بصیرت: 1. تمایل به تجدد خواهی از نوع جدید آن سابقهای صد ساله و به پهنای مشروطه در ایران دارد. این طلب و میل در برهههای مختلف ظهورات و بروزات گوناگون داشته است و مشتمل بر طیفی از تندروان و کندروان و عقلا و خامان بوده است. این تمایل در تمامی دوران صد ساله، انقلابی نبوده است و اصولاً گرایش راست لیبرال به نوعی حافظ وضع موجود و پیش بردن اهداف بورژوازی از طریق مسالمت آمیز و مشارکت نرم در حاکمیت است. انقلابهای بورژوازی در همان سال 1789 تمام شد.
2. طیفهای تجددخواه از نظر نظری نیز متنوعاند و از تجدد خواهان رسماً منکر دین تا آنانی را که از دین تفاسیر دموکراتیک و لیبرالی دارند در بر میگیرد. دسته اخیر گاه «واقعاً» معتقدند دین با لیبرالیسم و حدأقل با برخی نهادهای فرهنگی، اجتماعی و تمدنی آن مانند دموکراسی و حقوق بشر سازگار است و سازگار ننمودن دین با دستاوردهای دنیای مدرن از سوی سنتگرایان، خیانت به دین و طرد و نفی آن از صحنه اجتماع است. آن چه در تمامی این طیف مشترک است و قدر جامع غربگرایان را تشکیل میدهد اصالت دادن به غرب و سعی در سازگاری دین با آن است. هرکس اصاله الاقتضائی است لاجرم مدرن و متجدد و غربزده است و مدام از اسلام و نحوه سازگاری آن با اقتضاءات زمان میپرسد و البته گهگاه دلسوزی در طرح و حل این پرسش دارد.
3. در مقابل غالباً سنتگرایان(یا بهتر بگویم اسلام خواهان)اصالت را با تعالیم میدانند و اگر واقعاً اسلام با دموکراسی قابل جمع نیست اصراری در تجمیع مزاح انگیز آن ندارند، اینان نیز در طیفی هستند و از نافیان غرب تا آنان که به نوعی گفتگو و استفاده از این دو نظام فکری، اخلاقی، عملی قائلاند را تشکیل میدهند، به عبارتی کسانی هستند که با تأویل و تفسیر غرب سعی در استفاده کردن از آن حدأقل در عرصه تمدنی و تکنیکال دارند.
4. من گرایشهای تجدد خواهی در ایران معاصر را «خیر» یا محتوی آن را درست نمیدانم، امّا اکنون آنان هستند و ایبسا در مجموع «سبب خیر» برای ایران باشند، اکنون سخنم بر سر درستی یا نادرستی فکر آنان نیست، بر فرض که فکر آنان درست باشد، این واقعیتی است که طرفین، قدرت حذف یکدیگر را در عرصه اجتماعی ندارند. هر دو طیف مبانی نظری قابل توجه(یکی ریشه در عقاید اسلامی و دیگری صدها سال فلسفه منحط غرب)؛ بدنه اجتماعی قابل قبول(حدود ده درصد از هر دو طیف(مومنین و متجددین) و سایر مؤلفههای تأثیر گذاری را به همراه دارند و در شرایط فعلی قادر به حذف یکدیگر نیستند. راهبرد کلان در این موارد از سوی عقلا دو جریان تعامل و به خرج دادن عقل سیاسی و عدم انجام اموری است که به حذف خود در عرصه اجتماعی و حاکمیت منجر گردد. عقل معاش سیاسی اکنونی نیز بر این مهم تأکید مینماید و حکم مینماید که نباید شرایط حذف را به حریف داد. خاصه آن که نوعی توازن قدرت برقرار است و ایبسا نیروهای سنتگرا از نظر حضور در حاکمیت و بدنههای واقعی اجتماعی و تودهای قویتر باشند و این مقتضی احتیاط و مستلزم میانهروی است.
5. از قدیم میگفتند کاری را یا انجام نده یا خوب انجام بده، کاری که آغاز نشده آسانتر است از کاری که بد آغاز شده است. من نمیدانم باید از کسانی مانند میرحسین و کروبی متشکر بود یا عصبانی. اینان با مدیریت خود جریان تجددخواهی را چنان پریشان کردند که به قول خودشان هیچ «دیکتاتوری» توان این نداشت. آنان با تحلیل ناصحیح از فضا و باور به امکان وقوع انقلاب مستکبرین در ایران حدأقلِ عقل سیاسی از کف دادند و زمینه حذف جریان معقول اصلاحات تجددطلبی را در ایران فراهم دیدند. حذفی که نه از سوی حاکمیت بلکه از سوی بخش زیادی از مردمان ایران آغاز شده است. ضربهای که اینان بر پیکر اصلاحات نشاندند در طول تاریخ تجددطلبی در ایران بینظیر بود و عقلای غربزده نیز با تعارف و همراهی با این طیف عملاً سالها با مردم و دولت خداحافظی نمودند و خود را مانند تعدادی آشوبگر جلوه دادند و البته چهره عریان اصلاحطلبی این بود. اینان میتوانستند سالها در پس ژستهای سیاسی آرامش طلب و با حفظ چهارچوبهای کلی نظام، موجبات تعادل بین این دو طیف را فراهم آورند و از نقایص طرف مقابل نیز بکاهند و در مجموع سبب خیر باشند؛ امّا این اندک عقل سیاسی نیز به مدد الهام الاهی از اینان رخت بربست و امروز دیگر چیزی به نام اصلاحات وجود ندارد. اکنون فرصتی تاریخی است و نباید زاری و گریه عقلای این قوم را به چیزی گرفت زیرا آن گاه که شرط عقل بود، عنان شتر سرکش افراطیون نکشیدند و اینان پیشتر از آن که عاقل باشند ترسو و تعارف کارند. امروز جریان تجددخواه نه «خیر» است و نه «سبب خیر» و حتی اگر بدنهای اجتماعی، فکری و رسانهایی را به همراه آورد(مخصوصاً بدنه روشنفکر غربزده دانشگاهی را) نباید هراسید.
آنان به جرم هجوم به جمهوریت و اعمال غیرعقلائی باید سالیانی دراز مجازات دوری از حاکمیت را تحمّل نمایند. مجانین را با تدبیر منزل کاری نیست. من از جانب حاکمیت سخن نمیگویم، من از جانب اسلامگرایان سخن میگویم: موسوی متشکرم و خداحافظ اصلاحات!
عطاءالله بیگدلی