاتی و نمایشی را مدّ نظر قرار داده، اما آمریکا باز هم سعی در حفظ این تشکّل به منظور استفاده از آن به عنوان اهرم فشار بر ایران و در مواردی بر ضد رژیم سابق عراق، داشته است. قدر مسلم آن است که تاکنون دولت سعودی حاضر نشده است که ایران حداقل به عنوان ناظر در جلسات شورای همکاری، شرکت داشته باشد.
با توجه به تحوّلات بعد از 11 سپتامبر و سیاست های جدید آمریکا احتمالاً در وضعیت سیاسی منطقه تغییراتی به وجود آید که از جمله آن ارتباط و همکاری بیشتر کشورهای منطقه با ایران و تضعیف روابط و وابستگی به ایالات متحده باشد. اگرچه با روند سریع تحولات هرگونه اظهار نظری صریح زود هنگام و مشکل می باشد. ولی قرائن نشان می دهد که کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از تهاجم آمریکا به عراق و پی آمدهای آن تغییرات قابل ملاحظه ای در سیاست های منطقه ای و روابط خارجی خود به وجود خواهند آورند.
بهرحال حضور در خلیج فارس، چگونگی برقراری و حفظ امنیت منطقه از زمر مسائل مورد چالش بین ایران و سعودی است که باید با درایت و هوشیاری مورد پژوهش قرار گیرد و با آنها واقع بینانه برخورد بشود.
4ـ امنیت منطقه
شرایط به وجود آمده پس از 11 سپتامبر اوضاع را به مراتب دشوارتر و خطرناک تر کرده و کارشناسان چندین دهه تنش در منطقه را پیش بینی می کنند. امّا با وجود تحمل صدمات و خسارات فراوان در دو جنگ خلیج فارس، دولت های منطقه خصوصاً ایران و عربستان با وجود تلاش های پراکنده ای که در این زمینه صورت گرفته و علی رغم عوامل نزدیک کننده و مشترکات بسیار، هنوز موفق به دستیابی به یک سیستم امنیتی کارآمد و مؤثر نشده اند. اگرچه علّت عدم حصول به این مهم، تا حدودی روشن است ولی دولت های منطقه باید با واقع بینی و آینده نگری و تکیه بر مردم و منافع و مصالح واقعی خود، تصمیم گیری کنند و اجازه ندهند، دخالت های دولت های خارج از منطقه آن هم به خاطر منافع استعماری، مانع از همکاری و تفاهم کشورهای منطقه در راستای منافع و حصول آرمان های واقعی آنها گردد.
ایالات متحده بزرگ ترین مانع برقراری امنیّت و حصول همکاری ها و ایجاد سیستم مطمئن در منطقه می باشد. زیرا لازم حضور قطعی و مؤثر، تسلط و به حداکثر رسیدن منافع این قدرت استعماری و استکباری وجود اختلاف، تنش و حتی جنگ دائمی و مستمر در منطقه است و به نظر می رسد در سیاست های خاورمیانه ای آمریکا برای چند ده آینده، درگیری ها و جنگ های متعددی پیش بینی شده است.
برقراری امنیّت و ثبات برای کشورهای منطقه، بعد از وقایع 11 سپتامبر، و بعد از دو دهه درگیری و تنش، یک ضرورت و نیاز حیاتی است. طبعاً در چنین شرایطی می توان به جبران عقب ماندگی ها پرداخته و با درایت و تدبیر به بهره گیری از امکانات و استعدادهای موجود پرداخت و در این رهگذر چهر کشورهای منطقه و موقعیت بین المللی آنان را دگرگون کرد.
ایران و عربستان با توسع همکاری های امنیّتی قادر می باشند از فشار غرب خصوصاً آمریکا برضد خود بکاهند. تهران می تواند عامل مهم تقلیل حساسیت ها و از بین بردن زمین توطئه ها و فتنه های غرب در منطقه باشد. از طرف دیگر عربستان نیز با نزدیکی به ایران می تواند بهانه ها و توجیه های حضور گسترده و دخالت های گوناگون ایالات متحده را به تدریج کاهش دهد و به این ترتیب مورد پشتیبانی بیشتر روشنفکران و جریان های مردمی قرار گیرد. تردیدی نیست که برخورداری از سیاست های فوق الذکر از نفوذ و سلط آمریکا در منطقه خواهد کاست و ثبات و امنیّت بیشتری را جایگزین شرایط فعلی خواهد نمود.
تقویت مناسبات عربستان با ایران می تواند در افزایش نفوذ و حیثیت و اعتبار این دولت در جهان اسلام مؤثر باشد و در این جهت وجه بین المللی عربستان ارتقاء پیدا می کند. از سوی دیگر می تواند در جهت آرام سازی نسبی مخالفین مخصوصاً شیعیان در داخل کمک کند، زیرا که به طور یقین عربستان تمایل بسیار دارد که برای بالا بردن ضریب امنیتی خود، دوستداران اعتقادی (شیعیان) و سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سراسر جهان و به ویژه در داخل کشور خود را آرام و موافق خویش گرداند. جمهوری اسلامی ایران تا حدودی قادر است این نقش را ایفا کند، اگرچه دولت سعودی نیز به نوبه خود اهرم های بسیار نیرومندی در منطقه و در سطح بین المللی، بر ضد ایران در اختیار دارد هر چند با شناخت دقیق آنها، می توان راه های کاهش تهدیدات و توطئه ها و خنثی کردن آنها را شناسایی نمود و در مواقع لزوم اقدام مقتضی را معمول داشت.
در نهایت تهدیدهای گسترد و برنامه های بلندمدت آمریکا برای منطقه، ضرورت همگرایی و نوعی همکاری را اقتضاء می کند، حتی این همکاری قادر است سرآغاز و منشأ شکل گیری وحدت و همگرائی در جهان اسلام شود.
5ـ مسئل فلسطین
دولت های سعودی و اسرائیل هر دو محصول سیاست های استعماری انگلیس بوده و با هدف ابزاری برای تداوم سلط بریتانیا بر منطقه و جهان اسلام، هریک به شکلی خاص، همزمان با فروپاشی امپراطوری عثمانی، به وجود آمده اند. از این رو مناسبات ویژه ای میان این دو دولت از ابتدای تأسیس تا کنون برقرار بوده است. هرکدام از آنها یکی از پایه های امپراطوری کهنسال بریتانیا در خاورمیانه و جهان اسلام، بوده اند و در طیّ موجودیت خود، خدمات فوق العاده ای به امنیت، منافع و ادام سلطه استعماری انگلیس، انجام داده اند.
با عنایت به سرّی بودن روابط طرفین و زمینه های فعّالیت ها و چگونگی تحقق آنها و همچنین مقابل قاطع و تهدیدآمیز آنان با انتشار اطلاعات و اسناد، طبعاً تحقیقات محدودی در این زمینه حداقل تاکنون صورت گرفته، ولی مواضع مشترک، اقدامات مشابه و پشتیبانی بی دریغ انگلیس و اصولاً اروپا و متعاقباً آمریکا از این دو دولت، گویای بسیاری از واقعیت هایی است که از بروز آن، بشدت امتناع می ورزند.
دولت سعودی در طول نیم قرن گذشته با سیاست ها و شیوه های خاصّی توانسته مانع از حلّ قضی فلسطین به نفع مردم آن سرزمین و اعراب بشود، و این موضوع همچنان معضل لاینحل منطقه، باقی مانده است. آمریکا و اروپا از این طریق سعی در متوقف کردن حرکت های ضد استعماری و اسلام گرا، نموده اند و دولت سعودی نقش مهم و بسیار تعیین کننده ای در این زمینه، داشته است.
اگر ایالات متحده، عربستان را به عنوان بازیگر اصلی مذاکرات اعراب و اسرائیل به رسمیت بشناسد آنگاه دولت سعودی اعتبار بیشتری در دنیای اسلام و منطقه کسب می کند و می تواند با بهره گیری از اعتبار به دست آمده برای توقف انتفاضه فلسطین و تثبیت اسرائیل استفاده نماید. آمریکا خواهان چنین موقعیت مهمی برای سعودی نیست، زیرا که در زمینه های دیگر صاحب نفوذ مضاعفی خواهد گردید، و با ثروت نفتی خود مشکلاتی را برای ایالات متحده، ایجاد خواهد نمود.
تجارب گذشته تأییدکنند نیاز مشترک دو طرف برای تعامل با قضیّ فلسطین است، اما عدم همکاری سعودی پس از قرارداد صلح اسلو به دلیل این است که این دولت شاهد یک جانبه گرایی و حمایت افراطی از اسرائیل و بی علاقگی به نظرات و موقعیت این دولت در منطقه می باشد. طرح امیرعبدالله ولیعهد عربستان کاملاً در جهت منافع مشترک آمریکا ـ اسرائیل ـ سعودی بود، ولی چون رژیم اسرائیل در فشار ناشی از انتفاضه قرار داشت در ابتدا طرح مزبور را پذیرفت، امّا برای اینکه هیچ گونه امتیازی به فلسطینی ها نداده باشد، پذیرش اوّلی خود را پس گرفت. تردیدی نیست که دولت سعودی خود به خوبی می دانست که سرنوشت طرح چه می شود، ولی برای پاسخ گویی به فشار مسلمانان و اعراب یک حرکت سیاسی و تبلیغاتی انجام داد، بهرحال مسأل فلسطین مشکل جدّی روابط آمریکا و عربستان سعودی است، زیرا دولت آمریکا تحت فشار صهیونیسم، و دولت سعودی تحت فشار مسلمانان قرار دارند. اگرچه طرفین سعی می کنند که منافع عظیم حاصل از مناسبات دوجانبه را خدشه دار ننمایند.
در سال های اخیر کتاب هایی پیرامون روابط پیچید آل سعود با سازمان فراماسونری، تشکیلات صهیونیسم و سازمان های اطلاعاتی MI6 (ام. آی. 6) و اینتلیجنت سرویس انگلیس و سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد منتشر شده که افشاگر گوشه ای از واقعیت های موجود می باشد.
انتشار این اطلاعات بعضاً به دلیل رقابت ها و اختلاف مواضع دولت ها و یا تسویه حساب های گروهی و شخصی برخی از گردانندگان دستگاه های ذیربط می باشد.
معضل فلسطین و سلط جباران اسرائیل و حمایت بی حد و مرز آمریکا، افکار عمومی جهان اسلام خصوصاً مردم خاورمیانه را به شدت حساس و نگران کرده است. به گونه ای که دولت سعودی علیرغم روابط ویژه و پنهانی با صهیونیزم و آمریکا، برای حفظ موقعیت خود در میان مسلمین ناگزیر به موضع گیری بر ضد اسرائیل شده است.
تهران می تواند در چهارچوب سازمان کنفرانس اسلامی و روابط دو جانبه در قضی فلسطین همکاری های سیاسی، تبلیغاتی، خدماتی و پشتیبانی سازنده ای داشته باشد. شرایط فعلی منطقه و روابط سرد آمریکا ـ سعودی در این برهه از زمان اجاز چنین اقدامی را می دهد و نتیج آن می تواند اثرات تعیین کننده ای در اوضاع و احوال خاورمیانه داشته باشد.
22- پیوندهای نظامی آمریکا و عربستان
هرگونه فشار بر دولت اسرائیل در این مقطع می تواند در تعدیل فشار به ایران و سعودی مؤثر و در ارائ سیاست های کلان آمریکا در این منطقه ایجاد تردید نماید، و در همین حال اثرات مثبتی برای کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران داشته باشد. غرب و به ویژه آمریکا از نزدیک شدن دیدگاه های دو کشور در مسائل خاورمیانه و از جمله فلسطین بسیار نگران می باشند و به همین دلیل سازمان های یهودی و صهیونیستی برای فاصله انداختن میان ایران و سعودی از یک طرف و ایجاد شکاف و تعمیق اختلافات میان آمریکا و سعودی از سوی دیگر، سعی فراوانی دارند.
«دولت آمریکا به دلیل موقعیت عربستان و نقش محوری این کشور در منطقه و منافع مشترکی که بین دو کشور وجود دارد همواره تلاش کرده است از اتخاذ تصمیمی که به روابط دو کشور، خدشه وارد سازد، خودداری کند.
«جرج بوش هنگامی که دریافت حمله به عربستان در محافل تبلیغاتی آمریکا شدت یافته است، شخصاً برای مهار این حمله ها مداخله کرد و دو هفته پس از عملیات 11 سپتامبر در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: عربستانی ها در همکاری با ما قصوری نداشته اند و من گفتگوهای سازنده ای با سعود فیصل وزیر امور خارجه عربستان انجام داده ام. ولی لابی یهودی ها و صهیونیست ها بر ضد عربستان تداوم یافت و حتی گروه دفاع از یهودیست (جی، دی، ای) طرحی را برای انفجار مسجد ملک فهد در ایالت کالیفرنیا تدارک دید، که پلیس فدرال آمریکا این طرح را پیش از اجرا کشف و خنثی کرد و نمایند گروه مذکور را در کالیفرنیا دستگیر کرد.»(40)
به این ترتیب عربستان در موقعیتی است که می تواند با تهران مناسبات و همکاری بیشتر در قضی فلسطین برای پاسخ گویی به فشارهای همزمان بلوک غرب و جهان اسلام، داشته باشد و از این موقعیت باید بهره گیری شود.
6 ـ وابستگی نظامی و امنیتی
روابط و همکاری های نظامی، امنیّتی و اطلاعاتی آمریکا و سعودی از ده 0591 آغاز شد. درواقع مهمترین و حساس ترین بخش مناسبات دو کشور در همین نوع روابط خود را نشان می دهد. اگرچه کمتر در محافل رسمی و غیررسمی در این زمینه صحبت می شود، امّا شکی نیست که شکل گیری، سازمان دهی، آموزش، تجهیز و مدیریت ارتش، دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی عربستان، توسط ایالات متحده تأثیر زیادی در توسعه و تحکیم روابط دو کشور و همچنین در سطح منطقه پی آمدها و چالش های زیادی را به دنبال داشته است.
عربستان بزرگ ترین خریدار سلاح و استفاده کننده از کارشناسان و مستشاران آمریکایی در جهان است که چندین پایگاه مهم نظامی به نیروهای هوایی، دریایی و زمینی آن کشور در اختیار آمریکا می باشد. به طوری که موضوع پایگاه های مزبور به تدریج به یکی از مسائل حاد برای دولت سعودی تبدیل شده است. زیرا نسل جوان و تحصیل کرد عربستان خصوصاً پس از تهاجم آمریکا به افغانستان و تصرف عراق، در سطح وسیعی با حضور و نفوذ نیروهای نظامی آمریکا در این کشور مخالفت می کنند. استفاده از پایگاه های مستقر در عربستان برضد یک کشور مسلمان دیگر، و احتمال تکرار آن از جمله مسائلی است که در خط مشی و رابط این کشور با آمریکا تأثیرگذار می باشد.
«دو کشور دیدگاه های متفاوتی نسبت به روابط دفاعی خود دارند. عربستان خواستار حضور نظامی آمریکا در این کشور و منطقه، در صورت وجود حمله به این کشور است، درحالی که آمریکا مایل است عربستان این همکاری را به سایر حوزه ها گسترش دهد. مردم مایل به چنین همکاری خصوصاً در مواردی مثل حمله به کشورهای منطقه (نظیر افغانستان و عراق) نیستند.
آمریکا درآمد سرشاری از فروش تسلیحات به عربستان داشته و فعالیت های نظامی فراوانی با هزین عربستان داشته است، و این کشور نیز سنگینی این هزینه ها را بر دوش جامع خود به خوبی احساس می کند.»(41)
روابط دو کشور پس از 11 سپتامبر
وقایع 11 سپتامبر منشأ تحولات قابل توجهی در صحن بین المللی و سیاست جهانی آمریکا شد، ازجمله روابط دو کشور و جایگاه و موقعیت سعودی در واشنگتن دچار دگرگونی گردید. هرچند که دولت سعودی به علت نیاز جدّی به حمایت و وابستگی به ایالات متحده سعی در کنترل و محدود کردن آثار این تحول دارد، امّا روند جریان ها به گونه یی است که گویا در یک طراحی همه جانبه حتی موجودیت دولت خاندان سعود نادیده گرفته شده است.
در 21 سپتامبر 1002، امیرعبدالله تصمیم گرفت شخصاً برای حمایت از آمریکا اقدامی ملموس انجام دهد لذا طبق دستور وی 9 میلیون بشکه نفت به ایالات متحده حمل گردید و این اقدام در شرایطی به عمل آمد که، قبلاً در اجلاس اوپک دولت سعودی متعهد شده بود که میزان تولید نفت خود را برای پشتیبانی از بهای نفت کاهش دهد. به هر حال روزانه 005 هزار بشکه نفت به آمریکا صادر شد، این تولید مازاد منجر به کاهش 8 دلاری قیمت هر بشکه نفت خام در بازار جهانی شد. طبعاً مصرف کنندگان آمریکایی از نتیج این اقدام سود زیادی بردند. مقامات دولت سعودی هیچ گونه توضیحی دربار این اقدام ضد اوپک خود ندادند.
این اقدام در راستای مناسبات استراتژیک و عمیق دو کشور انجام و نشان همبستگی و وفاداری سران سعودی به آمریکا بود. اگرچه همزمان، اقدامات و تبلیغات و انتقادهای شدید مقامات آمریکایی ضد سعودی، عملاً ناسپاسی و بی مهری در قبال اقدام دوستانه سعودی ها را، به خوبی نشان داد.
از آنجا که چندتن از شرکت کنندگان در وقایع 11 سپتامبر تبعه سعودی بودند، رسانه های آمریکا و سیاستمداران آن کشور، دولت سعودی را به خاطر حمایت مالی از تشکیلات بن لادن و حکومت طالبان و فراهم آوردن تسهیلات و تمهیدات لازم برای آنها و گروه القاعده، مورد شدید ترین حملات سیاسی و تبلیغی قرار دادند. برای مقامات عربستان این اقدامات و انتقادات بسیار ناراحت کننده و غافلگیر کننده بود. در 03 سال قبل به دلیل تحریم نفتی غرب به سبب حمایت از اسرائیل توسط اعراب، نظیر چنین وضعیتی با شدت کمتری، اتّفاق افتاد، زیرا با تصمیم مشترک اعراب صادرات نفت قطع و قیمت آن ناگهان چهار برابر شد. امّا در وقایع 11 سپتامبر، عربستان و سایر کشورهای عربی و مسلمانان به شکل مستقیم و رسمی نقشی نداشتند که این چنین مورد حمله و انتقاد قرار گیرند.
بعد از وقایع 11 سپتامبر نوعی دوگانگی در رفتار دولت سعودی مشاهده می گردد. از طرفی در داخل، افراطیون به شدت سرکوب می شوند و از سوی دیگر در خارج همان گروه ها با نوعی حمایت ضمنی برخوردار می شوند که در نهایت به نفع گروه های به اصطلاح تندرو است. سیاستمداران و کارشناسان آمریکایی بر این باورند که روابط دو کشور در سال های آتی با توجه به حجم چند میلیارد دلاری معاملات دو کشور و پیوندهای نظامی ـ امنیتی مورد چالش های جدی قرار خواهد گرفت. در حال حاضر اختلافات موجود ناشی از نحو برخورد با ایران و عراق، مواضع انعطاف ناپذیر اسرائیل، گسترش موج ضد آمریکایی در عربستان و تهدید به دموکراتیزه کردن دولت های منطقه از جمله عربستان می باشد.
«آیند حضور نظامی آمریکا در عربستان یکی دیگر از مسائل مهمی است که باید به آن توجه شود. آمریکایی ها خواهان تداوم استفاده از پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در جنوب ریاض هستند. وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) مرکز فرماندهی خود را در آن جا احداث کرده است و برای انجام عملیات جنگی در افغانستان و همچنین هماهنگی فعالیت های نظامی در سراسر خلیج فارس از آنجا استفاده می کنند. در این پایگاه 5 هزار نیروی آمریکایی حضور دارند که تعداد زیادی از آنها متعلق به نیروی هوایی هستند.
مقامات آمریکایی و تحلیل گران سیاسی اظهار می دارند که خاندان سعودی توانایی کنترل تغییرات سریعی را که در سال های آینده در این کشور به وقوع می پیوندد، نخواهند داشت و راه حلی که آنها پیشنهاد می کنند این است که سعودی ها باید رفرم های داخلی را در اسرع وقت انجام دهند. زیرا ثبات آیند عربستان به انجام اصلاحات، بستگی دارد. امّا وقایع 11 سپتامبر مسائل جدیدی را به وجود آورد.»(42)
3ـ1ـ تحوّل در روابط دو دولت
نگاه دو کشور به یکدیگر و اهداف هریک از آنها در سیاست خارجی پس از اتفاقات 11 سپتامبر دستخوش تحوّل و دگرگونی شد. بنحوی که گویا روابط دو کشور را باید از نو بررسی و تحلیل کرد.
اهداف کلان آمریکا در خاورمیانه، تغییر جغرافیای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای منطقه، تسلط یک جانبه و تحمیل نظام های سکولار و دست نشانده برای تسلط بر منابع نفت و گاز و از میان بردن اسلام سیاسی و ضد سلطه، پرسش های زیادی را به وجود آورده است. آیا عربستان به شکل فعلی قادر به ابقاء خود می باشد و یا تجزیه می شود؟ آیا نظام سلطنتی همچنان به حکومت خود ادامه می دهد یا به نظامی لائیک تغییر هویت می دهد؟ آیا دولت عربستان در مقابل اشغال عراق و ادام جنایات اسرائیل همچنان بی تفاوت و خنثی می ماند یا موضع ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی اتخاذ خواهد کرد؟ و به قول بوش آیا به رغم مبارزه با بعضی از کشورها؛ سعودی ها باز هم در کنار آمریکا خواهند بود؟ آیا جریان صدور نفت بدون هیچ گونه تغییری تداوم خواهد داشت و یا تحریم نفتی دیگری واقع می شود؟ آیا عربستان از گروه ها و جریان های اسلامی حمایت و به آنها کمک مالی خواهد کرد، یا برای جلب رضایت آمریکا ارتباط خود را با این گونه جمعیت ها، حتی مؤسسات تبلیغی و فرهنگی که مورد مخالفت ایالات متحده می باشند، قطع خواهد کرد؟ و سوالات بسیار دیگری که برای بسیاری از ناظرین و تحلیل گران سیاسی مطرح می باشد. هریک از این گونه سوالات آثار و پی آمدهای متعدد و متنوع دارند که به نوب خود منشأ تغییرات و تحوّلات مهم دیگری می باشند.
تحولات بین المللی و منطقه ای موجب دیدگاه های متفاوت و گاه متضاد نسبت به مسائل منطقه و جهان اسلام شده است. دو طرف ارزیابی یکسانی از قضایا ندارند، مثلاً در مورد ایران به طور جدّی، عربستان خواستار روابط دوستانه با ایران است، در حالی که آمریکا همچنان ایران را ضعیف شده و وابسته می خواهد و به همین دلیل آن را برای منافع خود تهدید برمی شمارد و به طور مستمر بر ضد آن توطئه و تحریک می کند. دولت سعودی، صدام ضعیف شده و در حال تحریم را دیگر خطری نمی دانست، درحالی که آمریکا مصمم به حمله و سرنگونی صدام و رژیم بعثی عراق بود و بالاخره این اقدام را هم انجام داد. این گونه اختلاف ها و بعضاً تضاد منافع، آینده مناسبات دو کشور را در هاله ای از ابهام قرار داده است.
«والتر اسلوکامب» مشاور وزیر دفاع در دولت بیل کلینتون(43) در این باره می گوید: عربستان و آمریکا دارای «فرهنگ سیاسی متفاوت هستند و از سوی دیگر هر طرف با زبانی کاملاً بیگانه با دیگری سخن می گوید، دولت بوش و دولت عربستان تمایل دارند که به نوعی بر اختلافات فی مابین سرپوش بگذارند . این درحالی است که آنها در بسیاری از مسائل اختلاف نظر دارند. بسیاری از این تفاوت های حل نشده همچنان باقی خواهد ماند و حل این مسائل مستلزم تغییراتی در دیدگاه ها و سیاست های دو طرف است. مناسبات طرفین مبتنی بر ارزش های مشترک نیست، بلکه متکی بر منافع مشترک و منافع مشترک طرفین، امنیّت و نفت است.»(44)
مقامات آمریکایی از اینکه ظواهر اسلامی و بعضی احکام و حدود آن نظیر ممنوعیت شرب خمر، رعایت حجاب برای زنان، توجه به مساجد و قرآن و حج توسط دولت سعودی پشتیبانی می شود، اظهار نگرانی می کنند، زیرا این گونه اقدام ها مانع نفوذ و تسلط کامل فرهنگ آمریکایی ـ اروپایی بوده و حتی تقویت کنند روحی اسلامی و مقاومت در مقابل سلط آنان می باشد. به همین سبب یکی از اهداف جدّی آمریکا برای آیند خاورمیانه، تغییر برنامه های آموزشی، فرهنگی و رواج فرهنگ سکولار غربی در این کشورها است. پس از اشغال افغانستان در سال 08 و سپس تصرف عراق در سال گذشته و همچنین در شیخ نشین قطر عملاً این تغییر در برنامه های آموزشی و رسانه ای را شروع کرده اند. هدف نهایی تغییر هویت اسلامی ملت های منطقه برای شکستن روحی مقاومت دینی و از بین بردن فرهنگ جهاد و شهادت است.
با توجه به این واقعیت ها و تغییرات پس از 11 سپتامبر روابط دو کشور، استحکام گذشته را ندارد و رسانه های آمریکایی به اختلافات فیمابین و ضعف های موجود در عربستان، دامن می زنند و مقامات سعودی از این وضعیت بسیار نگرانند. زیرا احتمال دارد نزدیک به هفتاد سال سرمایه گذاری عظیم برای حفظ موجودیت نظام سلطنتی
آل سعود، ناگهان بی اثر گردد و پایه های حکومت پادشاهی فرو ریزد، در حالی که جایگزینی برای حفظ و صیانت از آن وجود ندارد.
معمولاً رهبران عربستان تمایلی به بازگو کردن و اطلاع رسانی مسائل داخلی خود و مناسبات با آمریکا ندارند. امّا پس از 11 سپتامبر 1002 م، وضع بحرانی شده، دولت و اتباع سعودی به شدت آماج هجمه و انتقادات تند قرار گرفته و متهم به خودکامگی، فساد، کمک به تروریسم شده اند، به همین خاطر دولت سعودی تصمیم گرفته است آشکارا دربار این مسایل سخن بگوید.
در این جنگ تبلیغاتی که می رفت اسرار زیادی فاش شود و منافع بی شمار ایالات متحده در موضع خطر قرار گیرد، ناگهان طرفین تصمیم بر تغییر روند جریان و توقف ارائ اتهامات متقابل، گرفتند. امیرعبدالله که به علت بیماری شدید و مزمن ملک فهد، عملاً ادار امور کشور را در اختیار داشت، بهتر از هر کس دیگری با تسلط و درایت خاصّی توانست، مسیر جریان را به خوبی تغییر دهد.
امیر عبدالله در اوج بحران مناسبات دو کشور اظهار داشت: «پرزیدنت جورج. دبلیو. بوش شخصاً با من تماس گرفته و مراتب خشم و عدم رضایت خود از انتقادهای مطروحه علیه عربستان سعودی در رسانه های عمومی آمریکا، ابراز داشته است.» وسایل ارتباط جمعی آمریکا، دولت پادشاهی سعودی را به خودکامگی، فساد، تعصب مذهبی و عدم همکاری با تحقیقات در زمین
سوء قصدهای تروریستی سپتامبر و شبکه های مالی تروریستی متهم کردند. عبدالله به ایراد سخنانی آشتی جویانه و مسالمت آمیز بسنده نکرد، بلکه پذیرفت که روابط عربستان و آمریکا به سبب سیاست ها و اقدامات اسرائیل و قضیه فلسطین دچار بحران شده است.
سخنان و نظرات فوق خود گویای شدت بحران در روابط دو کشور پس از حوادث ماه سپتامبر 1002 م بود. عبدالله در نامه خود خطاب به رییس جمهور آمریکا که روزنام «الحیات» آن را عیناً نقل کرد، می نویسد: «از این پس شما در پی منافع خودتان، و ما به دنبال منافع خودمان خواهیم بود. شما به راه خودتان خواهید رفت و ما به راه خودمان.»
قطعاً تاکنون هیچ یک از مقامات بلندپایه سعودی، رییس جمهور آمریکا را با این عبارات صریح مورد خطاب قرار نداده اند؛ با توجه به وابستگی متقابل دو کشور و پیوند نفت و امنیت عبارات به کار برده شده در نام مزبور فوق العاده است و این سوال را به ذهن متبادر می سازد که آیا ولیعهد عربستان قصد دارد رشت وابستگی فیمابین را پاره کند؟ با در نظر گرفتن مجموع جوانب مربوطه به نظر نمی رسد پاسخ مثبت باشد.
دو دولت در نیم قرن گذشته از سیاست ثابت پشتیبانی از منافع یکدیگر پیروی کرده اند، اما تردیدی نیست که طرفین حداقل به این باور رسیده اند که در مناسبات دو کشور و تداوم پس از تحولات 11 سپتامبر آن مشکلات جدی بروز کرده است.
تصور مقامات آمریکایی این است که اگرچه عربستان مدت ها دوست و متحد آمریکا بوده است، امّا از هنگام وقایع 11 سپتامبر به طور جدی نگران وضع مدارس و مؤسسات اسلامی در سراسر جهان می باشد. زیرا این مراکز با حمایت مالی و هدایت عربستان به شاگردان خود تعلیم می دهند و به آنها می آموزند که ارزش غیرمسلمانان از ارزش مسلمانان کمتر و معیارهای فکری در زندگی آنها باطل و انحرافی است و برای آنان که مسلمان نیستند دو راه بیشتر باقی نیست، یا باید اسلام آورند و یا اینکه مسلمانان باید با آنها بجنگند!
به این ترتیب سوء ظن و عدم اطمینان طرفین به یکدیگر فزونی پذیرفته و تنش و تهدید در سروابط فیمابین باعث بروز وضع جدیدی در مناسبات دو کشور و در نتیجه باعث تحوّل و تغییر در اوضاع و احوال منطقه و حتی جهان اسلام خواهد شد. انعطاف پذیری بیش از حدّ در مقابل خواسته های آمریکا، سرانجام دستگاه مذهبی عربستان را خشمگین خواهد نمود و این مهم باعث خواهد شد که گروه های مخالف سرکوب شوند و حملات خشونت آمیزی را بر ضد حکومت سعودی ترتیب دهند. به همین علت در صورت بروز ناآرامی ها، حیات و پویایی تأسیسات نفتی کشور به خطر خواهد افتاد و این وضع موجب تغییر و تحوّل ناخواسته در وضعیت خانواد سلطنتی خواهد شد.
البته نباید از یاد برد که خاندان سعودی در بیش از هفتاد سال گذشته فراز و نشیب های بسیار و توطئه های فراوانی را پشت سر گذاشته و تجرب زیادی در مقابله با بحران ها کسب کرده اند و به دلیل ثبات نسبی مدیریت، قادر به استفاد مطلوب از فرصت ها و حفظ بقا و موجودیت خود هستند.
دولت سعودی در سال های آینده با مسائل متعدد و پیچیده ای دست به گریبان خواهد بود، مسائلی که می تواند مشخص کننده رابط این کشور با آمریکا باشد. در صورت اعمال فشار بیش از حد، سعودی ها از خود مقاومت نشان خواهند داد و همین امر می تواند تمام تلاش های آمریکا را در جهت هماهنگی با کشورهای منطقه و روابط استراتژیک با این کشور بی اثر سازد.
3ـ2ـ تحوّل در قضی فلسطین
از جمله تحولات مهم پس از 11 سپتامبر، موضع گیری آمریکا و سعودی در رابطه با وضعیت فلسطین است. تنش بی سابقه در مناسبات دو کشور با تشدید جنایات اسرائیل در سرزمین های اشغالی و حمایت ایالات متحده از کلی اقدامات آن رژیم غاصب، آغاز شد.
دولت آمریکا به دلیل موقعیت عربستان و نقش محوری این کشور در منطقه و منافع مشترکی که این دو کشور دارند، همواره تلاش کرده که رضایت سعودی ها را جلب کند، ولی دخالت سازمان ها و عوامل یهودی و صهیونیستی و لابی اسرائیل بر ضد عربستان همچنان تداوم یافته است.
سازمان «آیباک» که مسئولیت سر و سامان دادن به روابط و امور خارجی یهودیان آمریکا را به عهده دارد، بررسی های وسیعی دربار کلی موضع گیری های عربستان به ویژه پس از 11 سپتامبر انجام داد و آنها را در نهایت جمع بندی نمود و سپس بر آن شد که طرحی سیاسی ـ تبلیغاتی برای تخریب مناسبات آمریکا ـ سعودی تهیه کند.
هدف از این طرح که توسط چند تن از کارشناسان و مسئولان وزارت خارجه آمریکا تدوین گردیده است، معرفی عربستان به عنوان کشوری است مخالف با مواضع اسرائیل که هدف آن ایجاد مانع بر سر راه روند صلح خاورمیانه می باشد و از فلسطینی ها حمایت می کند و رسانه های آن بر ضد اسرائیل موضع گرفته اند. این موضع با رویکرد دولت ایالات متحده در ارتباط با خاورمیانه، ظاهراً مغایرت دارد.
تهیه طرح مزبور دال بر آن است که شخصیت های یهودی هر موضعی را که توسط عربستان اتخاذ می شود، خنثی می کنند و حتی آن را به زیان دولت عربستان تغییر می دهند.
23- نقش انقلاب اسلامی در تحولات خاورمیانه
«دولت آمریکا در راستای تمرکز سیاست های خاورمیانه ای در جهت منافع اسرائیل فشار بر عربستان را برای اجرای مصوبات هلسینکی و تحمیل راه حل مورد نظر خود، تشدید نموده و بر آن اصرار دارد.»(45)
یکی از کارشناسان سیاسی آمریکا به نام «مارتین ایندایک» نوشت: «چرا از عربستان نمی خواهیم که در برابر به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین توسط آمریکا، اسرائیل را به رسمیت بشناسد، چرا در برابر دعوت عرفات به کاخ سفید، عربستان شارون را به دیدار از این کشور دعوت نمی کند؟! چرا آمریکا از رسانه های فلسطینی می خواهد با اسرائیل خصومت نورزند، ولی همین درخواست را از رسانه های عربستان که در جهان عرب سیطره دارند و دشمنی با آمریکا و یهودیان را در سر لوح کار خود قرار داده اند به عمل نمی آورد.؟»
محافل یهودی ـ صهیونیستی و همچنین سازمان های اطلاعاتی ـ امنیتی اسرائیل در تحلیل های خود موضع گیری های عربستان را نتیجه فشارهای داخلی، منطقه ای و جهان اسلام در جهت حمایت از فلسطینی ها و مخالفت با اسرائیل برشمرده و اظهار عقیده می کنند که دولت آمریکا باید با این مواضع عربستان برخورد کنند. در حالی که منافع کلان آمریکا ایجاب می کند که در این زمینه با عربستان اصطکاک و درگیری نداشته باشد.
اهدافی که یهودیان بر ضد عربستان دنبال می کنند بر دولت ایالات متحده پوشیده نیست ولی به هیچ وجه آنها را در راستای منافع و مصالح
دو جانبه و منطقه ای و بین المللی خود، نمی داند تا به تحلیل ها و مواضع آن ها، جام عمل بپوشاند.
به هر حال موضوع پیچیده به نظر می رسد ولی قرائن نشان می دهد دولت آمریکا به تدریج به نفع یهودیان و اسرائیل و بر ضد عربستان در زمینه های مورد توجه آنان موضع گیری و اقدام خواهد کرد.
بحث های مربوط به تغییر جغرافیای سیاسی و اقتصادی خاورمیانه و ارائه طرح خاورمیان بزرگ، دموکراتیزه کردن دولت های منطقه حتی عربستان، تسلط کامل بر نفت و در اختیار گرفتن منابع آن برای جلوگیری از فشارهای بعدی کشورهای صادر کنند نفت، نشانه یی از این تمایل ایالات متحده، می باشد.
3ـ3ـ چالش در مسائل منطقه
سیاستمداران و کارشناسان پیش بینی می کنند که روابط آمریکا و عربستان در سال های آتی پیرامون مسائل مختلفی از جمله روابط با همسایگان، امنیت منطقه، دفاع از اسلام و حتی ایجاد اصلاحات و رفرم هایی در داخل کشور دچار چالش های فرساینده مشکل آفرین خواهد شد.
اختلاف به وجود آمده در مورد روابط با ایران و چگونگی برخورد با اوضاع عراق پس از سقوط صدام، انعطاف ناپذیری در سیاست های داخلی عربستان و آیند حضور نظامی آمریکا، از جمله مسائلی است که می تواند مناسبات دو کشور را دچار تحولات مهمی نماید.
مقامات آمریکایی در مورد ثبات سیاسی آیند عربستان و ایجاد تغییرات مورد نظر آنان و این که آیا حکومت عربستان هنوز دارای میزانی از ثبات است که به عنوان شریکی قابل اعتماد در منطقه برای آن کشور در سال های آینده باقی بماند؟ و همکاری آن کشور با آمریکا در مورد مسائل منطقه و نفت؛ ابهامات زیادی دارند.
ملک عبدالله دارای دو دیدگاه در روابط با آمریکا است. از یک طرف در ظاهر به عنوان متحد به آن کشور وابسته است و از سوی دیگر با منازعه و جدال در بین اعضای خاندان سعودی روبرو است. جدال بر سر این موضوع است که آیا حضور نظامی آمریکا از لحاظ امنیتی برای عربستان منافعی در بردارد یا خیر؟
مقامات آمریکایی می گویند ملک عبدالله از اقتدار مذهبی زیادی در عربستان برخوردار است. و از این نفوذ معنوی خود برای حمایت از بنیادگرایان اسلامی استفاده می کند و این مسأله ای است که آمریکایی ها به شدت از آن ابراز نگرانی کرده اند.
امیرعبدالله در مصاحبه ای که در فروردین ماه 1831 انجام داد به محدودیت هایی که در جامع عربستان حاکم است اشاره و عنوان کرد: «کشور ما جایی است که قرآن، سازمان ها و قوانین ما را شکل می دهد.
بر اساس تعلیمات قرآن، مصرف مشروبات الکلی، رانندگی زنان، نشان دادن چهر آنان و همچنین اعمالی از این قبیل، نهی شده است. از سوی دیگر خان خدا و مسجد پیامبر در کشور عربستان قرار دارند، اینها به ما امکان می دهد که کارهای بزرگی، انجام دهیم. عقیده و فرهنگ ما نیز نشأت گرفته از قرآن است.
سعودی ها به دلائلی سال ها تلاش و تظاهر کردند که به دیگران بگویند دو کشور آمریکا و سعودی هیچ اختلاف نظری ندارند و شاید در عالم هیچ کشوری مانند عربستان دارای پیوند و منافع مشترک با ایالات متحده نمی باشد، در حالی که بعد از 11 سپتامبر آمریکایی ها اصرار دارند که ثابت کنند دو کشور وضعیت کاملاً متفاوتی دارند. هر یک دارای ارزش های ویژ ه ای است که از آنان حمایت می کند. اخیراً گفته شد که طرفین دو فرهنگ سیاسی کاملاً متفاوتی دارند و هر یک با زبان و فرهنگ و منافع خود با دیگری سخن می گوید.!
از جمله مسائل مورد اختلاف، تحلیل استراتژیکی از اوضاع و احوال خاورمیانه است. عربستان به نوعی تنش زدایی با کشورهای منطقه از جمله ایران را پی گیری می کند، در حالی که آمریکا تمایلی به نزدیکی و مودت عربستان با همسایگان خود خصوصاً ایران را ندارد. زیرا ایران را همچنان به عنوان تهدیدی برای منافع منطقه یی خود می شناسند.»(46)
روابط آمریکا و عراق
روابط آمریکا وعراق در مقاطع مختلف، آثار متنوعی برای ایران داشته است.
در جریان جنگ جهانی دوم (1945-1939)، موقعیت خاص عراق مورد توجه آمریکا قرار گرفت، به طوری که در سال 1942 این کشور مشمول مقررات دریافت وام واقع شد و تسلیحات مورد نظر و نیاز اتحاد شوروی در جریان جنگ و پس از آغاز نبرد بین آلمان نازی و شوروی، در بندر بصره تخلیه می شد.
در طی سال های جنگ که همسویی کامل میان رهبران انگلیس (سر وینستون چرچیل) و آمریکا (فرانکلین دلانور روزولت) وجود داشت، نامه هایی میان آنان در مورد منافع متقابل نفتی در عراق و عربستان مبادله شد و به دنبال آن با ارتقاء سطح مناسبات، مسافرت مقامات عراق به آمریکا و روابط ویژه دو کشور آغاز شد.
فرآیند گسترش روابط، فروش تسلیحات، پرداخت وام و تبادل هیأت های عالی رتبه به اندازه ای تشدید یافت که لندن ضمن اعتراض های صریح به واشنگتن، خواستار روشن شدن مواضع ایالات متحده در خصوص یادداشت تفاهم فیمابین در مورد عراق گردید. آمریکا درصدد پیاده کردن یک پروژه وسیع راهبردی بود که با منافع بریتانیا لزوماً تجانسی نداشت و این نگرانی به وجود آمد که واشنگتن به تدریج و با ظرافت جای انگلیس را در عراق، نظیر آنچه که در ایران و عربستان، عمل کرده بود، بگیرد و لندن را در منطقه منزوی سازد.
آمریکا با بهانه نگرانی از حمله احتمالی شوروی و اشغال عراق و یا احراز قدرت به وسیله کمونیست ها و همچنین به بهانه تقویت ارتش و کمک به آموزش نیروهای نظامی پیمان ناتو، نسبت به فروش سلاح و اعزام مستشار و کمک های فنی و اطلاعاتی به عراق اقدام و با معاضدت دولت سلطنتی ملک فیصل دوم، عملا زمام امور آن کشور را قبل از کودتای عبدالکریم قاسم در 1337 (1958م) که شرح آن در فصل قبلی مورد مداقه قرار گرفت، بدست گرفته و قدرت واقعی را قبضه نمود.(47)
در نیمه دوم دهه 1960م، دیپلماسی آمریکا در مورد عراق با روی کار آمدن حزب بعث و ریاست جمهوری حسن البکر و معاونت صدام حسین تکریتی، موفق گردید که با کمک به امضای قرارداد الجزایر 1975م میان شاه و صدام (که با میانجی گری بومدین رئیس جمهور الجزایر انجام گرفت) و عادی شدن مناسبات بغداد با کشورهای اقمار خود و تشویق آنها به عدم همکاری با فلسطینی ها در دهه 1350 به کامیابی بزرگی نایل آید.
در این دوران که عراق روابط عادی با همسایگان خود را پی گیری نمود، ایالات متحده اقدامات واقع بینانه این دولت را تشویق و ترغیب نمود و برای گسترش این مناسبات زمینه سازی می کرد.
1ـ انقلاب اسلامی ایران نقط عطف روابط آمریکا و عراق
انقلاب اسلامی ضرب سنگینی به سیاست های راهبردی آمریکا در منطقه، خصوصاً به منافع اسرائیل و اقمار ایالات متحده وارد نمود. بعد مذهبی انقلاب، به ویژه شیعی بودن آن، زمین گسترش و تحکیم مناسبات آمریکا و اسرائیل و همکاری های استراتژیک دو کشور را فراهم ساخت. به گونه ای که احساس ناآرامی هم منطقه را فرا گرفت و اتحاد نانوشته ای میان آمریکا و کشورهای حاشی خلیج فارس، اسرائیل و عراق بر ضد جمهوری اسلامی ایران، به وجود آمد.
در این شرایط صدام تکریتی، مأمور اجرای سیاست های جدید آمریکا در منطقه طیّ مدت 52 سال گردید. مأموریتی که سرانجام تا سرنگونی او پس از ربع قرن خدمت به سلط آمریکا خاتمه یافت. در این دوران، قدرت به طور کامل در اختیار صدام قرار داشت و امکانات مالی، برای او فراهم گردید. روابط و همکاری با شوروی به تدریج کاهش یافت و در مقابل حکومت صدام با اسرائیل مخفیانه، همکاری های استراتژیک برقرار نموده و یا گسترش داد.
2ـ جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران
جنگ هشت ساله دو کشور که از سوی حکومت بعثی صدام تحمیل شد، زمینه ها و پی آمدهای بسیار گسترده ای داشت. تاکنون مطالب و تحقیقات زیادی پیرامون آن جنگ، ارائه شده است. آنچه در این نوشته مورد بررسی قرار می گیرد درواقع تداوم آن جنگ است که تجلی آن در جریان اشغال کویت یعنی جنگ دوم خلیج فارس و در نهایت تهاجم آمریکا به عراق و اشغال خاک آن کشور و سرنگونی حکومت صدام، مشاهده گردید.
بسیاری از آمریکائیان، حمله عراق به ایران را براساس معیارهای توازن قدرت ارزیابی کردند. احتمال ضعیفی وجود داشت که عراق بتواند سرزمین ایران را اشغال نظامی کند. امّا می توانست موجب تزلزل و دلمشغولی ایران بشود. درواقع فلسف به راه انداختن جنگ این بود که دو کشور مسلمان و دارای امکانات بالقوه صنعتی فراوان و پتانسیل نیرومند اقتصادی، فرهنگی، تضعیف گردید و در مقابل اسرائیل از هر نظر فلج شوند.
در ژانویه 1891 (دی 9531) جیمی کارتر(48) رییس جمهور وقت آمریکا طی سخنرانی در مورد آثار و تبعات جنگ که در آن هیچ گونه تمایلی به پایان جنگ مشاهده نمی شد، با پیروزی قاطع هریک از دو طرف نیز مخالفت کرد و آن را به ضرر ثبات منطقه برشمرد.
در این شرایط ایالات متحده به بهان حفظ امنیت صدور نفت و دفاع از دوستان خود با نیروی نظامی و امکانات گسترده و پایگاه های متعددی که در منطقه داشت، خود در عمل نقش ژاندارم منطقه را برعهده گرفت. طبعاً پیروزی جمهوری اسلامی ایران هم منافع آمریکا را تهدید و هم برای اسرائیل تهدیدی قاطع و جدّی بود که به اعتراف ایالات متحده، بدترین حالت ممکن برای آن دولت و اقمار آن به نظر می رسید. بنابراین برای اجتناب از تحولات نامطلوب و ظاهراً برای حفظ تمامیت ارضی ایران در قبال حمل احتمالی شوروی و روی کار آمدن حزب توده و به تلافی 444 روز گروگان گیری آمریکایی ها در سفارت آن کشور در تهران و جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی در منطقه، به عدم پیروزی و یا شکست طرفین تن داد. به این ترتیب نه متجاوزی تعیین و نه خساراتی پرداخت و نه محاکمه و محکومی، اعلام گردید.
حمایت ها و کمک های بی دریغ و بی سابقه ایالات متحده به عراق به علت پذیرش درخواست عدم پشتیبانی از ملّت فلسطین در نوع خود شگفت آور بود امّا آمریکائیها برای کمک های خود دلایلی به شرح زیر داشتند:
عدم همکاری و یا حمایت از درخواست های ملت فلسطین برای احقاق حقوق خود ـ تعدیل مواضع در قبال صلح خاورمیانه ـ پذیرش طرح آمریکا در زمینه صلح ـ ایجاد اخلال و هرج ومرج در ایران ـ کمک به کشورهای دوست آمریکا نظیر اردن و مصر، که این مسائل در ملاقات صدام حسین و «استفان سولارز» در اوت 2891 (2631) در بغداد پی ریزی و مورد توافق قرار گرفته بود. به طوری که اعلام شده است صدام در این ملاقات ضمن پذیرش رسمی اسرائیل، وجود یک کشور امن برای اسرائیلی ها را جهت صلح و امنیت در منطقه ضروری دانسته است! از این تاریخ به بعد روابط دو کشور تا زمان سقوط بغداد در 02 فروردین ماه 2831 به صورت ویژه یی درآمد که شناخت ابعاد و چگونگی آن براستی بسیار پیچیده و کاملاً غیرمتعارف است.
«نزار حمدون» از نزدیکان صدام و سفیر ویژه حکومت او در ایالات متحده که دارای امکانات فوق العاده و مناسبات گسترده یی با سران سیا، پنتاگون، کاخ سفید، کنگره، وزارت امور خارجه آمریکا بود، نقش مؤثری در توسعه روابط دو کشور در هنگام حکومت بعثی ها داشت. او ظاهراً بسیار مورد توجه آمریکا و اسرائیل بود.
3ـ عراق و کشورهای منطقه
در ده آخر حکومت صدام، دولت عراق روابط مشکوک و بسیار مسأله سازی را با کشورهای عربی داشت، و از این جهت دولت بعثی به ریاست صدام تقریباً مورد نفرت اغلب دولت های عربی و اسلامی بوده است به گونه ای که عملاً در هیچ یک از گرفتاری های این کشور، بدون فشار و نظر آمریکا و غرب، دولت های اسلامی و عربی کمک و معاضدتی به دولت بعثی عراق ننمودند.
بررسی نمونه ای از خاطرات یکی از سران عرب در این زمینه گویای مطالب زیادی است؛ «اجلاس سران عرب در بغداد در نوامبر 8791 (آبان 7531) گرچه توافق کمپ دیوید را محکوم کرد و باعث گردید که مصر از جامع عرب اخراج شود، ولی این ابتکارات به حسن البکر و حافظ اسد مربوط می شد، و صدام چندان نظر موافقی با آنها نداشت. ژنرال مصطفی طلاس وزیر دفاع سوریه بعدها در این مورد نوشت:
«در 61 ژوئن 9791 (62 خرداد 8531) هنگامی که با هیأت سوری عازم بغداد بودیم، یک احساس درونی به من می گفت که صدام منشور وحدت میان سوریه و عراق را امضاء نخواهد کرد. در اوّلین دیدار رسمی میان دو هیأت سوری و عراقی همین که صدام را دیدم، بر من این گمان غالب شد که سازمان سیا او را به خدمت خود گرفته است.»(49)
تجدید نظر در مواضع سیاست خارجی به نفع آمریکا در ارتباط با اسرائیل، شوروی وقت، کشورهای مبارز عرب و ایران، متفاوت بودن ماهیت صدام از سایر مقامات عراق و یا حداقل پاره ای از آنان و همچنین اغلب کشورهای عرب را نشان داد.
برقراری مناسبات ویژ آشکار و پنهان با دوستان و متحدان آمریکا نظیر اردن، عربستان و مصر بیش از پیش ماهیت مشکوک و آمریکایی بودن صدام را روشن کرد.
تعریف و تمجید مقامات آمریکایی از صدام همزمان با از بین رفتن و قطع نفوذ حزب کمونیست در عراق، موقعیت ویژ آن کشور را در سیاست خارجی آمریکا نشان می داد. تأسیس دفتر حفاظت منافع و ارتقاء آن به سفارت، تا حدودی روابط پیچیده و مخفی را علنی کرد.
به این ترتیب همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران از سال 7531 (9791 م) مأموریت ویژه ای به عراق محوّل گردید و صدام مجری سیاست واشنگتن برای مبارزه تا سرنگونی جمهوری اسلامی ایران شد. جنگ صدام با جمهوری اسلامی ایران را جنگ برای توازن قدرت برشمرده اند، زیرا صدام با تضعیف و یا سرنگونی حکومت ایران به قدرتی جدید در منطقه تبدیل می گردید و جایگزین شاه می شد و شرایط دو کشور در جغرافیای سیاسی ـ امنیتی منطقه جابه جا می گردید.
گرچه با گذشت زمان و تحوّلات پیش بینی نشده و فوق العاده، اوضاع و احوال به گونه ای کاملاً متفاوت شکل گرفت، آنچه قابل اهمیت و نیازمند بررسی دقیق است، چگونگی عملکرد ایران در قبال سیاست و اقدامات مشترک آمریکا و عراق است که در این زمینه بحثی تفصیلی و مستند، مفید و ضروری می باشد.
4ـ اشغال کویت و پی آمدهای آن
با گذشت یک دهه از آغاز تجاوز نظامی مشترک آمریکا ـ عراق به ایران طرح دیگری برای اجرای سیاست های ایالات متحده و در راستای «نظم نوین جهانی» و حضور مستقیم و سلطه کامل در منطقه از قوه به فعل درآمد. با موافقت آمریکا و اعلام توافق سفیر آن دولت در عراق نیروهای صدام به کویت حمله نمود و آن کشور را اشغال نظامی نمودند و در سال 0991، صحن دیگری از سناریوی مهار جمهوری اسلامی و تسلط بر منابع و نقاط استراتژیک منطقه و ایجاد نیاز کاذب بیشتر رهبران سرسپرد منطقه به سلاح های غربی و آمریکایی، به اجرا درآمد.
به عنوان آزادسازی کویت و به بهان تنبیه و مجازات عراق، نیروهای آمریکایی ـ اروپایی وارد منطقه شدند و هریک مأموریتی را برعهده گرفتند. و به این ترتیب دوران جدیدی در تحولات منطقه خصوصاً خلیج فارس، آغاز شد. این تحوّل در کنار تحولات دیگری چون فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، مذاکرات مادرید و قرارداد اسلو و طرح تشکیل دولت خودگردان فلسطینی، حاکمیّت طالبان در افغانستان، آغاز و تداوم انتفاضه ملّت فلسطین و اخراج اسرائیل از جنوب لبنان توسط حزب الله، جغرافیای سیاسی منطقه را دگرگون کرد.
حکومت صدام با اشغال و ضمیمه کردن کویت به خاک خود، کشورهای عربی منطقه را برانگیخت که با آمریکا علیه آن کشور متحد شوند و حضور نیروهای ائتلاف را بپذیرند، خریدهای نظامی عظیمی داشته باشند، بخشی از حاکمیت ارضی خود را به صورت پایگاه های نظامی در اختیار آمریکا قرار دهند، قیمت نفت را به دلخواه و در راستای منافع همه جانب غرب پایین بیاورند، استقلال نسبی را از دست بدهند و تحریم های سختی بر ضد دولت و ملّت عراق اعمال نمایند.
حتی اگر صدام در محاسبات سیاسی خود بزرگ ترین اشتباه زندگی خویش را نموده باشد، رویکردی این چنین عظیم، با هدف تغییر جغرافیای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی منطقه در جهت منافع غرب به ویژه آمریکا، بوده است.
جنگ برای اخراج عراق و استقرار نیروهای ائتلاف و اجرای سیاست های جدید تحت عنوان «جنگ دوم خلیج فارس» و یا «جنگ نفت» سرانجام در دی ماه 9631 (1991 م) آغاز و در بهمن ماه همان سال با شکست قاطع ارتش عراق پایان یافت. صدام متجاوز با وجود شکست و قیام ملّت عراق و خسارات و کشته های فراوان و زندانیان بسیار، با صلاح دید کاخ سفید همچنان در قدرت باقی ماند و ملّت عراق با تحریم های شدید مجازات و کشور آنها به ویرانه ای تبدیل شد.
پینوشتهها:
1- Public Diplomacy
2- Communicating With The World ST Martins Press 0991
3- Non Goverment Organization
4- The United States of Information Agency
5- professional in Residence
6- Teleconference Programs
7- international Broadcasting
8- International Bureau Broadcasting
9- Voice of America
10- Radio Free Europ/ Radio Liberty
11- Radio Free Asia RFA
12- به نقل از USIA Alumni Association در تاریخ 2 مه .2002
13- «لخ والسا» کارگر بندر «گدانک» که از رهبران عمد جنبش ضد کمونیستی موسوم به«اتحادیه» بود در نخستین انتخابات آزاد پس از فروپاشی کمونیسم به ریاست جمهوری لهستان انتخاب گردید. بدون تردید مناسبات نزدیک «والسا» با پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیک های جهان و حمایت قاطع وی از جنبش اتحادیه یکی از عوامل اصلی پیروزی کارگران در لهستان بود.
14- خانم Evelyn Liberman معاون امور دیپلماسی عمومی و از مسئولین ارشد کاخ سفید در زمان بیل کلینتون.
15- Psycho War
16- بنیاد تحقیقات «هاری تیچ» نوامبر 2002 میلادی.
17- تجزیه و تحلیل ابعاد طرح و آثار ناشی از آن نیازمند تفصیل و توضیحات زیادی است که نیازمند تحقیقی مستقل می باشد.
18- Attack The Roots of Terronizm
19- جواد وعیدی، همشهری دیپلماتیک، شماره دهم مورخ 1/2/.3831
20- روزنامه کیهان، پنج شنبه 8/3/2831، ص 41
21- «کاندولیزا رایس» در سال 4591 در ایالت آلاباما ـ ایالتی که عموماً دستخوش تبعیض نژادی بود ـ در جنوب آمریکا به دنیا آمد. پدر او کشیشی مخالف تبعیض نژادی بود. در نوزده سالگی وارد دانشگاه استانفورد شد و دور حقوق بین الملل را گذراند. او متخصص شوروی و بلوک شرق شد. در دور بوش اول ضمن تدریس در دانشگاه مذکور، به عضویت شورای امنیت ملی درآمد. در دور بوش دوم موقعیت و نفوذ بیشتری یافت. وی را مبتکر دکترین «حملات پیشگیرانه» می دانند. در دور دوم بوش پسر به وزارت خارجه آمریکا منصوب شد. او رابط ویژه ای با صهیونیسم و اسرائیل و دشمنی فوق العاده ای با جمهوری اسلامی ایران دارد.
22. مجل نیوزویک، آوریل 3002 م.
23- روزنامه جمهوری اسلامی ایران صفحه 01 مورخ 1/8/.9631
24- روزنامه کیهان شماره 079931 مورخ 12/6/9631
25- روزنامه جمهوری اسلامی ایران مورخ 21/6/31
26- روزنامه کیهان، مورخ 12/6/.9631
27- استراتژی آمریکا در خلیج فارس ـ ادار سیزدهم وزارت امور خارجه.
28- «دوکاکیس» نامزد دموکرات ها برای احراز مقام ریاست جمهوری در سال 8891، یونانی الاصل بود. نامبرده مدتی فرمانداری ایالت ماسوچوست را بعهده داشت و مورد حمایت خانواده کندی و هواداران آنها بود. وی در انتخابات از جورج بوش معاون ریگان شکست خود.
29- مجله تایم آمریکا مورخ 11 مارس 1991 (دی ماه 0731).
30- «ویکتوریا» ملکه انگلیس از 7381 تا 1091 که اغلب پادشاهان اروپا از فرزندان و یا نوادگان وی بوده اند. مشارالیها 46 سال سلطنت نمود و پس از مرگ وی ادوارد هفتم پادشاه انگلیس شد. (0191 ـ 1091).
31- «وینستون چرچیل» یکی از رهبران عمد حزب محافظه کار انگلیس بود که در دولت «سرنویل چمبرلین» وزیر نیروی دریایی و از مخالفین سرشناس هیتلر و سیاست های نخست وزیر بود. در ژوئن سال 0491 پس از استعفای چمبرلین به نخست وزیری رسید و در تشویق روزولت به ورود آمریکا در جنگ دوم نقش مهمی ایفا کرد. وی در ژوئن سال 5491 انتخابات را به «لرد آتلی» باخت ولی مجدداً در سال 1591 به نخست وزیری نایل آمد. نامبرده در سال 5691 در سن 19 سالگی درگذشت.
32- «هنری سنت جان» (معروف به جان فیلبی) (Jhon Filby) 5881 ـ 5691 در سال 7191 به خدمت وزارت امور خارجه بریتانیا پیوست. به مأموریت های متعددی در عربستان اعزام شد. سفرهای فراوانی نیز به مرکز و جنوب مرکزی عربستان انجام داد. نخستین اروپایی بود که از نجد دیدار کرد. قریب 53 سال رایزن ابن سعود، پادشاه عربستان سعودی بود. به سبب عدم توافق و نارضایتی از سیاست های بریتانیا در خاورمیانه، در 0391 از خدمت وزارت خارجه انگلیس استعفا داد و رابط خود را با وزارت مستعمرات آن کشور ظاهراً قطع نمود. وی پس از چندی مسلمان شد و نام خود را حاج عبدالله نهاد. فیلبی نویسنده هم بود. آثار وی مشتمل بر: قلب عربستان (2291)، عربستان و وهابیان (8291) ربع الحالی (3391) دختران سما (9391)، زمینه های اسلام (7491) چهل سال در بیابان (7591) می باشند. از فرهنگ مصاحب جلد دوم ص .2791
33- «جیمز شلزینگر» از رهبران حزب جمهوری خواه در دوران ریچارد ام نیکسون بود اما به سبب داشتن افکار لیبرالی با شاخ چپ با حزب دموکرات هم مناسبات حسنه ای داشت بطوری که به عنوان تنها جمهوری خواه در دولت جیمی کارتر عضویت پیدا کرد و مدتی هم وزیر انرژی آمریکا بود. تخصص شلزینگر در زمینه امور اقتصادی و بویژه مسایل نفتی بود. وی از دهه هشتاد میلادی کمتر در فعالیت های سیاسی شرکت نموده است ولی از تجارب مشارالیه استفاده می کنند.
34- نشریه ترجمان، شماره 6 ص .6
35- روزنام «الشرق الاوسط» شماره 82 اوت 2002 م (7/6/1831).
36- «ریچارد میلهاوس نیکسون» سی وهفتمین رییس جمهور آمریکا نخستین مقام عالی اجرایی ایالات متحده بود که به سبب رسوایی موسوم به واترگیت در ماه اوت 4791 استعفا داد. وی در سال 2591 هنگامی که سناتور ایالت کالیفرنیا بود به عنوان معاون آیزنهاور برگزیده شد و مدت هشت سال معاونت ریاست جمهوری را برعهده داشت. نامبرده در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال 0691 م نامزد حزب جمهوریخواه بود، امّا از رقیب خود «جان فیتز جرالد کندی» شکست خورد. متعاقباً در انتخابات نوامبر 8691 به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد. روابط وی با شاه و فیصل پادشاه سعودی و سادات رییس جمهور وقت مصر بسیار گرم و دوستانه بود. شاه برای تجدید انتخاب او در نوامبر 3791 و سپس پیروزی جانشین وی «جرالد فورد» مبالغ زیادی به حزب جمهوری خواه کمک مالی نمود و همین مسأله باعث سردی روابط او با دموکرات ها گردید. نیکسون 18 سال عمر کرد و در سال 5991 درگذشت.
37- فصلنامه خاورمیانه شمار 2 صفحات 721 ـ .921
38- کریمی پور، دکتر یدالله، «ایران و همسایگانش، منابع تنش و تهدید»، ناشر دانشگاه تربیت معلم، فروردین ماه 0831ص .281
39- فصلنام مطالعات خاورمیانه، شماره 22، ص .141
40- مجل ماهان «ترجمان سیاسی» شماره 6 ص .6
41- نشریه شورای روابط خارجی آمریکا، مقاله: تحکیم روابط با عربستان سعودی، مورخ 15/2/2003 م.
42- نشری آفتاب یزد ـ مقال آمریکا و عربستان بعد از 11 سپتامبر، ترجمه شده از واشنگتن پست شمار 8/12/1380
43- «توماس جفرسون کلینتون» چهل و دومین رییس جمهور آمریکا از حزب دموکرات به مدت 8 سال بود. وی قبل از ورود به صحن سیاست، وکیل دادگستری بود و مدت چهار سال فرمانداری ایالت آرکانزاس را بر عهده داشت. دومین رییس جمهور آمریکا پس از آندرو جانسون (0381 ـ 6281) بود که استیضاح گردید و در مجلس سنا محاکمه شد، اما با آرای اکثریت سناتورها از اتهام مفاسد اخلاقی تبرئه گردید. وی در حال حاضر به مجالس و محافل حزب دموکرات دعوت و در برنامه های تلویزیونی شرکت می کند.
44- روزنامه آفتاب یزد شماره 8/12/.1380
45- نشریه «ترجمان سیاسی»، شماره 6 ص .7
46- روزنام آفتاب یزد، به نقل از «واشنگتن پست» شمار مورخ 8/12/.1380
47- طبق برخی مستندات موجود، گفته می شود که انگلیس از جریان کودتای قاسم حمایت می کرد تا مانع سلطه کامل آمریکا در خاورمیانه شود. لذا کودتای سال 1958م قبل از این که طبق شایعات آن زمان، روسی باشد، انگلیسی بوده است.
48- جیمی کارتر سی ونهمین رییس جمهور آمریکا دارای سوابق مختصری در امور سیاسی بود. وی پس از رسوایی واترگیت و استعفای نیکسون، خود را به عنوان نامزد حزب دموکرات در مقابل جرالد فورد جمهوریخواه مطرح نمود و چون فردی مذهبی و کشاورزی خوش نام بود، به سرعت در بین طبقات متوسط آمریکایی طرفدارانی یافت و در انتخابات ماه نوامبر 6791 (آبان 5531) رقیب خود را شکست داد. کارتر مدتی فرماندار ایالت جیورجیای آمریکا و صاحب مزارع بادام بود.
49- طلاس ـ ژنرال مصطفی، «از نوری سعید تا صدام حسین» ـ روزنام اطلاعات 02 آبان 8631 ص .61