رضا گرمابدرى
یک سال از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم که بهانه ای شد برای شعله ور شدن آتش فتنه سبز گذشته است.
در این مدت و به مرور زمان که غبار فتنه فرو نشست بسیاری از حقایق که با دسیسه فتنه گران و شیادی دشمنان در هاله ای از ابهام قرار گرفته بود آشکار شد و تا حدودی هر چیز در جای خود قرار گرفت.
یکی از چیزهایی که پس از گذشت این یک سال بهتر قابل ارزیابی و داوری شد، نامه آقای هاشمی رفسنجانی در مورخ (19/3/88) است که خطاب به مقام معظم رهبری اما به شکل سرگشاده نوشته شد. اتفاقات پس از نگارش این نامه که به نحوی تاکنون ادامه داشته است از چنان صراحت و نشانه هایی برخوردار است که اجازه نمی دهد در بازخوانی نامه نقطه مبهم و تاریکی باقی بماند. عبارات به کار رفته در نامه و مضمون و محتوای آن چنان با اتفاقات پس از انتخابات درهم تنیده، مرتبط و منطبق است که هیچ کس نمی تواند این ارتباط را انکار کند و آن را تصادف بداند. دلالت برخی از فرازهای نامه بر اتفاقات وقوع یافته آن چنان واضح و مبرهن است که راه را بر هر تفسیر و برداشت غیر بسته است. این ویژگی کار را بر نویسنده نامه سخت کرده است تا آنجا که اگر قرار شود نامه دوباره نوشته شود یا اصلاً نوشته نمی شود یا اینکه بسیار متفاوت تر از آنچه که نوشته شد نوشته می شود. اما آنچه که تغییرناپذیر است و در حکم آب رفته از جوی تلقی می شود، نفس نامه نوشته و منتشر شده و نیز اتفاقاتی است که در بدترین شکل و شمایل واقع شد. قرابت و هم جنسی متن و محتوای نامه با رفتار خصمانه فتنه گران با نظام اسلامی، فرصت هر گونه دفاعی را از نویسنده نامه سلب کرده است. براساس موارد مندرج در نامه به نظر می رسد هدف نویسنده از نگارش این نامه این بود که مقام معظم رهبری را به نفع خود وارد این معرکه کند تا همه چیز تغییر یابد و جابه جایی در قدرت براساس برنامه مورد نظر آقای هاشمی انجام پذیرد. نوشتار حاضر در پی آن است تا با بررسی فرآیند نامه ادعای فوق را از لابه لای واقعیت نه چندان پنهان در سطور نامه اثبات کند.
1- آقای هاشمی نامه را بدون سلام و تحیت و کاملاً غیر دوستانه و با واژه «متأسفانه» و عبارت تهاجمی «اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی...» شروع کرد تا بدینوسیله هم عصبانیت خود را به مقام معظم رهبری نشان دهد و هم اینکه سدی را در برابر ذهن خواننده ایجاد کند تا به گذشته باز نگردد و حقایق مرتبط با این نامه و ادعاهای آن را در داوری خود پیرامون مطالب درج شده در نامه دخیل نگرداند، زیرا دخیل کردن آن حقایق خواننده را از مسیر مورد نظر نویسنده دور می ساخت. به عبارتی نویسنده با نوع نگارش آغازین در صدد بود تا خواننده را در عبارات نامه محصور و مقید کند و مانع بازگشت وی به گذشته شود حال آنکه ریشه این موضوع را باید در گذشته یافت، با چند سال عقب تر رفتن نکته فراموش شده ای به خاطر می آید که در رمزگشایی بحث نقش موثری خواهد داشت. اواخر دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی تعدادی از اطرافیان وی (حزب کارگزاران سازندگی) تلاشی را آغاز کردند تا زمینه سومین دوره متوالی ریاست جمهوری آقای هاشمی را فراهم کنند، در این خصوص مخالفت جدی از سوی آقای هاشمی مشاهده نگردید و از شواهد و قراین برمی آمد که آقای هاشمی مایل به این کار است. پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 اگرچه آقای هاشمی به سبب محدودیت سنی مجاز به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نبود اما همچنان به این مسند علاقه مند بود و نمی خواست فرصت تأثیرگذاری غیرمستقیم بر مسائل این مسند را از دست بدهد. با توجه به برخی اظهارات میرحسین موسوی، رئیس جمهور شدن موسوی می توانست آن فرصت را در اختیار آقای هاشمی قرار دهد.
2- آقای هاشمی از اینکه فرزندانش : نه خودش : توسط احمدی نژاد در مناظره با موسوی متهم شدند عصبانی شد و در بیانی نازل و خفیف این بحث را به موضوع گم شدن یک میلیارد دلاری که در گزارش دیوان محاسبات آمده بود مرتبط کرد و نوشت: «ادعای اینکه مطالب او (احمدی نژاد) تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحت الشعاع قرار دادن گزارش های مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلف در اجرای بودجه ها می باشد.»
در این خصوص باید گفت اگر آقای هاشمی عجله نمی کرد و برای فرونشاندن خشمش به شاخه محکم تری چنگ می زد امروز در این باره حرفی برای گفتن داشت زیرا هفته گذشته رئیس دیوان محاسبات رسماً اعلام کرد یک میلیارد دلاری گم نشده است. پس دلیل اقامه شده کاملاً بی اساس است.
3- «ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و...» آقای هاشمی در فراز فوق سخن از «جمعی از بزرگان نظام» به بیان می آورد و در بیان آن جمع، از آقای ناطق نوری و فرزندان خودش نام می برد. اینکه آقای ناطق نوری از بزرگان نظام است قبول، اما چه کسی گفته فرزندان آقای هاشمی از بزرگان نظام هستند؟ بر فرض هم کسی چنین ادعایی داشته باشد چه کسی این ادعا را می پذیرد؟ پس جمعی در کار نبوده و آقای هاشمی به دنبال بزرگنمایی و مهم جلوه دادن موضوع بوده است. مهم هدفی بود که آقای هاشمی از این بزرگنمایی دنبال می کرد.
4- «اینجانب برای پرهیز از آلوده شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.»
آقای هاشمی در فراز فوق به عنوان بخشی از نامه ایشان، که زمینه ساز دلگرم و جری شدن فتنه گران بود از خودداری از عکس العمل فوری دم می زند. صدور این نامه بزرگترین گواه است که نه اینکه هیچ خودداری صورت نگرفته بلکه اصلاً قرار بر خودداری نبوده و برعکس تمام توان صرف واکنش آن هم از نوعی که نظام به چالش کشیده شود، بود. ایشان ادعا می کند که ملت در انتظار عکس العمل فوری بود.
سوال این است کدام ملت و کدام عکس العمل؟ اگر منظور آقای هاشمی از ملت همان کسانی است که چند روز پس از نامه ایشان دست به آشوب و ویرانگری زدند و در روز قدس آن گونه ظاهر شدند حرف ایشان قابل پذیرش است و مشکل نوع عکس العمل هم حل می شود، زیرا آن ملت! همین عکس العمل (صدور نامه مورد بحث) را طلب می کردند و چنانچه منظور از ملت میلیون ها انسانی باشد که در 9 دی و 22 بهمن 88 برای اعلام انزجار از فتنه گران و حمایت از نظام و رهبری و انقلاب جانانه به خیابان ها ریختند، آنها به هیچ وجه چنین عکس العملی را نه می خواستند و نه می پذیرفتند کما اینکه هرگز نپذیرفتند.
5- آقای هاشمی در بخشی از نامه اش آورده است: «تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابی مان کمتر تحت تأثیر خلاف گویی ها قرار می گیرند و دلیل آن آرای افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است.»
چنانچه آقای هاشمی هنوز به آنچه در نامه نوشته اعتقاد داشته باشد نتیجه اش این است که چون اکثریت مردم متعهد و انقلابی تحت تأثیر مطالب مندرج در نامه وی قرار نگرفتند، معلوم است که در این نامه خلاف گویی صورت گرفته و چنانچه از آن نظر عدول کرده باشد دیگر نمی تواند بر آرای گرفته شده مانور دهد. افزون بر اینکه اگر در زمان نگارش نامه به آنچه که در فراز فوق آمده اعتقاد صادقانه داشت نیازی به نگارش این نامه مسئله آفرین نبود، زیرا اگر آنچه که درباره هاشمی و فرزندانش گفته شده بود خلاف گویی بود مردم تحت تأثیر قرار نمی گرفتند.
6- آقای هاشمی پس از یادآوری دو پیشنهاد به آقای احمدی نژاد و صدا و سیما که هر دو رد شدند، می نویسد: «مع الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوت شان دیدند و بی شک جامعه و به خصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است؛ حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود، اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی کردم.» آقای هاشمی در این بخش از نامه با اینکه اذعان می کند «رهبر معظم هم صلاح را در سکوت شان دیدند» بدون اینکه به تخلف از مصلحت مورد نظر مقام معظم رهبری اشاره کند، از نیاز جامعه و نسل جوان به اطلاع از حقیقت سخن می گوید و این ادعا را بهانه نگارش نامه معرفی می کند. معلوم نیست این حقیقت چیست و چرا آنقدر مستور است که خواننده هیچ ردی از آن را در نامه مشاهده نمی کند و دیگر اینکه این چه حقیقتی است که آقای هاشمی از آن آگاه است و اطلاع از آن را برای جامعه و نسل جوان لازم می داند، اما مقام رهبری از آن آگاه نیست و تبعاً اطلاع از آن را برای جامعه و نسل جوان لازم نمی داند.
7- در اواسط نامه آقای هاشمی به نکته دقیقی اشاره می کند که ناخواسته سر نگارش نامه را فاش می سازد آنجا که می نویسد: «در دور جدید تهمت ها و هجمه ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگرم دارم و به خاطر خداوند و مصالح انقلاب و کشور اندوه خویش را مکتوم می دارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می گیرم...»
با به میان آمدن پای دیگران نقش آفرینی و تأثیرگذاری آنها هم موضوعیت پیدا می کند از موضع گیری آقای هاشمی در نامه مشخص می شود که میزان سعایت آنها (دیگران) در خصوص نظام به چه میزان است که نتیجه منعکس شده آن توسط آقای هاشمی تا این حد تند و فاقد منطق و توجیه است.
تاریخ و از جمله تاریخ انقلاب پندآموزانه و صریح به ما می گوید قرار گرفتن در چنین حلقه ای (دیگران) چقدر خطرناک است و چگونه مردان بزرگ را بر زمین می زند. ویژگی و موقعیت رجالی که از این حلقه رسته اند و یا در این حلقه هلاک شده اند در تاریخ ثبت شده است و یقیناً هیچ مسلمان مومنی راضی به هلاک شدن بزرگی در این حلقه بسیاربسیار خطرناک نیست مشروط بر اینکه خود آن افراد نیز هوشیار و برخوردار از شجاعت گذر از برخی تعلقات باشند. به اعتراف شخص آقای هاشمی ایشان در این حلقه گرفتار شد، اگرچه وی نظر دیگری داشته باشد که دارد.
8- آقای هاشمی در بخش های پایانی نامه دو چشم انداز تهدیدی را ترسیم می کند و در آغاز چشم انداز اول با بیان یک فرض انگاری می نویسد: «با این همه با فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم (یعنی ادامه نمی دهم) بی شک بخشی از مردم و احزاب و جریان ها این وضع را بیش از این برنمی تابند و آتشفشان هایی که از درون سینه های سوزان تغذیه می شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان ها، خیابان ها و دانشگاه ها مشاهده می کنیم.» و در چشم انداز دوم می نویسد: «برای حل این مشکل و برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعله ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.» آقای هاشمی در فراز اول دوباره از بخشی از مردم و البته در کنار احزاب و جریان ها نام می برد و چون پیشتر به این نوع خاص از مردم اشاره شد از آن عبور می شود و این نکته متذکر می گردد که منظور آقای هاشمی از عبارت «این وضع را بیش از این برنمی تابند و...» چیست؟ آیا منظور این است که آنها از مسائل مطرح شده درباره فرزندان آقای هاشمی ناراحتند و به سبب این ناراحتی سینه های شان تبدیل به آتشفشان شده و یا اینکه مخالف آقای احمدی نژاد هستند؟ به نظر می رسد این ابهام گویی که در فراز دوم نیز به شکلی تکرار شده بیشتر به خاطر خطرناک تر و تهدیدآمیزتر نشان دادن وضعیت و در نتیجه ایجاد انعطاف در مخاطب نامه است. شاید آقای هاشمی زمانی که این نامه را می نوشت به برداشت خوانندگان و فرجام موضوع چندان توجه نداشت و یا اینکه برای روندی که به توصیف آن پرداخته تنها یک نتیجه را پیش بینی می کرد که براساس آن رعایت سایر مسائل چندان ضروری به نظر نمی رسید. خواننده با خواندن دو فراز چشم اندازی فوق به دو فرض مشخص می رسید:
الف) از طرز بیان آقای هاشمی برمی آمد که وی از یک برنامه ریزی آشوب طلبانه مطلع است که دخالت رهبری برای حذف و یا شکست احمدی نژاد را تنها مانع اجرای آن برنامه می داند.
ب) اظهارات آقای هاشمی صرفاً از روی حدس و گمان است و فقط در قالب یک پیش بینی قابل تحلیل است.
اتفاقات واقع شده پس از انتخابات کاملاً گزینه اول را تأیید می کند، به ویژه اینکه با وجود شکست و مهار فتنه و آشکار شدن تغییر اندکی در رفتار آقای هاشمی وی همچنان در همان مسیر گام برمی دارد و در حالی که خبر چندانی از مردم مورد نظر آقای هاشمی که در نامه به آنها اشاره می کند، نیست. مردمی که نظام را در برابر فتنه حفظ کردند از وضعیت فعلی آقای هاشمی غافل نیستند.
یکی از سوالاتی که پس از خواندن نامه برای خواننده پیش می آمد این بود که آقای هاشمی، در نامه شما جای دشمن کجاست؟ چگونه چشمان تیزبین شما که به شناخت و شناسایی دشمن عادت داشته در غایله ای که نشانه های حضور دشمن بیش از گذشته است، آن را نمی بیند. شاید آنقدر مطالب درج شده در نامه را جدی و واقعی فرض کرده و به آن سرگرم و دلخوش شده بودید که دشمن را نمی دیدید و شاید هم قرار بود که نسبت به حضور قطعی دشمن تجاهل شود؟
در پایان می توان اینگونه نتیجه گرفت که نگارش و انتشار این نامه در حوزه خودی ها و غیرخودی ها دو موج ایجاد کرد، غیرخودی ها و دشمنان از آن به عنوان سکوی یورش بر نظام استفاده کردند و خودی ها بر فاصله شان نسبت به آقای هاشمی افزودند و علقه شان را نسبت به وی قطع کردند و در نهایت آقای هاشمی از هر دو سو متضرر شد. مخالفان به سطحی که بتوانند از نظام امتیاز بگیرند نرسیدند و در این واقعه دست های ناپاک و پنهانی که در خدمت دشمن بود آشکار و صاحبانش رسوا شدند و خودی ها نیز اجازه ندادند هاشمی به موقعیت سیاسی اجتماعی گذشته باز گردد. نامه مذکور با تمامی تندی و درشت گویی هایش و شادی آفرینی در دل اجانب، بیگانگان و مخالفان و تهدیدهای ضمنی و آشکاری که داشت نتوانست به کمترین خواسته ای که دنبال می کرد برسد و زمانی که مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه (29/3/88) فرمودند به کسی باج نمی دهیم نامه ای که برایش حساب های بزرگی باز شده بود و دل های ناپاکی را گرم کرده بود تا ناجوانمردانه به نظام اسلامی بتازند به یک باره تبدیل به یک کاغذ پاره بی ارزش در مسئله باج خواهی و سندی ارزشمند برای تحلیل و تفسیر فتنه برای آیندگان شد. کلام آخر اینکه کسانی که این نامه را برای گرم کردن تنور فتنه لازم می دانستند امروز با گزیدن انگشت حسرت می گویند ای کاش هیچ وقت این نامه نوشته نمی شد.