بصیرت: اسطوره، معمولاً داستانی کهن از رویدادهای به ظاهر تاریخی است که هدف آن آشکارسازی گوشهای از دیدگاه جهانی یک ملت یا تبیین یک رسم، باور یا پدیدهای طبیعی است.
تعبیر و تفسیر اسطورهها نیز در حوزه اساطیرشناسی است که در آن سخن از تاریخ اسطورهها و تفسیر و توضیح مجموعه اساطیری است که به قهرمانان افسانهای میپردازند و معمولاً متضمن عناصر فوق طبیعیاند.
درباره منشأ اسطورهها سه نظریه و دیدگاه عمده وجود دارد:
1. نظریه طبیعت: که اسطورهها را زاییده کوشش بشر ابتدایی برای تبیین پدیدههای طبیعی میداند.
2. نظریه روانکاوی: که براساس آن اسطورهها نمادی از نمادهای عینی کشمکشهای عاطفیاند.
3. نظریه مردم شناسی: که معتقد است اسطورهها به منظور روایت، تثبیت، تدوین، توجیه و تحکیم آداب و رسوم ابتدایی ، آئینهای عبادی و ارزشهای مذهبی و اخلاقی پدید آمدهاند.
برطبق این نظریه اسطوره روایت احیای واقعیتهای باستانی است که برای ارضای خواستهای عمیق فرهنگی، آرمان اخلاقی، سازگاری اجتماعی و حتی نیازهای واقعی بشر بازگو می شود. اسطوره حاوی مسائل سودمندی برای راهنمایی انسان است.
به طور کلی اسطورهها که افسانههای به ظاهر تاریخی و مجهولالمؤلفاند ریشه در ذهن مردمان ماقبل تاریخ دارند. در مجموعه این اسطورهها داستان پیدایش جهان آفرینش انسان، جشنها و ضیافتهای قهرمانان ، یا تراژدیهای خانوادههای کهن روایت میشوند. در واقع اسطورهها برای ذهنیت ابتدایی به تبیین و توضیح پدیدههای طبیعی میپرداختند اما از میانه سده نوزده با افزایش دانش علمی، این نقش کمرنگتر شد تا امروز که اسطورهها صرفاً داستانهای تخیلی شناخته می شوند.
نویسندگان همواره مجذوب غرابت، رمز و راز و جنبه قهرمانی اسطورهها بودهاند. مثلاً برخی از بطن رؤیاهای خویش اسطورههایی ساختند؛ اساطیری که از ژرفنای ناخودآگاه نویسنده میجوشید، به این معنی که واقعیتهای معنوی را در رؤیاها مییافت. حتی عدهای از شاعران هم دراشعارشان به اسطوره میپرداختند و شعرشان تجسمی از قهرمانان اسطورهای بود.
نویسندگان دیگری هم که در جستوجوی نظامهایی بودندکه از نظر زیبایی شناختی قانعکننده باشند اسطورههای خود را آفریدند یا به اسطورههای متداول تثبیتشده روی آوردند. گاهی این پرداختن به اسطورهها حالت شیفتگی به خود میگیرد و در متن آن اثر موج میزند.
همین حالت ممکن است در نویسندهای دیگر به شکل یک نظریه مطرح شود یعنی برای اثبات یک نظریه تاریخی از اسطوره بهره برده شود بنابراین کاربردهای دوگانه و متفاوتی نیز دارد.
اسطورهها پاسخگوی اشتیاق نویسندگان در مسائل تخیلی و غیرواقعی هستند و گاهی در ژانرهای ادبیات مثل رمان به عنصری کاربردی و پویا تبدیل میشود. در طول تاریخ ادبیات رماننویسان از دستمایه اسطورهها برای خلق آثار خود بهره بردند و قهرمانان اسطورهای خاک خورده در لابهلای قرون، شخصیتهای زندهای در آثار آنان شدند.
روانشناسان بر این باورند که: مطالب و مواد اسطورهها در ناخودآگاه جمعی نهفته است و شباهت گسترده اسطورهها به یکدیگر بیانگر میراثی مشترک است.