صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۸  ، 
کد خبر : ۱۴۶۵۳۶

تحجر سیاسی ؛ خطرناک تر از تحجر مذهبی


بصیرت: سیره امیرمؤمنان(ع) نشان گر آن است که هرگاه در جامعه اسلامی، استعمارگران با خدعه و نیرنگ، قشر عوام و خودباخته را فریب داده و آنها را سپری برای دستیابی مقاصد شوم خود قرار دهند، باید با آنها به سختی برخورد نمود؛ اگر چه به قیمت کشته و زخمی شدن جمعی تمام شود؛ زیرا اینها در حقیقت مانند پایگاه دشمن عمل می کنند و زمینه ساز سیطره منافقان و مستکبران بر جان و مال و دین و ناموس امت مسلمان اند. البته برخورد سخت و با صلابت باید پس از بحث و گفتگو و تلاش برای هدایت آنان صورت پذیرد.
از این رو شهید مطهری می گوید:
از جمله نکته های بزرگی که از سیرت علی(ع) می آموزیم این است که این چنین مبارزه ای اختصاص به جمعیتی خاص ندارد؛ بلکه در هر جا که عده ای از مسلمانان و آنان که در زیّ دین قرار گرفته اند، آلت پیشرفت بیگانگان و پیشبرد اهداف استعماری شدند و استعمارگران برای تضمین منافع خود به آنان تترّس111کردند و آنان را برای خویش سپر گرفتند که مبارزه آنان بدون از بین بردن آن سپرها امکان پذیر نیست، باید ابتدا با سپرها مبارزه کرد و آنها را از بین برد تا سد راه برطرف گردد و بتوان بر قلب دشمن حمله برد... داستان خوارج این حقیقت را به ما می آموزد که در هر نهضتی اول باید سپرها را نابود کرد و با حماقت ها جنگید، همچنان که علی(ع) پس از جریان تحکیم، اول به خوارج پرداخت و سپس خواست تا باز به سراغ معاویه رود.112
اما مجاهده جانکاه مولا در مبارزه با پدیده تحجر، به دلیل نابسامانی ها و انحرافات پدید آمده پیشین و شیوع فقر فرهنگی و ضعف فزاینده بینش مذهبی و سیاسی مردم، سرانجام به نتیجه مطلوب خویش نرسید؛ بلکه پس از جنگ با خوارج کینه متحجران نسبت به حضرت فزونی یافت و به صورت کناره گیری از مسایل سیاسی و عدم شرکت در جهاد علیه قاسطین بروز کرد؛ به طوری که امیرمؤمنان(ع) پس از جنگ نهروان سخت از این قشر متحجری که از سر جمود فکری و قصور فهم، وی را وادار به پذیرش حکمیت و مذاکره با شیطان بزرگ و مستکبر حیله گری چون معاویه کردند، اظهار انزجار می کرد و
می فرمود: «من آنها را به قرآن دعوت کردم؛ ولی آنها مرا از عمل به قرآن منع کردند... و مرا واداشتند دست به کارهایی بزنم که با خلق و سرشتم سازگار نبود».
ثقفی از اباصالح نقل می کند که می گفت ]پس از نهروان یک بار[ دیدم علی(ع) قرآن را بر سر نهاده و فرمود:
ألّلهم سألتهم ما فیه فمنعونی ذلک! ألّلهم نّی قد مللتهم و ملّونی، و أبغضتهم و أبغضونی و حملونی علی غیر خلقی و علی أخلاق لم تکن تعرف لی فأبدلنی بهم خیراً لی منهم و أبدلهم بی شراً منّی و مث قلوبهم میث الملح فی الماء113؛ پروردگارا! از آنها خواستم به آنچه در این (قرآن) است عمل کنند؛ ولی مرا از عمل به آن منع کردند! خدایا من از آنها ملول شده ام و آنها نیز از من خسته شده اند؛ من نسبت به آنها خشمگینم و آنها نیز بغضم را به دل گرفته اند و مرا به کاری
واداشته اند که با طبع من سازگار نبود و به اخلاقی وادار کرده اند که هرگز تو مرا به آن اخلاق نمی شناختی.114 پس مرا به بهتر از اینها دمساز کن و آنها را به جای من به فرد شری مبتلا ساز و دلهایشان را همانند ذوب شدن نمک در آب ذوب کن.
اکنون مناسب است یک پرسش پنهان را طرح کنیم؛ اگر کسی بگوید مگر نه این است که مشکل تحجرگرایی قبل از حکومت علی(ع) در میان امت پیامبر(ص) جریان داشته است؛ چگونه عثمان و معاویه توانستند جامعه را کنترل کنند، ولی مولا در سامان دهی اوضاع ناکام ماند؟
در پاسخ باید گفت: عثمان و معاویه نیز در حل مشکل تحجرگرایی و ایجاد آرامش و امنیت کامل و ساماندهی اوضاع جامعه موفقیت شایانی نداشته اند. شاهدش این است که عثمان با شورش عمومی به قتل رسید و خوارج در دوران معاویه نیز در جامعه اغتشاش و ناامنی ایجاد می کردند.
در ثانی آنها برای مبارزه با انسان های متحجر از هر ابزاری، اعم از حق و باطل استفاده می کردند؛ گاه با زر و گاه با زور و تزویر با مردم برخورد می کردند تا حکومت خود را پیش برند؛ ولی امیرمؤمنان(ع) استفاده از این شیوه را نامشروع می دانست. نه تنها از زرسالاری و ظلم و ستم و ایجاد اختناق و حلیه گری پرهیز می کرد، بلکه مبارزه با این روش ها را رسالت خویش می دانست.
آنها در صدد حکومت بر مردم بودند، نه هدایت امت؛ از این رو از هر طریق ممکن متحجران را از سر راه خویش کنار می زدند. ولی امیرالمومنین(ع) امام هدایت جامعه بود و هدفی جز اصلاح و برقراری عدالت اجتماعی نداشت؛ از این رو در برخورد با مردم صادق و صریح بود؛ اهل نیرنگ و دورویی نبود و همین امر، ایشان را در برابر انسان های سطحی نگر و کوته فکر با چالش مواجه می کرد.
به عبارت دیگر امیرمؤمنان(ع) در صدد انقلاب فرهنگی و بازگرداندن ارزش های صدر اسلام و زدودن انحرافات و سنت های جاهلی از صفحه جامعه بود. از این رو به یارانی باریک بین و روشن فکر نیاز داشت و تحجر مانع بزرگی بر سر راهش به حساب می آمد. ولی برخی نه تنها چنین هدف والایی نداشته، بلکه گاه به گسترش انحرافات عقیدتی و اجتماعی دامن می زدند. به همین جهت نه تنها بر تحجرزدایی اهتمام نورزیدند، بلکه گاه از آن به عنوان مرکبی راهوار برای تعقیب سیاست های ناروای خود بهره بردند.
بنابراین مجموع این عوامل موجب گردید که مشکل تحجرگرایی در دوران حکومت امیرمؤمنان(ع) بیش از سایر خلفا خودنمایی کرده، موجب ناکارآمدی آن گردد.
تحجرگرایی از منظر رهبر معظم انقلاب
رهبر معظم انقلاب تحجر را باعث بروز اشتباهات بزرگ قلمداد می کنند:
یک طرف قضیه، همین تحجرها و نیندیشیدنها و اشتباههای عمده و بزرگ است که ما در طول دوران خلافت بنی امیه و بنی عباس، آن را مشاهده می کنیم. بعضیها آدمهای مقدس مآب و متدین و اهل عبادت و اهل زهد بودند و در کتابها اسمشان در شمار عباد و زهاد و اخلاقیون و آدمهای حسابی ثبت شده است؛ اما اشتباه می کردند؛ اشتباهی به عظمت اشتباه جبهه حق با باطل. بزرگترین اشتباهها این است. اشتباههای کوچک، قابل بخشش است. آن اشتباهی که قابل بخشش نیست، این است که کسی جبهه ی حق را با جبهه باطل اشتباه کند و نتواند آن را بشناسد115.
ایشان همچنین با توجه اذهان به انواع تحجر، تحجر سیاسی را خطرناک ترین نوع تحجر دانسته و همگان را از افتادن در دام تحجرهای سیاسی و حزبی برحذر می دارند:
سطح دنیا جریاناتی وجود دارند - بعضیشان در ایران شعبه هم دارند که دانشجو را نه روشنفکر می پسندند، نه مسلمان. روشنفکر نمی پسندند، زیرا او را دچار تعصبها و تحجرهای حزبی و سیاسی و وارداتی می کنند. ما وقتی می گوییم تحجر، فورا ذهنمان می رود به تحجر مذهبی؛ بله آن هم یک نوع تحجر است، اما تحجر فقط تحجر مذهبی نیست، بلکه خطرناکتر از آن، تحجر سیاسی است؛ تحجرهای ناشی از شکل بندی تحزب و سازمانهای سیاسی است که اصلا امکان فکر کردن به کسی نمی دهند. اگر ده دلیل قانع کننده برای حقانیت یک موضع ذکر کنیم، قبول می کند، اما در عمل طور دیگری نشان می دهد! چرا؟ چون حزب، آن تشکیلات سیاسی بالای سر - مثل پدرخوانده مافیا - از او این گونه خواسته است. این را انسان متأسفانه در برخی از گوشه کنارهای حتی محیط دانشگاهی می بیند. پس، آن مجموعه ای که دچار چنین تحجری باشد، دیگر روشنفکر نیست؛ چون روشنفکری لازمه اش حق طلبی، چشم باز و تکیه به منطق و استدلال است. این که مسلمان هم نمی خواهند باشد، برای این است که می دانند مسلمانی، خطرناک است. امروز عمده دردسرهایی که اردوگاه استکبار و مشخصا آمریکا و صهیونیسم دچارش هستند - که این دردسرها خیلی زیاد هم هست- به خاطر این است که مسلمانان به خودآگاهی ای رسیده اند که در این خودآگاهی، امام بزرگوار و ملت ایران و انقلاب و نظام ما نقش فراوانی داشته اند. عمده دردسر آنها از این ناحیه است؛ لذا می خواهند این را بکوبند. به همین جهت از مسلمان بودن دانشجو به شدت ناراضی و ناخشنودند116.
چالش های جریان های نخبگان
اشرافی گری
قرآن مجید با مثالها و تشبیهات مختلفی درصدد است تا بشر را به ناچیز بودن دنیا نسبت به آخرت متنبّه کند در موارد متعددی از تعبیر «متاع» به معنای یک «امر کم ارزش»، در مورد دنیا استفاده می کند و یا برخی از تنعّمات دنیا را نام برده و نعمت های اخروی را بر آن ترجیح می دهد. مثلا می فرماید: »المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثوابا و خیر أملا 117؛ مال و فرزندان زیور این زندگی دنیا هستند و اعمال صالح ماندگار نزد پروردگار ارجمندتر و خواستنی تر است.»ویا می فرماید: »نّما مثل الحیاه الدنیا کماء أنزلناه من السّماء فاختلط به نبات الأرض ممّا یأکل النّاس و الأنعام حتّی ذا أخذت الأرض زخرفها و ازّیّنت و ظنّ أهلها أنّهم قادرون علیها أتاها أمرنا لیلا و نهارا فجعلناها حصیدا کأن لم تغن بالأمس کذلک نفصّل الآیات لقوم یتفکّرون 118؛ جز این نیست که مثل زندگانی دنیا مانند آبی است که از آسمان فرستادیمش پس با روئیدنی زمین از آنچه مردم و چارپایان می خورند بیامیخت تا اینکه زیبایی ها زمین را فراگرفت، و بیاراست و اهل آن پنداشتند که خود بر آن توانایی دارند، ]ناگاه[ فرمان ما شبی یا روزی در رسید پس آن را چنان درو کردیم که گویی دیروز هیچ نبوده است، این چنین آیات را برای گروهی که می اندیشند به تفصیل بیان می کنیم.»
ویا کسانی راکه دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند مذمّت می کند و می فرماید:
«الّذین یستحبّون الحیاه الدنیا علی الآخره و یصدّون عن سبیل الله و یبغونها عوجا أولئک فی ضلال بعید119 ؛ آن کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و در برابر راه خدا سد می کنند و می خواهند راه خدا را منحرف سازند، آنها در گمراهی دوری هستند.»
امام علی(ع) با نکوهش بدعت های برجامانده، در دوران حاکمیت خویش که ترجیح دنیا بر آخرت را رواج می داد مردم زمانه خویش را خطاب قرار داده، می فرماید: »مالکم تفرحون بالیسیر من الدّنیا تدرکونه و لاتحزنون الکثیر من الآخره تحرمونه ! و یقلقکم الیسیر من الدنیا یفوتکم، حتّی یتبیّن ذلک فی وجوهکم120؛ شما را چه می شود که به اندک دنیا، که به دست می آورید، شاد می شوید؛ و از بسیار آخرت که از دستتان می رود اندوهناک نمی گردید؟ و اندک دنیا را که از دست می دهید، ناآرامتان می گرداند؛ چندانکه این ناآرامی در چهره هاتان آشکار می شود». سپس حضرت به رواج تغییر ذائقه مردم از آخرت گرایی به دنیا گرایی اشاره کرده می فرماید:«و مایمنع أحدکم أن یستقبل أخاه بما یخاف من عیبه، لا مخافه أن یستقبله بمثله. قد تصافیتم علی رفض الآج ل و حبّ العاجل121؛ چیزی شما را باز
نمی دارد؛ از آنکه عیب برادر ـ دینی ـ خود را ـ که از آن بیم دارد ـ رویاروی او بگویید، جز آنکه می ترسید او همچنان عیب را ـ که در شماست ـ به رخ تان آرد. در واگذاشتن آخرت و دوستی دنیا با هم یکدلید». سپس می فرماید: « صار دین أحدکم لعقه علی لسانه، صنیع من قدفرغ م ن عمله ، و أحرز رضی سیّ ده122؛ و هر یک از شما دین را بر سر زبان دارید. چنان از این کار خشنودید که کارگری کار خود را به پایان آورده و دوستی خداوند خویش را حاصل کرده.»
سخنان امیرمؤمنان(ع) نشانگر این حقیقت است که مشکل دنیاگرایی در دوران حکومت آن حضرت به معنای بهره وری از دنیا یا تکاثر و یا افزایش تولید نیست زیرا اسلام هیچگاه بهره وری از ثروت را منع نکرد و تکاثر هم در زمان آن حضرت فراگیر نبود. مرفه های بی درد درصد اندکی از کل جامعه اسلامی شبه جزیره و عراق را تشکیل می داده اند. از سوی دیگر افزایش تولید نیز در اسلام ممنوع نیست، خود حضرت در دوران خلفا مزارع و قنوات زیادی را آباد کردند ولی عمده آنها را انفاق می کردند. دنیاگرایی در زمان امیرمؤمنان (ع) به معنای شیرین شدن نعمت های دنیا، کم یا زیاد در کام مردم بود، یعنی چه طبقه مرفه و چه متوسط و فقیر از دنیا حظی می بردند که از امور اخروی چنین احساسی را نداشتند. دنیا در مذاقشان لذیذ ولی امور معنوی بی مزه و تلخ شده بود. و این تغییر ذائقه ربطی به مقدار مال یا مرتبه مقام نداشت. و فقیر و غنی را دربر می گرفت، از این رو مبارزه و ریشه یابی آن سخت و دشوار بود، همین تغییر ذائقه موجب شد که مردم از مقدار زیادی از لذایذ اخروی برای اندکی از لذایذ دنیوی صرف نظر کنند، که این امر مایه تعجب آن بزرگوار گردید به طوری که بعد از صفین در نامه به ابوموسی اشعری درباره جریان حکمیّت فرمود:
»فنّ النّاس قد تغیّر کثیر منهم عن کثیر من حظّهم، فمالوا مع الدّنیا، و نطقوا بالهوی ، و نّی نزلت من هذا الأمر منزلا معجبا123؛ بسیاری از مردم از بهره زیادی که ممکن بود (در آخرت نصیب آنها گردد ) بازماندند، و به دنیا روی آوردند ابن کار باعث تعجب من گردیده.»
از این رو حضرت از مردم زمان خود می خواست به بیش از حد نیاز دنبال بهره وری از دنیا نروند و به همان مقدار که مخارج جاری شان تأمین شود اکتفا کنند، می فرمود:
»ولاتسئلوا فیها فوق الکفاف، و لاتطلبوا منها أکثر من البلاغ124؛ و مپرسید در دنیا افزون از آنچه شما را بسنده است. و مخواهید در آن بیشتر از آنچه شما را کفایت کننده است.»
ولی نصایح حضرت در مردم کارگر نیافتاد و مردم همچنان دنبال دنیا رفتند و در آمد خود را در قالب انباشت ثروت و رونق بخشی به زندگی تجمل گرایانه صرف کردند. وقتی دنیا در کامها شیرین آمد، آن کسانی که رشد اقتصادی داشتند اموال خود را صرف اشرافی گری و رفاه افزونتر نمودند.
فرایند رفاه طلبی
در دوران حکومت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، علم و تقوا و سجایایی همچون ایثار و گذشت در راه خدا، معیار برتری انسان ها بر یکدیگر به حساب می آمد؛ صاحبان زر و زیور و مال و منال در جامعه جایگاه بلندی نداشتند؛ اموری چون سبقت در ایمان، مهاجرت به مدینه، شرکت در جنگ های بدر، احد و احزاب، جایگاه اجتماعی افراد را شکل می داد؛ مستضعفانی که در راه خدا جهاد می کردند بر ثروتمندان عافیت طلب برتری داشتند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در پرتو تعالیم قرآن، مسلمانان را به خاطر صداقت می ستود و می فرمود:
للفقراء المهاجرین الّذین أخرجوا م ن دیارهم و أموالهم یبتغون فضلاً م ن الله و رضواناً و ینصرون الله و رسوله أولئک هم الصّادقون125؛ مقام بلند (یا غنائم) برای فقیران مهاجری است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند؛ در حالی که فضل الهی و رضای او را می طلبند و خدا و رسولش را یاری می کنند؛ و آنها راستگویانند.
روزی که پیام آوراسلام(صلی الله علیه و آله)، دیده از جهان فروبست، شأن اجتماعی افراد بر اساس قرابتشان به پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)، سنجیده می شد. در سقیفه هم مهاجرین و هم انصار برای به دست گرفتن قدرت، به مجاهدت های خود در راه نصرت اسلام استدلال می کردند.
اما اندک اندک ارزشهای اجتماعی دگرگون شد؛ شوق به انفاق و ایثار و گذشت و روحیه شهادت طلبی جای خود را به میل به
تجمل گرایی و رفاه طلبی و زندگی اشرافی داد. علت این تغییر ارزشها و رشد و رویکرد به مال و منال، این بود که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فتوحات عظیمی به دست مسلمانان انجام گرفت؛ مناطقی چون عراق، مصر، ایران و شام فتح گردید. به دنبال هر فتحی ثروت های هنگفتی تحت عنوان جزیه و خراج و غنیمت وارد خزانه مسلمانان شد؛ به طوری که در جنگ » نهاوند« سهم هر سواره نظام به شش هزار درهم رسیده126 و در نبرد « زالق» هر رزمنده در یک لشگر هشت هزار نفری، چهار هزار درهم بهره غنیمتی داشت.127
هر ساله از سرزمین های فتح شده عراق (عراق امروزی و اطراف آن)، یکصد و بیست میلیون درهم128 و از مصر چهل میلیون129 و از شام هفده میلیون درهم130 وارد خزانه مسلمانان می شد. قسمت اعظم این عایدات به طور نامساوی تحت عنوان »عطا« بین مسلمانان تقسیم می شد؛ به طوری که فرزندان رزمندگان «بدر» سالیانه دو هزار درهم مقرّری داشتند.131مهاجرین بدری پنج هزار و انصار بدری چهار هزار درهم سالیانه حقوق می گرفتند.132

111 . تترّس یعنی سپر قرار دادن .
112. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 16، پاورقی ص 339، قسمت جاذبه و دافعه علی(ع).
113. بلاذری، همان، ج 2، ص 383 و 384.
114 . شاید برخی گمان برند حضرت امیر (ع) مرتکب اعمالی شده که خلاف اخلاق الهی و اسلامی بوده است و از این رو خود را ملامت می کند یکی از ادله ای که در باره این سخن باید گفت اینست که از آنجا که همواره رحمت خداوند بر غضبش سبقت دارد بطوری که می خوانیم «یا من سبقت رحمته غضبه»، اهل بیت (ع) به عنوان برترین انسانهایی که اخلاقشان رنگ خدایی دارد، رحمتشان بر غضبشان سبقت دارد، از این رو تا جایی که ممکن است می خواهند با زبان نرم و رفق و مدارا مردم را هدایت کنند، بدین جهت جایی که برای اصلاح مردم وادار می شوند با خشم و قهر با آنان برخورد نمایند، آنرا مخالف طبع اوّلی خود می انگارند.
115 . سخنرانی در دیدار با اقشار مختلف مردم (روز سی ام ماه مبارک رمضان) 06/02/1369.
116 بیانات در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاهها 07/09/1381
117 . کهف : 46
118. یونس: 24
119 . ابراهیم : 3.
120 . نهج البلاغه، خ 113.
121 . نهج البلاغه، خ 113.
122 . نهج البلاغه، خ 113.
123 . نهج البلاغه، نامه 78.
124 . نهج البلاغه، خطبه 45.
125. حشر(59): 8.
126. محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 528.
127. احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص 386.
128. ماوردی، الاحکام السلطانیه، ج 1، ص 185.
129. احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص 217.
130. همان، ص 197.
131. همان، ص 437.
132. ماوردی، الاحکام السلطانیه، ج 1، ص 238؛ ابوعبیده، کتاب الاموال، ص 287.
جواد امیری
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات