سیامک باقری
سرانجام پیش نویس قطعنامه ای که یک سال و اندی پیش توسط آمریکا، انگلیس و فرانسه تهیه شده بود با فراز نشیب قابل تأمل و در شرایطی که جامعه جهانی در انتظار پاسخ مناسب به اقدام معقول و منطقی ایران که در بیانیه سه جانبه تهران تجلی یافته بود، مورد تصویب غیراجماعی شورای امنیت قرار گرفت.
این رخداد سوالات متعددی را در خصوص چرایی آن، در افکار عمومی ایجاد کرده است که در ادامه به آن پرداخته می شود:
1- طراحان اصلی قطعنامه 1929 چند هدف اصلی به هم پیوسته را از به تصویب رساندن آن دنبال می کنند. اولین هدف معطوف به بازی قدرت در نظام جهانی است. به زعم قدرت های جهانی (مشخصاً 1+5) موفقیت بیانیه تهران به معنای شکاف و رخنه بزرگ در نظم غیردمکراتیک موجود جهانی است. به عبارت دیگر ازنظر آنها آنچه در راستای بیانیه تهران اتفاق افتاد، دستیابی به توافقاتی خارج از چارچوب های تعریف شده قدرت های بزرگ و در نتیجه فراهم شدن تغییر قواعد بازی و جابه جایی قدرت در نظم بین المللی کنونی است. این موضوع زمانی برای آنها نگران کننده تر تلقی شد که نقطه عطف مزبور را براساس تئوری دومینو مورد ارزیابی قرار دادند. هدف دیگر طراحان غربی قطعنامه پیشگیری از نتایجی بود که از ناحیه بیانیه تهران نصیب تهران می شد. در واقع آنها در یک انتخاب دوگزینه ای قرار داشتند؛ قبول یا رد! به زعم آنها در صورت پذیرش، ایران در بازی ایجاد شده برنده مطلق محسوب می شد و دامی را که آنها از سال 1382 برای برچیدن برنامه های هسته ای ایران و تضعیف توانمندی نظامی و مهمتر برای تغییر در رفتار و دگرگونی در رژیم ایران پهن کرده و هزینه زیادی متحمل شده بودند، به شکست کامل منجر می گردید. بر این مبنا مبرهن است که سیاست اصلی کاخ سفید، برچیدن برنامه هسته ای ایران است و در این سیاست علیرغم گذشت هفت سال از جنجال آفرینی ها هیچ خللی در آن وارد نشده است. لذا کسانی که خوش بینانه بر مکانیزم گفت وگو بر مبنای دیپلماسی انعطافی تأکید می کنند و بر این باورند که از این رهگذر آمریکا برنامه هسته ای ایران را خواهد پذیرفت، در اشتباه کاملی به سر می برند.
ازسوی دیگر محتوای قطعنامه و مواضع اوباما به این نتیجه رهنمون می شود که کاخ سفید به عنوان بازیگر اصلی مناقشه گر در برنامه هسته ای ایران با تصویب قطعنامه به دنبال تضعیف توانمندی نظامی و اقتصادی و علمی ایران و بی ثبات سازی داخل ایران نیز می باشد. تمرکز قطعنامه بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و توانمندی موشکی، تسلیحاتی، ماهواره ای و تکنولوژی های چند منظوره ضمن اینکه توان نظامی ایران را هدف قرار داده درصدد چالش سازی در مناسبات اقتصادی و بی ثبات سازی آن در جهت شکاف داشته ها و خواسته های شهروندان و ایجاد و تعمیق نارضایتی در جامعه و مآلاً فراهم کردن بستر برای اپوزیسیون و مخالفان است. انتخاب زمان کنونی برای تصویب قطعنامه با توجه به ادعای اوباما اشعار بر این امر دارد که کاخ سفید در کنار اقدامات رسانه ای و اینترنتی با هدف اشغال مجازی ایران و جاسوسی و نبرد اطلاعاتی با هدف اختلال در سیستم تصمیم گیری و نفوذ، هماهنگ سازی، پشتیبانی مالی و معنوی با هدف ایجاد انگیزه بیشتر برای اغتشاش و آشوب های براندازانه، سعی در دمیدن روح جدید در کالبد رو به افول جریان برانداز، امیدوار ساختن مخالفان برای تقابل گرایی بیشتر و باز تولید فتنه گیری های سال 88 دارد.
2- علیرغم انتظاراتی که کاخ سفید از قطعنامه صادره دارد اما شرایط جهانی و داخلی افق و چشم انداز دیگری را نشان می دهد. همه کارشناسان حتی اعضای شورای امنیت به جز سه کشور غربی بر این باورند که تحریم ها و فشارهای مورد نظر درقطعنامه به هیچ وجه کارآمد نیست و قطعنامه های گذشته نیز موید این است که نه تنها خللی در برنامه های هسته ای، اقتصادی و نظامی ایران ایجاد نکرده بلکه شاهد پیشرفت های جهشی در ابعاد مختلف بوده ایم.
تأثیرگذاری سیاسی این قطعنامه نیز مشابه قطعنامه های گذشته است. تاکنون فشارهای خارجی نشان داده است که در ارتباط با مباحث داخلی نتیجه عکس داشته و عزم و اراده ایران از یکسو و انسجام و اجماع داخلی بیشتر شده است. اما اتفاق مهمی که پس از صدور قطعنامه رخ خواهد داد و هم اکنون نیز شواهد آن آشکار شده، آگاهی بیشتر از ناکارآمدی سازمان ملل و به ویژه شورای امنیت در حل مسائل بین المللی، گسترش دیدگاه های تغییر بنیادی سازمان ملل، شکننده تر شدن نظم بین المللی وسرعت یافتن جابه جایی نظم ناعادلانه بین المللی است. تردیدی نیست که مواضع تند ترکیه و برزیل نسبت به اقدام قدرت های بزرگ و تصویب قطعنامه محدود به این دو کشور باقی نخواهد ماند و نمی توان از آن به عنوان یک حرکت عادی تلقی کرد. به نظر می رسد حرکتی از رهگذر بیانیه تهران در بازی قدرت ایجاد شد که با تصویب ظالمانه قطعنامه تعمیق خواهد یافت.
3- در ظاهر امر کاخ سفید از تصویب قطعنامه احساس پیروزی می کند اما این پیروزی به نظر می رسد به جهت پیامدهای آن که بخشی از آن مطرح شده، بدتر از شکست باشد. زیرا برنده این بازی همچنان ایران است. کاخ سفید نمی تواند با بازی سه گانه قطعنامه شورای امنیت، کمیسیون حقوق بشر و پاسخ غیر مستدل گروه وین به بیانیه تهران شرایط موجود را تغییر دهد. اکنون از نظر افکارعمومی، ایران محق به واکنش مناسب نسبت به رفتار غیر منطقی کاخ سفید است. همانطور که تاکنون ایران هشدارهای خود را در خصوص رفتارهای زورمدارانه غرب عملی ساخته این بار نیز باید منتظر آن باشند.