بصیرت: 365 روز؛ 365 روزی که فقط 7 روز آن به یاد صنایع دستی میافتیم، 7 روزی که نام هفته صنایع دستی را با خود به یدک میکشد تا بهانهای باشد برای برگزاری مراسمهای نمادین و وعدههایی که دیگر حتی هنرمندان صنایع دستی را هم دلخوش نمیکند. هر روز که از 365 روز میگذرد تا به سال بعدی وصل شویم گویی گامی است که برمیداریم برای رسیدن به روزگاری که دیگر از صنایع دستی ایران نامی بماند بر تاریخ... . این روزها صنایع دستی ایرانی هم چینی شده است، شمال که میروی به جای سبدها و وسایلی که حاصل دسترنج هنرمندان حاشیه دریای خزر است، سوغات شمال را با اصالت چینی میبینی و آگاهانه یا ناآگاهانه این تحفههای خارجی را با خود به خانه میبری. بازار زنجان هم که بروی پر است از چاقو؛ چاقوهایی که روزی نماد هنر این خطه بوده است و امروز در همان شمایل اما با کیفیتی متفاوت از چین به بازار زنجان میآید تا چینیها ثروتمندتر شوند و هنرمندان وطنی فقیرتر... . این روزها صنایع دستی در شمال و جنوب، غرب و شرق و مرکز ایران در حال فراموشی و نابودی است. بازار در انحصار صنایع دستی ایرانی ساخت چین است و آن تعداد اندک نیز که ساخت وطن است در سایه بیمهری مسؤولان و مردم فراموش میشود. در دورانی که مردم دوست ندارند پول خود را صرف خرید صنایع دستی کشورشان کنند و ترجیح میدهند خانههایشان را با صورتکهای آفریقایی، هندی و تایلندی مزین کنند و به جای زیورآلات استادکاران ایرانی زیورآلات بدلی خارجی ارزانقیمت یا زیورآلات مارکدار گرانقیمت به یکدیگر هدیه بدهند، نجات صنایع دستی کشور به سختی امکانپذیر است. در روزگاری که خیلی از ما در فروشگاههای لوکس، ظروف زیبای ساخت دست استادکاران اسپانیایی و ... را با مبالغی نهچندان ارزان میخریم و فراموش میکنیم که کشور ما پر است از ظروف ایرانی با جنسها و طرحهای مختلف، چگونه میتوانیم از استادکاران بخواهیم همچنان بسازند و هنرشان را به نسلهای آینده بیاموزند. بازار نقش جهان که میروی مانتوها و پارچههای تولید کشورهای همسایه آنقدر زیاد است که تو به اشتباه فکر میکنی همین لباسها و پارچهها سوغات این شهر تاریخی است، این در حالی است که کمتر کسی متوجه میشود اینجا لباسها و مانتوهایی وجود دارد که پارچه آن قلمکار است و حاصل کار هنرمندان این دیار. افسوست دوچندان میشود وقتی هنرمند اصفهانی میگوید: بیشترین خریداران و استقبالکنندگان پارچهها، لباسها و کیفهای قلمکار توریستهای خارجی هستند و مردم ایران بیشتر به همان پانچوهای پاکستانی علاقه نشان میدهند و به گمان خود اینها مانتوهای سنتی هستند. این در حالی است که قیمت یک مانتوی قلمکار با پانچوی پاکستانی حدود 8-7 هزار تومان با یکدیگر متفاوت است. به راستی در روزگاری که ملاک خیلی از ما در هدیه دادن و هدیه گرفتن حجم است و کمیت و نه هنر و ارزش معنوی، چگونه میتوان انتظار داشت یک ظرف مسی کوچک یا گلدان قلمزنی و معرق و منبت جای گلدان و ظروف شیشهای و کریستال را بگیرد. وقتی حرف صنایع دستی میشود بسیاری از ما از قیمت گران آن مینالیم و شکوه سر میدهیم که خرید آن در توانمان نیست اما هر کدام ما بارها و بارها هزینههای کم و زیادی را صرف خرید لوازم غیرضروری میکنیم که با همان قیمت مشابههای ایرانی آن را میتوانیم بیابیم. به نظر میرسد آنچه صنایع دستی ایرانی را در معرض نابودی قرار داده فراموشی است. مسؤولان فراموش کردهاند که با حمایت از صنایع دستی در درازمدت چه ارز هنگفتی وارد کشور خواهد شد. مردم فراموش کردهاند که صنایع دستی پر از وسایلی است که میتواند در زندگی روزمره کابرد داشته باشد و وسایلی است که میتواند بهترین هدیه تولد یا ازدواج دوستمان باشد و همه ما فراموش کردهایم که ایران یعنی هنر و مرگ هنر نابودی ایران است.
شهرزاد عبدیه