بصیرت: آمریکاییها همیشه در افغانستان با یک مشکل اساسی مواجه بودند و این مشکل هم فقدان استراتژی مناسب برای برخورد با تحولات در این کشور است. تا امروز آمریکاییها دستکم 2 تا 3 بار در افغانستان به تدوین و طراحی استراتژی پرداختهاند که آخرین آنها استراتژی آفپک (Af-pak) است. یکی از اجزای این استراتژی تغییر در فرماندهی جنگی آمریکا بود که بر اساس این استراتژی و تصمیم، ژنرال مککرنان از فرماندهی نیروهای آمریکایی در افغانستان اخراج و ژنرال مک کریستال جایگزین او شد. هدف از تغییر در مدیریت جنگی نیز این بود که سیاست ایالات متحده آمریکا از حالت تدافعی پیشین به یک سیاست تهاجمی تبدیل شود. با توجه به تجربه جنگی و موفقیتهایی که مککریستال در عراق کسب کرده بود، انتظار میرفت که با اتخاذ یک سیاست تهاجمی بتواند استراتژی ایالات متحده آمریکا را در برخورد با طالبان و نیروهای افراطی به پیش ببرد. در خلال این تغییر و تحول که نزدیک به یک سال از وقوع آن میگذرد، تجربه نشان داد که دیدگاههای مککریستال در عرصه عمل و اجرا با دشواریهایی مواجه است. در واقع تمایل آمریکاییها بر این بود که در کنار انجام جنگ به مذاکره هم ادامه دهند و حتی مذاکره با طالبان وجهه غالب سیاست آمریکا در افغانستان باشد، یعنی نیروهای نظامی بهطور معمول به عملیات ضدشورش و سرکوب طالبان ادامه دهند و در کنار این حملات ضدتروریستی، مذاکراتی برای ورود طالبان به عرصه قدرت در جریان باشد. این تز فکری مغایر با دیدگاههای مک کریستال بود. این ژنرال اعتقاد داشت که دولت آمریکا باید با افزایش نیروهای خود در افغانستان و همچنین بهرهگیری از نیروهای افغان برای جنگ با طالبان در عملیاتهای تهاجمی گسترده به قلع و قمع و سرکوب طالبان مبادرت ورزد. تضاد این نوع نگرش به مساله و مقوله افغانستان موجب شد بین دولت آمریکا و مککریستال اختلاف نظر به وجود آید و در نهایت به برکناری او از قدرت و فرماندهی نیروهای آمریکایی و ناتو منجر شود.
آمریکاییها همیشه در افغانستان با یک مشکل اساسی مواجه بودند و این مشکل هم فقدان استراتژی مناسب برای برخورد با تحولات در این کشور است. تا امروز آمریکاییها دستکم 2 تا 3 بار در افغانستان به تدوین و طراحی استراتژی پرداختهاند که آخرین آنها استراتژی آفپک (Af-pak) است. یکی از اجزای این استراتژی تغییر در فرماندهی جنگی آمریکا بود که بر اساس این استراتژی و تصمیم، ژنرال مککرنان از فرماندهی نیروهای آمریکایی در افغانستان اخراج و ژنرال مک کریستال جایگزین او شد. هدف از تغییر در مدیریت جنگی نیز این بود که سیاست ایالات متحده آمریکا از حالت تدافعی پیشین به یک سیاست تهاجمی تبدیل شود. با توجه به تجربه جنگی و موفقیتهایی که مککریستال در عراق کسب کرده بود، انتظار میرفت که با اتخاذ یک سیاست تهاجمی بتواند استراتژی ایالات متحده آمریکا را در برخورد با طالبان و نیروهای افراطی به پیش ببرد. در خلال این تغییر و تحول که نزدیک به یک سال از وقوع آن میگذرد، تجربه نشان داد که دیدگاههای مککریستال در عرصه عمل و اجرا با دشواریهایی مواجه است. در واقع تمایل آمریکاییها بر این بود که در کنار انجام جنگ به مذاکره هم ادامه دهند و حتی مذاکره با طالبان وجهه غالب سیاست آمریکا در افغانستان باشد، یعنی نیروهای نظامی بهطور معمول به عملیات ضدشورش و سرکوب طالبان ادامه دهند و در کنار این حملات ضدتروریستی، مذاکراتی برای ورود طالبان به عرصه قدرت در جریان باشد. این تز فکری مغایر با دیدگاههای مک کریستال بود. این ژنرال اعتقاد داشت که دولت آمریکا باید با افزایش نیروهای خود در افغانستان و همچنین بهرهگیری از نیروهای افغان برای جنگ با طالبان در عملیاتهای تهاجمی گسترده به قلع و قمع و سرکوب طالبان مبادرت ورزد. تضاد این نوع نگرش به مساله و مقوله افغانستان موجب شد بین دولت آمریکا و مککریستال اختلاف نظر به وجود آید و در نهایت به برکناری او از قدرت و فرماندهی نیروهای آمریکایی و ناتو منجر شود.
در این میان مصاحبه ژنرال مک کریستال با مجله «رولینگ استون» «Rolling stone» نیز بهانه خوبی را به دست رئیسجمهور آمریکا برای اخراج او داد. به هر حال مصاحبه او، مصاحبهای بوده که در واقع سیاست کاخ سفید در ارتباط با بحران افغانستان را به تمسخر میگرفته است. این امر نشان میدهد که بین دیدگاههای مک کریستال و دیدگاه کاخ سفید فاصله وجود دارد. از آن جایی که ماموریتی که آمریکاییها در افغانستان تعریف و استراتژیای که طراحی کرده بودند با دیدگاهها و نگرش مککریستال تفاوت داشت، او دیگر نمیتوانست مامور یا کارگزار خوبی برای اجرای آن سیاستها در افغانستان باشد. پس بسیار طبیعی بود که این تفاوت دیدگاهها به اختلاف نظر منجر شود و نتیجه این اختلاف نظر، حذف ژنرال مک کریستال باشد. به نظر میرسد مشکل آمریکا در افغانستان در این مساله خلاصه شده باشد که سیاستها و استراتژیهای ایالات متحده در منطقه افغانستان و پاکستان، سیاستهایی نیست که منطبق بر واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، امنیتی و فرهنگی این جامعه باشد، بنابراین بدون تردید، تغییر و جابهجایی مهرهها و فرماندهان آمریکایی کمک موثری به برون رفت ایالات متحده از بحرانی که در افغانستان با آن دست به گریبان است،نخواهد بود. در دوره ژنرال دیوید پترائوس که جانشین مک کریستال شده است، باید شاهد بود که حجم تلفات آمریکاییها دوباره رو به افزایش بگذارد و بر حجم عملیاتهای طالبان نیز افزوده شود، بویژه در شرایطی که طالبان تصور میکند، تزلزلی که در مدیریت جنگی ایالات متحده بهوجود آمده، ناشی از فشارهایی است که این گروه بر آمریکا وارد میآورد. پس در آستانه این جابهجاییها و تغییرات سطح درگیریها و تلفات نیروهای خارجی و آمریکایی در افغانستان افزایش پیدا میکند، به نظر میرسد این همان پنجرهای است که چشمانداز بحران افغانستان را نشان میدهد. همچنین به نظر میرسد که دوره پترائوس دورهای باشد که در آن آمریکاییها بشدت ترغیب شوند به وعده خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال 2011 جامه عمل بپوشانند. در این میان دولت افغانستان نیز جایگاه خود را داراست. دولت کرزی با دولت اوباما در بسیاری از موارد اختلافنظرهای شدیدی دارد. هر 2 در این 2 موضوع که باید با طالبان وارد مذاکره شد و از سطح عملیات جنگی بویژه زمانی که این عملیاتها به کشتار غیرنظامیان منجر شود، کاست، توافق نظر دارند اما در این زمینه که ابتکار عمل مذاکره با طالبان در دست دولت آمریکا یا افغانستان باشد با یکدیگر اختلاف دارند. آمریکاییها دوست دارند براساس دیدگاه و نگرش خود با طالبان مذاکره و آنها را در قدرت سهیم کنند، این در حالی است که کرزی اعتقاد دارد این حق دولت افغانستان است که بتواند با مخالفان خود وارد مذاکره یا جنگ شود و در صورت مذاکره، دستور کار این گفتوگوها و سهم طالبان از قدرت را تعیین کند. در مجموع به نظر میرسد که هم کرزی و هم آمریکاییها خواهان کاهش عملیاتهای نظامی و وارد شدن به موج سیاسی حل اختلافات هستند. در همین راستا شاید در ماجرای برکناری ژنرال مک کریستال دیدگاههای واشنگتن و کابل به هم نزدیک بوده است. در تحولاتی که بزودی در افغانستان اتفاق خواهد افتاد باید گفت، طالبان و بویژه تندروها به تشدید حملات روی میآورند و در عوض طرفهای افغان و آمریکایی تمایل خواهند داشت تا بیشتر به سمت مذاکره با طالبان حرکت کنند. از سوی دیگر تداوم این حملات باعث میشود که پروسه یا پروژه مذاکره که از سوی دولتهای افغانستان و آمریکا مطرح میشود، به شکست بینجامد.
دکتر نوذر شفیعی ، کارشناس مسائل شبهقاره