بصیرت: یک ایده، به خودی خود هیچ ارزشی ندارد. شما ممکن است ایده یا ایدههایی در سر داشته باشید که فکر کنید آسمان سوراخ شده و فقط این ایده به فکر شما خطور کرده و ماهها و سالها هم همچنان در سرتان بچرخد تا اینکه دقیقا مشابه یا خود اجرای ایده را توسط شخصی دیگری در آن سر دنیا ببینید و بعد شروع کنید به لعنت کردن به فرد مورد نظر که چرا ایده شما را زودتر از خود شما اجرا کرده و غصه بخورید!
چرا ایده هیچ ارزشی ندارد، چون ایده باید اول اجرا شود. تا ایدهای اجرا نشود و همچنان روی کاغذ باشد به هیچ دردی نمیخورد. برای اجرای ایده هم باید خودتان آستین بالا بزنید و هم باید یک تیم جمع و جور کنید. این اصلا کار آسانی نیست.
هر کسی نمیتواند تمام وقت یا حتی پاره وقت روی ایدهاش کار کند و پیدا کردن آدمهای سخت کوش و باهوش که بتوانند با شما یک تیم تشکیل بدهند و وسط کار شما را رها نکنند، بسیار بسیار سخت است و طبیعتا این وظیفه خود شما بعنوان موسس شرکت هست که چنین کسانی را پیدا کنید و همچنین برای خود وقتی دست و پا کنید.
تازه حتی اگر ایده را اجرا کنید، باز هم ارزشی ندارد چرا که باید در مرحله بعدی بازخورد مشتریان احتمالی خود را ببینید. شما اگر بهترین ایده دنیا و خلاقانهترین اجرای آن را در دست داشته باشید ولی کسی محصول و یا خدمات شما را خریداری نکند عملا شکست خوردهاید.
به همین سادگی چه بخواهید قبول کنید و چه نخواهید هرگونه استارتاپ و یا شرکتی که محصول و خدماتی بدهد که مردم نخرند، محکوم به شکست است. بنابراین بازخورد مشتری و فهمیدن آنکه دقیقا آنها چه میخواهند بسیار مهم است. تازه اینجاست که میتوان گفت شما مسیر را درست رفتهاید.
منتظر نباشید حتما شرایط عالی باشد تا بتوانید دست بکار شوید. بنابراین نگذارید ایدهتان خاک بخورند و شروع به امکانسنجی و نهایتا اجرای آن بکنید